هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 8 مهر 1398
ساعت 20:41
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

يكشنبه 4 تير 1396 ساعت 17:55 2017-6-25 17:55:43
شناسه خبر : 272357
بدین ترتیب ثابت شد که حزب الله در اواسط دهه نود چگونگی مخابره ی تصاویر ویدئویی که پهبادهای شناسایی اسرائیل ضبط می کردند را کشف کرده بود و توانستنه بودند با نفوذ به آن، تمام تصاویری که آنها ارسال می کردند را دریافت کنند. بدین ترتیب در طول چندین سال، تمام تصاویری که اسرائیلی ها برای شناسایی می گرفتند، مستقیما در اختیار حزب الله هم قرار می گرفت.
گروه تاریخ رجانیوز: آنچه در پی می‌آید، قسمت دیگری از تاریخچه‌ی حزب الله است. این سلسله مطالب، ترجمه‌ای است از ترجمه‌ی عربی کتاب «رزمندگان خدا؛ حزب الله از درون؛ 30 سال نبرد ضد اسرائیل»، نوشته‌ی نیکلاس بلانفورد؛ که در عین نوشته شدن توسط یک پژوهشگر غربی (که بعضا با مواضع حزب زوایای جدی داشته و گاهی در درک عمق ایدئولوژی اسلامی ناتوان بوده و در برخی موارد نیز تحت تاثیر شایعات ضد مقاومت واقع شده) مجموعا اطلاعات مفید و ذی‌قیمتی در باره‌ی تاریخچه‌ی حزب الله ارائه می‌کند. قسمت را می‌خوانیم:
 
در جایی در همان نزدیکی، واحدهای ضد هوایی ارتش لبنان هم بدون اینکه چیزی را ببینند، به سوی آسمان شلیک می‌کردند، به این امید که بالگردهای جنگی یا جت‌های جنگنده‌ای که در آسمان در حال پرواز بودند را بزنند. برای روشن کردن محل کمین، گلوله‌های منور هم شلیک کردند. 
در مقابل، یک هواپیمای F-16 [اسرائیلی] یک پایگاه ضد هوایی را با موشک هدف قرار داد. قایق‌های جنگی اسرائیلی که به موشک مجهز بودند هم چندتایی از موشک‌هایشان را برای ساکت کردن خمپاره‌اندازها به سمت روستا شلیک کردند، که در نتیجه‌ی آن تعداد زیادی از منازل آسیب دیده و 2 غیرنظامی مجروح شدند.
وقتی میزان افتضاح بودن فاجعه‌ای که در جنوب لبنان رخ داده بود به گوش دولت اسرائیل رسید، تماس‌های فوری‌ای با آمریکایی‌ها برقرار کردند تا این پیام هشدارآمیز به سوریه منتقل شود: اگر حزب الله جلوی تکمیل ماموریت نجات را بگیرد، اسرائیل با قدرت دخالت خواهد کرد.
آمریکایی‌ها با دمشق تماس گرفتند، و بعد پیام به لبنانی‌ها منتقل شد. حزب الله عقب‌نشینی کرد و سربازان لبنانی [ارتش لبنان] ورود به منطقه را شروع کردند. [مترجم: البته این ادعا می‌تواند بازی رسانه‌ای اسرائیل باشد برای پوشاندن بخشی از افتضاح شکست سنگینش] یک گروهبان ارتش لبنان دیده شد که یکی از رزمنده‌های امل را گرفته و به صندلی پشتی جیپ پرت می‌کرده. رزمنده، آر پی جی به همراه داشته و برای پیوستن به معرکه در حال دویدن بوده [که گیر آن ارتشی می‌افتد].
[نهایتا] 4 ساعت بعد از شروع نبرد، و کمی پیش از طلوع آفتاب، بالگرد دوم سی اچ -53 از زمین بلند شده به سمت جنوب راه افتاد.
آتش، به جان صفی از درختان صنوبر کنارِ جاده‌ی باریک افتاده بود. شاخه‌های درختان، در چنگال شعله‌ی سرخ، سر و صدا می‌کردند و ستون‌های بلندی از دود، به شکل مارپیچ به دل آسمان آبی سحرگاهی بالا می‌رفت.
 
برگه‌های سوخته و تکه‌تکه شده‌ی درختان روی زمینی افتاده بودند که خودش پوشیده بود از آت و آشغال‌هایی که از سطل زباله‌ی کناری به بیرون پرت شده بودند. چند نفر غیر نظامی و تعداد کمی هم از نیروهای امنیتی محلی (با تفنگ‌های AK-47 و تی شرت و شلوار جین) در محل حرکت می‌کردند و غنایم باقی مانده را جمع می‌کردند، غنائمی مثل تفنگ، مهمات، لباس، کلاه، لباس‌های غواصی و تکه‌پاره‌هایی که اسرائیلی‌ها بی خیالش شده بودند.
نیروهای حزب الله خیلی وقت پیش صحنه‌ی نبرد را ترک کرده بودند تا مطمئن باشند موقعی که رسانه‌ها با دستگاه‌های تصویربرداری‌شان می‌رسند، آنجا نخواهند بود. نظامیان لبنانی بخشی از صحنه‌‌ی درگیری را بسته بودند تا دنبال مواد منفجره‌ای بگردند که [ممکن بود] نظامی‌های اسرئیلی موقع عقب‌نشینی در آنجا گذاشته باشند.
پهپادی که بالای منطقه می‌چرخید کمی موجب نگرانی بود. همه، حادثه‌ی الکفور که چند ماه پیش اتفاق افتاد را در خاطر داشتند: [در آن حادثه] 5 نیروی حزب الله با انفجار چند بمب کار گذاشته شده، که توسط یک پهپاد شناسایی و بعد از عقب‌نشینی نیروهای مهاجم اسرائیلی منفجر شد، کشته شدند. 
بوی خون های تازه ریخته شده با بوی خوش چوب سوخته ی کاج مخلوط شده بود. تکه‌های پراکنده‌ی جسدهای متلاشی شده دیده می شد: استخوان چانه ای که تعدادی دندان هم به آن وصل بود و تکه های گرد و سفید از مغز و ... . یک نفر با کندن یک تکه مقوا از یک جعبه، از آن به عنوان سینی‌ای برای جمع‌کردن مجموعه‌ی وحشتناکی از اعضای بدن انسان استفاده می‌کرد: از جمله تعدادی انگشت قطع شده و استخوان آرنج و تکه‌های از گوشت بدن كه معلوم نبود ازکجا کنده شده‌اند. البته هنوز مقدار زیادی هم تکه‌های بدن به درخت ها آویزان بود، از جمله باقی مانده ی سرِ گروهبان ایلیا (همان نظامی اسرائیلی‌ای که بمب‌های همراهش بعد از اصابت گلوله منفجر شد). 
در اشاره‌ای به میزان وحشتناک بودن نبرد، یکی از نیروهای امل، با خنده‌ای بر لب، سر منهدم شده را برداشت و به نشانه‌ی پیروزی بلند کرد.
 
 
راز کمین حزب الله: نفوذ به پهپادهای شناسایی اسرائیلی
عملیات شکست خورده ای که نیروی ویژه ی دریایی اسرائیل انجام داد، نهایتا موجب مرگ 12 نفر از نظامیان ویژه شد، از جمله یازده نفر از گروه 16 نفره ی شایتیت 13! این بیشترین میزان تلفات اسرائیلی ها در یک روز، از سال 1985 تا آن روز در جنوب لبنان بود. این عملیات فاجعه‌آمیز تنها چند ساعت بعد از آن صورت گرفته بود که دو نیروی شهادت‌طلب حماس، خود را در در یک خیابان پر‌رفت و آمد در [بخش اشغال شده‌ی] قدس منفجر کرده و 7 غیر نظامی را کشته و تقریبا صد تن دیگر را زخمی کرده بودند. [مترجم: البته حضور «غیرنظامی» در منطقه‌ی اشغال شده معنا ندارد و هر شخصی که در منطقه‌ی اشغالی یک کشور دیگر حاضر شود در حکم اشغالگر خواهد بود. ضمن آنکه در اسرائیل اساس چیزی به نام غیر نظامی وجود ندارد.] 
 نتانیاهو -که خود قبلا یک نظامی عضو گروه کماندویی ارتش اسرائیلی بوده- این عملیات را «یکی از تلخ ترین مصیبت هایی که برای ما پیش آمده» خواند و گفت: «تعدادی از بهترین سربازانمان را از دست دادیم و در این گفته ام مبالغه ای نیست، ما در گذشته هم با مصیبت ها فراوانی مواجه شده بودیم، ولی سابقه نداشت که مصیبتی مثل این رخ دهد.»
این یک پیروزی شگفت انگیز برای حزب الله بود، ولی در آن زمان به بسیاری از سؤالات پاسخی داده نشد، مثلا: قرار بود این نیروهای ویژه در انصاریه چه کنند؟ آیا حزب الله از این عملیات خبر پیدا کرده و برای نیروهای اسرائیلی کمین گذاشته بود؟
در اکتبر، گروه حقیقت یاب اسرائیلی که برای بررسی موضوع تشکیل شده بود اعلام کرد که نیروهای ویژه اسرائیلی در انصاریه در یک کمین تصادفی نیروهای مسلح غیر دولتی لبنانی گرفتار شده بودند. [یعنی مدعی شد حزب الله از حمله خبر نداشته و به طور اتفاقی توانسته نیروهای اسرائیلی را به دام بیندازد] و کشته هایی که اسرائیلی ها دادند در نتیجه ی انفجار دو مین آماده شده‌ای بود که قرار بود در کنار جاده کار گذاشته شود، و همچنین انفجار مواد منفجره‌ای که همراه گروهبان ایلیا بود. مهم ترین نتیجه ای که این تحقیق به آن رسید این بود که هیچ نفوذی به دستگاه اطلاعاتی اسرائیلی که موجب اطلاع حزب الله از این عملیات شده باشد، رخ نداده است. با این وجود، همه از نتایج این تحقیق قانع نشدند. و در 18 ماهِ بعد از آن هم دو تحقیق دیگر صورت گرفت، به علاوه ی تحقیق مستقلی که پارلمان اسرائیل انجام داد و از آن نتایج قطعی ای به دست نیامد.
«احساس می کنیم که چیزهایی به بیرون درز کرده بود، ولی نمی توانیم اثباتش کنیم.» این چیزی بود که ژنرال موشه کبلنسکی در حدود ده سال بعد از آن عملیات، در صحبت با من بیان کرد.
در حالیکه اسرائیلی ها با دقت به اشتباهاتی که در عملیات رخ داده بود می اندیشیدند، حزب الله به سرعت تفسیری از ماجرا ارائه کرد. سید حسن نصرالله در عصر همان روزی که کمین صورت گرفته بود به خبرنگاران گفت که حزب الله برای جلوگیری از تکرار آنچه در عملیات «الکفور» رخ داد [و طی حمله کماندوهای اسرائیلی چند نیروی حزب الله شهید شدند] واحدهای دفاعی و واحدهای پاسداری شبانه اش را در اطراف روستاها تقویت کرده است. تفسیر او مطابق بود با آنچه تحقیق اول اسرائیلی به آن اشاره کرده بود.
 
