هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
پنجشنبه، 11 مهر 1398
ساعت 10:02
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت 14:24 2017-4-25 14:24:52
شناسه خبر : 269861
توپخانه‌ی اسرائیل اقدام به شلیک توپهای حاوی فسفر سفید کرد. 4 رزمنده‌ی امل شهید شدند، [ولی در کنار آن] تعداد زیادی از نظامیان اسرائیلی هم خود را در محاصره‌ی آتش یافتند. آنها بیهوده تلاش کردند برای فرار از دامنه‌ی دره بالا بروند، ولی شیب، شدید بود و زبانه‌های آتش هم به سرعت گسترش پیدا می‌کرد.
گروه تاریخ رجانیوز: آنچه در پی می‌آید، قسمت دیگری از تاریخچه‌ی حزب الله است. این سلسله مطالب، ترجمه‌ای است از ترجمه‌ی عربی کتاب «رزمندگان خدا؛ حزب الله از درون؛ 30 سال نبرد ضد اسرائیل»، نوشته‌ی نیکلاس بلانفورد؛ که در عین نوشته شدن توسط یک پژوهشگر غربی (که بعضا با مواضع حزب زوایای جدی داشته و گاهی در درک عمق ایدئولوژی اسلامی ناتوان بوده و در برخی موارد نیز تحت تاثیر شایعات ضد مقاومت واقع شده) مجموعا اطلاعات مفید و ذی‌قیمتی در باره‌ی تاریخچه‌ی حزب الله ارائه می‌کند. قسمت چهلم را می‌خوانیم:
 
تمرکز حزب الله بر ضربه به ارتش لبنان جنوبی در جزین
در ماه ژوئن، حزب الله تمرکز خود را از کمربند مرزی (که اسرائیل بر آن مسلط بود) به سمت جزین منعطف کرد؛ این منطقه، رأس شمالی کمربندی بود که گشتی‌های ارتش لبنان جنوبی (متشکل از 300 نیروی قوی) دائما در آن رفت و آمد داشتند.
در نبودِ نظامیان اسرائیلی در این زمین کوهستانی ناهموار که دور تا دور آن را باغ‌های صنوبر فرا گرفته بود، نیروهای حزب الله موفق شدند نسبتا آسان به جزین نفوذ کرده و با کار گذاشتن بمب[های کنار جاده‌ای] [آنها را در مسیر نظامیان ارتش لبنان جنوبی] منفجر کنند.
مجموعه‌ی بزرگی از حملات (که از اواسط ژوئن آغاز شدند) تعداد زیادی از نیروهای این گروه شبه‌نظامی [یعنی ارتش لبنان جنوبی] و غیرنظامیان را به کام مرگ کشید. حزب الله مسئولیت کشته شدن نیروهای ارتش لبنان جنوبی را به عهده گرفت، اما هیچ کس نبود که مسئولیت کشته شدن غیرنظامی‌ها را به عهده بگیرد. 
[مترجم: البته اسرائیل هم در این منطقه برای کشتن نیروهای حزب الله و همچنین بدنام کردن نیروهای مقاومت در بین مردم دست به عملیات بمب‌گذاری می‌زد و طبیعی است که کشته شدن غیرنظامی‌های لبنانی کار اسرائیل باشد نه نیروهای بومی حزب الله که در طول تاریخشان نشان داده‌اند اصرار شدید و کم‌نظیری در حفظ جان غیرنظامیان لبنانی در عملیات‌ها دارند. از این گذشته، دولت جنایتکاری که کشتار قانا را می‌آفریند و به آن افتخار می‌کند، ابایی از کشتن چند نفر با بمب کنارجاده‌ای برای بدنام کردن حزب‌الله نخواهد داشت.]
با بالارفتن تعداد تلفات، رفت و آمد در طول مسیرهای کوهستانی اطراف جزین (که در کنارشان بمب کار گذاشته شده بود) تقریبا متوقف شد و تعداد زیادی از خانواده‌ها به بیروت فرار کردند. فهمِ خوفی که ساکنان جزین را در تابستان 1997 در بر رفته بود، آسان است. تهدید بمب‌های کنارجاده‌ای، جا‌به‌جایی‌هایی که  برای خریدهای روزمره صورت می‌گرفت را تبدیل به یک تصویر هراس‌انگیز کرده بود.
حتی واقعیت‌های زمین‌شناسی منطقه‌ی جزین هم به ایجاد احساس جدا افتادن از بقیه‌ی کشور [...] کمک می‌کرد (واقعیت زمین‌شناسی‌ای که متشکل بود از تمامی آن قله‌های بلند و دامنه‌های شیب‌دار آن که دور تا دور جزین و روستاهای اطراف آن را فراگرفته بودند).
اکثر مسئولان ارتش لبنان جنوبی در جزین تلاش داشتند این حس را به دیگران منتقل کنند که اعتماد به نفس دارند اما شکی نیست که روحیه‌ی آنها با هر انفجار جدید پایین‌تر می‌آمد. «بمب‌ها دوستانم را کشتند» این را یک افسر لاغر اندام ارتش لبنان جنوبی، با صورت رنگ‌پریده، که موقع صحبت و گپ زدن در منزل یک طبقه‌اش در بیرون جزین [با نگارنده] به صورت افراط‌گونه‌ای سیگار می‌کشید گفت. و ادامه داد: «جلوی خانواده‌هایشان مردند. من برای خانواده‌ام نگرانم و می‌ترسم از خانه بیرون بروند. دیگر از ماشین هم استفاده نمی‌کنم. هر جا بخواهم بروم پای پیاده می‌روم.»
همسر او سی و چند ساله بود ولی با موهایی که بخشی از آن سفید شده و با پوست خاکستری رنگش، مسن‌تر نشان می‌داد. موقع صحبت کردن هم با حالتی عصبی حلقه‌ی ازدواجش را دور انگشتش می‌چرخاند و می‌گفت: «شب‌ها از نگرانی نمی‌توانم بخوابم. چون من زنم، طوری است که انگار اینجا زندانی هستیم. شوهرهایمان در ارتش لبنان جنوبی هستند و نمی‌توانیم از این منطقه بیرون برویم. نیروهای اطلاعاتی دولت لبنان اینجا در جزین هستند و همه چیز را درباره‌ی ما می‌دانند.»
در اثنای تابستان داغ 1997، با کشته و زخمی شدن غیرنظامی‌ها در اثر انفجار بمب‌های کنارجاده‌ای و یا در اثر اقدام اسرائیلی‌ها و ارتش لبنان جنوبی به آتشباری توپخانه‌ای (که داشت بی مبالات‌تر و متهورانه‌تر می‌شد) خون‌ها به جوش می‌آمد. در 18 آگوست یک بمب دیگر، جان و ریما نصر (برادر و خواهر جوانی که با ماشین خود در حال عبور از جاده‌‌ی جنوب جزین بودند) را به کام مرگ کشید. بار دیگر، هیچ کس مسئولیت را به عهده نگرفت اما حزب الله و ارتش اسرائیل، هر کدام دیگری را مسئول این انفجار دانستند. 
[مترجم: این هم دلیل دیگری است بر اینکه خود نیروهای حزب الله در همان زمان هم بر این مسئله تاکید داشته‌‌اند که کشته شدن این افراد کار صهیونیست‌هاست و نسبت به این موضوع روشنگری کرده‌اند. تاکتیک مورد اشاره از معروف‌ترین تاکتیک‌های جنگی روانی ضد نیروهای مقاومت در سراسر جهان است که آنها را به کشتن غیرنظامیان متهم کنند.]
دو قربانی، فرزندان اسعد نصر بودند، افسر امنیتی‌ای در ارتش لبنان جنوبی و از اهالی روستای مسیحی‌نشین العیشیة در فاصله‌ی چند مایلی جزین که خود نیز سال قبل کشته شده بود. دو برادر اسعد نصر هم پیشتر هنگام نبرد در صفوف ارتش لبنان جنوبی کشته شده بودند و برادر چهارم، امیل، در سال 1997 فرمانده تیپ جزین در ارتش لبنان جنوبی بود.
امیل نصر، که از دیدن جسد پسر برادرش در سردخانه‌ی بیمارستان دولتی جزین، یکپارچه خشم شده بود، به توپخانه‌ی ارتش لبنان جنوبی دستور داد صیدا را زیر آتش بگیرد. یک ساعت بعد، تقریبا دوازده گلوله‌ی توپ 155 میلی‌متری در وسط شهر (که مملو از تحرک بود) فرود آمده و جان 7 تن را گرفته و 40 تن دیگر را زخمی کرد.
[در پاسخ] حزب الله 80 موشک کاتیوشا به شمال فلسطین اشغالی شلیک کرد. این موشک‌ها، اولین موشک‌هایی بودند که از زمان عملیات خوشه‌های خشم در 16 ماه پیش، به سمت دیگر مرز شلیک می‌شدند. ولی هر دو طرف سریعا دست به کار شدند تا نگذارند بحران بالا بگیرد.
حزب الله [با این کار] نشان داده بود که کماکان طبق معادله‌ای که پیش از عملیات خوشه‌های خشم ساری و جاری بود عمل می‌کند معادله‌ای که می‌گفت در صورت ایجاد تلفات در صفوف غیرنظامیان [در نتیجه‌‌ی حملات اسرائیل و هم پیمانانش]، حزب الله (با در نظر نگرفتن «تفاهم آپریل» و امکان محکوم شدن از طرف گروه ناظر [آن تفاهم] به سمت دیگر مرز موشک شلیک خواهد کرد.
یک هفته بعد [وقتی نگارنده برای گفتگو سراغ او رفت]، امیل نصر در کنار پست بازرسی ارتش لبنان جنوبی در جاده‌ی ضهر الرملة در بیرون جزین ایستاده بود (جایی که بسیاری از بمب‌های کنارجاده‌ای حزب الله در همان جا کار گذاشته شده بودند). تعدادی از نیروهای ارتش لبنان جنوبی هم اطراف تانک T-55 ای می‌چرخیدند که لوله‌اش به سمت ماشین‌های در حال نزدیک شدن نشانه رفته بود.
امیل نصر در حالیکه یک پیراهن نظامی اسرائیلی زیتونی‌رنگ به تن کرده بود و بالای جیب روی سینه‌اش به عبری چیزی نوشته شده بود و درحالیکه دو انگشت شصت خود را با بی‌تفاوتی در [بالای] کمربندش فرو کرده بود، اینکه او دستور حمله‌ی توپخانه‌ای به صیدا را داده باشد نفی کرد. به گفته‌ی او «دستور از طرف انطوان لحد، فرمانده ارتش لبنان جنوبی صادر شد.»
 
[بنیامین نتانیاهو و انطوان لحد]
 
[آن روز] نصر گفت: «صیدا را گلوله‌باران کردیم چون حمله به آن مهم‌تر از حمله روستاهاست. این پیامی به دولت لبنان بود تا [حمله با] بمب‌های کنارجاده‌ای را متوقف کند.»
ولی نصر حالا در صدر فهرست اهداف حزب الله قرار گرفته بود. با توجه به سرنوشت برادرانش پرسیدم از ترور نمی‌ترسد؟ خیلی ساده جواب داد: «من در جلوی دست خدا هستم. [و هرچه او بخواهد، خواهد شد.] 
 
تاکتیک‌های جدید اسرائیل و تاکتیک‌های جدید حزب‌الله
از اواخر آگوست که تمرکز حزب الله متوجه مناطقی شد که در منطقه‌ی اشغالی تحت نظر نیروهای اسرائیل بود، شدت تشنجات در جزین رو به کاهش گذاشت. بعد از حمله‌ی نیروهای ویژه[صهیونیست] در الکفور، تدابیر امنیتی در شمال منطقه‌ی اشغالی برای مقابله با حملات بیشتر المجوقلة اسرائیلی‌ها تشدید شد: واحدهای «الحرس» گشتی‌های خود را افزایش دادند. این گشتی‌ها مسئول رصدهای شبانه در روستاهای جنوب بودند و محل‌هایی که ممکن بود بالگردها در آن فرود بیایند یا راه‌هایی که می‌شد از آنها از کمربند مرزی یا از دریا [به آن منطقه] نفوذ کرد را زیر نظر می‌گرفتند. در طول راه‌ها و مسیرها و جاده‌هایی که ممکن بود افراد نفوذکننده از آنها استفاده کنند هم به صورت اتفاقی بمب [کنارجاده‌ای] کار گذاشته شد.
محل‌های اصلی اطراف روستاها و بالای تپه‌هایی که در دشت‌ها وجود داشت هم از طرف رزمندگان مسلحی که به سیستم‌های تماس بی‌سیم مجهز بودند، تحت رصد و مراقبت شبانه قرار گرفت.
شیخ نبیل قاووق در اواخر سپتامبر [همان‌سال] در صحبتی که با هم داشتیم گفت: «بعد از عملیات الکفور فهمیدیم که اسرائیلی‌ها از تاکتیک‌های جدیدی ضد ما استفاده می‌کنند، به همین خاطر ما هم برای استفاده از تاکتیک‌هایی جدید برای انجام ضد حملات نقشه ریختیم.»
 
[شیخ نبیل قاووق]
 
ضدحمله‌ها در 23 آگوست آغاز شد: نیروهای مقاومت در مسیر یک واحد ارتش اسرائیل، در یک دره‌ی تنگ و عمیق که دور تا دور آن را بیشه‌زار فراگرفته بود و در «منطقه‌ی غربی» قرار داشت اقدام به کمین شبانه کردند. این اولین حمله‌ی [نیروهای ویژه‌ی ارتش صهیونیستی] از چند هفته پیش تا آن زمان بود.
در انتهای این ماه، شش نظامی اسرائیلی در درگیری‌ای که بین آنها و رزمندگان امل در یک دره‌ی عمیق در بالای خطوط مواجهه رخ داد، در آتش سوختند. ماجرا از این قرار بود که توپخانه‌ی اسرائیل [در جریان درگیری] اقدام به  شلیک توپهای حاوی فسفر سفید به سمت گیاهان کوهپایه‌ای خشکی کرد که دامنه‌های پرشیب آن منطقه را پوشانده بود [بمب‌های حاوی فسفر سفید، قدرت ایجاد آتش و سوزانندگی بسیار بسیار شدیدی دارند]. 4 رزمنده‌ی امل در جریان درگیری شهید شدند، [ولی در کنار آن] تعداد زیادی از نظامیان اسرائیلی هم خود را در محاصره‌ی آتش یافتند. آنها بیهوده تلاش کردند برای فرار از دامنه‌ی دره بالا بروند، ولی شیب، شدید بود و زبانه‌های آتش هم به سرعت گسترش پیدا می‌کرد. [به این ترتیب، شش نفر از متجاوزین در آتشی که توپخانه‌ی خودشان ایجاد کرده بود سوختند]. 
حلقه‌های خاکستر سفیدی که نشانگر محل سقوط هرکدام از توپهای فسفری بود تا چند هفته روی تپه‌ی سیاه‌شده همچنان قابل مشاهده بود تا آنکه باران‌های زمستانی آنها را شست.
تا آخر ماه آگوست، 18 نظامی اسرائیلی در جنوب لبنان کشته شده بودند. و این غیر از 73 نفری بود که در جریان برخورد دو بالگرد آپاچی CH-53 کشته شدند [یعنی مجموعا 91 نفر]. این نشانگر آن بود که سال 1997 احتمالا در آمار تلفات ارتش اسرائیل نسبت به سال گذشته (که آمار 27 تن را ثبت کرده بود) پیشی خواهد گرفت و یک ركورد جدید را ثبت خواهد کرد.
اما چیزی بدتر از اینها داشت برای اسرائیل آماده می‌شد: در ابتدای ماه سپتامبر، حزب الله آخرین بخش‌های طرح عملیاتی برای کشاندن تعدادی از بهترین نظامیان نیروهای ویژه‌ی اسرائیل به یک تله‌ حساب شده و مرگبار را تکمیل کرد. عملیاتی که نتیجه‌ی آن باعث شد اسرائیل مجبور شود بار دیگر در تاکتیک‌هایش در جنوب لبنان بازنگری کند؛ حزب الله این عملیات را یکی از بهترین و موفق‌ترین ماموریت‌های خود به شمار آورد.
 
ادامه دارد ...
 
مترجم: وحید خضاب
 
[مطالب مندرج در این سلسله مطالب لزوما مورد تأیید رجانیوز و مترجم نیست و تنها به جهت حفظ امانت به صورت کامل نقل شده است. خصوصا مطالب مرتبط با نیروهای ایرانی و یا سران مقاومت، نیازمند تأیید از سوی مراجع ذی صلاح است.]
 
 
قسمتهای قبل: