شنبه 16 بهمن 1395 01:00 ساعت
شناسه خبر : 265285
تاریخچه تفصیلی و خواندنی حزبالله (از 1974 تا 2010)/ 32
جنگ حیاتی 1996 بین اسرائیل و حزبالله با نام «خوشههای خشم» چطور آغاز شد؟/ جنایت عمدی شیمون پرز برای کسب رأی در انتخابات
6 هفته پیش از انتخابات پرز در اتخاذ تدابیر ریشهای، دچار تردید بود. اما تلاش نظامیها و میل خود او برای اثبات ارادهی نظامیاش در مقابل افکار عمومی، او را بر آن داشت که دستور آغاز یک عملیات بزرگ را صادر کند. این بزرگترین عملیات نظامی ضد لبنان از زمان لشگرکشی به این کشور در سال 1982 تا آن روز بود.
گروه تاریخ رجانیوز: آنچه در پی میآید، قسمت دیگری از تاریخچهی حزب الله است. این سلسله مطالب، ترجمهای است از ترجمهی عربی کتاب «رزمندگان خدا؛ حزب الله از درون؛ 30 سال نبرد ضد اسرائیل»، نوشتهی نیکلاس بلانفورد؛ که در عین نوشته شدن توسط یک پژوهشگر غربی (که بعضا با مواضع حزب زوایای جدی داشته و گاهی در درک عمق ایدئولوژی اسلامی ناتوان بوده و در برخی موارد نیز تحت تاثیر شایعات ضد مقاومت واقع شده) مجموعا اطلاعات مفید و ذیقیمتی در بارهی تاریخچهی حزب الله ارائه میکند. قسمت سی و دوم را میخوانیم:
هدف قرار دادن غیرنظامیها توسط بمبهای صخرهای اسرائیل؛ زمینهی آغاز جنگ 1996
9 آپریل 1996 [21 فروردین 1375]
برعشیت – جنوب لبنان
در صبح زود یکی از روزها، مازن فرحات 16 ساله، داشت به سختی از مسیر پرپیچ و خم و تنگی که در پشت خانهی پدر و مادر قرار داشت بالا میرفت و باد سرد، موهایش را به هم میریخت. ابراهیم، برادر هفت سالهی مازن و یکی از اقوام آن دو، محمد، هم با چند قدم فاصله از او حرکت میکردند. آن دو از بیروت برگشته بودند تا مرخصی بهارهشان را بگذرانند. چند نفری که در اطراف محل حضور داشتند عبارت بودند از چند کشاورز توتونکار.
یکی از پایگاههای ارتش لبنان جنوبی هم بر فراز یک تپهی دارای شیب بسیار تند در جنوب برعشیت قرار داشت و مانند قلعههای تاریخی قرون گذشته، بر بخش بزرگی از روستا مشرف بود.
وقتی این دو نوجوان داشتند از کنار یک دیوار سنگی کوتاه میگذشتند، مازن متوجه یک صخرهی رنگ و رو رفته در کنار جاده شد. مازن این مسیر را خوب میشناخت و مطمئن بود که این صخره چند روز پیش اینجا نبوده است.
مازن با وجود سن کمش، مثل همهی اهالی روستاهای مرزی، از وجود «بمبهای صخرهای» خبر داشت؛ همان بمبهایی که حزب الله و اسرائیلیها آن را میساختند و عبارت بود از پوشش پشمشیشه که به صورتی شکل داده میشدند که شبیه عوارض طبیعی جغرافیایی همان محل باشد و در آن مواد منفجره کار گذاشته میشد.
محمد کنار مسیر ایستاد و شروع کرد با بیحوصلگی ادرار کردن روی دیوار، در همان حال مازن به سمت صخره خم شده بود تا از نزدیک نگاهی به آن بیندازد. مازن، ناگهان متوجه شد دارد چه چیزی را میبیند. گفت: «مادر...» و صخره منفجر شد.

