آنچه از مناسبات ترکیه باید بدانید؛ نسبت اردوغان و جبنش فتح الله گولن چیست!؟/ علت اختلافات حزب عدالت و توسعه با گولن / گرایشات سیاسی و جایگاه ارتش در مناسبات سیاسی ترکیه
گروه بین الملل - رجانیوز: انتخابات پارلمانی ترکیه و افتادن حزب اردوغان از اکثریت مجلس و تشکیل دولت، یکی از سوژه های داغ این روزهای رسانه های منطقه است. اتفاقی که به دلیل انتقادات از سیاست های منطقه ای اردوغان در قبال سوریه و دیگر کشورها، همچون عراق قابل پیش بینی بود و البته سودای تبدیل نظام پارلمانی به ریاستی در ترکیه و قبضه قدرت در این کشور توسط حزب عدالت و توسعه را ناکام گذاشته است.
اینکه اردوغان چگونه پله های قدرت را در ترکیه طی کرد و جایگاه گروه های مختلف سیاسی در ترکیه چیست و چه نسبتی را با ایران و امریکا برقرار کرده اند، موضوع بود که در گفتگو با یعقوب اصلان مدیر دفتر شبکه اولوسال ترکیه در تهران به آن پرداختیم.

شاید برای مخاطب داخلی زمینههای به قدرت رسیدن آقای اردوغان مشخص نباشد. برخی معتقدند فعالیتهای حزب آقای اربکان بوده است و عدهای هم زمینههای اجتماعی را که گولنیها شکل دادند میدانند. تحلیل جنابعالی در این باره چیست؟
اردوغان ابتدا زندگی سیاسی حرفهای خود را با حزب رفاه مرحوم اربکان آغاز کرد و بعد به عنوان شهردار حزب ایشان مشغول به کار شد. اول در ناحیه کوچکی در استانبول به عنوان مدیر حزب رفاه شروع به فعالیت میکند و بعد مدیریت حزب در کل استانبول را به عهده میگیرد و سپس وارد شهرداری میشود. اردوغان در دورهای از زندگیاش با سفیر امریکا در ترکیه به نام مورتون آبراهاموویتز (Morton I. Abramowitz) دیدار میکند و بعد از این دیدار سرعت رشد سیاسی اردوغان به طرز چشمگیری افزایش مییابد. روزنامه آیدینلیک (Aydınlık Gazetesi) 20 اکتبر 1996 شش سال پیش از اینکه اردوغان نخست وزیر شود، تیتری را با این عنوان زد که سفیر آمریکا در حال آماده کردن اردوغان به عنوان جایگزین اربکان است. درست است در ترکیه یک اراده ملی در جریان انتخاباتی برای به قدرت رسیدن وجود دارد، ولی موضوع مهم این است که گردش متمایل به امریکا، در ترکیه یک جنگ روانی را مدیریت کرد که بر اساس آن اردوغان توانست از پلههای قدرت بالا رود. اردوغان در مارس 1999 به خاطر خواندن شعری که میگفت مساجد پادگانها و منارههای مساجد سرنیزههای ما هستند، زندانی و دوره ممنوعیت فعالیتهای سیاسی او شروع میشود. در سال 2001 اردوغان و همراهانش به عنوان جریان اصلاحطلب از حزب رفاه انشعاب میکنند و شعارشان هم این بود که ما پیراهن محافظهکاری را از تن بیرون آوردهایم، ولی هیچوقت نگفتند بهجای آن چه پیراهنی پوشیدند. بعد از این دوره، حزب «عدالت و توسعه» را تشکیل میدهند. افرادی مثل عبدالله گل، عبداللطیف شنر ـ که حالا از حزب بیرون آمده است ـ و بولنت آرینچ هسته اصلی حزب عدالت و توسعه را تشکیل میدادند. اردوغان با توجه به اینکه ممنوعیت فعالیت سیاسی داشت، با وجود اینکه دبیرکل حزب «عدالت و توسعه» بود، اما نمیتوانست در انتخابات شرکت کند.

تیتر روزنامه آیدینلیک درباره تلاش اردوغان برای جدایی از اربکان
در این دوران اردوغان با مسئولین امریکا، بهخصوص جورج بوش دیدارهایی را انجام میدهد. سئوال این است که امریکا با آن ساختار سیاسی و اجتماعی، آیا ممکن است کسی را که در کشور خود هیچ سمت سیاسی ندارد، به عنوان یک فرد سیاسی بپذیرد و در این رده با او دیدار و گفتگو کند؟
بعد از این جریانات بود که حزب «عدالت و توسعه» توانست در انتخابات سال 2002، 34 درصد آرا را به خود اختصاص بدهد. به دلیل اینکه فقط دو حزب عدالت و توسعه و جمهوری خلق توانستند حد نصاب 10 درصدی آرا را کسب کنند، آرای سایر احزاب نیز بین این دو حزب توزیع شد. بنابراین حزب عدالت و توسعه توانست در مجلس دو سوم کرسیها را از آن خود کند.

خبر روزنامه ملیت درباره دیدار مخفیانه اردوغان و سفیر امریکا در ترکیه
دادگاه اردوغان را از فعالیت سیاسی ممنوع کرده بود، ولی او دبیرکل حزبی بود که اکثریت مجلس را در دست داشت. اینها توانستند فرمول جالبی را ابداع کنند. به این ترتیب که عبدالله گل نخستوزیر شد و از اختیارات نخستوزیری خود استفاده و حکم ممنوع بودن فعالیتهای سیاسی اردوغان را لغو کرد. در عین حال انتخابات شهر سیرت (Siirt) را هم ابطال کردند. اردوغان کاندیدای آن منطقه شد و توانست رأی بیاورد و وارد مجلس و پس از آن نخستوزیر شد.
وقتی اردوغان بر سر کار میآید، روابط او با قوای مسلح ترکیه اصلاً خوب نیست. از طرف دیگر رئیسجمهور هم «احمد نجدت سزر» است که از نظر فکری با اردوغان نمیسازد. در 4 نوامبر 2002 اردوغان نامهای به «پال ولفوویتز» وزیر دفاع امریکا مینویسد و در آن عنوان میکند میخواهم روابطم با ارتش بهبود یابد و از مشکلاتی که با ارتش دارد مینویسد و در آخر نامه امضا میکند: ارادتمند دبیرکل حزب عدالت و توسعه رجب طیب اردوغان. این نامه اولین بار در 17 ژانویه 2004 در روزنامه استار ترکیه منتشر شد و «خیرالله محمود» روزنامهنگاری که آن را منتشر کرده بود سئوال کرد آیا این نامه صحت دارد یا نه؟ در ظرف این یازده سال هیچ تکذیبیهای و حتی هیچ شکایتی در مورد آن منتشر نشده است.

رجب طیب اردوغان و پال ولفوویتز
فکر میکنم با این مقدمات میتوان فهمید دلیل مخالفتهایی که از طرف ملت ترکیه با اردوغان میشود چیست. پشتوانه این مخالفتها چنین سابقهای است. جوایزی که اردوغان از سازمانهای امریکایی و صهیونیستی دریافت کرده است نیز در جای خود قابل بحث است.
از رابطه اردوغان با فتح الله گولن بگویید.
فتح الله گولن یک طلبه عادی در شهر ازمیر بود و در آنجا فعالیتهای تبلیغی میکرد. جریان گولن با حزب عدالت و توسعه به وجود نیامد، بلکه سابقه قدیمیتری دارد و در دهه 1980 توسط سرویسهای امنیتی امریکا تأسیس و تأمین میشود. حتی بعد از کودتای دهه 80 در ترکیه این تشکیلات صدمهای نمیخورد و به کارش ادامه میدهد. این تشکیلات جالب است و در طول دهههای گذشته تلاش کرده است در داخل تمام احزاب نفوذ کند. از طرف دیگر در ساختار حکومتی هم پلیس و قوه قضائیه اصلیترین هدف این جریان بودند و سعی کردند این دو نهاد را به دست بگیرند، خصوصاً در قوه قضائیه نهاد قضاوت را به دست گرفتند تا بتوانند حکم بدهند. این نهادها را به دست گرفتند و سعی کردند با تمام سیاسیون کشور از تمام جناحها روابطی را برقرار کنند. پس از آنکه حزب عدالت و توسعه بر سر کار آمد، معادلهای اتفاق افتاد که ما از آن به ازدواج دو فرزند امریکا در داخل ترکیه یاد میکنیم، یعنی پیوند جریان اردوغان با جریان گولن. الان که چندین سال از این ماجرا گذشته است و در دوره اختلافات اردوغان و گولن، جریان اردوغان سخنانی را گفت که نشاندهنده پیوندی است که چند سال پیش اتفاق افتاد. اردوغان بارها گفته است اینها هر چه خواستند به آنها دادیم. چه چیزی ماند که به آنها ندادیم، ولی باز هم میبینید چه فعالیتهایی میکنند.

