هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 31 فروردين 1398
ساعت 21:43
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت 14:23 2017-12-19 14:23:18
شناسه خبر : 281327
با زیاد شدن فشار جمعیت، بعضی‌ها شروع کردند به تکان دادن میله‌هایی که سیم‌های خاردار به آنها بسته شده بود. مشخص شد تابلوهای زردرنگ کوچکی که درباره‌ی وجود مین هشدار می‌داد و روی سیم‌های خاردار وصل شده بود الکی است و اسرائیلی‌ها موقع الحاق روستا [به منطقه‌ی اشغالی] مینی نکاشته‌اند. یکی از حاضرین شروع کرد به بریدن سیم‌های خاردار و بعد هم دانشجویان سرمست از این پیروزی، سیم‌های خاردار بریده شده را کنار زده و وارد روستا شدند.
گروه تاریخ رجانیوز: آنچه در پی می‌آید، قسمت دیگری از تاریخچه‌ی حزب الله است. این سلسله مطالب، ترجمه‌ای است از ترجمه‌ی عربی کتاب «رزمندگان خدا؛ حزب الله از درون؛ 30 سال نبرد ضد اسرائیل»، نوشته‌ی نیکلاس بلانفورد؛ که در عین نوشته شدن توسط یک پژوهشگر غربی (که بعضا با مواضع حزب زوایای جدی داشته و گاهی در درک عمق ایدئولوژی اسلامی ناتوان بوده و در برخی موارد نیز تحت تاثیر شایعات ضد مقاومت واقع شده) مجموعا اطلاعات مفید و ذی‌قیمتی در باره‌ی تاریخچه‌ی حزب الله ارائه می‌کند. قسمت چهل و نهم را می‌خوانیم:
 
آزادسازی موقت روستای ارنون توسط مردم
درگیری حزب الله و اسرائیل بر سر بمب‌های کنارجاده‌ای، در ماه ژانویه 1999 باعث معروف شدن روستای ارنون شد. ارنون روستایی بود کوچک و دورافتاده که در فاصله‌ی 50 کیلومتری شرق نبطیه و در مرز منطقه‌ی اشغالی قرار داشت و فقط 250 نفر فرد مسن از اهالی در آن باقی مانده [و بقیه به دیگر نقاط مهاجرت کرده] بودند.
 
[قلعه الشقیف]
 
تقدیر چنین بود که بخش شرقی ارنون داخل اراضی‌ای قرار بگیرد که اسرائیل بر آن مسلط بود و بخش غربی هم جزو مناطق پرتنشی شود که هیچ کس قدم به آنجاها نمی‌گذاشت و دولت لبنان هم سیطره‌ای بر آنها نداشت. یک دروازه‌ی آهنی هم در وسط روستا برپا کرده بودند که خبر از «مرز» میان روستا می‌داد.
این روستا در داخل دره‌ای در سمت شرق قلعه الشقیف واقع شده که قدمت آن به دوران صلیبی‌ها باز می‌گشت، همان قلعه‌ای که چند نفر از رزمندگان سازمان آزادیبخش فلسطین هم در جریان لشگرکشی 1982 [اسرائیل] تا پای جان در آنجا جنگیدند تا کشته شدند. اسرائیلی‌ها دیوارهای در حال ریزش قلعه را که روی آن هم پر از گیاهان [خودرو] شده بود را با سیمان مستحکم کرده و با کارگذاشتن یک سری مانع، سنگرهایی برای تیربارها و همچنین پناهگاه‌هایی برای در امان ماندن از خمپاره و موشک‌ در آنجا برپا کرده بودند. چند دیوار سیمانی به شکل حرف T ساخته و یک سری [توری] فلزی و استتار شده در امتداد جاده‌ای که از قلعه در بالای تپه تا روستا در پایین تپه می‌آمد کشیده بودند تا از گشتی‌های اسرائیلی در برابر حملات موشکی و کمین‌های حزب الله مراقبت کنند.
 
[رزمندگان فتح که تا پای جان در قلعه الشقیف مقاومت کردند]
 
دائما هم تعدادی سرباز در این قلعه‌ی پرهیبت نگهبانی می‌دادند. روستایی که در سایه‌ی این قلعه آرمیده بود، در دل خود تصاویری روشن داشت از دوران‌های فئودالی گذشته. در همین زمین پرگیاه مقابل قلعه، جایی که حالا رزمندگان حزب الله برای کار گذاشتن مواد منفجره، مخفیانه به آن می‌آمدند، صلاح الدین، سردار بزرگ مسلمانان [در جنگ صلیبی] یک بار با رینو جنگیده و او را شکنجه کرده بود تا اشغالگران «فرنگی» مجبور به تسلیم شوند. [این یک ادعاست و صرف بیان آن به معنای صحبح بودنش تلقی نمی‌شود].
در قرن سیزدهم میلادی هم «سواران هیکل [مقدس]» [از گروه‌های رزمنده‌ی صلیبی] هشت سال بر این قلعه تسلط داشتند تا آنکه سلطان بیبروس مملوکی به آنجا یورش برده و توانست آن را فتح کند. احمد پاشای «جزّار» [قصاب خونریز] هم در جریان عملیات «پاکسازی» خونینی که در اواخر قرن هجدهم علیه شیعیان شورشی جبل عامل آغاز کرده بود بر این قلعه و چند قلعه‌ی دیگر در جنوب لبنان سیطره پیدا کرده و بسیاری از استحکامات بالایی قلعه را ویران کرد. آنچه هم که از گذر قرن‌ها و بی‌توجهی‌ها جان به در برده بود، در سال 1982 با حملات جت‌های F-16 اسرائیلی ویران شد و بعد از این حملات هوایی‌ هم نیروهای کماندویی اسرائیلی به آنجا یورش برده و قلعه را از دست مدافعان فلسطینی خارج کردند.
 
[یاسر عرفات، در کنار قلعه الشقیف، پیش از دوران اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل]
 
همانجایی که روزی پرچم‌های صلیبی‌ها و زمانی بیرق‌های مسلمان نصب بود، حالا پرچم آبی و سفیدِ ستاره‌ی داوود با قدرت به اهتزاز درآمده و دیگران را به مبارزه می‌طلبید. چیزی که باز به روستایی‌ها در پایین تپه نشان می‌داد این بار اشغالگرانی با هویت دیگر قلعه را تصرف کرده‌اند.
حملات مرگباری که به وسیله‌ی بمب‌های کنارجاده‌ای در منطقه‌ی قلعه الشقیف در سال 1998 رخ داد، اسرائیلی‌ها و ارتش لبنان جنوبی را بر آن داشت تا تدابیر خشن‌تری نسبت به ساکنین روستای ارنون در پیش بگیرند. در 27 دسامبر 1998 [6 دی 1377] و تنها چند ساعت پس از آنکه یک بمب کار گذاشته‌ شده‌ی حزب الله زیر دیوار قلعه منفجر شد، اسرائیلی‌ها 7 خانه که در نزدیکی محل کار گذاشتن بمب قرار داشت را ویران کردند. ده روز بعد و پس از آنکه انفجار یک بمب کار گذاشته شده در همان مکان منجر به زخمی شدن یک سرباز اسرائیلی گردید (که اولین مورد تلفات ارتش اسرائیل در سال 1999 به حساب می‌آمد) اسرائیلی‌ها 16 خانه‌ی متروکه را تخریب کردند. گروه ناظر «تفاهم آپریل»، تخریب این خانه‌ها را نقض تفاهم آپریل 1996 قلمداد کرد ولی اسرائیلی‌ها توجهی به این مسئله نشان ندادند.
در 17 فوریه [28 بهمن 1377]، تعدادی از نیروهای اسرائیلی و نیروهای وابسته به ارتش لبنان جنوبی وارد ارنون شده و نیمه‌ی اشغال‌نشده‌ی روستا را هم به منطقه‌ی اشغالی ملحق کردند. صبح روز بعد که ساکنان روستا از خواب برخاستند متوجه شدند که از بقیه‌ی لبنان جدا شده‌اند. یک سری خاکریز جدید برپا شده و یک سری سیم خاردار حلقوی [در بیرون روستا] کشیده شده و از آنها چند تابلوی آهنی زرد آویزان شده بود که خوشبختانه به عربی و انگلیس و عبری هشدار می‌داد در این محل مین کار گذاشته شده است. در طرف دیگر تابلوها هم به عربی نوشته شده بود: «ایست ، به مرز رسیده‌ای!»
 
[مناخیم بگین و آریل شارون، در روستای ارنون، در کنار قلعه الشقیف، سال 1982، زمان لشگرکشی به جنوب لبنان]
 
ارتش اسرائیل اعلام کرد هدف از این تدابیر در ارنون، «محافظت از ساکنین آن» در برابر حملات حزب الله است. ولی در اصل، اسرائیلی‌های قلعه‌ی الشقیف بودند که به حفاظت در مقابل بمب‌های کنارجاده‌ای حزب الله احتیاج داشتند نه ساکنین بدشانس روستا.
«اگر این سیم‌های خاردار سر جایشان باقی بمانند، دیگر نمی‌خواهیم اینجا زندگی کنیم. همه‌ی اهالی روستا می‌خواهند همین الان از روستا بروند.» این را خدیجه خواجا گفت، یک مادر چهل ساله، و یکی از ساکنین متعدد روستا که آن روز صبح پشت سیم‌های خاردار تجمع کرده بودند درحالیکه در آن سوی سیم‌ها هم تعداد زیادی از خبرنگاران [از جمله نویسنده کتاب] و اقوام آنها حضور داشتند.
در روزهای بعد، اقوام و دوستان به ورودی روستا که با پست‌های بازرسی بسته شده بود می‌رفتند تا با کسانی که داخل روستا هستند تبادل خبر داشته باشند. کیسه‌های موز و پرتقال و نان هم برای ساکنین پرتاب می‌کردند.
حکومت لبنان هم که نمی‌دانست چه کار باید بکند شروع کرد به ارسال سیلی از گلایه‌های مایوسانه، از جمله به گروه ناظر [توافق آپریل] و شورای امنیت سازمان ملل.
9 روز بعد از آنکه اسرائیل ارنون را به منطقه‌ی اشغالی ملحق کرده بود، 1000 دانشجوی وابسته به شاخه‌ی جوانان حزب کمونیست، با اتوبوس از بیروت به اطراف روستا آمدند. آنها پرچم‌های لبنان در دست داشته و سرودهای وطنی می‌خواندند. تعداد کمی از ساکنین نگران روستا هم در آن سوی حصار ایستاده و آنها را زیر نظر گرفته بودند.
با زیاد شدن فشار جمعیت، بعضی‌ها شروع کردند به تکان دادن میله‌هایی که سیم‌های خاردار به آنها بسته شده بود. مشخص شد تابلوهای زردرنگ کوچکی که درباره‌ی وجود مین هشدار می‌داد و روی سیم‌های خاردار وصل شده بود الکی است و اسرائیلی‌ها موقع الحاق روستا [به منطقه‌ی اشغالی] مینی نکاشته‌اند. یکی از حاضرین شروع کرد به بریدن سیم‌های خاردار و بعد هم دانشجویان سرمست از این پیروزی، سیم‌های خاردار بریده شده را کنار زده و وارد روستا شدند.
خبر به سرعت از طریق بلندگوهای مساجد در روستاهای اطراف و همچنین از رادیو و تلویزیون اعلام شد. با راه افتادن صد‌ها نفر به سمت ارنون، اسرائیلی‌های شوکه‌شده هیچ کاری نمی‌توانستند بکنند جز اینکه بنشینند و از پنجره‌های قلعه الشقیف، صحنه را زیر نظر بگیرند.
 
[قلعه الشقیف]
 
دروازه‌ی وسط روستا هم [توسط مردم] باز شد و دانشجوها در مسیر، و از کنار خانه‌هایی که به تازگی ویران شده بود، راه افتادند به سمت قلعه در بالای تپه. اسرائیلی‌ها برای جلوگیری از نزدیک شدن جمعیت، چند تیر با مسلسل‌هایشان شلیک کردند ولی موفق نشدند مسیر این تحول غیرمنتظره را تغییر دهند.
در آن آخر هفته، ارنون تبدیل شد به مکانی مملو از هزاران نفر انسان که برای جشن گرفتن آزادی روستا به آنجا آمده بودند. سیاستمدارها نیز (که بسیاری از آنها شاید تا همان یک ماه قبل حتی اسم ارنون را هم نشنیده بودند) سریعا خود را به روستا رساندند تا جلوی دوربین‌ها ایستاده و حرف‌های [شعاری] بی‌مزه بزنند.
دولت لبنان هم به سرعت وارد کار شده و خاکریزها و سیم‌های خاردار را از آنجا برچیده، یک مسیر تازه احداث کرده، سیم‌های برق را ترمیم و کانال‌هایی برای کارگذاشتن لوله‌های آب حفر نمود. نخست‌وزیر، سلیم الحص نیز به این روستا آمده و وعده داد همه‌ی دستگاه‌های دولتی را در خدمت «این بخش عزیز از خاک لبنان» بسیج خواهد کرد.
ناگهان، وضعیت طوری شده بود که گویی همه عاشق ارنون هستند!
انبوه جوان‌های پرشور هم بازیِ به مبارزه طلبیدن اسرائیلی‌های حاضر در قلعه الشقیف را شروع کرده بودند. آنها با پیمودن مسیر روی تپه خودشان را به نزدیک‌ترین نقطه‌ به قلعه که می‌شد به آنجا رسید می‌رساندند و هر بار این بازی با شلیک خطرناکِ چند تیر از تیربارهای اسرائیلی‌ها به سمت بالای سر معترضین و برگشتن سریع جوان‌ها به مرکز روستا تمام می‌شد.
یک روز پس از به سخره گرفتن اسرائیلی‌ها به این شکل، گروهی از جوان‌ها بدون توجه به تیراندازی‌های هشدارآمیز، مسیر خود را به سمت قلعه ادامه دادند. سربازان اسرائیلی‌ هم که از این بازی خسته شده بودند، لوله‌ تفنگ‌هایشان را پایین آورده و مستقیما به سمت آنها شلیک و یک نوجوان را مجروح کردند.
موج جمعيت خشمگینی که به سمت ارنون به راه افتاده بودند، گرچه از قبل برنامه‌ریزی نشده بود ولی نشانگر قدرت تحرک مردمی بود، قدرت مردم غیرنظامی بی‌دفاعی که به سمت سربازها پیش‌می‌رفتند و گویی تفنگ‌های سربازها هم ناگهان [از هر کاری] عاجر شده بود. این درس، به اندازه‌ی کافی در جان اسرائیلی‌ها تاثیر گذاشت.
«فکرش را کرده‌ای که اگر 10 هزار نفر از جمعیت [لبنان‌] بیایند و خیلی ساده به سمت الشقیف راه بیفتند چه می‌شود؟ آن وقت چه کار می‌توانیم بکنیم؟ می‌خواهیم به سمتشان تیراندازی کنیم؟» این سوالات را یک افسر ارتش اسرائیل، که نامش ذکر نشده بود، در گفتگو با روزنامه‌ی هاآرتس به زبان آورد. این افسر در ادامه یادآوری کرده بود که انتفاضه‌ی فلسطین، همین چند سال پیش، به دلیل بسیج عموم مردم توانست موفق شود. «اگر لبنانی‌ها هم از همان روش انتفاضه استفاده کنند، با مشکل سخت‌تری مواجه خواهیم شد.» [هاآرتس، 6 مارس 1999 – 15 اسفند 1377].
این افسر در آن زمان نمی‌توانست حدس بزند تحلیل‌هایش چقدر بصیرانه بوده است. چون کمتر از یک سال بعد، یک راهپیمایی خودجوش مردمی، اشغالگری [جنوب لبنان] را به پایانی سریع و غافلگیر کننده رساند. [در فصول آتی به این قضیه اشاره خواهد شد].
 
هرچه از روز آزادی ارنون می‌گذشت، جمعیتی که به آنجا می‌آمدند کمتر و کمتر می‌شد. روستا، به مرور داشت به وضعیت عادی خود برمی‌گشت. اما اسرائیلی‌ها قصد نداشتند وضعیت موجود را بپذیرند. پس از آنکه ارتش لبنان جنوبی مدعی شد شش بمب کارگذاشته شده‌ی دیگر داخل یک منزل متروک در نیمه‌ی شرقی روستا (که هنوز در اشغال بود) پیدا کرده است، اسرائیل شکایتی به گروه ناظر [توافق آپریل] ارائه کرده و مدعی شد حزب الله از مناطق مسکونی برای انجام عملیات‌های تروریستی استفاده می‌کند. معلوم بود اسرائیل دارد مسیر را برای بازپس‌گیری روستا فراهم می‌آورد.
 
ادامه دارد ...
 
مترجم: وحید خضاب
 
 
[مطالب مندرج در این سلسله مطالب لزوما مورد تأیید رجانیوز و مترجم نیست و تنها به جهت حفظ امانت به صورت کامل نقل شده است. خصوصا مطالب مرتبط با نیروهای ایرانی و یا سران مقاومت، نیازمند تأیید از سوی مراجع ذی صلاح است.]
 
 
قسمتهای قبل: