هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
پنجشنبه، 5 خرداد 1401
ساعت 06:19
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

جمعه 14 فروردين 1394 ساعت 16:03
جمعه 14 فروردين 1394 15:50 ساعت
2015-4-3 16:03:11
شناسه خبر : 206782
خب، طبق این صحبت ها، عملیات صلح به نابود کردن حماس وابسته است؛ اما به دست چه کسی؟ این سؤالی بود که از سفیرمان محمد بسیونی پرسیدم. جواب داد: «به دست حکومت خودگردان فلسطینی ای که به دست خود ملت فلسطین انتخاب شده است نه به دست هیچ کس دیگر جز آن. ۹۳ در صد از ملت فلسطین به عرفات رأی داده اند. حماس می خواهد یک قدرت موازی باشد و تفوق خودش را به زور تروریسم بر دیگران اعمال کند. [!!]»
خب، طبق این صحبت ها، عملیات صلح به نابود کردن حماس وابسته است؛ اما به دست چه کسی؟ این سؤالی بود که از سفیرمان محمد بسیونی پرسیدم. جواب داد: «به دست حکومت خودگردان فلسطینی ای که به دست خود ملت فلسطین انتخاب شده است نه به دست هیچ کس دیگر جز آن. ۹۳ در صد از ملت فلسطین به عرفات رأی داده اند. حماس می خواهد یک قدرت موازی باشد و تفوق خودش را به زور تروریسم بر دیگران اعمال کند. [!!]»
گروه بین‌الملل رجانیوز: آنچه می خوانیم، ترجمه کتاب «اسرائیلی که من دیدم» نوشته عاطف حزّین است. این نویسنده مصری در اواخر دهه 90 میلادی سفری به سرزمین ها اشغالی داشته و خاطراتش را از این سفر به شکل کتاب منتشر کرده است.
به گزارش رجانيوز،‌ در شش قسمت قبلی این خاطرات، چگونگی مأموریت یافتن حزّین برای این سفر و همچنین برخی خاطرات او از کودکی اش و آوارگی در جنگ 1967 مصر و اسرائیل و بازجویی طولانی و عجیب از وی توسط اسرائیلی ها در فرودگاه قاهره و نحوه رسیدنش از فرودگاه تا هتل همراه با راننده ی یهودی و جریاناتی که همزمان با رسیدن او به تل آویو در اسرائیل رخ داده بود را خواندیم. همچنین جریان برخوردش با مأمورین سفارت مصر در تل آویو و تحلیل های خبری رسانه های سارائیل از جریانات وقت را هم دیدیم. 
 نکته ای که بايد قبل از خواندن این قسمت متذکر شویم این است که در این ترجمه، بیش از هر چیز آشنا شدن مخاطب فارسی زبان با برخی تحلیل ها از طرف جناح های مختلف اسرائیلی و فلسطینی و عربی و شناختن حقیقت فکری اشخاص و جریان ها مد نظر بوده است و در نتیجه برای برآورده شدن این هدف، تمامی مطالب را بدون کوچک ترین تغییری ترجمه کرده ایم، گرچه برخی از آنها را صد در صد غلط می دانسته ایم. مثلا در همین قسمت کلمات به کار رفته از جانب سفیر وقت مصر در تل آویو و تحلیل های ضد مقاومت او را عینا درج کرده ایم و اگر چنین نمی کردیم، هدف شناساندن این قبیل تفکرات ذلیلانه، برآورده نمی شد. با خواندن این قسمت (و همچنین قسمت های بعدی این ترجمه) به خوبی عمق تفکر خائنانه و ذلیلانه ای که سال ها بر رژیم های عربی منطقه (خصوصا رژیم مصر) حاکم بود را خواهیم شناخت. با هم قسمت هفتم این ترجمه را می خوانیم:
 
[بالاخره به اتاق سفیر رفتم تا با او مصاحبه کنم.] از آنجایی که می دانستم محمد بسیونی (سفیرمان در تل آویو) به حکم حضور پانزده ساله اش در سفارت مصر در تل آویو با شیمون پرز دوست است، مایل بودم بدانم نظرش راجع به این گلوله ی برفی که به سمت پایین رو به غلطیدن است (و رویش اسم پرز نوشته شده) چیست.
پرچم مصر و عکس رئیس جمهور حسنی مبارک در دفترش، استقبال بدی که از ما شده بود را از یادم برد، خیال می کردم سفیر مصر در اسرائیل باید از روزنامه نگاران مصری استقبالی گرم تر و صمیمانه تر (نه اینقدر رسمی) داشته باشد، ولی اینطور نبود.
به او گفتم: «به نظر می رسد که دوستانت در حزب کار [حزب شیمون پرز] اوضاع خوبی ندارند.»
گفت: «حزب کار تا پیش از عملیات های انتحاری [استشهادی] اخیر در قدس و اشکیلون-منظورش عسقلان بود- و تل آویو از حمایت افکار عمومی اسرائیل برخوردار بود. اختلاف مقبولیت پرز و نتانیاهو (رهبر لیکود) خیلی زیاد بود چراکه افکار عمومی اسرائیل خیلی به موضوع صلح [که از جانب پرز مطرح می شد] اهتمام داشت. حکومت شیمون پرز هم موفقیت های بزرگی در عرصه های صلح، آموزش، رفع بی کاری و رشد اقتصادی به دست آورد. ولی همه اینها الان تغییر کرده، دقیقا از فردای روز 25 فوریه (که آغاز عملیاتهای انتحاری [استشهادی] اخیر بود). این عملیات ها افکار عمومی اسرائیل را شدیدا خشمگین کرده است. خب می دانیم و این مسئله ی معروفی است که توجه افکار عمومی اسرائیل به امنیت شخصی اش یک توجه و اهتمام خیلی جدی است، در نتیجه وقتی یک مادر اسرائیلی احساس کند که فرزندانش [از جانب عملیات های استشهادی یا از این قبیل] در خطر و مورد تهدید هستند، این یعنی چراغ قرمز ضد دولتی که سر کار است.»
 
[محمد بسیونی، سفیر وقت مصر در تل آویو]
 
محمد بسیونی کماکان به تشریح وضع در اسرائیل ادامه داد: «وقتی حکومت اسحاق رابین [از حزب کار] بر سر کار آمد وعده داد که صلح را محقق کند تا از این طریق امنیت فردی برای شهروندان اسرائیل محقق شود. روی همین حساب ملت اسرائیل [!] از او حمایت کردند و این حکومت با سازمان آزادیبخش فلسطین موافقتنامه ی [صلح]ی را امضا کرد و حکومت خودگردان فلسطین به رسمیت شناخته شد. در مقابل، آنها با انفجار و عملیات انتحاری [استشهادی] پاسخ دادند و این موجب شد که شهروند اسرائیلی[!] به این اعتقاد برسد که دولت اسرائیل به وعده اش عمل نکرده است، خصوصا که تعداد عملیات های انتحاری [استشهادی] ای که بعد از امضای معاهده ی اسلو [معاهده ی صلح بین اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین] رخ داده 22 عملیات بوده که موجب خسارت های فراوانی به اسرائیل شده است، پس اینطور نتیجه می گیرند که صلح موجب امنیت شهروند اسرائیلی نشده است.»
به سفیرمان محمد بسیونی گفتم: «اینها نظر من را مبنی بر اینکه حکومت حزب کار در مسیر غروب قرار دارد تأیید می کند.»
جواب داد: «متأسفانه ملت به موفقیت های حکومت رأی نمی دهد بلکه در اعتراض به چیزی رأی می دهد که آن حکومت هم مسببش نبوده است. روی همین حساب می گویم آنچه از موفقیت های صلح تا به حال محقق شده تنها گام اول بوده که آن هم از بین رفته و در نتیجه آرزوهای ملت فلسطین هم برای تعیین سرنوشتش از خلال مرحله ی دوم صلح [که قرار بود عملی شود] از بین رفته است. همانطور که می دانی یک مرحله ی ابتدایی داریم که بر زمان اجرای ان توافق شده و قرار است روز چهارم ماه مه ای که می آید شروع شود. آنچه که الان رخ داده در اصل سقوط سهام های جبهه ی طرفدار صلح [اشاره به پرز] و بالا رفتن سهام جبهه ی راستگرا [اشاره به نتانیاهو] در افکار عمومی بوده است. و می توانم بگویم که استمرار اجرای آنچه بر اجرای آن موافقت شده بود الان در معرض خطر است. به نظر می رسید که اسرائیل در انتهای ماه مارس مجددا در الخلیل نیرو مستقر کند (بعد از اینکه در شش شهر دیگر هم مجددا نیرو مستقر کرده بود) ولی به نظرم مستقر کردن نیرو در الخلیل عملی نخواهد شد، بلکه به تعویق افتادن مذاکرات صلح عملی خواهد شد.»
 
به سفیرمان در اسرائیل گفتم : «کارهایی که اسرائیل به عنوان عکس العمل دارد انجام می دهد بیش از آن که از سر حکمت باشد از سر خشم و عجله است.»
گفت: «کارهایی که اسرائیل در پیش گرفت برای محقق کردن امنیت شخصی شهروندان اسرائیلی بود. مثلا یک حصار امنیتی دور تا دور کل کرانه ی باختری و نوار غزه ایجاد کردند و منطقه ی حائل ایجاد کردند (به عمق دو کیلومتر در طول خط سبز، از جنین در شمال تا الخلیل در جنوب). همچنین برخی مراکز آموزشی وابسته به جنبش حماس که برای عملیات تحریک [فلسطینی ها به عملیات ضد اسرائیلی ها] استفاده می شد را هم تعطیل کردند. هچنین به یک عملیات تفتیش و جستجوی دقیق برای از بین بردن زیر ساخت های جنبش حماس در منطقه ی «ب» هم دست زدند. منطقه ی «ب» یک منطقه ی روستایی است که خارج از حدود شش شهری که اسرائیلی ها مجددا به آنجا برگشته اند قرار دارد. [1] و این شش شهر عبارتند از: جنین، نابلس، طولکرم، قلقیلیة، رام الله و بیت لحم. این شش شهر مسئولیت امنیتی و اداری اش به حکومت خود گردان بازگردانده می شود اما در منطقه ی «ب»، مسئولیت اداری با حکومت خودگردان و مسئولیت امنیتی با اسرائیل خواهد بود.»
-«جناب سفیر، من شک دارم که حکومت خودگردان در آینده ادامه پیدا کند.»
-«هیچ دولتی در اسرائیل نمی تواند از آنچه بر روی آن توافق شده بازگرد. در این بین یک سری تعهدات بین المللی وجود دارد که نمی شود از آن ها رها شد. حکومت های بیل کلینتون و حسنی مبارک و ملک حسین [پادشاه اردن] ناظران آنچه بر آن توافق شده بوده اند. الان مشکل این نیست. مشکل حقیقی این است: اگر لیکود در انتخابات پیروز شود، چه خواهد شد؟
از طرف ما، خب ما هیچ دخلی به شئون داخلی اسرائیل نداریم. خود ملت اسرائیل هر دولتی را بخواهد انتخاب می کند، ولی اگر لیکود بر سر کار بیاید مسائل در دیگر مناطق و در جولان هم پیچیده خواهد شد و این چیزی است که خرابکارها [اشاره توهین آمیز به عناصر استشهادی حماس] به دنبال آن بوده اند، می خواسته اند مسیر صلح آمیز را تخریب کنند به جناح صلح طلب در اسرائیل و به حکومت خودگردان فلطین ضربه بزنند، و این همان چیزی بود که بالفعل و کاملا واقع شد. و به نظر من بعضی طرف های بین المللی هستند که در موضوع دخالت دارند و انتحاری ها [استشهادی ها] را از نظر مالی تغذیه می کنند.»
خود من برای یک لحظه گمان کردم که موضع گیری شیمون پرز از موضع گیری عرفات بدتر بوده است، ولی بسیونی معتقد بود هر دوی آنها در یک کشتی نشسته اند. به نظر سفیر ما در اسرائیل، پرز پدر معنوی معاهده ی اسلو بوده است، معاهده ای که گام نخست برای محقق کردن آرزوهای ملت فلسطین بوده است یعنی همان چیزی که یاسر عرفات آرزوی آن را دارد.
بسیونی گفت: «طوفان تروریسمی که به کشتی صلح زده است، اسلامی نیست؛ به این دلیل که تروریست ها بین مسلمان و مسیحی و یهودی فرقی قائل نشده اند. امیدوارم که مسیر صلح در زمان نابود کردن تروریسم متوقف نشود، بهتر است که به موازات پیش بردن خط نابود کردن تروریسم، خط صلح هم پیش برود.»
خب، طبق این صحبت ها، عملیات صلح به نابود کردن حماس وابسته است؛ اما به دست چه کسی؟ این سؤالی بود که از سفیرمان محمد بسیونی پرسیدم. جواب داد: «به دست حکومت خودگردان فلسطینی ای که به دست خود ملت فلسطین انتخاب شده است نه به دست هیچ کس دیگر جز آن. نود و سه در صد از ملت فلسطین به عرفات رأی داده اند. حماس می خواهد یک قدرت موازی باشد و تفوق خودش را به زور تروریسم بر دیگران اعمال کند. [!!] این یعنی که مصیبت هایی که سر لبنان آمد دوباره در حال تکرار شدن است. چرا باید اقلیت رأیش را به دیگران تحمیل کند؟ اگر قدرت داری چرا وارد انتخابات نمی شوی؟ حماس، پس کجاست قدرتت؟ [البته دیدیم که تنها چند سال بعد حماس وارد انتخابات هم شد و با اکثریت قاطع پیروز انتخابات شد ولی اسرائیل و آمریکا با همکاری رژیم همین جناب سفیر یعنی حکومت حسنی مبارک، زیر بار نتیجه ی آن نرفته و رسما غزه را محاصره کردند و شد آنچه شد.] ملت فلسطین حکومت خودگردان فلسطینی [به ریاست عرفات] را انتخاب کرده است چرا که می خواهد زندگی کند و بنیان های اقتصادی اش را بنا نماید. اسرائیل به نوبه ی خود به آنچه امضا کرده پایبند بوده و از شهرها[ی کرانه ی باختری] عقب نشینی کرده است. پس این جنبش حماس چه می خواهد جز نابود کردن آرزوهای ملت فلسطین؟»[!!]
 
[یاسر عرفات، حسنی مبارک، بیل کلینتون، اسحاق رابین و ملک حسین]
 
-«جناب سفیر، الان بیش از آنکه صدای کبوتر صلح به گوش برسد صدای شیپورهای جنگ به گوش می رسد. منظورم از طرف افکار عمومی اسرائیل است، همان چیزی که شما آن را خوب می شناسی.»
-«درست می گویی. نوعی فوران هیجان و خشم وجود دارد. این عکس العمل طبیعی انسان هایی است که تعدادشان کم است و در هر عملیات انتحاری بیست نفرشان کشته می شوند و صد نفرشان مجروح می شوند. طبیعی است که بعد از این اتفاقات صلح را قبول نداشته باشند. [!] ولی به نظر من، این قبول نداشتن موقت است. وقتی که شهروند اسرائیلی درک کند که صلح، آنچه او می خواهد (یعنی امنیتش را) را برایش به ارمغان می آورد، این قبول نداشتن از بین خواهد رفت. دلیلی که برای این مطلب دارم این است که اگر یک روز قبل از امضای معاهده ی اسلو از هر شخصی در اسرائیل می پرسیدی آیا امکان دارد که سازمان آزادیبخش فلسطین را به رسمیت بشناسی، قطعا نود درصدشان می گفتند نه؛ ولی وقتی که معاهده را دیدند و دیدند که سازمان آزادیبخش فلسطین به محقق کردن امنیت متعهد شد، موافقت کردند. در نتیجه می بینیم که پارامتر اصلی و تعیین کننده و نهایی [برای اسرائیلی ها]، امنیت است. و معتقدم که عناصر انتحاری [استشهادی] بیش از آنکه به ملت اسرائیل ضربه زده باشند به ملت فلسطین ضربه زدند.»
 
