هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
پنجشنبه، 14 آبان 1405
ساعت 12:38
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 14 آبان 1405 ساعت 12:37
پنجشنبه 14 آبان 1405 12:26 ساعت
2026-11-5 12:37:16
شناسه خبر : 390922

آنچه در ادامه می‌آید، صرفاً یک داوری نظری دربارهٔ دانشگاه نیست؛ برآمده از تجربهٔ زیستهٔ من در دانشگاه، مشاهدهٔ تحولات آن و نگرانی از روندی است که به گمانم، در سال‌های اخیر شتاب بیشتری گرفته است. سخن از مجموعه‌ای از ناکارآمدی‌های مدیریتی یا اختلافات فردی نیست؛ مسئله، فرایندی عمیق‌تر است که می‌توان از آن به‌مثابهٔ فرسایش تدریجی حیات علمی و اخلاق دانشگاهی یاد کرد؛ فرایندی که در آن، دانشگاه به‌تدریج از رسالت اصلی خود فاصله می‌گیرد و به‌جای آنکه عرصهٔ مواجههٔ آزادانهٔ اندیشه‌ها، مناظرهٔ نظری، نقد روش‌شناختی و رقابت علمی باشد، به میدان منازعات جناحی، صف‌بندی‌های سیاسی و رقابت بر سر سهم و منزلت تبدیل می‌شود.

 

مسئله فقط این نیست که سیاست به دانشگاه راه یافته است؛ دانشگاه همواره در نسبت با جامعه و قدرت سیاسی قرار داشته و نمی‌تواند نسبت به مسائل عمومی بی‌تفاوت باشد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که سیاست، به‌جای آنکه موضوع تأمل و نقد دانشگاه باشد، به منطق مسلط بر مناسبات درونی آن تبدیل می‌شود؛ و ایدئولوژی، به‌جای آنکه موضوع فهم و گفت‌وگوی انتقادی قرار گیرد، به معیاری برای سنجش افراد، تعیین حدود مشروعیت فکری و حتی توزیع فرصت‌های علمی بدل می‌شود. برای توصیف این وضعیت، شاید بتوان از مفهوم «ایدئوسیاسی‌شدگی دانشگاه» سخن گفت؛ وضعیتی که در آن، درهم‌تنیدگی سیاست‌زدگی و ایدئولوژی‌زدگی، استقلال داوری علمی را تضعیف می‌کند و منطق معرفت را به حاشیهٔ منطق قدرت می‌راند.در چنین وضعیتی، نزاع بر سر نظریه، روش، شواهد و اعتبار استدلال، جای خود را به منازعه بر سر هویت‌های سیاسی، تعلقات جناحی و مرزبندی‌های ایدئولوژیک می‌دهد. اهمیت سخن، بیش از آنکه به استحکام استدلال و اعتبار شواهد وابسته باشد، به جایگاه گوینده در صف‌بندی‌های موجود و میزان هم‌سویی او با انتظارات مسلط گره می‌خورد. اینجاست که دانشگاه، بی‌آنکه لزوماً صورت ظاهری خود را از دست بدهد، ممکن است به‌تدریج از جوهرهٔ خویش تهی شود.

نمی‌توان از این وضعیت سخن گفت و به دشواری‌های معیشتی استادان، فرسودگی شغلی و کاهش انگیزهٔ دانشجویان بی‌اعتنا ماند. استادی که بخش مهمی از توان خود را صرف عبور از دشواری‌های معیشتی و اداری می‌کند، دانشجویی که افق روشنی برای آیندهٔ علمی و حرفه‌ای خود نمی‌بیند و دانشگاهی که در آن، منزلت اعضا گاه بیش از کیفیت اندیشه و پژوهش، تحت تأثیر نزدیکی به کانون‌های قدرت قرار می‌گیرد، همگی در معرض فرسایش انگیزشی و اخلاقی‌اند. البته این وضعیت را نمی‌توان به ضعف اراده یا کاستی اخلاقی افراد فروکاست؛ ساختار مشوق‌ها، شیوهٔ توزیع فرصت‌ها و مناسبات حاکم نیز در شکل‌گیری آن سهم دارند. هرگاه پایبندی به معیارهای علمی، پرهزینه‌تر از همراهی با مناسبات غیرعلمی شود، باید در سلامت ساختار دانشگاهی تردید کرد.از سوی دیگر، جذب‌های بی‌ضابطه، توسعهٔ نامتوازن ظرفیت‌های دانشگاهی و فاصله‌گرفتن از آمایش علمی و نیازهای واقعی کشور، صرفاً خطاهایی اداری نیستند؛ اینها می‌توانند نشانه‌های گسست میان گسترش کمّی نهاد دانشگاه و توسعهٔ کیفی علم باشند.

 

افزایش تعداد دانشگاه‌ها، دانشکده‌ها، رشته‌ها و اعضای هیئت علمی، به‌خودی‌خود به معنای افزایش دانش، تعمیق تفکر انتقادی یا ارتقای اخلاق علمی نیست. دانشگاه را نمی‌توان صرفاً با تعداد ساختمان‌ها، صندلی‌ها و مدارک دانشگاهی سنجید. چه‌بسا ساختار دانشگاهی از حیث کالبدی گسترش یابد، اما از حیث معرفتی فقیرتر شود.جذب و ارتقای دانشگاهی، هنگامی که از معیارهای شفاف، شایستگی علمی، نیازسنجی و پاسخ‌گویی حرفه‌ای فاصله بگیرد، اعتماد درون‌دانشگاهی را تضعیف می‌کند و معیارهای استحقاق را بی‌اعتبار می‌سازد. هرگاه تعلقات سیاسی یا پیوندهای غیرعلمی بر شایستگی غلبه کنند، مسئله از یک تخلف موردی فراتر می‌رود و به اختلال در سازوکار بازتولید علم تبدیل می‌شود. دانشگاه را نمی‌توان با توسعهٔ سازمانی جایگزین علم کرد؛ همان‌گونه که افزایش شمار دارندگان مدارک دانشگاهی، لزوماً به معنای افزایش سرمایهٔ علمی یک جامعه نیست.

یکی دیگر از جلوه‌های نگران‌کنندهٔ این وضعیت، تبدیل‌شدن دانشگاه به محلی برای گذران امور، اخذ مدرک و عبور از مراحل اداری زندگی است. وقتی دانشجو، با همهٔ هزینه‌هایی که برای تحصیل می‌پردازد، نگران است که آموخته‌هایش هیچ نسبتی با آیندهٔ حرفه‌ای و اجتماعی او پیدا نکند، باید این نگرانی را جدی گرفت. البته مسئولیت این شکاف تنها بر دوش دانشگاه نیست؛ ساختار اقتصاد، بازار کار و سیاست‌گذاری عمومی نیز در آن سهم دارند. بااین‌حال، دانشگاه نمی‌تواند از پاسخ به این پرسش بنیادین بگریزد که چه نسبتی میان آموزش، دانش، توانمندی و زندگی واقعی برقرار کرده است.


دانشگاه، پیش از آنکه مجموعه‌ای از ساختمان‌ها، منصب‌ها و مدارک باشد، شیوه‌ای از زیستن با اندیشه است؛ و هرجا اندیشه از ترس، منفعت یا تعصب به سکوت واداشته شود، دانشگاه، حتی اگر همچنان برپا باشد، بخشی از معنای وجودی خود را از دست داده است.



-