يكشنبه 8 اسفند 1395 13:30 ساعت
شناسه خبر : 266808
تاریخچه تفصیلی و خواندنی حزبالله (از 1974 تا 2010)/ 34
چرا حافظ اسد در سال 1996 به حزبالله برای امتیاز دادن فشار نیاورد؟/طرح آمریکا در اوج قدرت حزبالله: آتشبس و خلع سلاح مقاومت و باقی ماندن اسرائیل در لبنان، 9 بعد آغاز مذاکرات «احتمالی» عقبنشینی!
آمریکا طرح بلندپروازانهتری مطرح کرد که بر اساسا آن آتشبس برقرار میشد و در پی آن و در خلال آرامشی نه ماهه حزب الله خلع سلاح میگردید. و اگر در این نه ماه هیچ درگیریای رخ نمیداد، آن وقت مذاکراتی دربارهی عقبنشینی اسرائیل از جنوب لبنان آغاز میگردید.
گروه تاریخ رجانیوز: آنچه در پی میآید، قسمت دیگری از تاریخچهی حزب الله است. این سلسله مطالب، ترجمهای است از ترجمهی عربی کتاب «رزمندگان خدا؛ حزب الله از درون؛ 30 سال نبرد ضد اسرائیل»، نوشتهی نیکلاس بلانفورد؛ که در عین نوشته شدن توسط یک پژوهشگر غربی (که بعضا با مواضع حزب زوایای جدی داشته و گاهی در درک عمق ایدئولوژی اسلامی ناتوان بوده و در برخی موارد نیز تحت تاثیر شایعات ضد مقاومت واقع شده) مجموعا اطلاعات مفید و ذیقیمتی در بارهی تاریخچهی حزب الله ارائه میکند. قسمت را میخوانیم:
دولت حریری و عدم همراهی جدی با مقاومت
در جریان عملیات خوشههای خشم معلوم شد که اسرائیلیها یک بار دیگر قدرت دولت لبنان در تلاش برای فشار آوردن به حزب الله را دست کم گرفتهاند! نخستوزیر لبنان، رفیق حریری از توقف موقت جنگ چریکی جاری در جنوب که دائما تلاشهای او برای بازسازی لبنان را تهدید میکرد استقبال کرد. همچنین او و وزیر خارجهی لبنان، برای نشان دادن عصبانیتشان از ایران حاضر نشدند با محمد کاظم خوانساری (معاون وزیر خارجه ایران) که در جریان حملهی اسرائیل به لبنان به بیروت سفر کرده بود، دیدار کنند.
با این وجود و به رغم گلایهها و رفتارهای توخالی دیپلماتیک، چشم حریری و دولتش به دمشق (یعنی صاحب قدرت حقیقی در لبنان) دوخته شده بود، چون خود آنان قدرت نداشتند جلوی حزب الله را بگیرند. در نتیجه تمام کاری که حریری میتوانست بکند به راه انداختن یک موج دیپلماتیک بود. او با سفر به پایتختهای منطقهای و غیر منطقهای تلاش داشت در سریعترین زمان ممکن حملهی اسرائیل را متوقف کند. اما اسد که در دمشق [...] نشسته بود، با آرامش عملیات اسرائیل را زیر نظر داشت و نمیخواست با دادن دستور عقبگرد به حزب الله، به اسرائیلیها کمکی کند. اسد به خوبی (و حتی شاید بیشتر از خود اسرائیلیها) میزان قدرت [آنان] را فهمیده بود و به خوبی دریافته بود که اگر لبنانیها به موشکهای اسرائیلی و تلاشهای دیپلماتیک آمریکا گردن نگذارد، این جنگ با شکست بسیار شدیدی [برای اسرائیلیها] همراه خواهد شد.
عدم تمایل آمریکا و اسرائیل به راهکار دیپلماتیک
در هفتهی اول خوشههای خشم، اسرائیلیها و آمریکا هیج رغبتی برای دستیابی به یک راه حل دیپلماتیک نشان نمیدادند. [در همان زمان] دولت لبنان اعلام کرد که میخواهد به تفاهمات سری سال 1993 بازگردد اما ایهود باراک (وزیر خارجه وقت اسرائیل) اعلام کرد آغاز مذاکرات ممکن نیست مگر زمانی که بیروت [یعنی دولت لبنان] شلیک کاتیوشا از سوی مقاومت به اسرائیل را تبدیل به یک امر محال کرده باشد.