[شهید مازن فرحات]
امل، مادر مازن، در ماههای آخر بارداریاش بود و [همان لحظه] در اتاق نشیمن منزلشان (در 200 یاردی نقطهای که آن سه نفر ایستاده بودند تا صخرهی ناشناس را بررسی کنند) نشسته بود و با یکی از دوستانش گپ میزد. وقتی صدای انفجار را شنید، اول عصبانیتی سراغش آمد و بعد حسی به او گفت که دو پسرش ارتباطی با این انفجار دارند. با فریاد از خانه بیرون دوید و دنبال جمعی از مردم که به سمت صحنهی انفجار میرفتند راه افتاد..
انفجار، مازن را در جا کشته بود و جسدش را چند قدم آن طرفتر در مزرعهی کناری انداخته بود. چند دقیقه طول کشید تا روستاییها توانستند پیدایش کنند. ابراهیم هم که یک یا دو یارد دورتر، پشت سر برادرش ایستاده بود، دچار موجگرفتگی انفجار شده و بیهوش شده بود. لباسهایش پارهپاره و بدنش خونآلود و پر از ترکش بود. مادرش بعدها با یادآوری آن روز میگفت: «مثل آبکش شده بود.»
محمد هم شدیدا زخمی شده بود. انفجار، شکم بچه را پاره کرده و امعای او را روی زمین ریخته بود.
ظاهرا ساکنین محلی مطمئن بودند چه کسی مسئول انفجار است. بعضی از کشاورزان که در لحظهی انفجار مشغول کار در مزارعشان در مرز جنوبی روستا بودند میگفتند که صدای مبهم خوشحالی از داخل پایگاه ارتش لبنان جنوبی که روی تپه در بیرون برعشیت واقع بود شنیدهاند [شاید نیروهای ارتش لبنان جنوبی خیال میکردهاند نیروهای حزبالله را هدف قرار داده اند] نیروهای ارتش لبنان جنوبی برای در امان ماندن از انفجار در پشت دیوارهی بلندی مخفی شده بودند و نتوانسته بودند آنچه رخ داده را ببینند. با وجود این، گویا آنها بعد از انفجار فهمیده بودند چه شده است.
افسران بخش تجهیزات رزمی در تیپ ایرلندی یونیفل [نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در لبنان] پس از بررسی متوجه شدند که این واقعه ناشی از انفجار چهار بمب پر از کرههای فولادی بوده که به دستگاه جلوگیری از اختلال[های پارازیتی] هم مجهز بوده و در زیر صخرهی ساخته شده از پشم شیشه پنهان شده بوده. و اینکه این چهار بمب به صورت رشتهای به هم متصل بودهاند و انفجار حاصل یک بمب نبوده است. (برگرفته از گفتگوهای نویسنده با برخی از افسران ایرلندی و برخی دیگر از کارکنان یونیفل.)
این بمب، نمونهی کلاسیک بمبهای ضدنفری بود که هم حزب الله و هم ارتش اسرائیل از آن استفاده میکردند.
اسرائیلیها مسئولیتشان در این انفجار را رد کردند. فردای آن روز، یک کارشناس مواد منفجرهی حزب الله در شبکهی المنار حاضر شده و با نشان دادن بخشهایی از چهار بمبِ منفجر شده، گفت که شبکهی سیمهای برق و باتری و اجزای هوایی این بمبها ساخت اسرائیل بوده و این ثابت میکند که بمب ها ساخت دست اسرائیلیهاست.
صبح فردا، کمی که از ساعت هفت گذشته بود، حزب الله 25 موشک کاتیوشا به سمت بیرون مرز شلیک کرده و شهرک [صهیونیستی] کریات شمونه را هدف قرار داد. هفت غیرنظامی اسرائیلی زخمی شدند که جراحت یکی از آنها خطرناک بود. چند ساعت بعد هم رزمندگان حزب الله یکی از پایگاههای ارتش اسرائیل را با خمپاره هدف قرار دادند که در نتیجهی آن یک نظامی اسرائیلی کشته شده و سه تن دیگر زخمی شدند.
