هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 15 بهمن 1404
ساعت 04:14
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 22 بهمن 1393 ساعت 16:55
چهارشنبه 22 بهمن 1393 16:50 ساعت
2015-2-11 16:55:04
شناسه خبر : 198376
«روباه» البته ادامه‌ی مسیر درستی است که ]«ابوالقاسم طالبی» در «قلاده‌های طلا» پیمود؛ اما از بد حادثه، «قلاده‌های طلا» بیش از آنکه به عنوان فیلمی حادثه‌ای شناخته شود، به علت پیوند با حوادث جنجالی سال 88 برچسب سیاسی خورد. به همین سبب، بعد حادثه‌ای –جاسوسی آن کمتر مورد توجه قرار گرفت. اما حالا، سینمای جمهوری اسلامی ایران پس از گذشت سال‌ها از ساخت فیلم جاسوسی و مترقی «روز شیطان»، صاحب یک اثر قابل دفاع دیگر در این ژانر مغفول مانده شده که می‌شود با سینه‌ی ستبر از آن دفاع نمود.
«روباه» البته ادامه‌ی مسیر درستی است که ]«ابوالقاسم طالبی» در «قلاده‌های طلا» پیمود؛ اما از بد حادثه، «قلاده‌های طلا» بیش از آنکه به عنوان فیلمی حادثه‌ای شناخته شود، به علت پیوند با حوادث جنجالی سال 88 برچسب سیاسی خورد. به همین سبب، بعد حادثه‌ای –جاسوسی آن کمتر مورد توجه قرار گرفت. اما حالا، سینمای جمهوری اسلامی ایران پس از گذشت سال‌ها از ساخت فیلم جاسوسی و مترقی «روز شیطان»، صاحب یک اثر قابل دفاع دیگر در این ژانر مغفول مانده شده که می‌شود با سینه‌ی ستبر از آن دفاع نمود.
مهدی آذرپندار-گروه فرهنگی رجانیوز: روز آخر وقت خوبی است برای یک اعتراف. باید اعتراف کنم هیچ گاه جشنواره‌ای با این حد از کیفیت نازل را تجربه نکرده بودم. جشنواره‌ای که به مدد اتفاقات اکران سال 93 و 92، مضمون فیلم‌هایش تا حدی کنترل شده بود، اما شلنگ تخته‌های کارگردانانش روی پرده نه! فیلمسازان جشنواره‌ی سی و سوم به جز چند نفر مثل «مصطفی کیایی»، «وحید جلیلوند»، «ابوالحسن داوودی»، «بهروز افخمی» و «مسعود جعفری جوزانی»، «هاتف علیمردانی» و «عبدالحسین برزیده»، فیلم نساخته بودند که تعدادی تصویر خوش آب و رنگ را کنار هم گذاشته و آن را سینمای هنری نامیده بودند. اصلاً انگار قصه‌گویی در سینمای ایران، به یک تابو تبدیل شده که نباید به سراغ آن رفت و جالب انکه مردم با انتخاب‌های خود و برگزیدن سه فیلم تماماً قصه‌گوی ریتم تند به عنوان بهترین فیلم‌های مردمی، انزجار خود از سینمای ضد قصه‌ی هنر و تجربه را دارند فریاد می‌زنند. اما آیا کسی هست که این فریاد را بشنود؟
 
به گزارش رجانیوز، در کنار معضل قصه‌گویی، مسئله‌ی تکرار متعدد تم خیانت یا توهم خیانت و البته تم تجاوز و روابط نامشروع در فیلم‌ها، از دیگر مولفه‌های پررنگ سینمای ایران در سال 94 خواهد بود. چنانکه فیلم‌هایی مثل «ارغوان»، «خانه‌ی دختر»، «مرگ ماهی»، «دوران عاشقی»، «عصر یخبندان»، «رخ دیوانه»، «بهمن»، «کوچه بی‌نام»، «نزدیک‌تر» و «چاقی» هر کدام با رویکرد خاص خود و به فراخور در پیرنگ اصلی یا خرده پیرنگ‌های داستانی خود، حاوی روایت‌هایی از خیانت‌های زناشویی هستند و البته در غالب موارد، این خیانت محکوم و ختم به خیر شده است، اما به هر حال می‌توان گفت که «خیانت» دوباره به موضوع اصلی سینمای ایران تبدیل شده است و این ایرادی نیست که متوجه فیلمساز باشد، بلکه این مدیر است که با نگاه منظومه‌ای، مانع فراگیر شدن تم خیانت و امثال آن در فیلم‌ها می‌شود. به ویژه آنکه مثلاً کارگردان فیلمی چون «رخ دیوانه» و یا «عصر یخبندان» و یا حتی «چاقی» می‌تواند ادعا کند که خیانت را در فیلمش کاملاٌ محکوم کرده و راست هم بگوید. حالا جای انتقاد از چه کسی است؟
 
به هر حال، برنامه‌ی روز پایانی برج میلاد نیز به واسطه‌ی اکران فیلم «چاقی» از اکران آثار خیانت‌محور مستثنا نبود که در گزارش ذیل به آن اشاره خواهیم کرد:
 
روباه (بهروز افخمی)؛ آبروداری سینمای حادثه‌ای جاسوسی در روز آخر 
 
جالب است که جسورانه‌ترین فیلم‌های امسال سینمای ایران را درست در روزهایی که عده‌ای جسارت را بازی‌های فرمی و سکوت بازیگرها و ایده‌های مازوخیستی ترجمه کرده‌اند، دو کارگردان از نسل دوم سینمای پس از انقلاب ایران یعنی «بهروز افخمی» و «مسعود جعفری جوزانی» با پول بنیاد سینمایی فارابی ساخته‌اند. دو فیلمی که جسارت‌شان در پرداخت متهورانه به موضوعات روز و مردمی بودن روایت‌‌شان نهفته است.
 
 
«روباه» بهروز افخمی سال‌ها بود که جایش در سینمای ایران خالی به نظر می‌رسید؛ یک فیلم جاسوسی حادثه‌ای با ریتم تند و پر از حادثه و با تخیلی وارسته از مرزهای معمول سینمای ایران که به واسطه‌ی آن ممکن است جاسوس اسرائیلی در ایران، برادر «بنیامین نتانیاهو» از آب درآید و نام «قاسم سلیمانی» و داعش و «احمدی‌نژاد» هم به وسط کشیده شود. فیلمی که قرار است در پایان آن، به احاطه‌ی امنیتی اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران افتخار کنید.
 
«روباه» البته ادامه‌ی مسیر درستی است که ]«ابوالقاسم طالبی» در «قلاده‌های طلا» پیمود؛ اما از بد حادثه، «قلاده‌های طلا» بیش از آنکه به عنوان فیلمی حادثه‌ای شناخته شود، به علت پیوند با حوادث جنجالی سال 88 برچسب سیاسی خورد. به همین سبب، بعد حادثه‌ای –جاسوسی آن کمتر مورد توجه قرار گرفت. اما حالا، سینمای جمهوری اسلامی ایران پس از گذشت سال‌ها از ساخت فیلم جاسوسی و مترقی «روز شیطان»، صاحب یک اثر قابل دفاع دیگر در این ژانر مغفول مانده شده که می‌شود با سینه‌ی ستبر از آن دفاع نمود.
 
«روباه» البته یک اثر خشک جاسوسی با ماموران اخم کرده و قهرمانان عضلانی نیست؛ بلکه اتفاقاً این لحن طنز داستان و شوخی‌های بامزه با افرادی چون «حسین فرحبخش» و «عبدالله علیخانی»، «محمود احمدی‌نژاد»، «حاج قاسم سلیمانی» و «بنیامین نتانیاهو» است که فیلم را از ریتم نینداخته است. فیلمی که با سر بالا و بدون عرق شرم داستان تخیلی اما نزدیک به واقعیت خود را بازگو می‌کند و از طعنه‌های شبه‌روشنفکری نمی‌هراسد. همین هم می‌شود که «روباه» مزدش را با استقبال در سینمای «اهالی رسانه در برج میلاد» می‌گیرد و نفس اهالی رسانه را به واسطه‌ی ریتم تندش در سینه حبس می‌کند.
 
فیلم «افخمی» البته بی‌اشکال نیست؛ چنانکه خروجی فیلم روی پرده، پروسه‌ی تولید شتابزده‌ و کوتاه مدت آن را گواهی می‌دهد. به ویژه آنکه برخی بازیگران این فیلم، به سبب برخی فشارهای درون سینمایی که مختص چنین فیلم‌هایی است، از بازی در آن انصراف دادند و تولید فیلم به تعویق افتاد. اما به جز این‌ها و یکی دو سکانس بی‌دلیل، آخرین فیلم «افخمی» یک اثر سر پا و استاندارد است که از پس دیدن نمونه‌های امریکایی آن، سال‌ها بود که آرزوی داشتنش در سینمای ایران را داشتیم.
ارزش کار «افخمی» هم دقیقاً در همین جاست. در روزهایی که تلاش می‌شود تا سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری، اروپایی مسلک باشد و از سینمای ورشکسته و جشنواره‌پسند فرانسه تقلید کند و با عناوین پرطمطراقی چون «هنر و تجربه» لخت بودن پادشاه پوشانده می‌شود، سینمای «افخمی» با نگاهی به آثار جاسوسی هالیوودی، اما با رنگ و بوی ایرانی و برای مردم تولید شده است. بابت همین هم باید از «بهروز افخمی» تشکر کرد. بابت اینکه فیلمش را برای سرگرمی مخاطب ساخته و البته در پس سرگرمی، منافع ملی کشورش را نیز کاملاً در فیلم لحاظ کرده است. البته باید 9روز در تاریکخانه‌ی سینمای شبه‌روشنفکری سر کرده باشید تا قدر اکران فیلم «افخمی» در یک صبح بارانی در روز دهم جشنواره را بدانید.
 
«چاقی» (راما قویدل)؛ فیلمفارسی‌وان
 
«راما قویدل» نخستین فیلمش را با حسن نیت ساخته است و این را می‌شود خیلی زود فهمید. او با پرداختن به موضوع «شهوت» -چه شهوت جنسی و چه شهوت خوردن و ...- می‌خواهد به مخاطبش تلنگر بزند و قبح خیانت را نشان دهد و برای رسیدن به این هدفش، تلاش زیادی هم کرده است. از بازی‌های خوب فیلم و به ویژه بازی «علی مصفا» گرفته تا ایده‌ی خوب «صداگذار» بودن شخصیت اصلی و برخی ریزه‌کاری‌های داستانی. اما مشکل کار اینجاست که قصه‌اش خیلی قدیمی و حتی حرفش نیز حرف به شدت کهنه‌ای است. راستش به نظر می‌رسد دوره‌ی نشان دادن عقوبت خیانت برای دوری از آن سر آمده است. حالا مردم بیشتر از دیدن عقوبت بدی، به دیدن «حال خوش خوب بودن» و قهرمانی که پاداش خوبی‌اش را می‌گیرد، نیازمندند.
 
 
مشکل دوم آنجایی رونمایی می‌شود که فیلمساز قادر نیست منطق درستی برای پشیمان شدن کاراکتر اصلی‌اش و بازگشت از مسیر اشتباهش بچیند. در نیمه‌ی نخست فیلم، کاراکتر «علی مصفا» دچار عشقی آلوده به خیانت می‌شود و مقدمه‌چینی درستی برای نحوه‌ی وسوسه‌ی او و افتادنش در این مسیر صورت می‌گیرد، اما در نیمه‌ی دوم و در به ویژه در مسیر بازگشت از خیانتش، به جز یکی دو نگاه دختر معصومش و البته کتک خوردن از همسایه‌اش بابت جای پارک ماشین، تلنگر دیگری برای انصراف از این عشق هوس‌آلود دیده نمی‌شود که این دومی، قاعدتاً نباید هیچ ربطی به ماجرا داشته باشد و صرفاً یک اتفاق است. پس چگونه مخاطب باید بپذیرد که این عشق آلوده به هوس که به تدریج شکل گرفت، ناگهان یک شبه فراموش شود؟
 
همین روی دادن بی‌منطق اتفاقات باعث شده تا «چاقی» با همه‌ی ریزه‌کاری‌هایش و بازی‌های خوبش، به یک فیلمفارسی به ویژه در نیمه‌ی دوم تبدیل شود که البته با سریال‌های فارسی‌وان هم قرابت داستانی دارد. در نیمه‌ی اول هم که فیلم چیز جدیدی برای عرضه ندارد و قصه‌ی خیانت‌محور کم اوج و فرودش، چندان جذاب نیست.
با این وجود، همین که «راما قویدل» سینمای قصه‌گو را برای فیلم نخستش انتخاب کرده است، در این روزهای شیوع فراگیر بیماری سینمای ضدقصه، جای تقدیر دارد. باید آرزو کرد که او در فیلم‌های بعدی‌اش، قصه‌های نوتری را با پرداخت بهتری روایت کند.
 


-