سه شنبه 29 فروردين 1396 16:21 ساعت
شناسه خبر : 269503
تاریخچه تفصیلی و خواندنی حزبالله (از 1974 تا 2010)/ 39
سیاست حزب الله در اعلام نکردن تجهیزاتش برای ترساندن بیشتر دشمن/نخستوزیری نتانیاهو و قدرتگیری کماندوهای صهیونیست در لبنان
«درست است که اگر دشمن حجم عُدّهی نظامیات بداند، این میتواند موجب هراس در دلش شود، ولی جهل، ترس بیشتری ایجاد میکند. دشمن دائما با این شک و تردید دست و پنجه نرم میکند، و البته ما هم هیچ منعی نداریم که دربارهی این موضوع نگران باشند.»
گروه تاریخ رجانیوز: آنچه در پی میآید، قسمت دیگری از تاریخچهی حزب الله است. این سلسله مطالب، ترجمهای است از ترجمهی عربی کتاب «رزمندگان خدا؛ حزب الله از درون؛ 30 سال نبرد ضد اسرائیل»، نوشتهی نیکلاس بلانفورد؛ که در عین نوشته شدن توسط یک پژوهشگر غربی (که بعضا با مواضع حزب زوایای جدی داشته و گاهی در درک عمق ایدئولوژی اسلامی ناتوان بوده و در برخی موارد نیز تحت تاثیر شایعات ضد مقاومت واقع شده) مجموعا اطلاعات مفید و ذیقیمتی در بارهی تاریخچهی حزب الله ارائه میکند. قسمت سی و نهم را میخوانیم:
استمرار عملیاتهای حزب الله پس از پایان جنگ
بعد از یک دوران آرامش کوتاه پس از عملیات خوشههای خشم، حزب الله با ارادهای واضح عملیاتهای نظامیاش را از سر گرفت تا نشان دهد تجاوز اسرائیل و تفاهم آپریل نتوانستهاند او را بترسانند: در روز 9 می، دو تن از نیروهای ارتش لبنان جنوبی [گروه شبهنظامی همپیمان اسرائیل] در انفجار یک بمب کنار جادهای مجروح شدند. این اولین حمله بعد از آغاز اجرایی شدن تفاهم آپریل بود. روز 30 می، در حالیکه اسرائیل در حال هضم پیروزی نتانیاهو در انتخابات بود، حزب الله دو بمب کنار جادهای را در مسیر عبور یک کاروان از جیپها[ی نظامی] اسرائیلی در مرجعیون [در جنوب لبنان] منفجر کرد که منجر به کشته شدن چهار نظامی [صهیونیست] و زخمی شدن سه تن دیگر شد. تنها ده روز بعد، نیروهای حزب الله در مسیر یک فرقه از نظامیان اسرائیلی که از یک گشت شبانه بازمیگشتند کمین گذاشتند: 5 نظامی [صهیونیست] کشته و شش تن دیگر زخمی شدند.
تجهیز مجدد زرادخانهی مقاومت و سیاست «کتمان» حزب الله
در هفتههای پس از خوشههای خشم، در فرودگاه دمشق هواپیماهایی به زمین مینشست که از تهران، با بار سلاحهای جدید، برخاسته بود. این سلاحها [پس از تخلیه در دمشق] سوار ماشینهای باری شده و از مرز لبنان میگذشتند تا مجددا زرادخانهی حزب الله را پر کنند.
در ماه آگوست، چند مسئول اسرائیلی مدعی شدند حزب الله توانسته در مخازنش 1000 موشک کاتیوشای 122 میلیمتری و در کنار آن تقریبا 30 موشک 240 میلیمتری جمع آوری کند. این موشکهای 240 میلیمتری میتوانستند به حیفا (سومین شهر بزرگ فلسطین اشغالی) برسند.
تلاش برای فهمیدن دقیق جزئیات سلاحهایی که حزب الله در اختیار دارد، هم و غمّ اصلی و دائمی ناظران و خبرنگارانی بود که مسائل حزب الله در جنوب لبنان را پیگیری میکردند. حزب الله هم به صورت خاص سیاست محافظهکاری را در پیش گرفته بود و ترجیح میداد دشمنان اسرائیلی خود را در تحیر باقی بگذارد.
من در طول سالهای مختلف، مصاحبههای متعددی با شیخ نبیل قاووق (مسئول جنوب در حزب الله) داشتم. شیخ نبیل قاووق روحانیای بود بلند قد و خوشبیان که خوشمحضری و شوخطبعی قویای که داشت با تصویری که عموم افراد [مخالف حزب الله] از او به عنوان یک شخص خشك و رادیکال داشتند در تناقض بود.

[شیخ نبیل قاووق]
قاووق به مرور به سوالهای مکرر من دربارهی ذخایر نظامی حزب الله عادت کرده بود و هر وقت از او میپرسیدم که آیا تایید میکند که حزب الله فلان موشک یا بهمان موشک را در اختیار دارد یا نه، پیش از آنکه بگوید در این باره صحبت نمیکند، لبخند همدلانهای میزد.
یک بار برایم شرح داد: «درست است که اگر دشمن حجم عُدّهی نظامیات یا میزان کارآمدیاش را بداند، این میتواند موجب هراس در دلش شود، ولی جهل، ترس بیشتری ایجاد میکند. دشمن [صهیونیست] دائما با این شک و تردید [دربارهی حجم ذخایر نظامی حزب الله] دست و پنجه نرم میکند، و البته ما هم هیچ منعی نداریم که دربارهی این موضوع نگران باشند.»
استمرار تلفات سنگین جانی در صفوف صهیونیستها در جنوب لبنان
تلفات سالیانه در صفوف اسرائیلیها همچنان رو به افزایش بود: در سال 1996، 27 نظامی کشته شدند و این بالاترین تعداد کشتهها در یک سال از زمان برپایی کمربند مرزی در سال 1985 تا آن زمان محسوب میشد.
در چهارم فوریه 1997، 73 نظامی اسرائیلی در برخورد دو بالگرد سی اچ 53 در آسمان الجلیل شمالی(که در حال انتقال آنان به جنوب لبنان بودند) کشته شدند. این بدترین فاجعهی هواییای بود که اسرائیل به آن دچار شده بود و باعث ایجاد غم و اندوه بیشتری پیرامون اینکه دربارهی این ویتنام کوچک چه باید کرد شد، ویتنام کوچکی که اسرائیل را در شنهای جنوب لبنان غرق کرده بود.
[در همان زمان] تحلیلگر اسرائیلی یوئیل مارکوس در هاآرتس نوشت: «لبنان مثل یک "لعنت" ما را تعقیب میکند. لبنان تبدیل شده به "مولوخ"ی که به صورت دائمی و وحشیانه قربانی میطلبد.» [مولوخ بت کنعانیای بود که کودکان را به عنوان قربانی برای آن آتش میزدند.]
با وجود خسارتهای جانی سنگین، مسئولان نظامی اسرائیلی میگفتند که انتقال نظامیها به جنوب لبنان به وسیلهی بالگرد هنوز امنترین وسیله است. یک افسر اسرائیلی همان روزها] با افسردگی اعلام کرد: «هیچ وسیلهی دیگری وجود ندارد. راه جایگزین [یعنی عبور زمینی] بدتر و خطرناکتر است.» [یدیعوت حرنوت، 5 فوریه 1997.]
فاجعهی برخورد دو بالگرد، مادران چهار تن از نظامیانی که در این حادثه کشته شده بودند را بر آن داشت که جنبش جدیدی برای دعوت به عقبنشینی از جنوب لبنان تاسیس کنند. سازمان «چهار مادر» در ماههای آتی نقش بزرگی در زمینهی بحثهای داخلی پیرامون دخالتهای بیشتر و بیشتر اسرائیل در لبنان ایفا نمود.
استفاده از نیروهای ویژه ارتش صهیونیستی برای عملیاتهای خاص در جنوب لبنان
استفاده تجاوزکارانه از نیروهای ویژه با روحیهی فرماندهان اسرائیلیای که مسئولیت عملیات در لبنان بودند و با روحیه ی نخستوزیر نتانیاهو سازگاری داشت. نتانیاهو خود نیز عضو سابق واحد ویژهی سییریت میتکال [در ارتش صهیونیستی] بود:
تا پیش از سال 1996، حملات نیروهای ویژهی اسرائیل به شمال منطقهی اشغالی نسبتا نادر بود. تنها استثنا در 21 می 1994 رخ داد که یک بالگرد حامل نیروهای ویژه به منزل مصطفی دیرانی هجوم برد. نظامیان اسرائیلی دیرانی را ربودند و سریعا او را به اسرائیل [فلسطین اشغالی] منتقل کردند تا درباره سرنوشت رون آراد (خلبان مفقود اسرائیلی که یک بار، زیر نظر او نگهداری شده بود) از او بازجویی کنند. در کنار شیخ عبدالکریم عُبید، که از سال 1989 در زندانی اسرائیلی [در اسارات] بود، دیرانی تبدیل به مشهورترین زندانی [اسیر] لبنانی نزد اسرائیل شد.

[از چپ: شیخ عبدالکریم عبید و مصطفی دیرانی]
وجود نیروهای «ایگوز» پرانگیزه و دارای آموزش عالی، در کنار دیگر واحدهای ویژهی اسرائیلی که بر مسیرهای نفوذ مخفیانه در مرزهای کمربند مرزی رفت و آمد داشتند، قدرت حزب الله در نفوذ به منطقهی اشغالی و کارگذاشتن بمبهای کنارجادهای را محدود کرد.
در نیمهی نخست سال 1997، حزب الله کم کم عقبگرد کرده و به سراغ حملات از راه دور [با توپ و موشک] به مراکز مقدم اسرائیل و ارتش لبنان جنوبی رفت. و تعداد عملیاتها که در شش ماه نخست سال بالا رفته بود، شروع به کم شدن کرد.
نیروهای ویژهی اسرائیلی که از موفقیتهای حاصله روحیه گرفته و تشویق شده بودند، شروع کردند به نفوذ بیشتر و بیشتر در لبنان [در شمال منطقهی اشغالی] برای هدف قرار دادن رزمندگان حزب الله در شهرها و روستاهای خودشان، یعنی جاهایی که به صورت کلی مناطق امن محسوب میشد.
در شب سوم آگوست، یک بالگرد بلکهوک اسرائیلی از بالای باغهای زیتون گذشته و پس از مدتی توقف در نزدیکی تپهها، در دشتی که تنها چند مایل با شمال غرب نبطیه [در جنوب لبنان] فاصله داشت فرود آمد. نظامیهای گردان شناسایی وابسته به تیپ [ویژهی] گولانی از بالگرد پیاده و به دو دسته تقسیم و از طریق الاحراج مخفیانه به سمت روستای الکفور که در همان نزدیکی قرار داشت به راه افتادند. یکی از دو دسته، با پیشروی در بین درختان زیتون خود را به یک دیوار سنگی که در امتداد یک جادهی [روستایی] تنگ کشیده شده بود رساند. در طرف دیگر جاده، تعداد زیادی خانه قرار داشت که یکی از آنها متعلق به حسین قصیر بود، یک فرمانده منطقه در مقاومت اسلامی. اسرائیلیها سه بمب مجهز به ترکشهای کروی فولادی در دیوار سنگی روبروی منزل قصیر کار گذاشتند. هر بمب با بمب دیگر یک یارد فاصله داشت. سپس از طریق باغ زیتون عقب نشستند.

[شهید حسین زین قصیر]
پیش از آنکه اسرائیلیها به بالگرد برسند، رزمندگان حزب الله که در حال انجام ماموریت گشت شبانه بودند آنها را دیدند. درگیری آغاز شد. هواپیماهای جت اسرائیلی و بالگردهایی که برای نظامیان گولانی پوشش تهیه میکردند تا حدی پایینتر از برد آتش ضد هوایی حزب الله و ارتش لبنان پایین آمدند. درگیری ساعت سه بعد از نیمه شب، با برخاستن بالگرد بلکهوک (درحالیکه همهی نظامیها، سوار آن بودند) به پایان رسید.
با گذشت دو ساعت از طلوع آفتاب، نیروهای حزب الله شروع به وارسی روستا کردند تا بمب[هایی که احتمال میرفت صهیونیستها کار گذاشته باشند] را پیدا کرده و از اینکه همهی اسرائیلیها رفتهاند مطمئن شوند. فضا هنوز متشنج بود: به دلیل [احتمال] حملات پیشبینی نشده و همچنین به دلیل پرواز یک پهپاد شناسایی اسرائیلی در آسمان منطقه (که در ارتفاع بسیار بالا پرواز میکرد و بدون اینکه در آسمان آبی [به دلیل ارتفاع بالا] دیده شود، صدایش را میشد شنید).
در بین رزمندگان [حزب الله که مشغول وارسی بودند] حسین قصیر هم به همراه یک افسر عالی رتبهی دیگر، شیخ تیسیر بدران، فرمانده مقاومت اسلامی در نبطیه، و سه رزمندهی دیگر [در کنار هم] حضور داشتند. هنگامی که این پنج نفر از مقابل دیوار سنگی روبروی منزل قصیر میگذشتند، سه بمب کار گذاشته شده همزمان منفجر شد. ظاهرا پالس رادیویی برای انفجار بمب را پهپادی که در آسمان منطقه پرواز میکرد ارسال کرده بود.

[شهید تیسیر بدران]
5 نیروی حزب الله در جا کشته شدند. کمی بعد سر قطع شدهی قصیر، در فاصلهی 75 پایی درب منزلش پیدا شد.
فردای آن روز، سه تن از شهدا، از جمله قصیر، در مراسمی که 2000 تشییع کننده در آن حاضر شده بودند، دفن شدند: تعداد زیادی از تشییعکنندگان در داخل مقبرهای که زیر سایهی درختهای کوچک صنوبر قرار داشت، تجمع کردند و بعد از بیرون آوردن پیکرهای کفنپوش از تابوتها، آنها را در قبرهایشان گذاشتند. هنگامی که شیخ مشغول خواندن نماز میت بود، مردان حزب الله میگریستند. پس از نماز، پیکرها که در پرچم حزبالله پیچیده شده بود زیر خاک قرار گرفت.
شیخ نبیل قاووق در اثنای دیدار از الکفور اعلام کرد: «برای نظامیان اشغالگر مراسمهای عزا آماده خواهیم کرد. عکسالعمل ما به حدی شدید خواهد بود که دردی که نظامیان اسرائیلی به آن دچار خواهند شد، تبدیل خواهد شد به مرحلهی پیشرو [در درگیری].»
اسرائیلیها از چند ماه پیش دست به بازنگری در تاکتیکهایشان زده و سياست تقابلیتری را برگزیده بودند. آنان تصمیم گرفته بودند با استفاده از واحدهای ویژه، حملاتی را ترتیب دهند تا نیروهای ویژه در خلال آنها اقدام به کار گذاشتن بمبهای کنار جادهای کرده و همچنین حملاتی را ترتیب دهند که طی آنها [نیروهای ویژه] به عمق اراضی لبنان نفوذ نمایند [و دست به عملیات بزنند] تا به این ترتیب حزب الله در موضوع دفاع از خود باقی بماند [و فرصت نکند به طراحی عملیاتهای هجومی دست بزند].
حالا نوبت حزب الله بود که دست به بررسی زده تا ببیند چه گزینههای عملیای در اختیار دارد و وسایل تازهای برای پیشدستی کردن نسبت به تحرکات اسرائیلیها؛ ابتکار نماید.
مترجم: وحید خضاب
[مطالب مندرج در این سلسله مطالب لزوما مورد تأیید رجانیوز و مترجم نیست و تنها به جهت حفظ امانت به صورت کامل نقل شده است. خصوصا مطالب مرتبط با نیروهای ایرانی و یا سران مقاومت، نیازمند تأیید از سوی مراجع ذی صلاح است.]
قسمتهای قبل:

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/269503
لینک کوتاه کپی شد
کلیدواژه ها »
هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