تلاش پرز برای کسب اعتماد امنیتی رأیدهندگان اسرائیلی
با 2 بار هدف قرار گرفتن شمال فلسطین اشغالی توسط موشکهای حزبالله طی دو هفته، تلاشهای پرز برای آنکه اعتبار امنیتی خود را در جریان انتخابات پیشروی اسرائیل در اواخر ماه می ثابت کند، بیشتر و بیشتر بیهوده به نظر میرسید.
حزب رقیب، یحزب لبکود، با استفاده از ناتوانی واضح پرز در متوقف کردن سقوط موشکهای فرامرزی، در داخل بر این موضوع متمرکز شده بود که نخستوزیر وابسته به جناح «کبوترها» [یعنی جناح به اصطلاح صلحطلب و میانهرو] در مباحث امنیتی، ضعیف است.
[در همین چارچوب] اسحاق مردخای، رئیس سابق فرماندهی شمالی ارتش اسرائیل که حالا به عنوان کاندیدای حزب یکود وارد انتخابات شده بود گفت: «باید جلوی این همه مزخرفگویی را گرفت. پرز هیچ پیامی برای اسرائیلیها در شمال [فلسطین اشغالی] که در پناهگاهها مخفی شدهاند ندارد.»

[اسحاق مردخای]
نقض عهد مکرر صهیونیستها و حملات عکسالعملی حزب الله
حزب الله تاکید داشت که اگر اسرائیل به تفاهم سال 1993 پایبند مانده بود، نیازی به موشکباران شمال فلسطین اشغالی نبود. سید حسن نصرالله چند ساعت پس از شهادت مازن فرحات در شبکهی تلویزیونی المنار اعلام کرد: «باید غیرنظامیها را در دو سوی مرز بیطرف در نظر بگیریم. ما مطلقا [هیچ وقت] شروع کنندهی هیچ کاری ضد غیرنظامیها در شمال فلسطین اشغالی نبودهایم. ما همیشه در مقام دفاع از نفس و پاسخ به کارهایی بودهایم که آنها علیه غیرنظامیها در جنوب لبنان و بقاع غربی انجام دادهاند.»
درحالیکه باران موشکهای مرزپیما[ی حزبالله]، عمدا غیرنظامی ها را هدف قرار میداد و این تبدیل به خبر اصلی [رسانهها] شده بود، اما در واقع این فعالیتهای روزمرهی اسرائیلیها بود که بیشترین میزان نقض تفاهم جولای 93 (تفاهم برای دور نگاه داشتن غیرنظامیها از آتش درگیری) را رقم میزد. مطابق گفتههای یکی از پژوهشگران سازمان عفو بینالملل، در حد فاصل سالهای 1993 تا 1996، این تفاهم، 13 بار از سوی حزب الله و [در مقابل]، 231 بار از سوی اسرائیل نقض شده بود. (رجوع کنید به: درخواستهای آمریکایی و اسرائیلی برای به راه انداختن جنگی ضدتروریستی علیه حزب الله و ایران، اساسی دارد؛ مقالهی مشهوری که نیل ساموندس در اختیار روزنامهی القدس قرار داد.)
دستور آغاز جنگ «خوشههای خشم» توسط پرز
شش هفته پیش از زمان برپایی انتخابات در اسرائیل، پرز در اتخاذ تدابیر ریشهای، دچار تردید بود. اما تلاشی که نظامیان سرخورده، برای تشویق او انجام میدادند و میل غیرقابلمقاومت خودش برای اثبات ارادهی نظامیاش در مقابل افکار عمومیای که حالا نسبت به این مسئله تردید داشتند، پرز را بر آن داشت که دستور آغاز یک عملیات هوایی و توپخانهای بزرگ [ضد لبنان و مقاومت] را صادر کند. این بزرگترین عملیات نظامی ضد لبنان از زمان لشگرکشی به این کشور در سال 1982 [1361 ش] تا آن روز بود.

[شیمون پرز و بنیامین نتانیاهو]
اولین روز جنگ 1996 (خوشههای خشم)
تقریبا در ساعت ده و پانزده دقیقهی صبح 11 آپریل [23 فروردین 1375]، چهار بالگرد آپاچی شلیک بارانی از موشکها را به سمت مقرهای حزبالله در منطقهی حاره حریک [در جنوب بیروت که محل اصلی تمرکز نهادها و منازل سران حزبالله است] شروع کردند. صدای ناشی از این انفجارها، غرب بیروت را به لرزه در آورد و باعث سراسیمگی و فرار لبنانیها شد. [مردم بیروت] شروع کردند به گشتن در آسمان آبی و آفتابی آن روز تا چیزی که نشانگر هوای بارانی [و ایجاد صدای مهیب رعد و برق باشد] بیابند.
چند ثانیه پس از موشکباران، صدای شلیک مسلسلهای سنگین نظامیان لبنانی در حال حمله به بالگردهای اسرائیل (که شبیه حشراتی به نظر میآمدند که در ارتفاع بسیار بالا در آسمان شهر پرواز میکنند) هم شنیده شد. مردم با شتاب و دوان دوان خود را به داخل مغازهها رساندند تا پناه بگیرند. رانندههای شوکه شده هم درحالیکه دستشان را روی بوقها گذاشته بودند تلاش میکردند راه خروجی از ترافیک خفهکنندهی صبحگاهی بیابند.
حملهی این بالگردها، اولین حملهی هوایی اسرائیل به اطراف پایتخت لبنان از سال 1982 به بعد محسوب میشد. اما این حمله، تنها حملهی هوایی در آن صبح آفتابی نبود. هواپیماهای اسرائیلی هم همان روز صبح بر فراز وادی البقاع به پروزا درآمده و یک انبار سلاح حزب الله را در نزدیکی بعلبک هدف قرار دادند، سپس به سمت جنوب [لبنان] حرکت کرده و روستاهای واقع در خط درگیری در ارتفاعات اقلیم التفاح در شرق صیدا را بمباران کردند.
یک نفربر زرهی ارتش لبنان هم وقتی سرنشینانش شروع کردند به شلیک ناکام به جتهای اسرائیلی که در ارتفاع پایین در حال پرواز بودند، [هدف این جتها قرار گرفته] و منهدم شد.
تاسیسات برق الجیّة واقع در ساحل، مابین مسیر بیروت-صیدا هم هدف حملهی بالگردها قرار گرفت. تعداد زیادی از غیرنظامیها هم در حملهی موشکی به یک ماشین و یک قهوهخانهی مملو از جمعیت در کنار جاده در نزدیکی همین تاسیسات برق کشته شده و تعداد دیگری نیز در این حمله زخمی شدند.
در جنوب هم شروع به آتشباری توپخانهای در امتداد خطوط درگیری کرده و مناطق روبروی منطقهی اشغالی [جنوب لبنان] و [حتی] روستاها و مناطقی که دور از مکان هایی بودند که حزب الله از آنجا به مناطق اشالی حمله میکرد را هم زیر آتش گرفتند.
شناورهای جنگی اسرائیل هم یک محاصرهی دریایی ضد بندرهای دریایی لبنان به راه انداختند. آنها به کشتیهای پهلوگرفته اجازهی ترک محل را نداده و به کشتیهایی که در حال نزدیک شدن به ساحل بودند هم هشدار میدادند که از فاصلهی 15 کیلومتری ساحل نزدیکتر نشوند.
[و این، آغاز جنگ گستردهای بود که اسرائیلیها نام «خوشههای خشم» را بر آن گذاشتند.]
ادامه دارد ...
مترجم: وحید خضاب
[مطالب مندرج در این سلسله مطالب لزوما مورد تأیید رجانیوز و مترجم نیست و تنها به جهت حفظ امانت به صورت کامل نقل شده است. خصوصا مطالب مرتبط با نیروهای ایرانی و یا سران مقاومت، نیازمند تأیید از سوی مراجع ذی صلاح است.]
قسمتهای قبل:

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/265285
لینک کوتاه کپی شد
کلیدواژه ها »
هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













