هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 9 آذر 1404
ساعت 14:52
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

شنبه 24 مرداد 1394 ساعت 14:31
شنبه 24 مرداد 1394 14:27 ساعت
2015-8-15 14:31:04
شناسه خبر : 219651
گروه طنز رجانیوز - رضا عیوضی:
گروه طنز رجانیوز - رضا عیوضی:
چه کسی فکر می‌کرد با برداشته‌ شدن تحریم‌ها، حتی کار و بار صنعت سینمایی کشور هم سکه بشود و همین الان به من خبر داده‌اند که حتی قشر فرهیخته و فرهنگی آمریکا هم تئاترها را تعطیل کرده‌اند و برای دیدن فیلم وداع غم‌انگیز حاج آقا با میم.ه، ریختن تو خیابونا!!! حتی معترضان دست‌نوشته‌هایی با خود حمل می‌کنند که از دولت اوباما درخواست پخش این فیلم در سینماها را دارند.
 
فلذا ما هم با دیدن این محصول فاخر از این کمپانی حدس می‌زنیم قسمت بعدی این سریال این جوری باشد:
 
 
سکانس اول:
 
یک ماشین آخرین سیستم جلوی در زندان می‌زند روی ترمز. یک محافظ محافظ دیگر را در آغوش گرفته و در هر دو گوش او هی تند تند دعا می‌خواند. محافظ دوم به محافظ دیگر اشاره می‌کند، محافظ دیگر به محافظ‌ دیگری ماشین را نشان می‌دهد و محافظ‌ سنگک به دست با سرعت درهای ماشین را باز می‌کند.
 
 
سکانس دوم:
 
میم.ه: آه پدر... این زندان خیلی دلگیره! چه کسی غم دوری از تو را بر من تحمیل کرد؟
 
حاج آقا: آه پسر... خب معلومه دیگه، قوه قضاییه! این پرسیدن داشت پروفسور؟ با همین کارات روی صادق زیباکلامو سفید کردی دیگه!
 
حاج خانم: بابا کم دعوا کنید جلوی هوادارا زشته! باید برای رسوا کردن این مافیای ظالم، اول بریزیم تو خیابونا بعد یه بیانیه مفصل بیرون بدیم.
 
ف.ه: حالا چون مثلا ما به خاطر آرامش کشور سکوت کردیم، همون کلیپ وداع رو بدیم بیرون کافی نیست؟
 
حاج آقا: در کنار کدامین سد، این درد را تسکین دهم؟ کدامین جت اسکی یارای بر دوش کشیدن این غم را دارد؟!
 
 
 
سکانس سوم:
 
ف.ه: داداش جات راحته؟
 
میم.ه: ای بدک نیست. میگم این بهایی‌ها و سلطنت‌طلبا که می‌گفتی همین‌جا هستن دیگه آره؟
 
ف.ه در حال خروج از اتاق ملاقات: خاطراتی که از همبرگر فروشی‌های تهران داشتیم، شعر اگر می‌شد الان من پنج دیوان داشتم!!!
 
 
 
سکانس آخر:
 
محافظ سنگک به دست، در ماشین را محکم می‌بندد.
 
شیشه دودی به اندازه قطر یک سنگک باز می‌شود و محافظ از آن‌جا سنگک را به زور داخل می‌کند.
 
یکی از میان جمعیت به راننده می‌گوید: سد لتیان لطفا!
 
برف شدیدی شروع به باریدن می‌کند.


52
پسندیدم
کلیدواژه ها »

دیدگاه کاربران

رای منفی!
-46
عالی بود.
یعنی عااااااالی بودا.
دمت گرم.
خیلی با حال نوشتی.

رای منفی!
-48
اونایی که منفی دادن یا از نون سنگک بدشون میاد، یا از یه پیرمرد محترم بازنشسته یا از جت اسکی!!!

رای منفی!
-36
عالییییییییییییییییییی

پسندیدم
45
ف.ه در حال خروج از اتاق ملاقات: خاطراتی که از همبرگر فروشی‌های تهران داشتیم، شعر اگر می‌شد الان من پنج دیوان داشتم!!!

پسندیدم
27
عالی بود مخصوصا این قسمتش :

حاج آقا: در کنار کدامین سد، این درد را تسکین دهم؟ کدامین جت اسکی یارای بر دوش کشیدن این غم را دارد؟!

رای منفی!
-42
وااااااااااااااااااااااااای خدا مردم از خنده!! مخصوصا قسمت جت اسکی و اون آخرش برف شدید!! :-))

رای منفی!
-41
خخخخخخخخ
حتی برای نوش شدن عیش این خانواده، برف هم جرات نمیکنه نباره.... خخخخخخ

رای منفی!
-43
فکر میکنی اینا از رو میروند؟ خیر این راه کج همچنان ادامه دارد . جای حسنین خالیست.

پسندیدم
35
عالي است
بيست بيست

پسندیدم
38
کاملا مسخره بود

پسندیدم
28
ببین یعنی خییییییییییییییییییییییییییلی باحال بود خییییییییییییییییییییلی .

-