سئوالی که در اینجا مطرح میشود این است که پایگاه امریکا در ترکیه حکومتی مثل اردوغان است یا حکومت لائیکها؟ چرا این سئوال را مطرح میکنیم؛ چون در انتخابات شوراهای پارسال گولنیستها علیه اردوغان افشاگریهای زیادی کردند و قضیه به سمتی رفت که خودشان هم نگران شدند که نکند موقعیت خود را از دست بدهند. در واقع داشتند تست میکردند که ببینند اردوغان دوباره رئیسجمهور میشود یا نه. عدهای موضوع را به این شکل تحلیل کردند که طراحی این قضیه و بعد هم آشوبهای خیابانی، طراحی امریکا بود تا دولت اردوغان سرنگون شود. کنار هم گذاشتن این تحلیل و تحلیل شما دشوار است.
در دوازده سالی که اردوغان بر سر کار بود، چندین پرونده بزرگ امنیتی و نظامی مثل پروندههای «ارگنهکون» و «بالیوز» در ترکیه مطرح شدند و طی این پروندهها سعی کردند تمام فرماندهان ارتش و نظامیانی را که علیه امریکا و ناتو بودند، از ارتش و قوای مسلح تصفیه و آنها را از دور قدرت خارج کنند. در عرصه اجتماعی هم سعی کردند جریان ملیگرای سوسیالیست را که در برابر خواستههای امریکا و ناتو مقاومت میکرد سرکوب کنند که نمونهاش «حزب وطن» است که قبلاً به نام حزب کارگر شناخته میشد که افراد آن را سرکوب و زندانی کردند.
فرق ایران و ترکیه در مقابل امریکا این است که امریکا در ترکیه همیشه از گروههای ملیگرا و اسلامگرا استفاده کرده است. ریشه این هم به دهه 80 برمیگردد که تحت عنوان کانونهای مبارزه با کمونیسم، این نیروها را سازماندهی کردند و روی این موجها سوار شدند و حتی خود گولن هم از همان کانونهای مبارزه با کمونیسم بیرون آمد. همینطور هم اردوغان، گُل و بقیه. باید بگویم متأسفانه بخش اعظم طیفی که به عنوان اسلامگرا میشناسیم، رابطه خیلی خوبی با امریکا دارند و با او هماهنگ هستند که بزرگترین جلوه و نمود آن در همین جریان گولن دیده میشود.
کدام حاکمیت در ترکیه برای امریکا مطلوب است؟ آیا مدل لائیکی که اول حاکم بود برایش مطلوبتر است؟ البته نسبت نظامی و سیاسی آن مدل با اسرائیل و ایران کاملاً مشخص و دقیقاً همان چیزی بود که امریکا میخواست. هم ارتباط خوبی با اسرائیل داشت و هم با ایران بسیار دشمن بود و سیاستش به این شکل به سمت خاورمیانه نبود، ولی الان با توجه به سیاست داووداوغلو و چرخش به سمت خاورمیانه و برطرف کردن دشمنی با همسایهها وضعیت تغییر کرده است. سئوالی که میپرسم بسیار مهم است و در داخل ایران برایش جوابی نداریم. سئوال این است که کدام یک از اینها برای امریکا مطلوبیت بیشتری دارد؟ ما در دو سه مورد از جمله ماجرای میدان تقسیم و همینطور انتخابات اخیر مشاهده کردهایم امریکا برای از قدرت پایین آوردن اردوغان دورخیز کرده است. پس این رویکرد با چیزی که شما میگویید که امریکا از طریق گروههای اسلامگرا و ملیگرا، اهداف خود را در ترکیه پیاده میکند چگونه سازگار است؟
قدرتهایی که در ترکیه بر سر کار آمدهاند، همگی بهنوعی سعی کردند با امریکا به تفاهم برسند. مسئله این است که بیشترین تفاهم بین دولت ترکیه و امریکا در دوره «عدنان مندرس» است. الان اردوغان میگوید ما رهروان و پیروان راه عدنان مندرس هستیم. بعد از او هم «تورگوت اوزال» است. در این دورهها بیشترین تفاهم بین حاکمیت ترکیه و امریکا وجود دارد. در این دورهها هنوز شوروی بر سر کار بود و نظم جهانی به شکل فعلی نبود و شرایط کاملاً متفاوت بود.
منظورم این نیست که اینها امریکاگرا هستند و آنها نبودند. در ادامه صحبتهایم به دلایل امریکاگرا بودن آنها هم اشاره میکنم، ولی این دلیل نمیشود اینها آدمهای خوبی هستند.
حکومتی که ترکیه را به امریکا و جبهه غرب بست و پایگاههای امریکایی و ناتو را در خاک ترکیه ایجاد کرد، حکومت عدنان مندرس، پدر جریان محافظهکار ترکیه بود. حکومتهایی که بعد از این دوره بر سر کار آمدند، در واقع با کشوری مواجه بودند که امریکا تا مویرگهای آن کشور هم نفوذ کرده و همه چیز در دست امریکا بود. البته خودشان هم تمایل داشتند با امریکا همکاری کنند. بعضی از نیروهای فکری و سازمانی را از امریکا دعوت میکردند، چون خودشان در آنجا تحصیل و کار کرده بودند. حتی در دورههای اخیر شخصی مثل «کمال درویش» را برای ایجاد تحول در سیستم اقتصادی ترکیه از امریکا آوردند. او مأمور امریکا بود و اتفاقاً اقتصاد ترکیه را نابود کرد. در نظم نوینی که بر منطقه حاکم شد، حمله امریکا به منطقه و تحولاتی که در منطقه اتفاق افتاد، در گرایشها و نگاه جریانات سیاسی در ترکیه نسبت به دوره شوروی تحولات گسترده و عمیقی را ایجاد کرد. بر اثر این تحولات، در طیف لائیک و چپگرای ترکیه فقط بخش کوچکی در مقابل ایران هستند. البته دشمن ایران نیستند، فقط با ایران موافق نیستند. همه مخالفان ایران متعلق به طیف اسلامگرای ترکیه هستند.

کمال درویش را که میگویند اقتصاد ترکیه را متحول کرده است. چطور میگویید اقتصاد ترکیه را نابود کرد؟ الان که ترکیه قدرت اقتصادی خوبی است.
کاری که کمال درویش کرد این بود که اقتصاد ترکیه را یک اقتصاد بدهیمحور کرد، یعنی از صندوق بینالمللی پول قرض میگرفت. در کوتاه مدت اتفاقاتی که نشانه رشد اقتصادی بود اتفاق افتاد، ولی در واقع بنیانهای اقتصادی را ویران کرد.
با توجه به اقدامات دولت ترکیه و با وجودی که شما فعالیتهای کمال درویش را قبول ندارید، ولی ترکیه به عنوان یک قدرت اقتصادی دارد شناخته میشود و وضعیت مردم خوب است و کارهای بزرگی که اردوغان در نظر دارد و تلاشهای وی برای ایجاد تغییرات در قانون اساسی، همگی حاکی از این است که نمیشود این جریان را بهراحتی کنار زد. با این اوصاف دورنمای آینده سیاسی ترکیه را چگونه میبینید؟
بحث را از کاخ ریاست جمهوری اردوغان شروع میکنم. تاریخ نشان داده است که در کاخها شاهان، پادشاهان و کسانی که سعی میکنند حکومتشان را حفظ کنند، زندگی میکنند و افرادی که تصمیم دارند ملت و وطنشان را محافظت کنند، در بناهای خیلی معمولی زندگی کردهاند. متأسفانه جریانهای رسانهای امپریالیستی، تبلیغاتی را درباره ترکیه آغاز کرد که گویی ترکیه تبدیل به گلستان شده است. احساس میکنم این تبلیغات در ایران هم گرفته است. در این دوره زمانی، در سال 2015 آیا تأسیس یک جاده، بیمارستان و فرودگاه یک معجزه است؟
در دوره حکومت حزب عدالت و توسعه همه صنایع ملی ترکیه به فروش گذاشته شد. تمام بندرها، سدها، کارخانههای سودآور مثل شرکتهای آب معدنی، کارخانههای لباس، سیگار و ... که سودآورند به فروش گذاشته شدند. بسیاری از خریداران این کارخانجات، اسرائیلی هستند. آنچه که اقتصاد ترکیه را خیلی خوب نشان میدهد، فقط اعداد و هواپیماهای پر از دلاری هستند که هر سال از عربستان سعودی به ترکیه میآیند.
استانبول از هفت تپه تشکیل شده که الان یکی از آن تپهها تحت مالکیت پادشاه عربستان است. اقتصاد ترکیه بهجای اینکه اقتصادی مبتنی بر تولید ملی باشد، تبدیل به اقتصادی وابسته به پولهای خارجی است که وارد کشور میشوند. به خاطر همین جریان سیاسی نمیتواند فارغ از خواستههایی باشد که در پس این پولها میآیند و در خودش تحرک ایجاد کند.