[سید حسن نصرالله در کنفرانس خبری مشهور سال 2010 که پرده از راز کمین انصاریه برداشت]
 
با این وجود، شایعاتی کماکان شنیده می شد که حزب الله یک تله‌‌ی حساب شده و دقیق برای نیروهای ویژه ی اسرائیلی کار گذاشته بوده است، شاید از طریق به کارگیری جاسوس اسرائیلی ها در منطقه و دادن این اطلاعات به او که یک جلسه از مسئولین بلندپایه در حزب الله (با ذکر اسم های آنها و ذکر تاریخ) در انصاریه برگزار خواهد شد، و او هم آنها را به اسرائیلی ها منتقل کرده است. 
با وجود اینکه حزب الله تا سالها از دادن پاسخی پیرامون این تحلیل ها خوددداری کرد، ولی خودش تفسیری دیگر از ماجرا ارائه نمود: در سبتامبر 1998 و در اولین سالگرد کمین انصاریه، سید حسن نصرالله در برنامه ای در تلویزیون لبنان اعلام کرد که حزب الله از قبل در جریان حمله ی اسرائیلی ها به انصاریه بوده است، و به این ترتیب یک جریان روانی به راه انداخت و همه را وا داشت تا در سیزده سال بعد از آن، سؤالات فراوانی را مطرح کنند. سید حسن نصر الله در این برنامه تلویزیونی گفت: «تمام چیزی که می توانم بگویم این است که ما از پیش می دانستیم که اسرائیلی ها می خواهند در اینجا عملیات کنند. ... الان این سؤال مطرح می شود: اگر حزب الله این را می دانسته، از کجا فهمیده بوده؟ ولی الان نمی توانم این موضوع را فاش کنم چون به مصلحت مقاومت نیست.»
و بالاخره، در آگوست 2010 در اثنای یک کنفرانس خبری طولانی، سید حسن نصرالله حقیقت را فاش کرد. [در این کنفرانس، برای اولین بار سید حسن نصر الله برخی تصاویری که هواپیماهای بون سرنشین اسرائیل در طول سال های مختلف از دهه نود تا پیش از ترور رفیق حریری گرفته بودند و به مراکز اسرائیلی مخابره کرده بودند را پخش کرد تا ثابت کند اسرائیلی ها همیشه مناطقی که می خواستند در آن عملیات کنند را زیر نظر داشته اند، از جمله مراکز رفت و آمد رفیق حریری.]
 
[بخشی از تصاویر ارسالی از پهپاد اسرائیلی پیش از عملیات انصاریه که توسط حزب الله هک و دریافت شد و با افزودن توضیحات متنی، در کنفرانس خبری سید حسن نصرالله به نمایش در آمد]
 
بدین ترتیب ثابت شد که حزب الله در اواسط دهه نود چگونگی مخابره ی تصاویر ویدئویی که پهبادهای شناسایی اسرائیل ضبط می کردند را کشف کرده بود [و توانستنه بودند با نفوذ به آن، تمام تصاویری که آنها ارسال می کردند را دریافت کنند. بدین ترتیب در طول چندین سال، تمام تصاویری که اسرائیلی ها برای شناسایی می گرفتند، مستقیما در اختیار حزب الله هم قرار می گرفت و این یکی از رموز موفقیت های حزب الله بود. و اگر اهمیت ماجرای ترور حریری و سعی حزب الله در اثبات دخالت اسرائیل در این ماجرا نبود، حزب الله کماکان این موضوع مهم را علنی نمی کرد و راز عملیات هایی چون انصاریه کماکان مخفی می ماند.]
سید حسن نصرالله [ضمن پخش برخی تصاویر آن هواپیماها از شناسایی روستای انصاریه در قبل از عملیات] اعلام کرد که نیروهای مقاومت متوجه شدند که اسرائیلی ها توجهی غیر عادی به انصاریه مبذول می کنند و خصوصا به ورودی شمالی روستا. در نتیجه حزب الله حدس زد که اسرائیلی ها در حال طراحی یک عملیات دیگر (مطابق با اسلوب عملیاتی که چندی قبل در الکفور کرده بودند) این بار در انصاریه هستند، و برای آنها کمین گذاشت.
البته کماکان هدف اسرائیلی ها از این حمله نامعلوم ماند و سید حسن نصرالله هم در همان کنفرانس اعتراف کرد که هدف آن عملیات اسرائیلی ها هنوز برای حزب الله یک معما باقی مانده است.
 
ساکنین محلی مدعی‌اند که یک مسئول بلندپایه‌ی حزب الله معمولا برخی شب‌ها را در این روستا می‌گذرانده. آیا قصد اسرائیلی‌ها ربایش یا کشتن او بوده است؟ صحبت عمیرام لفین (رئیس سابق فرماندهی منطقه‌‌ی شمالی در ارتش اسرائیل) که گفت هدف عملیات، یک فرمانده نظامی حزب الله بوده، همین احتمال را تقویت می‌کند.
بعید نیست که مطالب بیشتری پیرامون ماجرای انصاریه وجود داشته باشد که حزب الله هنوز ترجیح دهد آن را علنی نکند. اما دیدگاه رسمی حزب الله در حال حاضر مبتنی بر این است که اسرائیلی‌ها از این حمله یک هدف مشخص [و تلاش برای ربایش یا قتل یک فرد خاص] نداشته‌اند (یعنی چیزی بر خلاف فرضیه‌ی پیشین).  
این حمله‌ی اسرائیلی‌ها بخشی بوده از سیاست جاریِ حملات نیروهای ویژه که در عمق خاک لبنان وارد می‌شدند (مثل حمله‌ی الکفور) تا نیروهای مقاومت را کشته و این پیام را به رهبران حزب الله برسانند که اسرائیل هرکجا دلش بخواهد می‌تواند دست به عملیات بزند.
شیخ نعیم قاسم در جولای 2006 برایم می‌گفت: «اسرائیلی‌ها می‌خواستند ترس به جان نیروهای مقاومت بیندازند. تعداد رزمنده‌های مقاومت که ترور شدند و وضعیت هر کدام از آنها در مقاومت [از جهت سطح مسئولیت]، توجیه کننده‌ی این همه سر و صدای اسرائیلی‌ها که می‌گفتند توانسته‌اند به عمق مقاومت نفوذ کنند نبود.»
شیخ نعیم قاسم اضافه کرد: «می‌خواستند دست به عملیات‌هایی بزنند و طی آنها، در چند جا مین کنارجاده‌ای کار بگذارند. بعد از انصاریه، کل طرحشان رفت روی هوا.»
 
ادامه دارد ...
 
مترجم: وحید خضاب
 
[قسمت بعد، در روز سه شنبه، 6 تیر 1396 منتشر خواهد شد]
 
[مطالب مندرج در این سلسله مطالب لزوما مورد تأیید رجانیوز و مترجم نیست و تنها به جهت حفظ امانت به صورت کامل نقل شده است. خصوصا مطالب مرتبط با نیروهای ایرانی و یا سران مقاومت، نیازمند تأیید از سوی مراجع ذی صلاح است.]
 
 
قسمتهای قبل: