عامل اصلی هرج و مرج در عرصه فرهنگ چالش میان هویت مادی و اعتقادی است/ گفتمان مطرحشده در این نشستها، یک اندیشه نخبگانی جدید را به نظام اسلامی پیشنهاد میدهد
1. بیان شد که بر اساس فرهنگ بعثت، هیچ مسلمانی حق ندارد سلطهی کفر و شرک را بپذیرد و مبنای قیام امام خمینی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی و مدیریت الهی ایشان نیز بر همین اصل استوار بود. امروز نیز آنچه شیعیان به عنوان وظیفهی دینی با آن روبرو هستند، حفظ نظام اسلامی از طریق فتح عقبههای تخصصی و عقلانی و شناخت عمق جبههی پیچیدهای است که توسط کفر و نفاق ایجاد شده و همواره حملهور به دستگاه ایمان است. علاوه بر ضرورت دستیابی به این شناخت، باید استضائهی نو به نو از قرآن و روایات روی آورد تا بتوان راه حل چالشها را از دین استخراج کرد تا با حفظ مدیریت مقاومتی، حرکت به سوی ساخت تمدّن مقاومتی را ـ که بمثابه مقدمهی فرج حضرت ولیعصر به شمار میرود ـ آغاز نمود.
بر همین اساس، تبیین شد که مدیریت حضرت امام و مقام معظم رهبری با تکیه بر معنویت، عدالت و مردمگرایی در مقابل ساختارهای اقتصادی مدرن ـ که از دوران رژیم پهلوی باقی مانده بود ـ قرار گرفت و اقدام به انجام تغییرها و تصرّفاتی در ماشین مدل اداره کرد و عملکرد سیستمهای سوخترسانی، برقرسانی و مکانیکیِ این ماشین را دچار اختلال نمود که نتیجهی آن، تعمیم رفاه با رویکرد مستضعفگرایی از یکسو و از سوی دیگر، گرانی هزینهی زندگی دنیایی و جهش مداوم قیمتها به دلیل بالارفتن انتظارات است. لذا این تورّم تنها هنگامی قابل کنترل خواهد شد که چارهای برای ساختارهای ظالمانهی مدرنیته که در حاکمیت کشور و زندگی مردم حضور پیدا کرده، اندیشیده شود. چرا که تورّم و گرانی در ایران، از جنس تورّمی نیست که در اقتصاد کلاسیک از آن یاد میشود و ریشهی آن برخلاف مباحث رایج، به افزایش نقدینگی باز نمیگردد. گرچه ممکن است که نقدینگی سهمی در تورّم در اقتصاد ایران داشته باشد اما حقیقت آن است که این شکل از جهش قیمتها مخصوص به اقتصاد ایران و ناشی از درگیری ادبیات انقلاب با ادبیات توسعه در عرصهی اقتصادی است و تحلیل صحیح از آن تنها بر پایهی فرهنگ مذهب میسّر خواهد بود که در مباحث قبلی به صورت اجمالی مورد اشاره قرار گرفت.
2. همانطور که بحث پیرامون ناهنجاریهای اقتصادی از طریق شناخت اقتصاد غربی و تبیین چگونگی برخورد انقلاب اسلامی با آن انجام شد، ناهنجاریهای فرهنگی نیز باید با همین شیوه تشریح شود. در این زمینه باید توجه داشت که فرهنگ مدرن، فرهنگی متناسب با ماشین اقتصاد غربی است و ریشه در زندگی مدرن و مرفّهی دارد که پس از رنسانس برای بشریت به ارمغان آورده شده است. پس از رنسانس، فرهنگ مدیریت از سلطنت به مشارکت و دموکراسی تغییر کرد و موضوع دموکراسی نیز زندگی بهتر در دنیا یا «بهزیستی» قرار گرفت و موضوعاتی چون اخلاق و معنویت به حاشیه رفت. همچنین با تغییر شیوهی مدیریت اقتصادی و شکلگیری شرکتها و بانکها، بازار به خدمت قشر سرمایهدار درآمد و تقاضای موثر اجتماعی به دست بخش خصوصی افتاد. این قدرت مالی روزافزون باعث شد تا سرمایهداران بتوانند دستگاههای تحقیقاتی را از طریق تأمین هزینههای سنگینِ «تحقیقات سازمانی» در اختیار خود بگیرند و برای تعمیق زندگی مدرن، با سفارشدادنِ سبک زندگی جدید نقش ایفا کنند. لذا مطلوبیت ذاتی علم نه تنها به امری بیمعنا تبدیل شد بلکه تولید و توزیع و مصرف علم، با شیوههای جدیدی به اسارت دنیاپرستان درآمد.
گرچه تحقیقات و اکتشافات علمی باعث شد تا شکل و شیوهای جدید از زندگی در برابر بشریت قرار گیرد، اما برای تبلیغ این نوع از زندگی تنها از سخن و کلام استفاده نشد بلکه غرب با تولید علوم انسانی کاربردی توانست تعلیم و تربیت جامعه را ساماندهی کند و «انگیزش، پرورش و گزینشِ» اجتماعی را در دست بگیرد. یعنی همانگونه که برای توسعهی اقتصاد کشورها، زیرساختهای فیزیکی اعمّ از جادهها، بنادر و... احداث میشود، نرمافزارهای آموزشی و پرورشیِ متناسب با سختافزارها و تکنولوژی جدید نیز طراحی گشت و به همین دلیل، جامعه از نظر عقلانیت و سواد و مهارت کانالیزه شد و در ساختارهایی معیّن و قاعدهمند قرار گرفت. روشن است که تندادن به این ساختارها و قوانین، سختیهایی را به دنبال دارد، اما آنچه حواسّ پنجگانهی انسانها را با ساختارهای فرهنگی مدرن هماهنگ کرد، «هنر مدرن» بود. اساساً کارکرد هنر این است که سختیها و ریاضتهای زندگی دنیا را در کام مردم شیرین کرده و تحمل آنها را آسان و روان میکند و هنر مدرن نیز کارآمدی خود را در این راستا نشان داد. به عنوان نمونه در ایران، در حالی که بسیاری از خانوادهها برای نهادینهکردن فرهنگ نمازخوانی در میان فرزندان خود دچار مشکل هستند اما کودکان از سنّ هفت سالگی در نُه ماه از سال و در سرما و گرما، در یک ساعت معیّن در مدارس حاضر میشوند و تا دوازده سال به این تلاش ادامه میدهند که تحقق این روند، نیازمند رعایت نظمی خاص در خانوادههاست. اما با شروع سال تحصیلی مشاهده میشود که تمامی خانوادهها در تمامی کشورها در این رابطه بسیج میشوند و بدون توجه به این سختیها از ساختارهای موجود پیروی میکنند. چرا که سختیهای ناشی از این ساختار، به زبان هنر (فیلم، سریال، تئاتر، موسیقی و...) تسهیل میشود و با نشاندادن نتیجهی این نظمها ـ که منجر به تحصیلات بالا و شغل خوب و درآمد مناسب میشود ـ شوق و علاقهی مردم را برای طیّ این مسیرها در ابعاد مختلف زندگی بر میانگیزد و به جای وعظ و اندرز، ساختاری اجتماعی برای انگیزش و پرورش ایجاد میکند. این بیان فشردهای پیرامون فرهنگ مدرن در سه عرصهی «تولید علوم»، «مهندسی ساختارها» و «طراحی محصولات» (هنر) بود.
3. اما در زمان پهلوی دوم، همانطور که اقتصاد غربی در پایینترین سطح آن یعنی سطح مونتاژ به کشور وارد شده بود، ورود نظام علوم مدرن به ایران نیز به همین وضعیت دچار بود و فارغ از بخش پژوهش که اثری از آن دیده نمیشد، حتی در بخش آموزش نیز بعضاً از اساتید خارجی استفاده میشد و اهتمام خاصی به نیروهای داخلی در امر آموزش وجود نداشت و بهرهبرداری علمی از توانایی ملّت ایران به عنوان یک قوم تمدّنساز و با استعداد مورد توجه نبود. اما در ساختارهای فرهنگی، فعالیتهای زیادی انجام شد تا با کانالیزهکردن مردم، انگیزش و پرورش و گزینش آنان به شکل مادّی رقم بخورد؛ همچنانکه هنر مدرن نیز با تمام مظاهر آن وارد فرهنگ ایران شد. در نتیجه، علیرغم آنکه زندگی مدرن در ریشهی خود به نظام علوم و پژوهش و تولید دانش متکی است، این بخش اساسی در رژیم طاغوت به حاشیه رانده شد و فرهنگ مدرن در سخیفترین وضع و استعماریترین شکل وارد ایران گردید و حتی عناصر دانشمند و کارآمدی که نسبت به تمدّن غرب موضعی مثبت داشتند، در انزوا قرار گرفتند.
لذا حضرت امام پس از پیروزی انقلاب، با یک فرهنگ غربی منحطّ که از حکومت پهلوی به ارث رسیده بود، مواجه شد. اما رفتار و مواضع و شعائر حضرت امام (ره) در اسلام و معنویت و گزارههای دینی ریشه داشت و پاسخ تمامی ابعاد زندگی را در وحی جستجو میکرد و لذا دین پس از آنکه در دوران طاغوت به عنوان یک خردهفرهنگ تلقّی میشد و مورد هجمه واقع میشد، فضایی گسترده در اختیار گرفت و با مدیریت امام خمینی و همراهی فرهنگ سنّتی در حوزهها و روشنفکران دینی، به نحوی بسیار وسیع در میان مردم نشر پیدا کرد و در محیط عمومی کشور جریان یافت. از سوی دیگر، علیرغم محتوای مادّی علوم دانشگاهی ـ که انسان، جامعه، تاریخ و حتی ایمان را به صورت مادّی تعریف میکند ـ دانشگاهها گسترش یافت و لذا همراه با منطق حوزه و معارف برآمده از آن، منطق کاربردی دانشگاه و علوم ناشی از آن نیز در جامعهی ایران بسط پیدا کرد. البته در قانون اساسی، با تکیه بر شعار عدالت و حقوق برابر، آموزش و پرورش و آموزش عالی در سراسر کشور تعمیم داده شد که نمونهی این حرکت، در راهاندازی نهضت سوادآموزی یا تأسیس دانشگاه آزاد و پیام نور دیده میشود. یعنی گسترش دانشگاهها در کشور بر مبنای یک رویکرد انسانی انجام شد که بر اساس آن، تمامی افراد در جامعهی اسلامی باید از آگاهی و سواد بهرهمند باشند. لذا نگاه غربی که گسترش آموزش و پرورش و آموزش عالی را بر مبنای تولید ثروت و سودآوری آن ساماندهی میکند، به حاشیه رفت و با استفاده از درآمد نفتی و بودجهی دولتی، مدارس به روستاها رسید و دانشگاهها در شهرهای کوچک نیز دائر شد. اما چنین روندی طبعاً نمیتوانست ارتباط وضعیت تحصیلی در کشور را با بازار کار و اشتغال مورد توجه قرار داده و برای آن برنامهریزی کند. این در حالی است که در فرهنگ مدرنیته، ظرفیتهای تحصیلی در مدارس و دانشگاهها تنها در صورتی ایجاد میشود که قبلاً شغل متناسب با آن در بازار کار تعریف شده باشد و این شغل نیز باید بر اساس سودآوری در صنعت، تجارت، خدمات و... تعریف گردد و جایگاه آن در صادرات و واردات و استراتژی تکنولوژی کشور و بالمئآل در برنامهی توسعه و چشماندازها معیّن شود.
پس گرچه قبل از انقلاب نیز، فرهنگ مذهب به پذیرش ملّت ایران رسیده بود و مردم بخشی از درآمد خود برای امور مذهبی در ماه رمضان، ماه محرم و... هزینه میکردند اما انقلاب اسلامی با رویکرد دینی، انسانی و عدالتمحور خود باعث توسعهی کمّی در نشر فرهنگ مذهب شد و با استفاده از قدرت حاکمیت و ابزارهای نوین، امروزه معارف دینی در صدا و سیما و کانالهای مخصوص رادیویی و تلویزیونی و دنیای مجازی به شکل گستردهای تبلیغ میشود. همین رویکرد انسانی و عدالت محور، گسترش علوم دانشگاهی را نیز رقم زد و مدارس و دانشگاهها در شهرهای کوچک و روستاها نیز در اختیار مردم قرار گرفت. در نتیجهی این روند، نرمافزارهای متناسب با علوم دانشگاهی و ساختارهای فرهنگ مدرن در کشور تعمیم پیدا کرد و اصول عامّ انگیزشی و پرورشی و گزینشی که از تمدّن مدرن برخاسته بود، در میان مردم جریان یافت. از اینرو قهراً محصولاتِ این ساختارها نیز در قالب هنر مدرن به همهی شهروندان عرضه شد و بنا بر شعار عدالت، رسانهی دولتی در اقصی نقاط کشور در دسترس مردم قرار گرفت تا سختیهای ناشی از این ساختارها و قواعد آن را برای عموم تسهیل کند.
4. بنابراین انقلاب اسلامی با تکیه به شعار عدالت، هم فرهنگ مذهب و هم فرهنگ مدرنیته را در سطح «علوم، ساختارها و محصولات» رواج داد. حاصل این رفتار، مشابه وضعیتی است که در بخش اقتصاد به وجود آمد و باعث شد تا در یک مجموعه، درگیری بین دو متغیر رخ دهد. یعنی همانطور که متغیر اصلی در اقتصاد غربی «سود سرمایه» است و انقلاب اسلامی با تقویت متغیر کار، موجب چالش برای سود سرمایه شد، متغیر اصلی در فرهنگ غربی برای تولید علم نیز «منطق کاربردی» است اما انقلاب اسلامی باعث شده تا «منطق انتزاعی» در حوزههای علمیه در کنار آن متغیر اصلی قرار بگیرد. این در حالی است که منطق حوزه به التزامات دینی ختم میشود اما منطق کاربردی دانشگاه ریشه در پیشفرضها و تئوریها و کنترلهای حسّی دارد که گزارههای وحیانی را بر نمیتابد. در منطق کاربردی، علوم پایهی مدرن جایگاهی بمثابه اعتقادات مادّی دارد و در منطق حوزه، اعتقادات بر مبنای توحید و نبوّت و معاد استوار شده است.
لذا چالش و قبض و بسط بین دو سنخ از اعتقادات ایجاد شده که یکی همه چیز را به این دنیا محصور میکند و دیگری، دنیا را تابعی از آخرت قرار میدهد. یعنی از یکسو، یک هویّت مادّی در جامعه شکل میگیرد که مبتنی بر «تحصیل و اشتغال» است و در سطح جهانی و در تمامی عرصهها دارای آییننامه و استاندارد و شاخصه است و بر اساس آن، تأثیر علم و توانمندی افراد در افزایش تولید ناخالص ملّی، ملاک ارزیابی قرار میگیرد. از سوی دیگر، یک هویت مذهبی ـ اعمّ از سنّتی یا انقلابی ـ به وجود میآید که فاقد ساختار برای «انگیزش و پرورش و گزینشِ» متناسب با خود است و لذا عملاً حضور کمرنگتری در عرصهی عینیت پیدا میکند. هنگامی که هویت اجتماعی به «تحصیل و اشتغال» تعریف شد، توجه همگان به قلّههای علمی و کاری جلب میشود و این در حالی است که شخصیتها و چهرههای ملّی در این عرصه، به دلیل قرار گرفتن در محیط تربیت و پرورش مادّی، حتی در زندگی فردی و ظواهر نیز از فرهنگ مدرن تبعیت میکنند. زیرا کسانی که میخواهند در قلّه قرار گیرند باید در تمام وجوه، تسلیم فرهنگ حاکم شوند و الا اجازهی ارتقاء به مدارج بالا به آنان داده نخواهد شد و اساساً «هویت» ـ چه در شکل مادّی و چه در شکل الهی ـ به معنای سجده و انقطاع همهجانبه است.
در نتیجهی قبض و بسط بین این دو فرهنگ در جامعهی ایران، گاه فرهنگ مذهب است که باعث پیشبرد امور کشور میشود و گاه فرهنگ مادّی مدرنیته است که آثار خود را بروز میدهد و هیچیک به نفع دیگری، صحنه را ترک نمیکند و لذا هرج و مرج در عرصهی فرهنگ پدید آمده و آنچه در عمل محقق میشود، «ملوکالطوائفیِ فرهنگی» است. به دلیل همین سرگردانی و سردرگمی است که ادعاهایی مانند «قرائتهای مختلف از دین» مورد استقبال نسبی قرار میگیرد؛ همانطور که در بخش اقتصادی نیز بسیاری از کسانی که مایل به فعالیت هستند، نمیتوانند به ارزیابی مشخصی دربارهی وضعیت بازار و قیمتها و تصمیمات دولت و... برسند و دچار ورشکستگی میشوند یا نمیدانند که چه سرنوشتی در انتظار آنها خواهد بود. یعنی همانگونه که در عرصهی اقتصادی، مهار قیمتها از اختیار حاکمیت خارج شده، در عرصهی فرهنگی نیز تحلیلهای مختلفی پیرامون مسائل کشور شکل گرفته و وضعیت فرهنگی، سمت و سوی مشخصی ندارد.
5. این چالش اساسی هنگامی قابل رفع است که رفتار حضرت امام و مقام معظم رهبری تئوریزه شده و به صورت علمی از تصرفاتی که رهبران انقلاب در امور کشور انجام دادهاند، دفاع شود و ادبیات انقلاب به مبنایی برای طراحیِ روش خروج از وضع موجود و تعیین چگونگی ادامهی مسیر تبدیل گردد. در واقع علّت نجات امّت دینی و حفظ انقلاب و تداوم حرکت آن تا امروز، مدیریت معجزهگونهی حضرت امام و مقام معظم رهبری است که در این نشستها تبیینی فشرده از آن ارائه شد. یعنی این «ادبیات انقلاب» است که موجب وحدت بین «ادبیات حوزه» و «ادبیات دانشگاه» در عرصهی میدانی شده است ولی این بدان معنا نیست که ادبیات انقلاب توانسته باشد در عرصهی علمی و تخصصی، چنین وحدت نخبگانی را ایجاد کند. از اینرو، گام بعدی برای تکامل ادبیات انقلاب در طول تاریخ، ورود آن به فتح سنگرهای آکادمیک و تخصصی است زیرا گسترهی هجمهی فرهنگ مدرنیته به کلمهی توحید در عصر غیبت، به نحوی است که چند نسل از نوّاب عامّ حضرت ولیعصر باید به مقابله با کفر مدرن ادامه دهند تا به این موفقیت بزرگ نائل شوند. لذا نمیتوان انتظار داشت حضرت امام و مقام معظم رهبری هم مبارزه در برابر کفر و ایجاد وحدت در جهان اسلام و ارتقاء ظرفیت شیعه از نظر سیاسی را با همهی ابعاد آن بر عهده بگیرند و هم عرصهی گستردهی عقلانیت مدرن را با همهی پیچیدگیهای آکادمیک و تخصصی آن، در یک دورهی کوتاهمدت فتح کنند بلکه ممکن است این جهاد علمی و فرهنگی به مجاهدت چند نسل از فقهای شیعه احتیاج داشته باشد. در این راه، تحول در حوزه و اسلامیشدن دانشگاهها و تحول در مدل اداره کاملاً ضروری است و ادبیات انقلاب نیز بر آن تأکید دارد. اما تحقق این مسائل باید در مقیاس امور تمدّنی مورد ملاحظه قرار گیرد و همچنانکه در مباحث گذشته ذکر شد، اگر تمدّن مدرن برای نیل به بلوغ امروزین خود به پانصد سال زمان احتیاج داشته، بر اساس معادلات قرآنی میتوان گفت که این زمان برای تحقق تمدّن اسلامی در بازهای پنجاه تا دویستوپنجاه ساله (وابسته به میزان ایمان مؤمنین) قابل تخمین است.
بنابراین گزارههای دینی پس از انقلاب اسلامی، وزن قابل توجهی در عرصهی اجتماعی پیدا کرده و در کنار علوم دانشگاهی قرار گرفته اما به دلیل انتزاعی و غیرکاربردی بودنِ منطق حوزه، هنوز قدرت لازم برای ساختارسازیِ متناسب و تولید فلسفهی هنر نوین را بدست نیاورده است. در مقابل، سابقهی پانصد سالهی تمدّن غربی باعث شده تا همراه با صادرات و واردات کالا، صادرات و وارداتِ «علوم، ساختارهای فرهنگی و هنر مدرن» نیز در کشور ما جریان داشته باشد. به همین دلیل، علاوه بر حضرت امام خمینی که منجی امّت اسلامی در عرصهی سیاسی بودند، نظام اسلامی امروز برای تداوم خود، به یک عقلانیت دینمحور به عنوان منجی فرهنگی و حافظ اندیشهی امام (ره) نیازمند است تا خطر تحریف شخصیت امام خمینی ـ که توسط مقام معظم رهبری مطرح شد ـ به واقعیت نپیوندد. چرا که این خطر، ریشه در فرهنگ عمومی ندارد بلکه مقام معظم رهبری تصریح میکنند که امروز همهی جریانهای سیاسی برای جلب آرای مردم حتماً باید به اندیشهی حضرت امام تکیه کنند و الا موفق نخواهند شد که این به معنای پذیرش راه و فکر حضرت امام در فرهنگ عمومی است. لذا آنچه موجب تحریف شخصیت امام شده و خطر انحراف انقلاب را پدید خواهد آورد، «تأویل نخبگانیِ» انقلاب اسلامی است و از اینرو اگر ادبیات انقلاب موفق به فتح عقلانیت تخصصی در حوزه و دانشگاه نشود، جهش قیمتها در بخش اقتصادی و مادّیشدن هویت مردم بر اساس تحصیل و اشتغال مدرن ـ که امری همهجانبه، ساختارمند و متّکی به منطق کاربردی دانشگاه است ـ تشدید خواهد شد و هویت مذهبی و انقلابی ـ که مبتنی بر عقلانیت انتزاعی در حوزه و فاقد ساختارهای اجتماعی است ـ را بیش از پیش به چالش خواهد کشید و مفاسدی از قبیل ربا و فحشاء و نزاعهای سیاسی و دعوا بر سر قدرت نیز تداوم خواهد یافت و در آینده، نظام را با چالشهای سهمگینی روبرو خواهد کرد. این در حالی است که مقام معظم رهبری نیز بارها تأکید کردهاند که نظام اسلامی زمانی به استقرار و ثبات کامل دست خواهد یافت که با دستیابی به قدرت همهجانبه، دشمنان را از مقابله با خود مأیوس کند و انقلاب اسلامی بیمه شود.
6. بنابر آنچه گذشت، گفتمان مطرحشده در این نشستها، یک منطق نوین و یک اندیشهی نخبگانی جدید را به نظام اسلامی پیشنهاد میدهد تا از رهگذر آن، ادبیات انقلاب و مدیریت میدانیِ آن در گذشته، تئوریزه شده و نگاه به وضع موجود نیز اصلاح شود و در آینده، منزلت نظام و مواضع ولایت مطلقهی فقیه از پشتیبانی علمی و تخصصی توسط یک دستگاه محاسباتی برخوردار گردد. زیرا سیوهفت سال است که حضرت امام و مقام معظم رهبری از سوی ادبیات تخصصی حوزه و دانشگاه مورد حمایت علمی و لجستیک فرهنگی قرار نمیگیرند. البته این روند به صورت غیرعمدی رخ داده و به عناصر و افراد باز نمیگردد بلکه ناشی از نقصان ظرفیتِ این دو ادبیات در همراهی با انقلاب اسلامی است و لذا رهبران انقلاب در تمامی این سالها بدون آنکه از یک دستگاه علمیِ پشتیبان بهرهمند باشند، به تنهایی و با توکل به خدای متعال و استمداد از حضرت ولیعصر به حرکت نورانی خود در عرصهی میدانی ادامه دادهاند.
در نتیجهی همین وضعیت است که هشدارهای مختلفی از سوی رهبری به ارکان مختلف نظام از حوزههای علمیه و مجلس خبرگان تا مجلس شورای اسلامی و سایر نهادها داده میشود تا همگان نسبت به خطر انقلابزدایی هوشیار باشند و به مقابله با آن برخیزند. البته شخص رهبری گرچه خود در سخنانی تصریح کردهاند که علوم انسانی موجود ذاتاً مسموم است؛ اما با راهاندازی نشست اندیشههای راهبردی با موضوعاتی از قبیل توسعه، عدالت، زن و خانواده، آزادی و...، در حال ایجاد یک اخلاق فرهنگی جدید هستند تا مسئولین نظام با تأسّی به رفتار ایشان و علیرغم تمام اشتغالات، نسبت به علوم و ادبیات تخصصی موجود برای ادارهی جامعه توجه داشته باشند و به قضاوتی دقیق در مورد نقاط ضعف و قوت این علوم دست پیدا کنند. گرچه این علوم تنها به ارائهی تعریف از موضوعات اجتماعی نمیپردازد بلکه علاوه بر آن، از هزاران معادله برای طراحی و مدیریت ساختارها استفاده میکند و لذا تکلیف این معادلات نیز باید روشن شود. پس از آن باید به مهندسی یک طرح جدید برای ایجاد ساختارهای جایگزین پرداخت و سپس به تولید یک فلسفهی هنر نوین همّت گماشت. از اینرو، الزامات حفظ و تداوم انقلاب اسلامی، وظائف سنگینی را بر دوش حوزهها و دانشگاهها قرار میدهد و حتی مسئولیتهای مهمی را متوجه عموم مردم میکند تا در دوران گذار، نسبت به هجمهها و شبهههای طراحیشده پیرامون مدیریت امام و رهبری هوشیار باشند و نگذارند که دشمن آنها را از رهبری و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی جدا کند.

هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