اینها کل چیزهایی بود که سفیر ما در اسرائیل داشت. این مرد که بین اسرائیلی ها از محبت و شهرت برخوردار است، موجب تعجب انسان می شود. مسئله فراتر از این است که او اولین سفیر مصر در اسرائیل بوده و اینکه پانزده سال است بین آنها زندگی می کند و به زبان آنها حرف می زند. مسئله عمیق تر از اینهاست. بخشی از آن را وقتی فهمیدم که او ترجیح داد برخی شخصیت های اسرائیلی را به یک ضیافت شام دعوت کند ولی حتی به سؤال ما راجع به محلی که ما الان در اسرائیل در آن ساکنیم فکر هم نکرد. او به فهرست اشخاص اسرائیلی ای که از او در ترتیب دادن مصاحبه با آنها درخواست کمک کردم، حتی نگاه هم نکرد به رغم اینکه یکی از افراد این فهرست جزو دعوت شدگان به ضیافت شام او بود! کل کاری که انجام داد این بود که گفت فهرست را بنویسم و به برادر فلانی (که اسمش را الان فراموش کرده ام) بدهم و او ترتیب گذاشتن قرار مصاحبه را خواهد داد.
در آن لحظه فهمیدم که من هیچ وعده ای نخواهم داشت و با هیچ شخصیت اسرائیلی مصاحبه نخواهم کرد! [اشاره به کم کاری آن شخص]. تنها قراری که آن برادر –همان را می گویم!- چند وقت بعد برای ما ترتیب داد قرار ملاقات با ژنرال «ابراشا تامیر» (یکی از اعضای هیئت اسرائیلی در جریان امضای معاهده ی صلح با مصر) بود. ولی برای آنکه «منظومه» تکمیل شود، این رفیق مصریمان به ما گفت که ساعت قرار، پنج بعد از ظهر در هتل است و از طرف دیگر به ژنرال گفته بود که ساعت قرار، چهار بعد از ظهر در هتل است. او هم سر ساعت قرار آمده و چهل و پنج دقیقه هم منتظر مانده و بعد با عصبانیت رفته بود. سر همین مسئله نزدیک بود کارمند مسئول استقبال در هتل، کلی سرزنشم کند؛ گفت: «چطور ژنرالی در حد و اندازه ی ژنرال تامیر رو منتظر خودت نگه می داری و سر قرار نمی آیی؟»
نمی توانستم جواب او را بدهم، چون او می خواست فقط توبیخم کند نه بیشتر. به یک طریقی شماره تلفن منزل ژنرال را گیر آوردم و به او زنگ زدم. با اوصحبت کردم و بابت این قضیه عذر خواهی کردم و توضیح دادم که من در قدس بودم و در ساعتی که آن شخصی که قرار هماهنگ کرده بود گفت، خودم را به تل آویو و محل قرار رساندم. ژنرال در جوابم گفت: «من حرفت را باور می کنم. همین تماسی که گرفتی دلیل این است که راست می گویی.» پیشنهاد کردم که برای تصحیح این اشتباهی که رخ داده قرار بگذاریم و با همدیگر ملاقات کنیم ولی گفت که به ضیافت شامی در یکی از هتل ها دعوت دارد و کسی که دعوتش کرده و صاحب مجلس است، سفیر ما محمد بسیونی است. بعدش از من پرسید: تو دعوت نشده ای؟
سکوت کردم. او سکوتم با این حرفش پاره کرد: «به این دلیل که نشریه اخبار الیوم مهم ترین نشریه در منطقه ی خاورمیانه است و از اولین نشریاتی بود که افکار عمومی مردم شما را برای عملیات صلحی که رئیس جمهور عظیم مرحوم انور سادات  و نخست وزیر مرحوم مناخیم بگین رهبری کردند، بسیج کرد، حقیقتا امیدوارم که با شما و از طریق شما با خوانندگان اخبار الیوم ملاقات داشته باشم. من مشکلی ندارم که یک ساعتی را برای دیدار مشخص کنیم.»
شما مشکل نداری ژنرال، منم که مشکل دارم. این چیزی بود که بعد از اینکه گوشی را گذاشتم به خودم گفتم و تصمیم گرفتم همه تلاشم را متمرکز کنم بر کرانه ی باختری و غزه و قدس و کلا هر مکانی دور از سفارت مصر در تل آویو! 
 
[سفارت مصر در تل آویو]
 
باید از سفارت یک چیز را بپرسم: چطور می توان از این حصار امنیتی ای که اسرائیلی ها به دور کرانه باختری و غزه ایجاد کرده اند عبور کنم. پرسیدم. گفتند: مشکلی نیست. همین پاسپورت به تو کمک خواهد کرد که راحت رد شوی.
ولی بهم دروغ گفتند. و من هزینه ی سنگینی پرداختم.
 
ادامه دارد ...
مترجم: وحید خضاب
 
پی نوشت ها:
1-اسرائیلی ها طبق معاهده ی اسلو از برخی شهرها خارج شده بودند و اداره آن را به حکومت خودگردان سپرده بودند ولی بعد از عملیات های حماس، مجددا نیروهایشان را در آنجا مستقر کردند.
 


کلیدواژه ها »

دیدگاه کاربران

با خواندن این قسمت (و همچنین قسمت های بعدی این ترجمه) به خوبی عمق تفکر خائنانه و ذلیلانه ای که سال ها بر رژیم های عربی منطقه (خصوصا رژیم مصر) حاکم( بود) را خواهیم شناخت.>>>>>>الان هم هست جیگر...