هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 10 مهر 1398
ساعت 21:07
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت 20:16 2017-8-17 20:16:25
شناسه خبر : 275143
نصرالله: «من ‌نمی‌توانم به آنان ماموریت‌هایی در عمق منطقه‌ی اشغالی محول کنم. چون اگر این کار را بکنم دارم با جان آن‌ها بازی می‌کنم. بعضی‌ها می‌گویند کسی از "گردان‌ها" شهید نشده است. من باید گروهی از رزمندگان ["گردان‌ها"] را [به عمق منطقه‌‌ی اشغالی] می‌فرستادم و آنها را در معرض کشته شدن قرار می‌دادم تا گفته شود "گردان‌ها" هم شهید داده‌اند؟» [16 سپتامبر 1998]
گروه تاریخ رجانیوز: آنچه در پی می‌آید، قسمت دیگری از تاریخچه‌ی حزب الله است. این سلسله مطالب، ترجمه‌ای است از ترجمه‌ی عربی کتاب «رزمندگان خدا؛ حزب الله از درون؛ 30 سال نبرد ضد اسرائیل»، نوشته‌ی نیکلاس بلانفورد؛ که در عین نوشته شدن توسط یک پژوهشگر غربی (که بعضا با مواضع حزب زوایای جدی داشته و گاهی در درک عمق ایدئولوژی اسلامی ناتوان بوده و در برخی موارد نیز تحت تاثیر شایعات ضد مقاومت واقع شده) مجموعا اطلاعات مفید و ذی‌قیمتی در باره‌ی تاریخچه‌ی حزب الله ارائه می‌کند. قسمت چهل و هفتم را می‌خوانیم:
 
افزایش حملات مقاومت در سال 98 و کاهش تلفات اسرائیل و افزایش تلفات ارتش لبنان جنوبی
با طی شدن نیمه‌ی دوم و فاجعه‌آمیز سال 1997، نظامیان اسرائیلی اکثر وقت خودشان را در تاسیساتشان می‌گذراندند که در بالای تپه‌های بنا شده و با حجم عظیمی از بتن آرمه تجهیز شده بود تا در مقابل موشک‌های حزب الله و خمپاره‌ها، حفاظ داشته باشد. بخش‌های سر باز در داخل تاسیسات نیز مسقف شده و به نظامی‌ها دستور داده شده بود در تمامی اوقات، جلیقه‌های ضد گلوله به تن و کلاه‌خود به سر داشته باشند. نظامی‌های پیاده‌نظام هم که می‌خواستند در مناطقی از لبنان مستقر شوند باید یک دوره‌ی سه هفته‌ای برای آموزش [مقابله با] جنگ‌های چریکی می‌گذراندند.
با این وجود، تعداد حملات مقاومت (که اکثرش نیز از سوی حزب الله انجام می‌شد) به صورت مرتب رو به افزایش می‌رفت. در ماه می 1998، 150 حمله‌ی جداگانه ثبت گردید که بالاترین آمارِ حملات در یک ماه، از سال 1985 تا آن زمان محسوب می‌شد. و در ماه نوامبر، تعداد حملات به 160 حمله رسید. مجموع حملات در آن سال، نهایتا به حدود 1500 حمله بالغ شد، یعنی تقریبا دو برابر حملات ثبت شده در سال 1997 که عبارت بود از 855 حمله.
با وجود بالا رفتن آمار متوسط حملات، تدابیر دفاعی‌ای که اسرائیلی‌ها به کار گرفته بودند به کم شدن آمار متوسط تلفات در بین نظامیانشان کمک کرد. مثلا در سال 1998، 23 نظامی اسرائیلی کشته شدند درحالیکه در سال قبل از آن، 39 نظامی کشته شده بودند.
اما تلفات در صفوف ارتش لبنان جنوبی افزایش یافت و در سال 1998، 45 تن از آنان در درگیری‌ها کشته شدند درحالیکه در سال 1997، 23 کشته داشتند. دلیل این افزایش تلفات بازمی‌گشت به اینکه ماموریت‌های بیشتری در خطوط درگیری به عهده این گروه شبه‌نظامی گذاشته شده بود و در مقابل، هم‌پیمانان اسرائیلی‌شان در تاسیسات محافظت‌شده‌شان نشسته بودند و تکان نمی‌خوردند!
در تلاشی برای بالا بردن روحیه‌‌ها، افزایش حقوقی تا 75 دلار برای نیروهای ارتش لبنان جنوبی در نظر گرفته شده و حقوق پایه‌ی آنان به 575 دلار فزایش یافت و ساعات خدمت عملی آنان هم از 15 ساعت در ماه به 12 ساعت کاهش پیدا کرد.
 
