پنجشنبه 16 مهر 1405 11:10 ساعت
شناسه خبر : 390510
ارتش این رژیم پس از سه سال گذشت از هفتم اکتبر، تحقیق و آسیبشناسی انجام داداه است که در نتیجه آن، دکترین جدیدی را اعلام کرد که محور آن آمادگی برای «جنگ غافلگیرانه در چند جبهه، حتی بدون هشدار قبلی» است.
گروه بینالملل-رجانیوز: هفتم اکتبر ۲۰۲۳ را میتوان نقطه شکستی در تاریخ امنیتی رژیم صهیونیستی دانست. در آن روز، ساختار اطلاعاتی و نظامی این رژیم در شناسایی و جلوگیری از یک حمله غافلگیرانه بهشدت آسیب دید و اعتبار ادعاهای تلآویو درباره توان بازدارندگیاش بهطور بنیادین زیر سؤال رفت. این ضربه، ماهیت وجودی داشت؛ زیرا بازدارندگی برای یک رژیم اشغالگر، یک امر فانتزی یا نوعی آیندهبینی نیست؛ شرط بقاست.
واکنش اسرائیل به این خدشه بر هیمنهی دفاعی خود برخلاف سایر کشورهای نرمال منطقه، در قالب بیانیههای دیپلماتیک و در سطح محکومیتهای توییتری نبود؛ بلکه در قالب بازسازی ساختاری و دکترینی صورت گرفت. ارتش این رژیم پس از سه سال تحقیق و آسیبشناسی، دکترین جدیدی را اعلام کرد که محور آن آمادگی برای «جنگ غافلگیرانه در چند جبهه، حتی بدون هشدار قبلی» است.
شمار نیروهای آمادهباش و ذخیره ارتش رژیم صهیونیستی بیش از دو برابر شده، آزادی عمل فرماندهان میدانی گسترش یافته و سامانههای هشدار بهطور اساسی بازنگری شدهاند. هدف این تغییرات واضح است: جلوگیری از تکرار ۷ اکتبر. شایان ذکر است که اسرائیل به این درک رسیده است که برای جلوگیری از تکرار طوفان الاقصی، الزامی به مذاکره و سازشگری با فلسطینیان وجود ندارد؛ بلکه باید در بخشهای نظامی و ساختاری تغییراتی را ایجاد کند. رئیس ستاد ارتش اسرائیل در این باره گفته است: «وسعت ارتش اسرائیل همان عمق استراتژیک ماست». این تغییرات و تقویتهای نظامی است که هزینه تکرار حمله برای دشمن را بالا میبرد تا محاسباتش را تغییر دهد.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران با یک وضعیت متناقض مواجه شد. رژیم صهیونیستی پس از ۷ اکتبر، تنها به یک عملیات محدود بسنده نکرد. زنجیرهای از اقدامات را آغاز کرد که ترور اسماعیل هنیه در تهران تنها یک حلقه از آن بود. مهمتر از آن، جنگ دوازدهروزه، جنگ چهلروزه، ترور فرماندهان ارشد و در نهایت، شهادت رهبر انقلاب در خاک ایران بود. اینها ضربههای تاکتیکی نبودند؛ هر یک حلقهای از یک راهبرد بودند که هدفش فروپاشی بازدارندگی ایران و تغییر محاسبات راهبردی منطقه بود.
وقتی دشمن رهبر انقلاب را در خاک ما هدف قرار میدهد، معنایش این است که هزینهای که ما برای چنین اقداماتی تعیین کرده بودیم، دیگر بازدارنده نیست. این نقطه، فروپاشی ادراک ما از بازدارندگی است. پاسخ صریح به این پرسش که آیا ما به اندازه اسرائیل برای جبران بازدارندگی اهمیت قائل شدیم، منفی است. اسرائیل پس از ۷ اکتبر، تمام ساختار خود را در خدمت بازسازی بازدارندگی قرار داد؛ ما اما پس از جنگ دوازدهروزه، جنگ چهلروزه، ترور فرماندهان ارشد و شهادت رهبر انقلاب، مسیر متفاوتی را در پیش گرفتیم.
ایران اما مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. پس از مجموعه عملیاتهای وعده صادق که گفتمان «اتمام دوران بزندررو» را حاکم کرد، از آوریل ۲۰۲۵، پنج دور مذاکره غیرمستقیم میان ایران و آمریکا در مسقط و رم برگزار شد. دستگاه دیپلماسی ایران با این فرض پیش رفت که میتواند با تعهد دیپلماتیک، دست آمریکا را ببندد. اما واقعیت میدانی چیز دیگری را نشان داد: در ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل با حمایت آمریکا حملات گستردهای به تأسیسات هستهای و مراکز نظامی ایران انجام داد و دور ششم مذاکرات لغو شد. این یعنی تعهد دیپلماتیک، آنجا که منافع راهبردی دشمنان ما در میان باشد، توان مهار قدرت نظامی را ندارد.
اسرائیل درک کرده است که در منطقهای که مدام با تهدیدهای وجودی مواجه است، بازدارندگی را باید با قدرت میدانی بازسازی کرد. ایران اما به نظر میرسد هنوز در پارادایمی گرفتار است که در آن، دیپلماسی را جایگزین بازدارندگی میبیند، نه مکمل آن. ترور رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان ارشد نیروهای مسلح، یک شکست ادراکی بود که با هیچ گونه مذاکرهای جبران نمیشود. بازدارندگی، پیش از آنکه در میز مذاکره ساخته شود، در میدان و در ذهن دشمن ساخته میشود. اسرائیل این درس را از ۷ اکتبر گرفت؛ اما پرسش این است که ما چه زمانی آن را خواهیم گرفت.
انتهای پیام/

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/390510
لینک کوتاه کپی شد
کلیدواژه ها »
هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













