پنجشنبه 6 شهريور 1404 19:18 ساعت
شناسه خبر : 386314

قسمت دوم: ریشههای یک خیانت؛ چگونه «لیبرالهای صفین» تاریخ را تغییر دادند؟
ریشههای یک «مذاکره تحمیلی»/ اشعث در صفین چگونه کمپین «نه به جنگ» را به وجود آورد؟
در گزارش پیشین، به تولد کمپین «نه به جنگ» در حساسترین لحظات نبرد صفین پرداختیم؛ کمپینی از دل اردوگاه امیرالمؤمنین(ع) که پیروزی قطعی را به آتشبسی فرسایشی و شکست سیاسی بدل کرد...
گروه سیاست-رجانیوز: در گزارش پیشین، به تولد کمپین «نه به جنگ» در حساسترین لحظات نبرد صفین پرداختیم؛ کمپینی از دل اردوگاه امیرالمؤمنین(ع) که پیروزی قطعی را به آتشبسی فرسایشی و شکست سیاسی بدل کرد. ریشه این فاجعه در کمپینی حسابشده با شعارهای به ظاهر صلحطلبانه بود. بازیگران اصلی، نه زاهدان کجفهم که نخبگان سیاسی بودند که به زبان امروز میتوان آنها را «لیبرالهای صلحطلب» نامید؛ جریانی که با شعار «نه به جنگ» اراده امام را قربانی «صلح به هر قیمت» کرد. مهندس ارشد این پروژه کسی نبود جز اشعث بن قیس کندی، رئیس قدرتمندترین قبیله یمنی کوفه و چهرهای سیاسی با سابقهای پر فراز و نشیب که نقشش در تحمیل حکمیت، فراتر از یک مهره ساده بود.
برای فهم رفتار اشعث، باید به شناسنامه سیاسیاش رجوع کرد. او پس از رحلت پیامبر(ص) مرتد شد و شورش نمود. پس از شکست، مورد عفو قرار گرفت و به ساختار قدرت بازگشت. این سابقه، او را به عنصری «غیر قابل اعتماد» در دستگاه خلافت بدل کرده بود. با این حال، نفوذ بیبدیلش بر قبیله کِنده و بخش بزرگی از نیروهای کوفی، قدرتی از عِرق قبیلهای، نه ایمان، به او میداد؛ قدرتی که در صفین، نه در خدمت امام، که علیه او به کار گرفت.
کمپین فشار علیه امام(ع) صرفاً داخلی نبود، بلکه دشمن آن را شناسایی و پیشبری میکرد. معاویه که نقاط ضعف سپاه کوفه را میشناخت، برادرش، عتبة بن ابی سفیان، را مامور ملاقاتی سری با اشعث بن قیس کرد. پیام عتبه یک شاهکار عملیات روانی بود: با تمجید از جایگاه اشعث (تو رئیس مردم عراق و مقبول اهل یمنی) و یادآوری پیوندهای گذشته (تو داماد ابوبکر و کارگزار عثمان بودی)، در او حس غرور ایجاد کرد. سپس با استراتژی «تفرقه بینداز و حکومت کن»، حساب او را از یاران وفادار امام(ع) جدا کرد و گفت: «حساب تو با مالک اشتر و عدی بن حاتم جداست.» و پیشنهادش را در لفافه صلحطلبی پیچید: «تو را به حفظ باقیماندگان دعوت میکنم که در آن صلاح من و توست.»
پاسخ اشعث، دیپلماتیک بود. برای حفظ ظاهر ابتدا از امام علی تجلیل کرد، اما در پایان با جملهای زیرکانه، چراغ سبز را به دشمن نشان داد: «نیاز شما به حفظ باقیماندگان بیش از ما نیست.» این یک «بله» قاطع در پوشش دیپلماتیک بود. وقتی عتبه پیام را به معاویه رساند، او با رضایت گفت: «قَد جَنَحَ لِلسِّلم» (او به صلح گرایش پیدا کرده است). بذر فتنه با موفقیت کاشته شده بود.
با این چراغ سبز و هماهنگی پنهانی، اقدامات علنی اشعث معنای دیگری یافت. در «لیلة الهریر»، شبی که شمشیر مالک اشتر تا فتح خیمه معاویه فاصلهای نداشت، اشعث در میان قبیله خود برخاست و خطبه «مصلحتجویانه» برای توقف جنگ و مذاکره با معاویه را ایراد کرد. به محض رسیدن خبر خطابه اشعث و احتمال شکاف داخلی به معاویه، او با مکر عمروعاص دستور داد قرآنها را بر سر نیزهها کنند. صحنهآرایی معاویه، نه علت، که معلولِ خیانت جریان «لاقتال» و مقدمه تحمیل حکمیت بود.
با بالا رفتن قرآنها، پروژه اشعثها وارد مرحله نهایی شد. او و حلقهاش که اکنون بهانه «احترام به قرآن» را هم به دست آورده بودند و خط فریبشان برای لشگر خسته علی کامل شده بود، امام را در خیمه مقدس علوی محاصره کرده و از ایشان توقف کامل جنگ و مجوز حکمیت را طلب نمودند.
پس از تحمیل آتشبس، اشعث پروژه را رها نکرد. او که با تهدید و ایجاد تردید، بحران را خلق کرده بود، اکنون «راهحل» خود را نیز روی میز گذاشت:حکمیت و انتخاب ابوموسی اشعری به عنوان حَکَم و مذاکره کننده ارشد. این یک تقسیم کار دقیق بود: اشعث، نقش «بازوی فشار سیاسی» را ایفا میکرد و شبث بن ربعی و بعدا ابوموسی، نقش «چهره دینی صلحطلب» را بر عهده گرفتند تا به پروژه تردیدافکنی و قعود سیاسی، برای لشگر خسته از جنگ کوفه، ظاهری موجه ببخشد. با این وجود، امام علی(ع)، پس از قبول از سرناچاری و تن دادن با عدم رضایت به حکمیت، خواستند ابن عباس و مالک اشتر را به عنوان حکم از ناحیه خود معرفی کنند، اما باز اشعث و یارانش سر باز زدند، به این بهانه که اشتر عقیده به جنگ دارد و ابن عباس نیز بواسطه قریشی بودن و قرابت و خویشاوندی با علی (ع) نباید نماینده باشد؛ زیرا عمروعاص از قبیله مُضَریها است، پس طرف دیگر بهتر است یمنی باشد.
موفقیت اشعث، یک پیروزی سیاسی برای جبهه نفاق در سپاه کوفه بود. او با شعارهای به ظاهر صلحطلبانه، جنگ را در آستانه پیروزی متوقف، امثال مالک را منفعل، ابتکار عمل را از امام(ع) سلب و مهرهای خائن را به عنوان نماینده تحمیل کرد. بنابراین سرنوشت صفین نه در میدان نبرد، که در خیمه خواص رقم خورد که مذاکره را به ولی خود تحمیل کردند؛ مقدمهای برای شهادت و پایان حکومت عدلگستر امام علی(ع).
انتهای پیام/

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/386314
لینک کوتاه کپی شد