هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 4 تير 1396
ساعت 04:56
به روز شده در :

 

 

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت 14:25 2017-3-16 14:25:37
شناسه خبر : 267923
فاطمه بلحس درحالیکه داشت آلبومش را ورق می‌زد داستانِ غم‌انگیزش را برایم تعریف کرد. گوشه‌های صفحات آلبوم، از بس آن را ورق زده بود، خورده شده بودند. در تصاویر،اعضای شهید خانواده‌اش دیده می‌شدند. بعضی از تصاویر دو پسربچه‌اش حسین و حسن را نشان می‌‌داد که در حیاط خانه بازی می‌کردند. ولی هیچ عکسی از بچه‌ی شیرخواره‌اش محمد در آلبوم نبود. محمد موقع شهادت تنها 17 روز از تولدش می‌گذشت.
گروه تاریخ رجانیوز: آنچه در پی می‌آید، قسمت دیگری از تاریخچه‌ی حزب الله است. این سلسله مطالب، ترجمه‌ای است از ترجمه‌ی عربی کتاب «رزمندگان خدا؛ حزب الله از درون؛ 30 سال نبرد ضد اسرائیل»، نوشته‌ی نیکلاس بلانفورد؛ که در عین نوشته شدن توسط یک پژوهشگر غربی (که بعضا با مواضع حزب زوایای جدی داشته و گاهی در درک عمق ایدئولوژی اسلامی ناتوان بوده و در برخی موارد نیز تحت تاثیر شایعات ضد مقاومت واقع شده) مجموعا اطلاعات مفید و ذی‌قیمتی در باره‌ی تاریخچه‌ی حزب الله ارائه می‌کند. قسمت سی و هشتم را می‌خوانیم:
 
خدشه‌دار شدن اعتبار امنیتی پرز و شکست در انتخابات
یکی از دلایلی که پرز عملیات خوشه‌های خشم را راه انداخت، تمایلش برای تقویت اعتبار امنیتی‌اش بود، چیزی که همیشه نقطه‌ی ضعف او محسوب می‌شد. پرز می‌خواست به این ترتیب، برتری کمی که در نظرسنجی‌ها کسب کرده بود را حفظ کرده و از آن در نبرد انتخاباتی علیه نتانیاهو استفاده کند. اما این کار، سودی نداشت: چهار هفته پس از پایان عملیات، پرز انتخابات را با اختلاف ناچیزی به نتانیاهو (رهبر حزب رقیب، لیکود) واگذار کرد و [به این ترتیب] روند صلح بین اسرائیل و سوریه در طول سه سالِ پس از آن به تعلیق در آمد.
عملیات خوشه‌های خشم برای اسرائیل، یک شکست نظامی و سیاسی و دیپلماتیک بود. استفاده‌ی غیرمتوازن از قدرت نظامی (که با ارتکاب جنایت و کشتار قانا به اوج خود رسید) تصویر و نام اسرائیل را در سطح بین‌المللی مخدوش کرده و باعث دردسر ایالات متحده گردید، به نحوی که آمریکا مجبور شد برای نجات هم‌پیمانش از هرج و مرج و آشوبی که خودش به دست خود، برای خودش درست کرده بود، از نظر دیپلماتیک وارد صحنه شود.
با وجود استفاده از برخی سلاح‌های قوی‌تر و پیشرفته‌تر در آن‌روز، در طول حملاتی که 16 روز ادامه یافت، تنها 14 نیروی حزب الله کشته شدند و خساراتی که به توانمندی‌های نظامی حزب الله وارد شد نیز ناچیز بود (چون به صورت ویژه [فقط] دفاتر حزب در جنوب لبنان و ضاحیه‌ی جنوبی بیروت بمباران می‌شد [و اسرائیل نمی‌توانست به دلیل قدرت اطلاعاتی و مخفی‌کاری مقاومت، به سکوهای پرتاب موشک یا مخازن حزب الله دسترسی یافته و آنها را بمباران کند]. [در همین راستا] نوّاف الموسوی (از اعضای شورای سیاسی حزب الله) اعلام کرد که حمله‌ی اسرائیل نتوانسته هیچ «خراش»ی به توانمندی‌های حزب الله وارد کند. [میدل ایست میرور، 11 ژوئن 1996]
 
[شیمون پرز و بنیامین نتانیاهو]
 
اسرائیل از متوقف کردن باران موشک‌های کاتیوشایی که حزب الله [در طول جنگ] هر روز شلیک می‌کرد هم ناتوان بود. هواپیماهای جنگی بمب‌افکن و پهپادها و موشک‌های دقیقا هدایت‌شونده‌ی نقطه‌زن، و توپخانه‌ای هدایت‌شونده به وسیله‌ی رادار ثابت کردند که در مقابل گروه‌های متحرک حزب الله که از تپه‌های جنوب لبنان موشک‌های ساده‌ی 122 میلی‌متری کاتیوشا شلیک می‌کردند، ناتوان‌اند.
عملیات خوشه‌های خشم، آخرین عملیات نظامی بزرگی بود که اسرائیل در جریان اشغال جنوب لبنان برای تغییر اوضاع میدانی به نفع خودش به راه می‌انداخت. بعد از 16 روز [حمله و کشتار] روشن شد که راه حل نظامی‌ واقعی‌ای که بتواند حزب الله را شکست دهد وجود ندارد، خصوصا که اسرائیل هم‌چنان در نظر جهانیان، اشغالگر غیرقانونی خاک لبنان باقی مانده بود.
دو عملیات خوشه‌های خشم و تصفیه حساب (که دومی، سه سال پیش از اولی [و در سال 1993] انجام شده بود) در تاثیری ولو اندک در جریان مقاومت حزب الله یا در شوراندن ملت لبنان علیه عملیات‌های ضد اشغالگری شکست خوردند. بلکه درست برعکس، حزب الله در اوج محبوبیت و در حالیکه از اجماع لبنانی‌ها برای ادامه‌ی مقاومت ضد اشغالگری اسرائیل برخوردار بود از جنگ خارج شد. سوریه هم نمی‌‌خواست جلوی حزب الله را بگیرد. دولت لبنان هم در وضعی نبود که بتواند مخالفتی کند.
«توافق آپریل» هم چیزی را در کف میدان تغییر نداد. گذشته از اینکه این توافق، آنطور که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها در اصل [یعنی در طرح اولیه‌شان] می‌خواستند موجب توقف حملات حزب الله نشده و حزب الله را خلع سلاح نکرد، در واقع این توافق برای اولین بار جایگاه حزب الله را به عنوان یک «سازمان مقاومت» حفظ نمود. چطور ممکن بود کسی باز هم عملیات‌های نظامی حزب الله علیه اسرائیلی‌ها در جنوب لبنان را کارهای «تروریستی» بخواند درحالیکه آمریکا و اسرائیل به صورت مکتوب (و [البته] ضمنی) به حق حزب الله در مقاومت اعتراف کرده بودند؟
 
محنت غم انگیز بازماندگان قانابا همه‌ی اینها، عملیات خوشه‌های خشم در جوهره‌ی خودش یک تراژدی انسانی وحشتناک بود: بیش از 160 غیرنظامی لبنانی در آن دو هفته‌ی وحشتناک کشته شدند. برای آن دسته از نجات یافتگان کشتار قانا (که با بمباران توپخانه‌ای اسرائیل، خانواده‌هایی را با تمام اعضایش از دست دادند) این مصیبت، زخم‌های جسمی و روحی‌ای برای آنها به یادگار گذاشت که در تمام عمرشان باقی می‌ماند.
شوهر فاطمه بلحَس و برادرش و سه بچه‌ی کوچکش (از جمله کودک شیرخواره‌اش محمد) درحالیکه کف سالن اجتماعات افسران در پایگاه فیجیایی‌ها [در قانا] نشسته بودند [ظرف چند لحظه و با انفجار گلوله‌ی توپ] تبدیل به تکه‌پاره‌های گوشت و خون شدند.
کمی پیش از اولین سالگرد آن کشتار، درحالیکه داشت آلبومش را ورق می‌زد داستانِ محنت‌زا و غم‌انگیزش را برایم تعریف کرد. گوشه‌های صفحات آلبوم، از بس آن را ورق زده بود، خورده شده بودند. در تصاویر داخل آلبوم اعضای شهید خانواده‌اش دیده می‌شدند. بعضی از تصاویر دو پسربچه‌اش حسین و حسن را نشان می‌‌داد که در حیاط خانه بازی می‌کردند. ولی هیچ عکسی از بچه‌ی شیرخواره‌اش محمد در آلبوم نبود. محمد موقع شهادت تنها 17 روز از تولدش می‌گذشت.
اما منیره تقی، همان کسی که همسرش در حالیکه کنار او در سالن اجتماعات افسران ایستاده بود با اصابت ترکش سر از بدنش جدا شد، اکثر وقتش را به رسیدگی به دخترش لینا اختصاص داده بود. لینا در سال 1996 [و هنگام کشتار قانا] فقط 6 سال داشت. منیره در ابتدا خیال کرده بود که لینا هم در حمله کشته شده است، اما برخی از دوستان خانوادگی‌شان 5 روز بعد فهمیده بودند که دختربچه‌ی کوچک به یکی از بیمارستان‌ها [منتقل شده و در آنجا] است.
لینا اگرچه زنده مانده بود ولی به واسطه‌ی زخمی که در سرش ایجاد شده بود، از برخی مشکلات مغزی رنج می‌برد و تا حدی نیز دچار فلجی بود و ضمنا نمی‌توانست صحبت کند. شش سال درمان روی او صورت گرفت تا آنکه توانست مجددا و به وضوح حرف بزند.
حمیده دیب هم موقعی که یک ترکش به داخل سالن اجتماع آمد یک پا و یک دست خود را به همراه 9 نفر از اعضای خانواده‌اش را از دست داد او بعد از یک سال هنوز داشت تلاش می‌کرد تا استفاده [بدون مشکل] از عصاهای زیر بغل و اعضای مصنوعی را یاد بگیرد. آینده‌ی او هم تاریک بود: نه همسری داشت و پسری. تصمیم گرفته بود بقیه عمرش را با اقوامش بگذراند. اذعان می‌کرد زندگی چندان برایش ارزشی ندارد. می‌گفت: «به بیرون نگاه می‌کنم و شکوفه‌های بهاری را می‌بینم. یادم می‌آید که همه‌ی افراد خانواده‌ام را آخرین بار زنده در اینجا دیدم. [...].»
سعدالله بلحَس که مردی  بود قدکوتاه و چاق، با صورتی که تقریبا به قرمزی می‌زد، و موی سفید پرپشت و ریش سفید، همسرش و 9 نفر از فرزندانش را در قانا از دست داده بود، بزرگترینشان غالب بود که 30 سال داشته و کوچک‌ترینشان حسن، که 4 ماهش بوده است. در کل هم 32 نفر از خاندانش در آنجا کشته شده بودند. توپ‌هایی که پسرانش را کشته بودند، چشم راستش را هم از او گرفته بودند و او حالا یک چشم شیشه‌ای جایگزین در داخل حفره‌ای که در چشمش خالی شده بود کار گذاشته بود و در چهره‌اش دائما رنگ و روی افسردگی و مصیبت‌زدگی به چشم می‌خورد.
سعد الله زنجیری به گردنش انداخته بود که در آن عکس‌های کوچکی از اعضای شهید خانواده‌اش قرار داشت. به جای عکس حسن، عکس یک گنجشک را گذاشته بودند، چون عکسی از این کودک شیرخوار نداشتند.
اولین سالگرد این کشتار در سال 1977، پر بود از سخنرانی‌ها و کاروان‌های نظامی و دسته‌های موسیقی و مراسم‌های مرسومِ بسیار پرجمعیت. اما این کشتار رفته رفته و با گذشت هر سال، فراموش شد و بزرگداشت‌ها و مراسم‌های یادبود کمتر و کمتر شد، تا حدی که دیگر فقط تعداد کمی از نجات یافتگان برای زیارت قبور عزیزنشان به مقبره‌ای که در کنار ساختمان‌های متروکه‌ی یونیفل در قانا (که روزی مقر فرماندهی تیپ فیجیایی‌های یونیفل را تشکیل می‌‌داد) می‌روند.
خود آن مقبره هم [به مرور] به وضعیت خجالتآور و تاسف‌انگیزی دچار شد و به اصلاح نیازمند شد: صفوف طولانی سنگ‌های مرمر ترک برداشته و بخشی‌هایی از آنها کنده شده و بين سنگها[ی قبر] بر روی زمین علف‌های هرز روییده بود. در کنار آنجا هم سنگ و موارد ساختمانی روی زمین ریخته بود.
سالن اجتماعات افسران، همان جایی که بیش از نصف قربانیان در آن شهید شدند و تنها چند متر با مقبره فاصله دارد، بدون تعمیر باقی مانده بود، شاید دلیل این امر بیشتر اهمال بوده باشد تا محافظت از آن به عنوان شاهدی از وحشیانه بودن آن حمله. هنوز هم می‌توان ظرف‌های حلبی زنگ زده که برخی از قربانیان آخرین غذایشان را پیش از آغاز حمله در آن خورده بودند در همان محل دید.
سعد الله را آخرین بار در آپریل 2006، کمی پیش از دهمین سالگرد آن کشتار دیدم. مشغول کاشت نهال تنباکو در مزرعه‌ای در بالای یک تپه بود. آفتاب ظهر شدید و بی‌رحمانه می‌تابید و سعدالله پیشانی پرچروکش را با دست‌هایی که حالا پوستشان سخت شده بود پاک می‌کرد. لاغر و خسته به نظر می‌رسید، و سنش بالاتر از 66 سالی که از عمرش می‌گذشت نشان می‌‌داد. گفت: «پسرانم خواستند باز برایم زن بگیرند و لی قبول نکردم. هیچ کس نمی‌تواند جای همسرم، شریک زندگی‌ام، را بگیرد.»
سعد الله از جنگ جولای 2006 [جنگ 33 روزه] و از کشتار دیگری که در قانا اتفاق افتاد هم جان به در برد و در ژوئن 2008 فوت کرد. بیرون منزلش در صدیقین، برای تقدیر از شهید زنده در دو طرف مسیر پارچه‌ی سیاه نصب کردند. در عمل به آخرین آرزوهایش، سعد الله در کنار خانواده‌اش در مقبره‌ی قانا دفن شد.
پس از جنگ سال 2006 [جنگ 33 روزه] یک عملیات بازسازی طولانی و دیرهنگام برای مقبره‌ی قانا آغاز شد تا آن را تبدیل به یک یادبور دائمی کنند. در کنار مدفن هم ساختمانی برپا شده که قرار بود موزه باشد، ساختمانی که با پول‌های سوریه ساخته شده و در سال 2000 افتتاح گردید. اکثر اوقات درب این ساختمان بسته است، البته نه به این جهت که اشیای زیادی در آن وجود دارد؛ چیزهایی که به معرض نمایش گذاشته شده عبارت است از پوسترها و عکس‌هایی وحشتناک از آن کشتاری که به واسطه‌ی گلوله‌های توپخانه‌ی اسرائیل ایجاد شد.
 
[عکسی که تنها چند دقیقه پیش از حمله به قانا برداشته شده است]
 
اما تصویری که بیش از همه‌ی تصاویرِ بدن‌های تکه‌تکه شده و سوخته در ذهن می‌ماند، یک عکس ویژه است که تنها چند دقیقه پیش از آغاز حمله‌ی اسرائیل (حمله‌ای که 17 دقیقه طول کشید) برداشته شده است. لنز دوربین عکاس، تصویر مردان و زنان و کودکانی را ثبت کرده که روی زمین سالن اجتماعات افسران [مقر یونیفل در قانا] نشسته و مشغول صحبت کردن و خندین با هم‌اند و نمی‌دانند که تنها چند دقیقه بین آنها و مرگ فاصله است. در گوشه‌ی تصویر، سعدالله بلحس با موهای جوگندمی‌اش دیده می‌شود، درحالیکه فرزند شیرخواره‌اش حسن را بغل کرده و به سینه‌ی خود چسبانده است؛ و اینطور به نظر می‌رسد که این آخرین بار بوده [که فرزندش را در آغوش می‌گرفته] است.
 
مترجم: وحید خضاب
 
[مطالب مندرج در این سلسله مطالب لزوما مورد تأیید رجانیوز و مترجم نیست و تنها به جهت حفظ امانت به صورت کامل نقل شده است. خصوصا مطالب مرتبط با نیروهای ایرانی و یا سران مقاومت، نیازمند تأیید از سوی مراجع ذی صلاح است.]
 
 
قسمتهای قبل:
 
 


 

 

 

 

 

دروپال طراحی سایت