هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 18 بهمن 1404
ساعت 07:38
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

يكشنبه 13 تير 1395 ساعت 17:02
يكشنبه 13 تير 1395 15:59 ساعت
2016-7-3 17:02:20
شناسه خبر : 246456
امام خمینی علی‌رغم آگاهی به فقدان نسخه‌ی اداره‌ی کشور در ادبیات تخصصی حوزه و انتقادات منبعث از ادبیات دانشگاه مبنی بر محوریت تأمین علم و تکنولوژی و سرمایه برای اداره‌ی کشور، ذرّه‌ای تردید درباره‌ی کارآمدی اسلام برای مدیریت نظام، به خود راه نداد و کشور را در مسیر مدل‌های توسعه پیش نبُرد. از این‌رو رفتار مدیریتی حضرت امام از سوی اکثر نخبگان حوزوی و دانشگاهی و مدیریتی در داخل و خارج کشور، مورد انتقاد و تردید و هجمه قرار می‌گرفت.
امام خمینی علی‌رغم آگاهی به فقدان نسخه‌ی اداره‌ی کشور در ادبیات تخصصی حوزه و انتقادات منبعث از ادبیات دانشگاه مبنی بر محوریت تأمین علم و تکنولوژی و سرمایه برای اداره‌ی کشور، ذرّه‌ای تردید درباره‌ی کارآمدی اسلام برای مدیریت نظام، به خود راه نداد و کشور را در مسیر مدل‌های توسعه پیش نبُرد. از این‌رو رفتار مدیریتی حضرت امام از سوی اکثر نخبگان حوزوی و دانشگاهی و مدیریتی در داخل و خارج کشور، مورد انتقاد و تردید و هجمه قرار می‌گرفت.
گروه معارف – رجانیوز: سلسله نشست‌های گفتمان انقلاب اسلامی هم‌زمان با ایام ماه مبارک رمضان، هر روز بعد از نماز ظهر و عصر در مصلای قدس شهر مقدس قم برگزار می‌شود.
 
به گزارش رجانیوز، سلسله نشست‌های گفتمان انقلاب اسلامی از آغاز ماه مبارک رمضان، با حضور اقشار مختلف مردم در مصلای قدس شهر مقدس قم برگزار می‌شود.
 
این نشست‌ها پیرو فرمایشات مقام معظم رهبری و با محوریت موضوعاتی همچون جهاد کبیر، اسلامیت انقلاب، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، اقتصاد مقاومتی و منزلت زن و خانواده در اسلام و نظام و با ارائه و سخنرانی حجت الاسلام صدوق از استادان و فضلای حوزه علمیه قم برگزار می‌شود و شرکت در این برنامه برای عموم مردم آزاد است.
 
یکی از ویژگی‌های این سلسله نشست‌ها دوطرفه بودن آن است، به نحوی که حضار در هر جای بحث می‌توانند نسبت به مسائل مطروحه نظر خود را ارائه کنند.
 
در ادامه خلاصه و مهم‌ترین محورهای جلسه یازدهم سلسله نشست‌های «گفتمان انقلاب اسلامی» را از نظر می‌گذرانید:

 

1. روشن شد که قیام ملت ایران به رهبری حضرت امام خمینی(قدس‌سره)، جامعه‌شناسی غربی را به چالش کشید و جامعه‌ی جدیدی را با تکیه بر قدرت خدای متعال پدید آورد و توحید را به صحنه‌ زندگی اجتماعی بشر وارد کرد و دنیا را در بهت و حیرت فرو برد و با تدبیر خدای متعال در خروج حضرت امام از عراق و ورود ایشان به پاریس بمثابه مهد دموکراسی و آزادی، شرایطی برای تحقق دوباره‌ی «یوم‌الزّینه» فراهم شد و این آیه‌ی الهی در مقابل چشم تمامی جهانیان قرار گرفت.
 
