هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 29 شهريور 1405
ساعت 23:04
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 9 تير 1395 ساعت 17:08
چهارشنبه 9 تير 1395 16:28 ساعت
2016-6-29 17:08:55
شناسه خبر : 246147
اگر حضرت امام شعار «یا شرقی؛ یا غربی» را پیش می‌گرفت و آرمان‌های مردم را به نحوی مادّی تعریف می‌کرد و مسئولیت اصلیِ حاکمیت را تأمین زندگی مادّی مردم می‌دانست، آنگاه هماهنگی و تبعیت با یکی از بلوک‌های قدرت برای تهیه‌ی «سرمایه، تکنولوژی و علمِ» مورد نیاز یک حکومت ضرورت می‌یافت. اما این بدان معنا بود که نظام جمهوری اسلامی، با مبنا قراردادن تکامل مادّی، تکامل معنوی را قربانی رفاه و تنوّع و دنیاپرستی کرده که این امر بر خلاف شعارهای قیام و انقلاب اسلامی بود.
اگر حضرت امام شعار «یا شرقی؛ یا غربی» را پیش می‌گرفت و آرمان‌های مردم را به نحوی مادّی تعریف می‌کرد و مسئولیت اصلیِ حاکمیت را تأمین زندگی مادّی مردم می‌دانست، آنگاه هماهنگی و تبعیت با یکی از بلوک‌های قدرت برای تهیه‌ی «سرمایه، تکنولوژی و علمِ» مورد نیاز یک حکومت ضرورت می‌یافت. اما این بدان معنا بود که نظام جمهوری اسلامی، با مبنا قراردادن تکامل مادّی، تکامل معنوی را قربانی رفاه و تنوّع و دنیاپرستی کرده که این امر بر خلاف شعارهای قیام و انقلاب اسلامی بود.
گروه معارف – رجانیوز: سلسله نشست‌های گفتمان انقلاب اسلامی هم‌زمان با ایام ماه مبارک رمضان، هر روز بعد از نماز ظهر و عصر در مصلای قدس شهر مقدس قم برگزار می‌شود.
 
به گزارش رجانیوز، سلسله نشست‌های گفتمان انقلاب اسلامی از آغاز ماه مبارک رمضان، با حضور اقشار مختلف مردم در مصلای قدس شهر مقدس قم برگزار می‌شود.
 
این نشست‌ها پیرو فرمایشات مقام معظم رهبری و با محوریت موضوعاتی همچون جهاد کبیر، اسلامیت انقلاب، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، اقتصاد مقاومتی و منزلت زن و خانواده در اسلام و نظام و با ارائه و سخنرانی حجت الاسلام صدوق از استادان و فضلای حوزه علمیه قم برگزار می‌شود و شرکت در این برنامه برای عموم مردم آزاد است.
 
یکی از ویژگی‌های این سلسله نشست‌ها دوطرفه بودن آن است، به نحوی که حضار در هر جای بحث می‌توانند نسبت به مسائل مطروحه نظر خود را ارائه کنند.
 
در ادامه خلاصه و مهم‌ترین محورهای جلسه نهم سلسله نشست‌های «گفتمان انقلاب اسلامی» را از نظر می‌گذرانید:
 
1. بیان شد که حضرت امام خمینی(قدس‌سره) برای قیام بر ضد رژیم طاغوت، از تئوری قدرت که ناشی از  فرهنگ علمیِ مدرن در قرن بیستم بود استفاده نکردند بلکه بر قدرت خدای متعال و فرهنگ عاشورا بمثابه بزرگترین آیه‌ی توحیدی تکیه داشتند و بدین وسیله، سلطنت پهلوی را که مظهر کفر و شرک در جامعه‌ ایران بود، سرنگون کردند. البته در اینجا سئوالی مهم مطرح بوده و هست که چرا نهضت اسلامی ایران همانند قیام عاشورا دانسته شده و ادعا می‌شود که انقلاب اسلامی یک حرکت حسینی و عاشورایی بوده است؟ آیا شرایطی که در زمان آغاز مبارزات وجود داشت، همانند شرایطی بود که امام‌حسین علیه‌السلام دست به قیام زدند و یا مشابه با وضعیتی بود که دیگر ائمّه‌ی معصومین علیهم‌السلام در آن به سر می‌بردند و تقیه می‌کردند؟‌ چرا به شاه و دستگاه حکومتی او، نسبت کفر و شرک داده می‌شود و به چه دلیل، ابرقدرت‌های جهانی همانند امریکا کافر و مشرک شمرده می‌شوند؟ روشن است که تمامی علماء مبارزه با کفر و شرک را واجب می‌دانند و بر ضرورت نفی سبیل کفار بر مومنین تأکید دارند، اما بحث در تطبیق شرایط و انطباق کفر و شرک بر مصادیق خارجی و نحوه‌ی استدلال بر آن است و به همین دلیل، اختلاف‌نظرهایی میان علماء در این موضوع وجود داشته و همچنان ادامه دارد.
 
البته حرکت جامعه‌ ایرانی در عمل، به دلیل این سئوال متوقف نشده و مردم ایران به تبعیت از امام و رهبری به راه خود در صف‌آرایی در مقابل کفر و استکبار جهانی ادامه داده‌اند، اما این نافی ضرورت پاسخ دقیق به این سئوال مهم نیست. به نظر ما علت قیام اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام در مقابل یزید و ایستادگی ایشان و یارانش تا پای جان به این نکته باز می‌گردد که یزید قصد داشت پرده‌ نفاق را کنار بزند و حتی التزام به ظواهر اسلام را کنار بگذارد و امت پیامبر را به عهد جاهلیت و کفر علنی بازگرداند؛ تصمیمی که هیچ‌یک از دولت‌مردان در نظامات اسلامی جرأت آن را پیدا نکردند و به همین دلیل، سایر ائمّه‌ی معصومینعلیهم‌السلام نیز مکلّف به قیام نشدند و در برابر حفظ ظواهر اسلامی توسط حکّام جور، به تقیه در مقابل آنان مأمور شدند. تبیین این نکته و سپس تطبیق شرایط قیام امام حسین بر شرایط شکل‌گیری نهضت اسلامی و چگونگی تهدید امّت اسلامی توسط کفر در آن دوران، بحثی مفصل و مستوفی می‌طلبد که در سلسله مباحث «تحلیل قیام عاشورا بر اساس فلسفه‌ی تاریخ انبیاء و نگاهی نو به اسلامیت انقلاب» موضوع بررسی قرار گرفته است که مراجعه به آن می‌تواند تبیین «گفتمان انقلاب اسلامی» در مرحله‌ی «رهبری قیام» را تکمیل کند و بحث را وارد مرحله‌ی «مدیریت نظام» نماید.  
 
2. با پیروزی انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(قدس‌سره) «مدیریت نظام» را به عهده گرفتند و همان اخلاق الهی را که مبنای پیروزی قیام بود، در این مرحله نیز تداوم بخشیدند و در سه عرصه‌ی «سیاسی، امنیتی، دفاعی» تجلی پیدا کرد. زیرا اولین چالش‌هایی که دشمنان در مقابل انقلاب پدید آوردند، در همین سه عرصه بود. این در حالی بود که در صدسالِ پیش از آن قیام‌ها و انقلابات متعددی رخ داده بود ـ و حتی همزمان با انقلاب اسلامی، نهضت ماندلا در افریقای جنوبی و ساندنیست‌ها در نیکاراگوئه به پیروزی رسیده بود ـ اما هیچ‌یک همانند انقلاب ایران دچار چالش‌های سیاسی، امنیتی، دفاعی نشدند. چرا که حضرت امام شعار «نه شرقی؛ نه غربی» را مطرح کرده و به هیچ‌کدام از دو قطب قدرت در جهان وابسته نشد تا یکی از آنها در مقابل دیگری از انقلاب نوپا دفاع کند و نیازهای سیاسی و امنیتی و دفاعی نظام را تأمین نماید بلکه پرچم حاکمیت اسلام را به اهتزار درآورده بود.
 
 در واقع اگر حضرت امام شعار «یا شرقی؛ یا غربی» را پیش می‌گرفت و آرمان‌های مردم را به نحوی مادّی تعریف می‌کرد و مسئولیت اصلیِ حاکمیت را تأمین زندگی مادّی مردم می‌دانست، آنگاه هماهنگی با یکی از بلوک‌های قدرت و تبعیت از آنها برای تهیه‌ی «سرمایه، تکنولوژی و علمِ» مورد نیاز یک حکومت ضرورت می‌یافت؛ چرا که تأمین زندگی مادّی در دنیای امروز بدون سرمایه، تکنولوژی و علم ممکن نیست و روشن است که این سه عنصر اساسی در اختیار قدرت‌های برتر جهان قرار دارد. پس طبق روال متداول در جهان، لازم بود تا رهبری انقلاب به عنوان حاکمیت جدید، وفاداری ایران به بلوک غرب یا شرق را اعلام کند و با تعیین جایگاه ایران در اردوگاه یکی از قدرت‌های جهانی، مدیریت کشور را در مسیری معیّن قرار دهد و تکیه‌گاه کشور برای تأمین تکنولوژی و علم و سرمایه را تعیین نماید. در این صورت دشمنی‌ها پایان می‌یافت و ایران در پناه یکی از ابرقدرت‌های جهانی قرار می‌گرفت اما این بدان معنا بود که آرمان نظام جمهوری اسلامی، به یک زندگی مادّی خوب در این دنیا تنزّل یافته و با مبنا قراردادن تکامل مادّی، تکامل معنوی را قربانی رفاه و تنوّع و دنیاپرستی کرده که این امر بر خلاف شعارهای قیام و انقلاب اسلامی بود. البته دولت موقت به دنبال همین هدف بود و تأمین زندگی مردم را با تکیه به بلوک غرب پی‌گیری می‌نمود اما با حضرت امام اختلاف پیدا کرد زیرا ایشان به جای آن‌که مردم را به دنبال‌کردن زندگی معمولی دعوت کرده و به عادی‌سازی شرایط اقدام کند، اخبار توطئه‌های داخلی و منطقه‌ای و جهانی را با مردم در میان می‌گذاشت و آنان را به هوشیاری برای حفظ اسلام و جامعه‌ی اسلامی و زندگی در سایه‌ی دین تشویق می‌کرد و مبنای الهی قیام و ضرورت تداوم آن را گوشزد می‌نمود.  
 
بنابراین گرچه سفارتخانه‌های کشورهای مختلف در ایرانِ پس از انقلاب نیز به کار خود ادامه می‌دادند اما قدرت‌های موثر جهانی به این نتیجه رسیدند که نمی‌توان بر اساس ادبیات متداول دیپلماسی با رهبران جدید ایران به گفتگو پرداخت زیرا این ادبیات ـ که در فلسفه‌ی علوم سیاسی مدرن قابل پی‌گیری است ـ خرید و فروشِ اخبار و عناصر سیاسی و فریب افکار عمومی را تئوریزه می‌کرد، اما حضرت امام حاضر به ورود در این مفاسد نبود. در واقع در تمدن جهانی، تولید ثروت و کالا برای دستیابی به رفاه مادّی و تلذّذ در دنیا محوریت داشت و این روند، نمونه‌ی تامّی از آن توصیف قرآنی بود که: «هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون أنهم یحسنون صنعاً». به همین دلیل، سیاست جهانی و بین‌المللی نیز بمثابه امری درآمدزا و سودآور تلقّی می‌شد و اقتدار سیاسی بر مبنای پول شکل گرفته بود.
 
در مقابل، حضرت امام به اخلاق قرآنی متخلق بود که به جای معامله و زد و بند، تقابل حق و باطل و هوی و تقوی در آن محوریت داشت و تجارت سودآور را تنها در این کلام الهی جستجو می‌کرد که: «هل أدلّکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون باموالکم و أنفسکم» و لذا به جای باج‌دهی، فداکاری و جهاد در راه اسلام را سرلوحه‌ی خود قرار داده بود و جامعه‌ی ایمانی را امری ارزشی و گرانبها می‌دانست که نمی‌توان برای دستیابی به رفاه مادّی، کرامت آن را به حراج گذاشت. در واقع مردم ایران 2500 سال تحت سلطه‌ی نظامات سلطنتی بودند و 57 سال نیز زیر فشار دستگاه پهلوی قرار داشتند و با پیروزی انقلاب اسلامی قرار نبود که ظلم و فساد در شکل جدیدی تکرار شود؛ و لو این‌که منافع دنیاپرستان به خطر بیفتد و قدرت‌هایی که تا قبل از آن در تمامی ابعاد جامعه‌ی ایرانی حضور داشتند، احساس خطر کنند و دشمنی را آغاز نمایند. البته این دشمنی‌ها از دوران مشروطه تا خرداد سال 1342 وجود داشت، ولی در سال منتهی به پیروزی انقلاب ناگهان با قدرتی جدید و ناشناخته مواجه شدند که به دلیل ناتوانی از تحلیل آن، قدرت کنترل آن را پیدا نکردند و هنوز نیز از شناخت اسلام عاجزند و به عکس‌العمل‌های کور دست می‌زنند.
 
3. پس همان‌طور که رفتارهای حضرت امام در مرحله‌ی «قیام» برای مادّیون قابل تحلیل نبود، عملکرد ایشان در مرحله‌ی «مدیریت نظام» نیز برای اهالی سیاست در جهان مدرن، نامفهوم بود و از برقراری ارتباط با رهبری انقلاب برای حفظ و تأمین منافع خود ناتوان بودند. لذا به سراغ کسانی رفتند که بنابر سیاست‌ورزی متداول عمل می‌کردند و تکامل مادّی را مبنای حرکت خود قرار داده بودند و با معتقدین به مبارزات مسلحانه و پارلمانتاریستی ارتباط گرفتند تا ضربه‌های سیاسی و امنیتی به انقلاب وارد کنند. در واقع قدرت‌های جهانی حتی یک روز هم به انقلاب مردم ایران فرصت ندادند و از همان ابتدا نیروهای ضدانقلابِ فعال در عرصه‌های سیاسی و امنیتی و نظامی را سازماندهی کردند. در بُعد سیاسی، احزاب و روزنامه‌های متعددی تأسیس شد تا به زبان مکاتب شرقی و غربی، امام و اطرافیان و افکار ایشان (همانند جمهوری اسلامی) زیر سوال برده شود. همزمان فعالیت‌های امنیتی و اطلاعاتی نیز آغاز گردید و با تحریک اقوام و مذاهب برای مطالبه‌ی حقوق و مشارکت در قدرت، مرزهای مختلف کشور در کردستان و خوزستان و بلوچستان و ترکمن‌صحرا و... به آشوب کشیده شد. همچنین در بُعد نظامی، با عناصر طرفدار خود در ارتش تماس برقرار کردند تا زمینه‌ی کودتای نظامی را فراهم نمایند. پس انقلاب از سه موضع سیاسی، امنیتی، دفاعی دچار چالش شد.
 
این چالش‌ها از این مسئله نشأت می‌گرفت که حضرت امام(ره) اخلاق حق‌طلبانه را جایگزین اخلاق دیپلماسی و زد و بند و لهو و لعب و حفظ منافع قشر حاکم کردند و از حقوق و منافع مردم ایران در مقابل قدرت‌های بیگانه محافظت نمودند. لذا ارتباط بین دستگاه‌های سیاسی، امنیتی، نظامی در ایران با دستگاه‌های سیاسی، امنیتی، نظامی در جهان قطع شد و این در حالی است که پس از رنسانس، همه‌ی این دستگاه‌ها شکلی سیّال پیدا کرده‌اند و در هماهنگی و ارتباط کامل با وضعیت منطقه‌ای و جهانی عمل می‌کنند و استقلال در آنها معنا ندارد. اما حضرت امام با تأکید بر مدیریت الهی، رفتار این دستگاه‌ها را به اسلام و منافع مردم برای یک زندگی مستقلّ تحت لوای دین مشروط می‌کردند. اساساً نظام‌های مردمی و تأمین آزادی آنان فقط و فقط به نهضت‌های انبیاء و اولیاء الهی اختصاص دارد، زیرا انسان بمثابه یک مخلوقِ محدود، تنها زمانی به آزادی می‌رسد که به قدرت نامحدود یعنی خدای متعال متصل شود و الا در صورت ارتباط صرف با محدودیت‌ها دچار اسارت خواهد شد.
 
 در واقع امام خمینی(قدس‌سره) بر این مبنای توحیدی با مؤمنین (مردم ایران)، امت اسلامی و کفّار صحبت کرد و عملاً قرآن را وارد عرصه‌ی علوم سیاسی کرد و بالتبع آن را به متن زندگی مردم آورد؛ بدون آنکه به مباحث تئوریک دانشگاهی و حوزوی بپردازد. در نتیجه و از آنجا که حضرت امام به قدرت نامحدود خدای متعال تکیه کرده بود، از مخالفان خود واهمه نداشت و به همه‌ی نحله‌های سیاسی ـ فرهنگی که در دوران مبارزه، با مشی ایشان مخالف بودند، اجازه‌ی تحرک داد و از تمامی اقشار و اقوام و جریان‌ها برای حفظ انقلاب و حاکمیت اسلام به جای تکیه به شرق و غرب دعوت کرد و به جای آن‌که همانند سایر انقلاب‌ها به حذف دیگران مبادرت کند، همگان را برای شرکت در رفراندوم و تعیین نظام حاکم تشویق نمود و بر اساس منطق برتر خود با آنان گفتگو نمود. این در حالی بود که انقلاب‌ها پس از گرایش به بلوک شرق، طرفداران غرب را تصفیه می‌کردند و یا پس از اتحاد با بلوک غرب، در مقابل طرفداران مکتب شرقی موضع گرفته و دست به حذف یا انزوای آنان می‌زدند. همچنین حضرت امام با اعلان عفو عمومی، همگان از جمله عناصر امنیتی و نظامی رژیم گذشته را بخشید و به جز کسانی که دست‌شان به خون ملّت ایران آلوده بود و توسط دادگاه‌های انقلاب محاکمه شدند، عفو عمومی اعلام کرد؛ همچنان‌که پیامبر اکرم پس از فتح مکّه عمل نمود. از سوی دیگر، امام به دنبال زندگی مستقل برای مردم ایران ذیل پرچم اسلام بود و اهل تجاوز به منافع دیگر کشورها و درگیری ماجراجویانه با آنها و دشمن‌تراشی نبود و روابط انسانی و عادلانه با همه‌ی کشورها را مبنای خود قرار داد و در این میان، تنها با دو رژیم اسرائیل و افریقای جنوبی بمثابه حکومت‌های ضدانسانی قطع ارتباط کرد. لذا این ابرقدرت‌های جهانی بودند که دست از دشمنی برنداشتند و با انقلاب درگیر شدند.
 
4. پایبندی حضرت امام به رمز پیروزی در مرحله‌ی قیام برای ادامه‌ی راه و تکیه به قدرت خدای متعال برای حفظ امّت دینی در مقابل شرق و غرب، مدیریت کشور را نیز دگرگون کرد و ساختارهای متداول در وزارت‌خانه‌ها، سازمان برنامه و بودجه و تفکیک قوا به حاشیه رفت و نقش اصلی بر عهده‌ مردم قرار گرفت؛ یعنی امام خمینی برای دفاع در مقابل هجمه‌های «سیاسی، امنیتی، دفاعی» مردم را به صحنه آورد. همچنان که اختیار تصمیم‌گیری کلان برای جمهوری اسلامی را به نظام «تصمیم‌گیری، تصمیم‌سازی و اجرا» از نوع شرقی یا غربی آن نسپرد بلکه به صورت مداوم درباره‌ی مسائل سیاسی با مردم سخن می‌گفت و آنچه موضع اسلام درباره‌ی سرنوشت مردم و منافع آنان تشخیص می‌داد با آنان در میان می‌گذاشت و نسبت به خطر بازگشت شاه و سرکوب نهضت هشدار می‌داد و به صورت روزانه، عموم ملّت را به فعالیت‌های انقلابی دعوت می‌کرد. این در حالی بود که امام می‌توانست به روش سنّتی روی بیاورد و به بیان نصائح اخلاقی و احکام فقهی بپردازد یا توصیه‌ی سران دولت موقت برای سپردن مدیریت کشور به نظام کارشناسی را بپذیرد و دولت در مقابل، قم را به منطقه‌ای مشابه با واتیکان برای امام و سایر روحانیون شیعه تبدیل کند.
 
اما با دعوت امام از مردم برای حضور فعال، فشار سیاسیِ احزاب و روزنامه‌ها پاسخ می‌گرفت و انفجارها و حرکت‌های تروریستی و ضد امنیتی کنترل می‌شد و نیروهای مردمی در ارتش بودند که موجب افشای کودتاها و سایر تحرکات نظامی می‌شدند. البته نقش بزرگ مردم در این عرصه‌ها ناشی از آن بود که امام خمینی به «نهادسازی» اقدام کرد و با تأسیس کمیته‌های انقلاب، سپاه پاسداران، جهاد سازندگی و... زمینه را برای مشارکت مردم انقلابی فراهم نمود و یک شیوه‌ی مدیریتی نوین را نمایان ساخت و اداره‌ی کشور را از رویه‌های متداول در وزارت‌خانه‌ها خارج کرد و از طریق گفتگو با مردم و وارد کردن آنها در صحنه، نهادهای انقلابی را بنیان ‌گذاشت و بخشی از مقدورات کشور را به فعالیت‌های نهادها اختصاص داد. در نتیجه، وزارت کشور در درون و وزارت امور خارجه در بیرون و وزارت اطلاعات و وزارت دفاع بمثابه ساختارهای متداول در امور «سیاسی، امنیتی، دفاعی» به چالش کشیده شدند و به مدیریت نوینِ انقلابی و مردمی که با ابتکار امام ایجاد شده بود، سپرده شدند و نهادهایی چون «ولایت مطلقه‌ی فقیه، ارتش بیست‌میلیونی، اطلاعات سی‌وشش میلیونی و...» شکل گرفتند. پس شیوه‌ای جدید در جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و مدیریت بنیان نهاده شد که برای مادّیون، نامفهوم اما برای اهل ایمان آشنا و مأنوس بود. 
 
--------------------------------------------
 
مطالب مرتبط:
 
 
 
 
 
 
 

 



-