پشت پرده سیستم انتخاباتی ترکیه را به شما میگویم. در این چند سال حزب عدالت و توسعه هیچوقت نتوانسته است بیش از 36 درصد رأی بیاورد، در حالی که شما هم فکر میکنید 52 درصد رأی آورده است. دلیلش این است که بر اساس سیستم انتخاباتی ترکیه حد نصاب ده درصدی وجود دارد و حزبی میتواند وارد مجلس شود که حداقل ده درصد آرا را بیاورد. احزابی که نتوانند این ده درصد را کسب کنند، رأیشان بین حزبهای دیگر پخش میشود و چون حزب عدالت و توسعه حزب حاکم است، بیشتر این آرا جذب این حزب میشود. به همین علت ناظران بیرونی فکر میکنند 52 درصد ملت ترکیه به این حزب رأی دادهاند.

انتخابات ریاست جمهوری که حزبی نبود.
بیش از 30 درصد ملت ترکیه در انتخابات شرکت نکردند، چون امریکا در مقابل ملت ترکیه تنها سه گزینه گذاشته بود؛ یکی بچه خودش اردوغان!، دیگری «اکملالدین احساناوغلو» که مدیری امریکایی و همیشه سعی کرده است از طریق سازمان همکاریهای اسلامی ملتهای مسلمان را مدیریت کند و سومی «صلاحالدین دمیرتاش» که اصلاً نافش به امریکا بسته بود.
نسبت جریان اردوغان با اخوانالمسلمین را چگونه تحلیل میکنید؟ آیا این نسبت ایدئولوژیک و تشکیلاتی است یا استراتژیک و تبلیغاتی؟ مثلاً ائتلاف اردوغان با قطر استراتژیک است. آیا همین وضعیت هم در گرایش او به اخوان وجود دارد یا علاقه شخصی است؟ برخی معتقدند اردوغان در دوره دانشجویی به اخوان گرایش داشت.
باید این مسئله را کمی ریشهایتر تحلیل کنیم. وقتی به صحنه منطقه نگاه میکنیم حزب عدالت و توسعه، اخوان، قطر، سعودی، اردوغان و... با امریکا ارتباط خوبی دارند و همه آنها متفق امریکا هستند. اخوان سازمان یکدستی نیست و اخوان مصر با اخوان سوریه و سایر کشورها تفاوت دارد، ولی اردوغان وابستگی قلبی و عاطفی به کل جریان اخوان دارد. شما به عنوان یک روزنامهنگار از یک موضوع مهم غفلت کردید و آن هم ریاست اردوغان در پروژه خاورمیانه بزرگ است.
در ذهن اردوغان اتحادیه بزرگ که یادآور امپراتوری بزرگ عثمانی است وجود دارد و این را بهترین گزینه اخوان میداند. دلیل رفتار فرقهگرایانه و احساساتی او هم همین است. او دارد همان وظایفی را اجرا میکند که موقع به حکومت رسیدن به عهدهاش گذاشته شد.

حالا میخواهیم وارد بحث منطقه شویم. شروع رویکرد جدید ترکیه به مسئله منطقه را باید راهبرد داووداوغلو در به حداقل رساندن تنشها با همسایهها و تغییر جهت از سمت اروپایی شدن به سمت خاورمیانهای شدن بود، دانست. آیا ترکیه در این مسئله موفق بوده است؟ آیا دولت آقای اردوغان توانسته است این راهبرد را به ثمر برساند؟
در حال حاضر ترکیه دارد حاکمیت ارضی عراق را زیر سئوال میبرد و به صورت مستمر با بارزانی قراردادهای نفتی میبندد. درست است همه ما آرزو داریم روابط ایران و ترکیه خیلی خوب باشد، اما میدانیم در پشت پرده به خاطر مسئله سوریه، رودررویی بسیار عمیقی بین دو کشور وجود دارد، در مورد ارمنستان هم دیدیم در مسئله «تنش صفر با همسایگان» هیچ اتفاقی نیفتاد و هنوز مشکلات وجود دارند. الان مشخص شده است که عمق تئوری استراتژیک گفتگوی داووداوغلو تنها یک تئوری در جهت به سرانجام رساندن وظیفهای بود که امریکا برای تجزیه منطقه به عهده آنها گذاشته است.
اتفاقات اخیر ترکیه و منطقه، کاملاً وضعیت را روشن میکند. از یک طرف شاهد عملیات نظامی ترکیه در خاک سوریه بودیم و از یک طرف در حالی که در ترکیه دارد انتخاباتی اتفاق میافتد، شاهد دو عکس هستیم که منتشر شدهاند که عکسهای سمبولیکی هستند. در یک طرف عکس احمدینژاد، بشار اسد و دوغو پرینجک، رهبر حزب وطن ترکیه با هم دست میدهند و توافق میکنند و در طرف دیگر شاهد عکسی هستیم که در همان روزها گرفته شده و عکس اردوغان با ملک سلمان است و دارد میگوید در مسائل سوریه، ایران و عراق با سعودیها کاملاً توافق داریم و متفق هستیم. اردوغان وقتی از آن سفر برگشت، در کنفرانس مطبوعاتیاش این جمله را گفت. سه ماه قبل از این جریان، چاووش اوغلو، وزیر امور خارجه ترکیه به ایران آمده و گفته بود غیر از مسائل جزئی در مورد سوریه، در کلیت قضیه سوریه با ایران همنظر هستیم و الان داریم میبینیم اردوغان بعد از سفر به عربستان دارد میگوید راجع به سوریه، عراق و ایران کاملاً با عربستان همفکر است. وقتی دو مسئول بلندپایه از کشور در فاصله زمانی اندکی دو نظر متضاد را بیان میکنند، نباید به استراتژیست نبودن آنها، بلکه باید به عقل داشتن آنها شک کنید.
باید به این نکته توجه داشته باشید که ملت ترکیه ابداً خواستار جنگ و تنش در منطقه نیست و در مورد سوریه هم کاملاً متفاوت با اردوغان فکر میکند. به خاطر اینکه ملت ترکیه میداند سوریه و غزه خط مقدم مبارزه با صهیونیسم هستند. الان شاهد دو موضع و موقعیت مختلف و دو خط در منطقه هستیم، یکی خط جنگ عربستان، قطر و دولت ترکیه است که منطقه را به سمت بحران میکشاند. در مقابل اینها خط دیگر ایران، ملی گرایان ترکیه و حکومت سوریه است که خواستار صلح، ثبات و عدم تنش در منطقه هستند. در آینده نزدیک این مواضع بسیار صریحتر هم خواهد شد. امریکا در چند سال اخیر، در تمام عملیاتهایی که در منطقه انجام داده یعنی افغانستان، عراق و سوریه شکست خورده است. با وجود اینکه هنوز در سوریه حضور دارد و میجنگد و علیه حکومت سوریه نقشآفرینی میکند، داریم میبینیم کاملاً شکست خورده است.
چرا اردوغان اینقدر اصرار دارد در سوریه در جهت براندازی بشار اسد تلاش کند؟
اردوغان میخواهد در سوریه حکومتی بر سر کار بیاید که با امریکا هیچ مشکلی نداشته و از طرف دیگر تحت سلطه ترکیه باشد، در عین حال ذهنیت عثمانگرایی اردوغان را تأمین و ارضا کند، ضمن اینکه نقشه امریکا در منطقه پیش برود.
وقتی بیداری اسلامی شکل گرفت، کمربند اخوانالمسلمین مصر، بعد اخوانالمسلمین سوریه، حماس، ترکیه، النهضه تونس و قطر تشکیل شد تا نقشه جدید خاورمیانه را شکل بدهد. دوگانهای که تا آن زمان دعوای بین اسرائیل و مخالفانش بود، تبدیل به دوگانه بین شیعه و سنی شد. ویژگیشان این بود که شاید با اسرائیل مشکل داشتند، ولی با امریکا هماهنگ بودند. این وسط عربستان کنار گذاشته شده بود. عربستان وارد صحنه شد و آن کودتا را در مصر سامان داد و این زنجیره از هم پاشید. البته شکست در سوریه هم مؤثر بود و این دو عامل دست به دست هم دادند تا این زنجیره گسسته شود. الان با وضعیت فعلی منطقه، نقش امریکا در منطقه چیست؟ چون به نظر میرسد موضع اردوغان در قبال مصر کاملاً احساسی است.
همانطور که گفتید حلقهای از اخوان المسلمین مصر، قطر و حزب عدالت و توسعه ترکیه تشکیل شده است. اینها در مقابل کی هستند؟ باید بدون هیچ ترس و هراسی به این سئوال جواب بدهیم. میدانیم در مقابل اسرائیل نیستند، بلکه در برابر شیعه و ایران ایستادهاند. بدون هیچ تراس و هراسی باید به این سئوال جواب بدهیم که اسرائیل با کدام طرف است؟ مطمئن هستیم اسرائیل با ایران نیست. پس صریحاً جواب را میدانیم که اسرائیل با چه محوری همراه است. 14 اسفند داووداوغلو در شورای روابط خارجی امریکا ـ که یک لابی یهودی است ـ سخنرانی و انتقادهای سنگینی را علیه سوریه، ایران و عراق انجام کرد، ولی حتی یک انتقاد از اسرائیل را به زبان نیاورد. آیا وقتی میگوییم اسرائیل در کنار و با محور ایران نیست، پس با کجاست؟ نمیتوانیم بگوییم اسرائیل بیطرف است. مگر امکان دارد اسرائیل در تحولات منطقه بیطرف باشد؟ اصلاً تاریخ این رژیم نشان میدهد که تا به حال موضع بیطرفانه گرفته باشد؟ مثلاً شاهدیم مباحثاتی در باره مداخله نظامی در یمن از طرف عربستان، مصر یا هر حکومت دیگر یا شورای امنیت سازمان ملل انجام شود. پروپاگاندای بسیار عظیمی از طرف همین طیف برادران اخوانی و رسانههای اسلامگرای ترکیه علیه ایران آغاز شده است. خودم شیعه نیستم، ولی از همین طیف سنی که دارند علیه ایران تبلیغات میکنند این سئوال را میپرسم که آیا الان در عراق، ایران شیعی که در حال مبارزه با امریکاست، مگر امریکا در آنجا سنی است که ایران با او مقابله میکند؟ طیف اسلامگرایی که داریم میبینیم هیچوقت علیه امریکا اظهار ناراحتی و نارضایتی نکردهاند، حتی در دورهای که امریکا عراق را اشغال و به زنان عراقی تجاوز کرد و خون کودکان عراقی ریخته شد، غیر از گروه بسیار کوچکی از اسلامگراها صدای هیچکس در نیامد. تمام راهپیماییها، اعتراضها و مخالفتها در ترکیه از سوی جناح چپگرای سوسیالیست بود که در مقابل این حرکت ایستادند. الان در مورد سوریه این طیف اسلامگرا هیچ اعتراضی علیه وضعیت موجود نکردهاند و همه سعیشان بر این بود به بشار اسد ضربه بزنند. در سوریه بشار اسد برای دفاع از وطن دارد میجنگد، هم شما، هم من و هر کس دیگری میتواند به دوره حکومت بشار اسد انتقاد کند، ولی در این باره که بشار اسد برود، چه کسی بیاید، چگونه برود، انقلاب و انتخابات برگزار شود و حتی جنگ داخلی رخ بدهد، باید ملت سوریه تصمیم بگیرند و هیچکس دیگری نمیتواند تصمیم بگیرد.

چند وقت پیش محمود احمدی نژاد رئیس جمهور سابق ایران سفری به ترکیه داشت، نظرتان درباره سفر احمدینژاد به ترکیه چیست؟
احمدینژاد از چهرههایی است که هم طیف اسلامگرا و هم سوسیالیست دوستش دارند. رجزخوانیهای احمدینژاد با وجود جثه کوچکش در مقابل قدرتهای بزرگ جهان ـ یا قدرتهایی که برخی آنها را بزرگ میبینند ـ هنوز در ذهن ملت ترکیه مانده است. مثلاً در بورسا دیدیم برای حضور احمدینژاد چه جمعیتی آمدند. سفر آقای احمدینژاد نیز مورد توجه روزنامهنگاران ترکیه قرار گرفت. مثلا «رفعت بالّی» یکی از روزنامهنگاران ترکیه در روزنامه آیدینلیک مقالهای نوشت با این تیتر «محمود احمدینژاد؛ کاریزمای سادگی». در دیدار ایشان با دوغو پرینچک، دبیر کل حزب وطن بارلاس دوغو مشاور ارشد دوغو پرینچک و وزیر دفاع سابق ترکیه به احمدینژاد گفت: «ما شما را به ایستادگی در برابر آمریکا در نشستهای سازمان ملل میشناسیم. شما با شهامتتان برای تمام دنیا الگو شدید.»
آینده سیاسی ترکیه را چگونه میبینید؟
خیلی سخت است که بگوییم در شش ماه یا یک سال آینده چه اتفاقاتی در ترکیه خواهد افتاد، ولی ملت ترکیه یک ویژگی دارد که بسیار صبور است. در جنگ جهانی اول ملت ترکیه صبر کرد و وقتی نیروهای اروپایی به حومه آنکارا رسیدند، ملت ترکیه تصمیم گرفتند بجنگند و در آنجا جنگ را شروع کردند. این اسب بالاخره سوارش را به زمین خواهد زد، ولی مسئله این است که این سوارکار هم خیلی نیرومند است. باید بدانید رسانهها در ترکیه غیر از دو سه روزنامه و دو سه شبکه همگی دست طیف حاکم افتاده است و این دو سه شبکه و روزنامه هم بهشدت تحت فشارها و ضربات طیف حاکم هستند. اردوغان دوازده سال حاکم این کشور است، ولی هنوز از ادبیات مظلومنمایی و اینکه به من دارد ظلم میشود استفاده میکند. به قصد تحقیر نمیگویم، ولی واقعیت این است که اردوغان دارد گروه وسیعی از درسنخواندههای ملت را به خودش جذب میکند، مثلاً حرفهایی که به شما گفتیم، صحبتهای پنهان و پشت پردهای نیستند. در ترکیه هم به ملت میگوییم و همه اینها را میدانند، اردوغان هم این حرفها را انکار نمیکند، چون برای همهشان سند و مدرک وجود دارد، اما با چیزهایی دهان ملت را میبندد، مثلاً مردم روستاها و مناطق محروم میگویند زغال مجانی پخش میکند! و این را دلیل بر خوب بودنش میدانند. امکان دارد مردم به خاطر این منافع کوچک رأی بدهند، ولی اینها دیگر عمر سیاسی طولانی نخواهند داشت.
چنانچه ناگفتهای دارید بفرمایید.
باید به این نکته توجه کنیم یک جریان ضد جنگ در منطقه دارد ایجاد میشود. دوغو پرینچک دبیرکل حزب وطن ترکیه ایده «اتحادیه آسیای غربی» را مطرح کرده و در دیدار با بشار اسد هم این ایده مطرح شد و بسیار پیشرفت داشت. این ایده به این معنی است که یک ائتلاف اقتصادی، نظامی و سیاسی در مقابل جریان غرب و امپریالیسم باید شکل بگیرد. اتحادیه آسیای غربی در آینده خیلی مطرح خواهد شد. در دیدار دوغو پرینچک با بشار اسد راجع به ایجاد اتحادیه آسیای غربی گفتوگو شد. این اتحادیه متشکل از کشورهای ترکیه، سوریه، عراق، آذربایجان، ایران، مصر، فلسطین و لبنان است که از دریای سیاه تا خلیجفارس و دریای خزر را شامل میشود، یعنی مناطقی که بشریت و تمدنهای بشری در آنجا ایجاد شدهاند و یک اتحادیه بزرگ اقتصادی، نظامی و سیاسی برای مقابله با جریان امپریالیسم ایجاد میشود و این مسئله در سفر هیئتی که تصمیم دارند به ایران بیایند، هم مطرح خواهد شد.
به عنوان یک برادر کوچک توصیه میکنم، وقتی که دارید در باره موافقان یا مخالفان ایران در ترکیه صحبت میکنید، به این نکته توجه کنید که متأسفانه در حال حاضر مخالفان ایران طیف اسلامگرا هستند، کسانی که دارند اسلام سنی را بهشدت تبلیغ میکنند و جریان ملیگرای ترکیه شانه به شانه و همراه ایران برای مبارزه با امپریالیسم جهانی آماده است.
ما ملتهایی هستیم که روابط خیلی قدیمی با هم داریم و الان هم باید همدیگر را بیشتر بشناسیم. آنچه که از شما میخواهم این است که ساختارهای گذشته را که در باره مسلمان یا لائیک بودن ترکیه است کنار بگذارید، چون بیش از 90 درصد لائیکهای ترکیه خودشان را مسلمان میدانند و در این بحثی نیست. از طرف دیگر وقتی در خیابان از ملت بپرسید دوست و دشمن شما کیست، بهاتفاق ایران را دوست و امریکا را دشمن میدانند. به خاطر همین در تحلیلها سعی کنید نظم جدیدی را که در سیاست ترکیه به وجود آمده است، در نظر بگیرید و بدان توجه کنید.
--------------------------------------------------------------
متن انگلیسی صحبتهای داووداوغلو در نشست شورای روابط خارجی آمریکا

هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید














دیدگاه کاربران