 این در حالی بود که جامعه‌شناسی در فرهنگ مدرنیته، بر تنازع و تکالب بر سر دنیا استوار شده بود و هنوز هم در متون علمی و تخصصی، بر این مسأله تصریح می‌شود و نمونه‌های مختلفی از تنازع و  تضادّ منافع در میان افراد و اصناف و اقشار و نظامات، به عنوان مبنای روابط اجتماعی ذکر می‌گردد! اما در فرهنگ قرآن و رفتار حضرت امام، همگان بر محور پرستش خدای متعال به وحدت می‌رسند و با اتّصال به مبدأ حول و قوّه و علمِ نامحدود، کمبود و تنازع بر سر امکانات محدود موضوعاً منتفی می‌شود و منابع به عنوان مخلوقات خداوند که تحت تسخیر او و اولیاء او هستند، در دسترس مؤمنین قرار می‌گیرد و «همدلی، همفکری و همکاری» در میان مؤمنین است که روابط اجتماعی را شکل می‌دهد. به عبارت دیگر، بن‌بست برای نظام اسلامی که وحدت آن بر محور اراده‌ خدای متعال شکل گرفته، معنا ندارد و لذا قصص قرآنی همانند ماجرای حضرت ایوب و حضرت یوسف نشان می‌دهد قهرمانان توحید که زندگی با خدای متعال را سرلوحه‌ی اعمال خود قرار داده‌اند، در بدترین شرایط نیز دچار بن‌بست نشده و با اتّکال به مدیریت خدای متعال در برابر هیچ مانعی متوقف نمی‌شوند و از هجمه‌های کفر و نفاق عبور می‌کنند و به اهداف الهی خود می‌رسند. بنابراین اگر ناهنجاری و بحرانی پدید می‌آید، مستند به هوای نفس و بروز اجتماعیِ آن در نظامات شهوت است که اوج آن در مدرنیته به عنوان مرحله‌ی بلوغ کفر، متجلّی است و به نقطه‌ای رسیده که تسخیر طبیعت توسط تکنولوژی انجام شده و رفاه مادّی به بالاترین سطح رسیده و شهوات با سرعت نور و لیزر، وارد زندگی متدینین می‌شود.  
 
2. با پیروزی انقلاب، «مدیریت نظام» موضوع کار حضرت امام قرار گرفت. کیفیت مدیریت ایشان نیز برخاسته از ادبیات وحی بود و در درگیری با کفر جهانی و نفاق منطقه‌ای شکل گرفت. در واقع حضرت امام، مدیریت سیاسی نظام را بر مبنای «صدق» بنیان گذاشتند و موجب افشای رفتار پلید و فریبکارانه‌ی نظامات سیاسی در شرق و غرب شدند، یعنی «استعمار پنهان» که تمدّن مدرن آن را بر کشورها حاکم کرده بود و با تکیه به زندگی مادّی و پرزرق و برقی که رقم زده بود، ادعای دستیابی به حیات مطلوب و ایجاد بهشت موعود روی زمین را مطرح می‌کرد، در مقابل افکار عمومی منطقه و جهان رسوا گردید. اساساً میل انسان اگر مستند به تعادل الهی و تناسبات طبیعیِ بشر نباشد، خاستگاه آن در هوای نفس باشد و دستیابی به آن، توجیه منطقی و عقلانی ندارد و لذا شخص مجبور می‌شود تا برای تحقق آن میل، به دروغ و فریبِ خود و دیگران روی بیاورد. حال اگر این هوای نفس، شکل اجتماعی پیدا کند و تبدیل به نظام اهواء شود، قشر حاکم به فریب‌دادن ملّت خود و دیگر ملّت‌ها مبادرت می‌کنند تا امیال و شهوات خود را محقق نمایند. در مقابل، سیاستی که ریشه در تناسب و تعادل داشته باشد، به سراغ اهداف عقلانی خواهد رفت و برای تحقق آن، نیازی به دروغ و فریب نخواهد داشت بلکه رفتار خود را بر اساس صدق سامان خواهد داد و حضرت امام نیز همین روند را در نظام جمهوری اسلامی پی‌ریزی کردند. 
 
در واقع مدیریت الهی با سه نظام مواجه است؛ الف) مؤمنینی که به مدیریت الهی معتقدند و با آن همراه شده‌اند ب) نظام نفاق و ج) نظام کفر. رفتار مدیریت الهی باید موجب رشد مؤمنین شود و برای کفار و منافقین، اتمام حجّت کند و اگر آنان انکار کردند و عناد ورزیدند، موظف است تا برای صیانت از دستگاه ایمان به صف‌آرایی و مقابله بپردازد. در واقع کفر به دنبال منطق و تعادل و حیات طبیعی و رشد نیست بلکه برای دستیابی به اهواء و تکامل مادّی، حذف فیزیکی و مقابله‌ی خشونت‌آمیز را اولین گزینه در برخورد با مخالفان خود قرار می‌دهد. به همین دلیل، کسانی که قبل از انقلاب نیز به دنبال تکامل مادّی بودند و بر مبنای نبرد مسلحانه یا مبارزات پارلمانتاریستی عمل می‌کردند، مدیریت حضرت امام را مورد هجمه قرار دادند زیرا عرف متداول سیاسی در جهان مدرن (تئوری قدرت) این است که گروه‌های اثرگذار در جامعه، قدرت خود را به رخ حکومت مرکزی می‌کشند تا در حاکمیت، سهم پیدا کنند و در اداره‌ی نظام، مشارکت داده شوند.
 
 
 اما این رفتار در سیاست‌ورزی الهی، نه تنها امری معمول و عرفی محسوب نمی‌شود بلکه مقوله‌ای زشت و غیراخلاقی تلقّی می‌گردد چرا که هدف نظام اسلامی، رشد مردم است و تمامی مقدورات را در جهت منافع آنان صرف می‌کند. یعنی دستگاه خدای متعال و اولیاء و خلفای او به اموال و اختیارات بندگان نیازی ندارند و محتاج اعتبارات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نیستند بلکه بخش اعظم نیازهای مدیران الهی از طریق عبادات و ارتباط با خدای متعال تأمین می‌شود. در این صورت، نزاع بر سر قدرت معنا ندارد بلکه همه باید برای نیل به هدف، «همدلی، همفکری و همکاری» کنند و به ید واحده تبدیل شوند. حضرت امام نیز علی‌رغم آگاهی از جهت‌گیری مادّی در نحله‌های مخالف، از همگان برای کمک به کشور دعوت کردند. 
 
3. اما معتقدین به نبرد مسلّحانه، در اوج انقلاب به تخلیه‌ اسلحه‌خانه‌ها و ذخیره‌ سلاح برای روز مواجهه مبادرت کردند تا در مقابل سازش‌ناپذیری امام و مخالفت ایشان با هرگونه باج‌دهی، ابزاری برای فشار داشته باشند. قائلین به مبارزات پارلمانتاریستی نیز سریعاً به تأسیس حزب و روزنامه و جذب عناصر فعال و تشکیلاتی اقدام کردند و به مواضع حضرت امام در موضوعات مختلف حمله‌ور شدند. پس در داخل کشور، عدّه‌ای به تخریب و تحریک افکار عمومی مشغول شدند و دسته‌ی دیگری، هسته‌های چریکی برای براندازی نظام تشکیل دادند. در خارج کشور نیز قدرت‌های بزرگ به جای آن‌که از انقلاب بی‌نظیر مردم ایران و خواست عمومی یک ملّت برای تعیین سرنوشت خود استقبال کنند و بر اساس فلسفه‌ی دموکراسی، از این حرکت حمایت نمایند، دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتیِ خود را فعال کردند و با نفوذ در کشور، به تحریک اقوام و مذاهب و مخالفت علنی با انقلاب دست زدند و از این طریق، برخی شهرها را از کنترل دولت خارج کردند. حضرت امام تا چندین ماه به مدارا و تحمل در برابر این بحران‌ها ادامه دادند و در سخنرانی‌ها و مواضع خود به گفتگو با معارضان پرداختند و آنان را به منطق و رفتار انسانی فراخواندند. این در حالی بود که نوع انقلاب‌ها پس از پیروزی، به یکی از دو ابرقدرت موجود می‌پیوستند و با موضع‌گیری آشکار در برابر طرفدارانِ جریان مقابل، دستگاه سیاسی و امنیتی و دفاعی کشور را برای حذف و طرد مخالفان بسیج می‌کردند. همچنین با تدابیر و پی‌گیری‌های حضرت امام، مجلس خبرگان قانون اساسی تشکیل شد و قانون اساسی جدید توسط آرای عمومی تأیید گردید و با انجام انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری و استقرار سایر نهادهای کشور، امور را در روندهای قانونی خود قرار دادند.   
 
در مقابل، قائلین به تکامل مادّی با ادعای طرفداری از مردم و دغدغه‌ی زندگی خوب و مدرن برای عموم، شیوه‌ی مدیریتی حضرت امام را به عدم توجه به زندگی مادّی شهروندان متّهم می‌کردند زیرا اعتقاد داشتند که برای اداره‌ی کشور و تأمین نیازمندی‌های عمومی، علم و تکنولوژی و سرمایه‌گذاری خارجی ضروری است و این ملزومات حیاتی نیز در اختیار ابرقدرت‌هاست. به همین دلیل نظام باید معیّن کند که در چه بلوک و اردوگاهی قرار دارد و از طریق ارتباط با کدام قدرت، این نیازمندی‌ها را تأمین خواهد کرد ولی چنین رفتاری از سوی امام و یارانش مشاهده نمی‌شود. در واقع آنان ادعا می‌کردند که ملّت ایران به دنبال زندگی مدرنی است که در کشورهای توسعه‌یافته جریان دارد و قبله‌ی مردم ایران را در امریکا و انگلیس و ژاپن و... جستجو می‌کردند اما ملّت چنین شعارهایی را در سلطنت پهلوی تجربه کرده بود و از آنها خسته و دل‌زده بود و به همین دلیل، حتی بختیار به عنوان یک ملّی‌گرا که با نفی دیکتاتوری و سایر مفاسد رژیم و اعطاء آزادی‌های سیاسی، مدیریت متداول در دنیا و تکامل مادّی را پی‌گیری می‌کرد، مورد پذیرش مردم ایران قرار نگرفت.
 
 در مباحث گذشته روشن شد که مذهب تشیع و فقه صادقین از دوران صفویه در میان ملت ایران به پذیرش رسیده و به عزاداری اباعبدالله‌الحسین و فرهنگ عاشورا و زیارات و... به هویت مردم تبدیل شده بود و از همین‌رو اقشار مختلف با قیام امام(ره) همراه شده بودند. لذا حضرت امام اعتقاد داشت آنچه باید به عنوان محور مدیریت نظام قرار گیرد، حاکمیت اسلام و فراهم‌آوردن زندگی دینی و تکامل معنوی برای مردم بعد از دوران طولانیِ سرکوب ارزش‌های الهی است و نیازهای مادّی نیز باید به تبعِ این هدف تعریف شود. یعنی اگر ایمان برای یک جامعه به امری محوری تبدیل شود، آن ملّت نورانی خواهد شد و استیفاء حقوق سیاسی، فرهنگی اقتصادی آن به نحو ایمانی و به دور از تنازعات مادّی انجام خواهد گرفت. لذا حضرت امام با توجه به مبحث حکومت اسلامی ـ که در نجف مطرح شده بود ـ مرتباً از مجاری قانونی و دستگاه‌های کشور درخواست می‌کرد که احکام فقه را در زندگی مردم پیاده کنند و به جای مبنا قرار دادنِ رفاه غربی، عمران و آبادانی به نحو معقول و متعادل انجام گردد. در نتیجه، اولاً و برخلاف مدیریت‌های مدرن، بخش علم و تکنولوژی و اقتصاد در مدیریت حضرت امام به عنوان امری فرعی و تبعی قرار گرفت و ثانیاً فشارهای سیاسی و امنیتی و نظامیِ دشمنان به انقلاب، باعث شد تا رسیدگی به این بخش‌ها در حد برطرف‌کردن نیازهای فوری و روزمرّه‌ی کشور تقلیل یابد و امکان برنامه‌ریزی برای مدیریتِ این امور از بین برود.
 
4. باید توجه داشت که ترکیب سه علم جامعه‌شناسی، علم برنامه‌ریزی و علم اقتصاد با یکدیگر، «مدل اداره» را نتیجه می‌دهد و کارآمدی تمدّن مدرن را به جایی رسانده که به جای لشگرکشی ابرقدرت‌ها برای غارت منابع، کشورها با اشتیاق به دنبال تبعیت از مدل‌های متداول هستند و برای شکوفایی منابع طبیعی و نیروی انسانی خود، در صف «توسعه‌یافتگی» می‌ایستند. اما حضرت امام (قدس‌سره) با تکیه به اسلام و تأکید بر راهبرد «نه شرقی؛ نه غربی»، جامعه‌شناسی، برنامه‌ریزی و اقتصاد مدرن را به چالش کشید و در مقابل «مدیریت حادثه‌سازی» توسط دشمن ایستاد و برنامه‌ی مقاومت در برابر آن را تدبیر کرد تا اسلام که از منزلت مدل اداره در موضوعات سیاسی، امنیتی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی و... مورد هجمه واقع شده بود، زنده بماند.
 
 یعنی حضرت امام هیچ‌گاه تقسیم کشورها به «توسعه‌یافته» و «در حال توسعه» را نپذیرفت و این در حالی بود که تمامی انقلاب‌ها پس از پیروزی و برای مدیریت کشور، تن به این تقسیم بندی می‌دادند و حتی انقلاب‌های پدیدآمده در کشورهای اسلامی در سده‌ی اخیر، استراتژی توسعه را بر اساس مدل‌های شرقی یا غربی تدوین می‌کردند چرا که نیازهای مادّی را امری محوری می‌دانستند و به دنبال تأمین دنیای مردم بودند، اما حضرت امام علی‌رغم آگاهی به فقدان نسخه‌ی اداره‌ی کشور در ادبیات تخصصی حوزه (عقلائی دانستنِ تأمین معاش در این ادبیات) و انتقادات منبعث از ادبیات دانشگاه مبنی بر محوریت تأمین علم و تکنولوژی و سرمایه برای اداره‌ی کشور، ذرّه‌ای تردید درباره‌ی کارآمدی اسلام برای مدیریت نظام، به خود راه نداد و کشور را در مسیر مدل‌های توسعه پیش نبُرد.
 
از این‌رو رفتار مدیریتی حضرت امام از سوی اکثر نخبگان حوزوی و دانشگاهی و مدیریتی در داخل و خارج کشور، مورد انتقاد و تردید و هجمه قرار می‌گرفت و از سال 1342 تا سال 1368 نیروهای بسیاری بسیج شدند تا در طول قیام و پس از آن، یقین امام را در هم بشکنند اما ایمان آن ابرمرد که برخاسته از فرهنگ قرآن و اهل‌بیت بود، متزلزل نمی‌شد و در مقابل ادبیات روز به حال انفعال نمی‌افتاد بلکه یقین خود را از طریق مواضع شفاف به ملّت ایران منتقل می‌کرد و این ایمان و شجاعت در میان مردم جریان یافت و در خون شهدا متجلی شد و امروز پس از سال‌ها انکار یا سکوت در برابر این عظمت، بسیاری از کشورها به دیده‌ی احترام و تحسین به انقلاب و جمهوری اسلامی می‌نگرند. در واقع حضرت امام خمینی (قدس‌سره) دین‌داری مردم را موضوع اصلیِ مدیریت نظام می‌دانست و آبادانی دنیا را نیز تحت ظلّ اسلام تعریف می‌کرد. به همین دلیل، تقسیم جوامع بر اساس «کفر، نفاق و ایمان» را عملاً جایگزین تقسیم کشورها بر اساس «توسعه‌یافتگی و کم‌توسعه‌یافتگی» قرار داد و «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» را به معنای فرهنگ بعثت، بار دیگر در صحنه‌ی زندگی مردم عینیت بخشید و ایران به پناه شیعیان و اهل‌سنّت و محرومین و مستضعفین و مرکز مبارزه با استکبار و کفر جهانی تبدیل شد و در عمل، معادلات سیاسی و مدیریتی دنیا با این حقائق مواجه کرد.
 
در واقع رفتار سیاسیِ حضرت امام خمینی، تقسیمات نوینی را در عرف مدیریت جهانی پدید آورد که مبتنی بر فرهنگ دین است و به عنوان نمونه، سیاست خارجی کشور بر مبنای کمک به مظلومین و مستضعفین عالم، ارتباط و گفتگو با اهل سنّت و درگیری با کفر و سلطه‌ی جهانی شکل گرفت که در جهان بی‌سابقه بود. چنین رفتارها و تصمیماتی، قطعاً آثار بزرگی بر کارکرد مدل‌های اداره‌ی کشور در آن روز برجای گذاشته که با مطالعه‌ی آن روشن می‌شود مدیریت امام در مقابل حادثه‌سازی دشمن، چه ابعاد و سطوح گسترده و بی‌نظیری را در برگرفته است؛ و لو این آثار در بیان و گفتار ایشان به صورت تطبیقی و آکادمیک ذکر نشده باشد. به عبارت دیگر هنگامی که در جهت‌گیری یک نظام، رفاه و تکامل مادّی تابعی از تکامل معنوی قرار گیرد، وزن و میزان ارزشِ موضوعات مرتبط با اداره‌ کشور تغییر خواهد کرد و سازوکارهای مدیریتی را تغییر خواهد داد. 
 
--------------------------------------------
 
مطالب مرتبط:
 
 
 
 
 
 
 

 

 
 
 

 



-