فرانسویها پیشنهاد کردند از طریق تدوین [مکتوب] تفاهم جولای 1993، به آن رسمیت ببخشند. بیروت و دمشق با این نظریه همراهی نشان دادند، ولی اسرائیلیها آن را رد کردند؛ پرز گفت: «برای مذاکره خیلی زود است.»
آمریکا طرح بلندپروازانهتری مطرح کرد که بر اساسا آن آتشبس برقرار میشد و در پی آن و در خلال آرامشی نه ماهه حزب الله خلع سلاح میگردید. و اگر در این نه ماه هیچ درگیریای رخ نمیداد، آن وقت مذاکراتی دربارهی عقبنشینی اسرائیل از جنوب لبنان آغاز میگردید.
این پیشنهاد طبعا از نظر سوریها مطلقا قابل پذیرش نبود. [...] اسد تصمیم گرفت از وقت استفاده کرده و ببیند در کف میدان جنوب لبنان چه رخ میدهد.
و البته خیلی منتظر نماند چون نقطهی تحول در عملیات خوشههای خشم در اوایل بعد از ظهر روز هشتم جنگ، یعنی سه شنبه 18 آپریل به وجود آمد.
روایتی از لحظات حمله به قانا (از دید یک ناظر بیرونی)
ساعت سیزده و پنجاه دقیقه بعد از ظهر 18 آپریل 1996 [30 فروردین 1375]، سه بالگرد جنگی آپاچی پشت سر هم در جنوب صور به سمت خشکی به پرواز در آمدند و در زیر پردهی ضخیم ابرهای آسمان جا گرفتند. وقتی سه بالگرد مثل حشرهی پر حوصلهای که در دلشان مترصد فرصت شکارند، بی حرکت در یک نقطه آسمان متوقف شدند، با صدای باد خفیفی که میآمد، تقریبا صدای چرخش بالهایشان به گوش نمیرسید.
من در آن ساعت میخواستم خودم را به یکی از کاروانهای امدادی یونیفل وصل کرده و همراه آنها به روستاهایی که در جنوب و شرق شهر بمباران شده بودند بروم. در مدت زمانی که منتظر بازگشتن آخرین کاروان امدادی به پایگاه در صور بودم، [برای وقتگذرانی] قدم زنان آرام به سمت مرزهای جنوبی شهر راه افتادم. در امتداد ساحل، چشم به جنوب دوخته بودم و در افق، تپهایی را میدیدم که نشانگر مرز با فلسطین اشغالی بود.
نسیم، با خود از باغهای ساحلی جنوب صور، بوی خوب و ملایم شکوفههای پرتقال را میآورد. عملیات خوشههای خشم همزمان شده بود با آخرین روزهای باز شدن شکوفههای سفید بهاری که جادهی ساحلی روبروی کمربند باغات واقع بین صیدا و صور را عطرآگین کرده و حواس ما را از اینکه حرکت در این مسیر به سمت جنوب چقدر خطرناک است پرت میکرد. از آن روز، بوی خوش شکوفههای پرتقال در بهار در ذهن من به شکل جدایی ناپذیری به آپریل 1996 گره خورده است. آن بوی خوشی که نسیم از باغها به همراه میآورد و در ذهن من خاطرات قدیمیای را زنده میکند از خشونت اسرائیلیها و کشتاری که در خلال هجوم سنگینشان به لبنان در آن ماه مرتکب شدند.
صدای زوزهمانندی (مثل صدای موتور مدلپایینی که بخواهد برای بالا رفتن از یک تپه زور بزند) از بالای سرمان میآمد. این صدای یک پهپاد شناسایی اسرائیلی بود، پرندهی شوم بدخبری که داشت در آسمان لبنان میچرخید. به صورت کلی این هواپیماها در ارتفاع خیلی بالایی پرواز میکنند، به طوری که با چشم غیر مسلح نمیتوان آنها را دید. ولی این یکی به وضوح دیده میشد. [...] عمدا بالای مجتمعهای مسکونی و ورزشگاه باستانی رومی صور وزوز میکرد و به سمت تپهای کمارتفاع بخش جنوب شرقی میرفت.
[در همین حین] دو تا از بالگردهای آپاچی به صورت عمودی و به آرامی بالا رفتند تا آنکه در ابرهای آسمان صور ناپدید شدند. اما بالگرد سوم که نزدیکتر بود شروع کرد به آرامی به رسم دایرههای بزرگی که او را به صور نزدیکتر میکرد. بعد 90 درجه چرخید به نحوی که روبروی شبهجزیره قرار گرفت. ما او را نگاه میکردیم و او هم ما را زیر نظر داشت. تنها نیم مایل از ساحل فاصل داشت. بعد آرام بالا رفت تا آنکه او هم در ابرها ناپدید شد.
با خارج شدن بالگرد سوم از دید، از دور و در آن سکوت شهر صدای انفجار توپ به گوش رسید. صدا از ناحیهی جنوب شرقی بود. از دامنهی تپههای آن ناحیهی بیرون شهر ستونهای طولانیای از دود شروع به بلند شدن کرد. انفجارهایی در جایی نزدیک قانا رخ داده بود.
مقر تیپ فیجیایی یونیفل در مرکز روستای قانا قرار داشت [فیجی کشوری است در اقیانوس آرام] و عبارت بودن از یک ساختمان سفید رنگ و دو ساختمان دو طبقه که بر روی یکیشان با حروف سیاه بزرگ عبارت UN (یعنی سازمان ملل) نوشته شده بود. این پایگاه از زمان آمدن یونیفل [به لبنان] در سال 1987 در همانجا قرار داشت.
اهالی روستاهای مجاور که خانههایشان در معرض بمباران و موشکباران و حملات توپخانهای قرار داشت، از همان روز اول خوشههای خشم دسته دسته به سمت قانا راه افتاده بودند تا در مقرهای سازمان ملل [پناه بگیرند و] در امنیت باشند. در روز هشتم، تعداد پناهجویان که با فشردگی تمام در مقر حضور پیدا کرده بودند تقریبا به هشتصد تن بالغ شده بود. بخشی از این افراد در انبار مواد غذایی سربازان فیجیایی ساکن شده بودند. انبار عبارت بود از یک بنای سست و ساخته شده از اسكلت چوبی و ورقههای نازک آهن قلعاندود.
برخی دیگر هم در سالن اجتماعات ساکن شده بودند که بنایی ساده و از پیشساخته شده بود. نیروهای پاسدار صلح فیجیایی کمکهای سادهی روزمره و غذا برای آوارگان فراهم کرده و با بچهها فوتبال بازی میکردند. این فیجیاییها سربازان بسیار منضبط و پردقتی بودند، اما میتوان گفت شبیه غولهای مهربان بودند.
موقع برگشتن ما به پایگاه لوجستیک یونیفل در صور، حملات به تپههای دور دست همچنان ادامه داشت. چند دقیقه بعد کاروان یونیفل هم رسید. سربازان فنلاندی، نفربرهای زرهی سفید شش چرخ را دم دروازه متوقف کردند. موقع پیاده شدن نیروهای پاسدار صلح با آن کلاههای ایمنی سفیدشان و جلیقههای ضد گلولهشان، ناگهان هیجانی [در جمع افراد منتظر] به وجود آمد. مایک لیندفال، سخنگوی سوئدی یونیفل، سریعا شروع به دادن اطلاعات مختصری به آن خیل گستردهی خبرنگاران کرد. آن طور که او برای ما گفت، مقر فرماندهی نیروهای فیجیایی [در قانا] هدف حملهی توپخانهای قرار گرفته بود. در همان لحظه کاروان زرهی امدادی فورا به سمت قانا به راه افتاد. در نفربرهای زرهی برای ما جایی نبود، لذا اکثر خبرنگارها سوار ماشینهای خودشان شدند برای امنیت بیشتر دنبال کاروان [امدادی یونیفل] به راه افتادند. نفربرها اول از شهر متروک [صور] گذشتند و مسیری که به سمت داخل رفته و بر روی تپهها بالا میرفت را در پیش گرفتند.
خبرهای پخش شده حاکی از وقوع مسئلهی وحشتناکی در قانا بود. ماشینهای غیرنظامیها با بالاترین سرعت از کنار ما عبور میکردند. حتی یک ماشین مرسدس با یک آمبولانس که با شدت در جهت مخالف حرکت میکردند، تصادف کرد. شیشهی جلوی ماشین آمبولانس را با خاک سرخ جنوب گلمالی کرده بودند تا مانع انعکاس نور خورشید بروی آن شوند تا جتهای اسرائیلی و بالگردهایی که بالای سرمان مراقب بودند، نتوانند آن را تشخیص دهند.
***
وقتی کاروان یونیفل [که نگارنده همراه آن بود] وارد خیابانهای تنگ قانا شدند، ستون پیچاپیچ و سیاهی از دود را دیدم که از مقر تیپ فیجیایی در مرکز روستا به آسمان میرفت. تعداد زیادی از زنها در کنار راه ایستاده بودند و به صورت هیستریکی گریه و شیون میکردند و دستشان را به سمت نفربرهای در حال عبور یونیفل دراز میکردند.
یک نفربر زرهی که جلوی دروازهی مقر فیجیایی پارک شده بود مجبورمان کرد [همانجا؟] توقف کنیم. خبرنگاران و سربازان یونیفل و مردم عادی از کنار نفر بر رد شده و با سرعت خود را به داخل مقر رساندند. وقتی از ماشین پیاده شدم، از حیرت چند لحظه در جای خودم میخکوب شدم. هوا از بوی بد خونی که تازه ریخته شده باشد سنگین شده بود. به نظر میرسید اینجا سالن کشتارگاه باشد.
روایتهایی از لحظات پیش از حمله به قانا
حمیده دیب 28 ساله در روز چهارم خوشههای خشم خود را از روستای رشکنانیة به قانا رسانده بود. در همان اوایل ظهر 18 آپریل به همراه سکینه خواهر 34 سالهاش و زن برادرش، سعدیه (27 ساله) و دو برادرزادهاش (محمد 7 ساله و حمزه 6 ساله) و دختر خواهرش (فاطمه 8 ماهه) و همچنین پنج تن دیگر از اقوامشان که سنشان بین 5 تا 20 سال بود در سالن اجتماعات تیپ فیجیایی در قانا پناه گرفته بودند.
حمیده (در گفتگو با نویسنده در تاریخ 3 آپریل 1997) به یاد میآورد: «کمی از ظهر آن روز گذشته بود. در ساختمانمان [سالن اجتماعات] داشتیم ناهار میخوردیم. در محل، ازدحام جمعیت بالا بود، چون تقریبا صد نفر داخل [آن سالن] بودند. خاطرم هست که دلشوره داشتم. هوا صاف بود. همه بیش از حد عادی آرام بودند. انگار که میخواست چیز بدی اتفاق بیفتد، ولی نمیخواستیم این را به هم اذعان کنیم.»
کمی که از ساعت 2 بعد از ظهر گذشته بود، فیجیاییها صدای مبهم شیک خمپارههایی را از محلی در نزدیکی مقر شنیدند. این سربازان فیجیایی، در بین سربازان تیپهایی که با یونیفل کار میکردند، از همه جنگدیدهتر بودند. لذا فهمیدند که ظرف چند دقیقه، در جواب این خمپاره اندازی، موشکباران یا توپباران متقابلی از سوی اسرائیل انجام خواهد شد. لذا برای محافظت از پناهجویان در برابر این حمله سعی کردند تعداد هرچه بیشتری از آنها را به داخل ساختمانهای پناهگاهها [یعنی همان ساختمانهای مقر خودشان] ببرند. به غیرنظامیان دیگر هم اطلاع دادند که به همان محلهایی که در داخل مقر در آنجا مقیم شدهاند، بازگردند.
ادامه دارد ...
مترجم: وحید خضاب
[مطالب مندرج در این سلسله مطالب لزوما مورد تأیید رجانیوز و مترجم نیست و تنها به جهت حفظ امانت به صورت کامل نقل شده است. خصوصا مطالب مرتبط با نیروهای ایرانی و یا سران مقاومت، نیازمند تأیید از سوی مراجع ذی صلاح است.]
قسمتهای قبل:

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/266808
لینک کوتاه کپی شد
کلیدواژه ها »
هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













