هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 28 مرداد 1398
ساعت 04:56
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 12 فروردين 1394 ساعت 16:14 2015-4-1 16:14:14
شناسه خبر : 206690
تا به حال در زندگی‌ام بارانی به این شدت که در بیرون فرودگاه بن گوریون دیدم ندیده بودم. بارانش جوری بود که اصلا چتر جلویش جواب نمی داد چونکه هر قطره اش عین سوزن، هر مانعی را سوراخ می کرد. دنبال یک جایی در بیرون فرودگاه می گشتیم که تا «یاکوف» ماشینش را از پارکینگ بیاورد، از باران در امان باشیم. بعد از چند لحظه فهمیدیم که بین آدمهای امنیتی اسرائیلی ایستاده ایم. یکی شان شروع کرد با عربی شکسته سؤال کردن.
گروه بین‌الملل رجانیوز: آنچه می خوانیم، ترجمه کتاب «اسرائیلی که من دیدم» نوشته عاطف حزّین است. این نویسنده مصری در اواخر دهه 90 میلادی سفری به سرزمین ها اشغالی داشته و خاطراتش را از این سفر به شکل کتاب منتشر کرده است.
به گزارش رجانيوز،‌ در چهار قسمت قبلی این خاطرات، چگونگی مأموریت یافتن حزّین برای این سفر و همچنین برخی خاطرات او از کودکی اش و آوارگی در جنگ 1967 مصر و اسرائیل و بازجویی طولانی و عجیب از وی توسط اسرائیلی ها در فرودگاه قاهره و نحوه رسیدنش از فرودگاه تا هتل همراه با راننده ی یهودی را خواندیم. با هم قسمت پنجم این ترجمه را می خوانیم:
 
بالاخره به هتل «شالوم» تل آویو رسیدیم. این هتل هم در ساحل دریای مدیترانه (که زندگی من [از کودکی] با آن گره خورده بود) قرار داشت. یاکوف شروع کرد به حرف زدن و خطاب به من گفت: «این شماره موبایل منه. هر وقت تاکسی خواستی بهم زنگ بزن تا خودم رو سریع برسونم.»
«ممنون. قربان شما. پولت رو بگیرو به سلامت» این جمله ای بود که حاج ابراهیم مسلم (همراهم) به عربی گفت. انگار که یک جورهایی عکس العمل بی کلام من خطاب به این راننده یهودی را ترجمه کرده باشد.
 
[هتل شالوم]
 
همان پنج متری که بین تاکسی تا درب هتل فاصله بود کافی بود که ما خیس آب بشویم. به محض اینکه وارد هتل شدیم صدای مصری ای به گوشمان خورد که می گفت: «شکر خدا که به سلامت رسیدید». صدای وابسته ی مطبوعاتی سفارتمان بود که از قاهره با او تلفنی صحبت کرده بودم. خدا را شکر که اسمش را فراموش کرده ام و الان نمی خواهم تلاش کنم تا یادم بیاید. این شخص در طول مأموریت مطبوعاتی مان ما بیش از آنکه کمک حالمان باشد، سنگ راهمان بود.
تنها کاری که برای ما کرد این بود که در این هتل دو اتاق برای ما گرفت. وقتی رفتیم بالا به اتاقمان به او گفتم من کارم را از همین الان شروع می کنم چون می خواهم فردا برای نشریه مان (اخبار الیوم) یک مطلب بفرستم. لطفا در اسرع وقت یک ملاقات با سفیر برای من هماهنگ کن.
***
این شخص رفت و من هم شروع کردم به پی گیری جریانات، گاهی از تلویزیون اسرائیل و گاهی از رادیوی اسرائیل. 
 بعد از عملیات انتحاری [استشهادی] ای که یک جوان وابسته به جنبش حماس در خیابان «دیزبخوف» اسرائیل انجام داده و خودش را داخل یک اتوبوس منفجر کرده بود  (و این سومینی عملیات از این سلسله بود که دقیقا بعد از دو عملیات قبلی در قدس و عسقلان -یا به قول اسرائیلی ها اشکیلون- رخ داده بود) صدای شیپورهای جنگ در رسانه های اسرائیلی شنیده می شد.
در این بین هیچ چیزی وجود نداشت جز بخش های خبری ای که همه شان عکس العمل های جامعه اسرائیل و مسئولین اسرائیل و مخالفین داخلی اسرائیل را نقل می کردند درباره این عملیات انتحاری ای که قربانی اش زنان و کودکان بی گناه بودند. تصاویر تلویزیونی، وحشت و هراسی که در چهره شهروندان اسرائیلی نقش بسته بود را نشان می داد.
از آنجا که «رسانه» های اسرائیل نابغه اند (خصوصا در اینکه جامعه اسرائیل را اینگونه تصویر کنند که جامعه ای است که علیه اش جنایت شده و در برابر عملیات های انتحاری [استشهادی] حماس بی دفاع است) بعد از این جریان همه عالم به صف اسرائیلی ها بر علیه فلسطینی ها –کل فلسطینی ها- پیوستند، فلسطینی هایی که طبق این تصویر، نعمت صلح را کفران کرده و باز می خواستند اوضاع شهروندان اسرائیل را به هم بریزند.
اما این «رسانه»ی نابغه -آنطور که برای من آشکار شد- بیشتر شبیه قایقی بود که موج های مختلف، آن را به طرف های متضادی می کشاند. راست گفته هر کسی که گفته اگر یک یهودی فقط خودش باشد و خودش و با خودش بحث کند، سه نقطه نظر مختلف از این بحث حاصل می شود! حالا حساب کنید اوضاع چطور خواهد بود که در جایی صدها یهودی جمع باشند!
در حالیکه ساعت 12 نیمه شب بود و داشتم جریانات را از رادیو و تلویزیون پی می گرفتم، همه قدم هایی که در ذهنم چیده بودم با هم قاطی شد.
همه ی برگه هایم به هم ریخته بود [احتمالا به دلیل تفتیشی که به صورت مخفیانه در فرودگاه تل آویو از چمدان های این دو مصری به عمل آمده بود] و باید قبل از طلوع آفتاب مرتبشان می کردم. می خواستم بعد از طلوع آفتاب سری به سفارتمان بزنم و بعدش سری به اسرائیلی ها و بعد هم سری فلسطینی ها.
همه چیز بعد از ترور اسحاق رابین به دست یک جوان دیوانه ی راستگرای تندروی اسرائیلی به اسم ایگال عامیر، به صورت جوهری تغییر کرده بود. و حالا این جانشین او یعنی شیمون پرز (که از او کم تجربه تر بود) با آزمون دشواری برای صلح مواجه بود که ممکن بود نهایتا موجب سرنگونی او توسط مخالفینش شود، خصوصا بعد از آن که صدای مخالفت بنیامین نتانیاهو رهبر حزب «بی فکر» لیکود بلند شده بود.
 
[لحظه ترور اسحاق رابین]
 
زمانی که من به تل آویو رسیدم، همه کاری که پرز در عکس العمل به آن عملیات ها انجام داده بود، برقراری یک محاصره ی خفه کننده پیرامون مناطق حکومت خودگردان بود: وارد شدن ممنون، خارج شدن هم ممنوع. زندان بزرگی که می رفت با عدم ورود مواد غذایی از گذرگاه رفح (و بالطبع از مناطق اسرائیلی) به یک منطقه قطحی زده تبدیل شود.
البته افکار عمومی اسرائیل از خبر تشکیل کنفرانس مبارزه با تروریسم در شرم الشیخ مصر با خوشحالی بسیار شدیدی استقبال کرد، و ناگهان صدای شیپور های جنگ قطع شد و جایش را صدای حکت گرفت و امیدها به برداشته شدن حصار امنیتی، اندکی افزایش یافت خصوصا بعد از اعلام اقدام پلیس حکومت خودگردان فلسطین به بازداشت 500 نفر از اعضای جنبش حماس و همچنین هفت نفر از سیزده نفری که اسرائیل آنها را به اسم تعیین کرده بود. البته شیمون پرز (نخست وزیر اسرائیل) اعلام کرد که حصار امنیتی ضد کرانه باختری باقی خواهد ماند تا «میثاق فلسطین» [متن اساسی ای که سازمان های فلسطینی آن را پذیرفته بود و به نوعی قانون اساسی آنها محسوب می شد] تعدیل شود و ماده ای که مبتنی است بر حمایت از نابودی اسرائیل از آن حذف شود. اندک اندک اقتصاد اسرائیل در اثر نبود کارگران فلسطینی (که اساسا بر وجود آنها مبتنی بود) و همچنین در نتیجه کم شدن میزان توریست ها، شروع کرد به مشکل پیداکردن.
برای خود من هم قبل از اینکه شخصا به گشت زدن در خیابان و بین افراد بپردازم اینطور به نظر می رسید که تروریسم حماس، پرز و عرفات را (آن هم برای اولین بار) در یک قایق نشانده تا با هم به ساحل صلح برسند در حالیکه امواج مختلفی از جات گوناگون به این قایق کوبیده می شود. خطرناک ترین این امواج مخالف هم اپوزیسیون اسرائیلی است که می خواهد در انتخابات ماه «مِیِ» آینده پیروز شود و این محقق نخواهد شد مگر با نابود کردن پرز. این اپوزیسیون روی این حساب کرده که «شهروند اسرائیلی بیش از هر چیزی به امنیتی شخصی اش اهتمام دارد پس صلحی که این هدف را محقق نکند هیچ فایده ای ندارد». [و به این ترتیب می خواهد با بی فایده نشان دادن کارهای پرز و جناح او در صلح با عرفات، در انتخابات پیروز شود].
 
 [شیمون پرز، یاسر عرفات، اسحاق رابین]
 
مثل هر بحثی که بین دو تا شریک در می گیرد و یکدیگر را سرزنش می کنند، پرز عرفات را ملامت می کند که وضع را درباره آنچه به حماس مرتبط بوده درست تحلیل نکرده است. ولی عرفات به این عتاب پاسخی نمی دهد چرا که می بیند شریکش [پرز] مشغول جواب دادن به اتهامات افکار عمومی اسرائیل به خود است مبنی بر اینکه برای آنها «زخم صلح» خریده است و در نتیجه چیزی جز وحشت گیرشان نیامده است. فلذا شهروند اسرائیلی به صلح، کاملا متفاوت از نگاه من و تو –و ای بسا نگاه کل عالم- نگاه می کند. و این اولین چیزی بود که در ذهنم نشست، در حالیکه هنوز در اتاقم در هتل نشسته بودم.
 
به عنوان یک نمونه از تداخل آرا حتی در یک خانواده واحد اسرائیلی می توانم به این مسئله اشاره کنم: همزمان با بالا رفتن «صدای حکمت»ی که به همکاری با حکومت خودگردان فلسطین (بعد از تحت پیگرد قرار گرفتن اعضای حماس توسط آن) دعوت می کرد و می گفت باید به جای سرزنش آن، دست همکاری به او داد، صحبت های «رعنان کوهین» (عضو کنست اسرائیل و رئیس فراکسیون حاکم) به یک اندازه موجب ناراحتی اعراب اسرائیل و خود وزرای کابینه پرز شد. کوهین گفته بود: «عرب ها باید تکلیفشان را روشن کند، چرا که ثابت شده کسی که خرابکار (منظورش جوان انتحاری [استشهادی] بود) را به تل آویو رساند تا عملیات خیابان «دیزبخوف» را انجام دهد یک عرب بود.»
اولین کسی که در مقابل این اتهام موضع گرفت و آن را رد کرد عزرا وایتسمن (رئیس رژیم اسرائیل) بود که گفت: «ما نباید همینطور اتهام زنی کنیم و همه را در صف دشمنان خودمان قرار دهیم. همین کافی است که ببینیم از بین قربانیان حوادث تروریستی اخیر، دو افسر و یک سرباز عرب هم قرار داشتند که به طوایف بدو ودروز [یعنی دو طایفه از طوایف عرب های غیر یهودی] وابسته بودند و در ارتش دفاع اسرائیل خدمت می کردند.»
و در حالیکه شیمون پرز در حال استقبال از وزیر خارجه فرانسه و وزیر خارجه آلمان بود، یوسی شارید (وزیر محیط زیست کابینه اش) و حاییم رامون (وزیر کشور کابینه اش) بر همین چیزی که وایتسمن پیشتر گفته بود تأکید می کردند. حتی یوسی شارید بالاتر از صحبت رئیس حکومتش هم رفت و اعلام کرد عرب ها [ی اسرائیل] هم درست مثل ما شهروندان اسرائیل و شرکای ما در بنای کشور اسرائیل هستند که شامل یهودیان و مسلمانان می شود!
از آنجا که این حرفا همه شان چیزی نبودند جز پراکندن بذر اختلاف بین عرب هایی که تابعیت اسرائیلی دارند و عربهای فلسطینی ای که در مناطق حکومت خودگردان ساکن اند، خود گویندگان این کلمات محبت آمیز هم وقتی به موضوع نقش بازدارندگی حکومت خودگردان در قبال اعضای فعال حماس می رسید، بین خودشان اختلاف پیدا می کردند. مثلا درحالیکه به نظر سارید، حکومت خودگردان داشت کارش را به بهترین شکل انجام می داد، ایهود باراک (وزیر امور خارجه) و افراییم شوحط (وزیر اقتصاد) معتقد بودند که حکومت خودگردان مقصر است و نقش اش را به طور شایسته ایفا نمی کند.
و به این شکل، ظاهرا مقدر بود من در این سفر با آرای مخالفِ هم سر و کار داشته باشم، مخالفِ هم از جهت های رقیب. ولی همه این آرا نهایتا در یک چیز واحد اتفاق داشتند: مشغولیت به امنیت اسرائیل، این مشغولیت و تأکیدی است که از زمان برپایی کشورشان تا به حال تغییر نکرده و از الان تا برپایی قیمات هم تغییر نخواهد کرد. پس اگر مأموریت رسانه ای من در اینجا تحقیق پیرامون آینده ی صلح در منطقه است، باید در ابتدا راجع به این توهم تحقیق کنم یا بهتر است بگویم را جع به این فوبیا [ترس مرضی] که اسمش را امنیت گذاشته اند. چطور ممکن است چنین چیزی محقق شود در حالیکه حقوق دیگران در نظر گرفته نشود؟
و البته الان باید خوب بخوابم تا فردا با سفیر مصر در اسرائیل مصاحبه کنم.
 
ادامه دارد ...
مترجم: وحید خضاب