تاسیس و آغاز حملات «گردان‌های مقاومت لبنان»
در 14 مارس 1998 [23 اسفند 1376]، «گردان‌های مقاومت لبنان» که به تازگی تاسیس شده بود اولین حمله‌ی خود را انجام داد. شش ماه پیش بود که سید حسن نصرالله اعلام کرد می‌خواهد یک نیروی مقاومت جدید متشکل از داوطلبان لبنانی از تمامی ادیان [و مذاهب داخل لبنان] تاسیس کرده و آنها را آموزش داده [و از نظر نظامی و عملیاتی] جهت‌دهی کند.
تاریخ اولین عملیات گردان‌های مقاومت لبنان (که عبارت بود از شلیک چند خمپاره به سه مرکز مقدم ارتش لبنان جنوبی) مصادف بود با بیستمین سالگردِ اولین لشگرکشی اسرائیل به لبنان. [اشاره به لشگرکشی اسرائیل به جنوب لبنان در سال 1978، موسوم به «عملیات لیطانی»] 
در ماه‌های بعد، تعداد حملات گردان‌ها رفته رفته افزایش یافت ولی از حد حمله به پایگاه‌های دشمن از طریق خمپاره‌های برد بلند جلوتر نرفت. برخی افراد که مشکوک شده بودند می‌پرسیدند آیا این داوطلب‌های گردان‌ها هستند که دست به این حملات می‌زنند یا همان نیروهای نظامی حزب الله؟ هرچند، به سادگی، عموم خبرنگاران این حملات را متعلق به گردان‌ها می‌شمردند.
سید حسن نصرالله در پاسخ به همین سوالات اعلام کرد که این گروه، تازه‌تاسیس است و رزمندگانش تجربه‌ی چندانی ندارند: «من ‌نمی‌توانم به آنان ماموریت‌هایی در عمق منطقه‌ی اشغالی محول کنم. چون اگر این کار را بکنم دارم با جان آن‌ها بازی می‌کنم. بعضی‌ها می‌گویند کسی از گردان‌ها شهید نشده است. من باید گروهی از رزمندگان [گردان‌ها] را [به عمق منطقه‌‌ی اشغالی] می‌فرستادم و آنها را در معرض کشته شدن قرار می‌دادم تا گفته شود گردان‌ها هم شهید داده‌اند؟» [مصاحبه‌ با سید حسن نصرالله در شبکه‌ی تلویزیونی المستقبل، 16 سپتامبر 1998، برابر با 25 شهریور 1377.]
حزب الله برای خلاص شدن از دست این شایعات در نوامبر 1999 [حدودِ آبان 1378] یک بازدید خبری، و تنها برای یک بار، برای خبرنگاران ترتیب داد تا از دوره‌ی آموزشی گردان‌ها در کوه‌های الجرداء در شرق بعلبک بازدید کنند. پس از گذشتن از یک راه خاکی، در ماشین مسافربری متوسطی که شیشه‌هایش به خوبی با پارچه‌های سیاه مسدود شده بود، ما خبرنگاران در یک دره‌ی صخره‌ای از ماشین پیاده شدیم. بعد از میزان کمی راه پیمون در عمق کوه، 24 رزمنده‌ی گردان‌ها که روی زمین نشسته بودند را دیدیم که لباس‌های نظامی سبز به تن کرده و صورتشان را برای استتار، با رنگ سبز و سیاه پرحجم طوری نقاشی کرده بودند که چهره‌شان قابل تشخیص و تمایز نبود.
تحت نظارت مستمر و چشم‌گیر مربیان حرفه‌ای حزب الله، که لباس‌های نظامی مناسب استتار به تن کرده و کلاه به سر داشتند، رزمندگان به نوبت شروع کردند به شلیک با مجموعه‌ی متنوعی از سلاحهای کوچک (از جمله مسلسل‌های AK-47 و تیربارهای سبک) به سمت هدف‌های مقوایی‌ای که در سمت دیگر میدان تیر نصب شده بودند. دسته‌ای دیگر هم اقدام به پرتاب نارنجک و شلیک موشک به سمت اهدافی که در قسمت‌های بالایی دامنه‌ی تپه قرار داشت می‌کردند.
سپس یک چارچوبِ مشخص‌شده، آتش زده شد و رزمندگان شروع کردند به دویدن از بین دود سیاه غلیظ و سپس سینه‌خیز رفتن از زیر سیم‌های خاردار، در حالیکه مربیان بالای سر آنها با گلوله‌ی جنگی شلیک می‌کردند.
«از همه جای لبنان عضو داریم: سنی، مسیحی، شیعی، دُرزی. حتی آمریکایی هم داریم.» این را محمد گفت؛ یک رزمنده‌ی حرفه‌ای حزب الله که خبرنگاران را همراه می‌کرد.
یکی از رزمندگان گردان ها که موهای دم‌اسبی‌اش از زیر کلاه جنگی‌اش بیرون زده بود گفت که بیست و سه سال دارد و دانشجوست و تا کنون در 10 عملیات شرکت کرده است. وقتی درباره‌ی دینش سوال شد، مکثی کرد و گفت: «من لبنانی‌ام.»
یک پزشک جراح [مسیحی] مارونی 44 ساله هم (که حضورش در آنجا انتظار نمی‌رفت) اعتراف کرد که خانواده‌اش حتی حدس هم نمی‌زنند که او تعطیلات آخر هفته‌اش را در جنوب لبنان و در حال مشارکت در مواجهه با اسرائیلی‌ها می‌گذراند. گفت: «موقعی که برای ماموریت دعوتم می‌کنند، به آنها می‌گویم برای کاری به فرانسه می‌روم.»
اوج این مانور نظامی برای بازدید، اجرای کمین برای یک گشتی فرضی اسرائیلی بود: 4 آدمک مقوایی در یکی از طرف‌های مسیر خاکی در پایین یک تپه‌ی بسیار پرشیب قرار داده شدند. نیروهای حزب الله بمبی در کنار ماشین گشتی مقوایی قرار دادند و در همین حین، رزمندگان گردان‌ها در محل کمینشان مستقر شدند. پشت سر آنها هم دو جیپ مستقر شدند که مجهز شده بودند به دو توپ غیر مرسوم برای پشتیبانی آتش، یعنی توپ 106 میلی‌متری.
موقعی که دستور حمله صادر شد، بمب کارگذاشته شده در کنار جاده منفجر شده و شعله‌های آتش مهیبی پدید آورد که حرارتش تا فاصله‌ی 60 متری حس می شد. بعد از فروکش کردن سر و صدای انفجار، رزمنده‌ها شروع کردند به شلیک با تیربارها و آر پی جی هایشان و ظرف چند ثانیه سرباز‌های مقوایی را تکه تکه کردند.
محمد با لبخند و خوشحالی می‌گفت: «واقعی به نظر می‌آید.»
تیم پشتیبانی پشت سرمان هم از توپ‌های غیر مرسومشان گلوله‌هایی شلیک کردند که درحین عبور از دره، صدای زوزه‌ی خاصی تولید می‌کرد.
 
پیشرفت فناورانه و ساخت بمب‌های کارآمدتر توسط حزب الله
درحالیکه اکثر نظامیان اسرائیلی درون تاسیسات محافظت‌شده‌ی خود پناه گرفته بودند، رزمندگان حزب الله بارها موفق شدند به عمق منطقه‌ی اشغالی نفوذ و اقدام به کار گذاشتن بمب‌های کنارجاده‌ای و انجام کمین کنند. چیزی که اسرائیلی‌ها را بیشتر و بیشتر نگران می‌کرد آن بود که در اواسط سال 1998 روشن شد که حزب الله توانسته به بمب جدید و پیشرفته‌تری دست یابد که از بمب‌های قبلی قوی‌تر بوده و ابزارهای انفجاری پیشرفته‌تری در آن به کار رفته است.
در بخش طولانی‌ای از دهه‌ی نود میلادی، حزب الله از بمب‌های کنارجاده‌ای ای استفاده می‌کرد که طبق روش «کلایمور» ساخته شده بودند و موج انفجاری آنها تنها یک سویه داشت و در زمان انفجار، صدها کره‌ی فولادی را [که در آن تعبیه شده بود، به عنوان ترکش] پرتاب می‌کرد. ولی در سال 1998، حزب الله اقدام به استفاده از بمب‌هایی کرد که مخزن انفجاری با شکل جدید در آن به کار رفته بود (Explosively Formed Projectile یا به اختصار، EFP) این بمب‌ها می‌توانستند مثل چاقویی که کره را می‌برد، به داخل دیواره‌های خودروی زرهی نفوذ نمایند.
تاریخچه این فکر، به چند دهه پیش از آن بازمی‌گشت و [سازمان چریکی] «ارتش جمهوری‌خواه ایرلند» در ایرلند شمالی از اوایل دهه‌ی هفتاد میلادی شروع از آن را آغاز کرده بود. فناوری EFP همان فناوری‌ای بود که در سر جنگی موشک‌ها و گلوله‌های ضد زره به کار می‌رود. این بمب‌های متشکل بود از یک لوله‌ی پر از ماده‌ی منفجره و یک ظرف توخالی فلزی (معمولا مسی) در یکی از دو طرف لوله. هنگامی که بمب منفجر می‌شد، نیروی انفجار، ظرف مسی را تبدیل می‌کرد به یک گلوله‌ی فلزی آتشین که با سرعتی بیش از 11 کیلومتر در ثانیه حرکت می‌کرد و به این ترتیب می‌توانست از زره تانک یا نفربر (که ضخامت سپر بیرونی آن 120 میلی‌متر بود) عبور کند. 
EFP یک وسیله‌ی شلیک مستقیم بود و بیش از آنکه به یک بمب ساخته شده با روش کلایمور شبیه باشد، به یک موشک شباهت داشت و می‌شد آن را از فاصله 180 متری منفجر کرد. با توجه به فواصل مشخص و انفجار آن در کسری از ثانیه،  بمب‌های EFP معمولا به وسایل انفجاری که با اشعه‌ی مادون قرمز کار می‌کردند مجهز می‌شدند تا دقت عملکرد آنها افزایش یابد. موقعی که هدف به بمب کار گذاشته شده در کنار جاده نزدیک می‌شد، فردی که اختیار بمب را در دست داشت، اشعه‌ی مادون قرمز را از طریق کنترل از راه دور یا سیم، فعال می‌کرد (شبیه همان اشعه‌هایی که در دربهای خودکار می‌بینیم). شعاع اشعه‌ی مادون قرمز از این سوی جاده، به دستگاه گیرنده‌ای که دقیقا در طرف دیگر جاده نصب شده بود ارسال می‌شد [و به این ترتیب یک خط مستقیم از اشعه‌ی مادون قرمز در مسیر جاده ایجاد می‌گردید] و هنگامی نفربر مورد نظر این خط اشعه‌ای را قطع می‌کرد، بمب منفجر می‌شد.
این روش، باعث می‌شد انفجارهای دقیق‌تری به نسبت وقتی صورت گیرد که یک شخص، محل کمین را از فاصله‌ی 300 یا 400 متری و در حالیکه دستش روی دکمه‌‌ی انفجار قرار داشت، در نظر می‌گرفت [و موقع رسیدن گشتی مورد نظر به آن نقطه، بمب را منفجر می‌کرد].
حزب الله این بمب‌ها را درون «صخره‌های مصنوعی»ای که از پلاستیک ساخته شده و درون آن با فوم عایق پر شده بود و کارآمدی خود را در صحنه‌ی نبرد نشان داده بودند جاسازی می‌کرد. البته یک سوراخ برای ارسال اشعه‌ی مادون قرمز در آن ایجاد می‌کردند. غالبا هم این صخره‌های مصنوعی را در دیواره‌های سنگی [کنار جاده] یا در شکاف‌هایی که در کنار جاده‌ها [در دیواره‌های جاده] و در ارتفاعِ مقابل بالای ماشین قرار داشت نصب می‌کردند.
 
ادامه دارد ...
 
مترجم: وحید خضاب
 
 
[مطالب مندرج در این سلسله مطالب لزوما مورد تأیید رجانیوز و مترجم نیست و تنها به جهت حفظ امانت به صورت کامل نقل شده است. خصوصا مطالب مرتبط با نیروهای ایرانی و یا سران مقاومت، نیازمند تأیید از سوی مراجع ذی صلاح است.]
 
 
قسمتهای قبل: