بزرگترین خطای امنیتی، نادیدهگرفتن زمینههای بازتولید ناامنی در سیستان و بلوچستان است/ نباید از ائتلاف گروههای تروریستی بر علیه ایران به سادگی عبور کرد!
گروه سیاست-رجانیوز: انتشار خبر استقرار و سازماندهی حدود ۵۰ هزار تروریست مسلح در مرز ایران و منطقه بلوچستان توسط خبرگزاری نورنیوز و افزایش تنشهای امنیتی در این منطقه در طول هفتههای اخیر، نگرانیهای زیادی را در رابطه با استان سیستان و بلوچستان بهوجود آورده است.
حضور ناوگان متجاوز ایالات متحده در نزدیکی مرزهای کشور و شکست آمریکا در اجرای عملیات ورود زمینی به خاک ایران، گمانهزنیها درباره انگیزههای ترامپ در همکاری و استفاده از گروهکهای تروریستی بهعنوان پیادهنظام تجاوز زمینی به سواحل جنوبی کشور را برجسته کرد.
در همین راستا، دکتر محمدحسین باقری، کارشناس مسائل بینالملل و مدیر اندیشکده اقبال در گفتگو با رجانیوز به بررسی تحولات اخیر و مجموعه تهدیدها و فرصتهای پیرامون ایران در منطقه جنوب شرقی کشور پرداخته است:
بر اساس گزارش نورنیوز، حدود ۵۰ هزار نیروی مسلح تحت عنوان «جبهه مبارزین مردمی» در پاکستان سازماندهی شدهاند. ارزیابی شما از این گزارش چیست و این تشکیلات چه اهدافی دارد؟
ببینید، مسئلهای که به نظرم باید به آن توجه کنیم این است که با یک گروه مسلح تازهتأسیس و مستقل روبهرو نیستیم. آنچه تحت عنوان جبهه مبارزین مردمی مطرح شده، تلاشی برای جمع کردن چند جریان مسلح قدیمی زیر یک ساختار مشترک است.
در گزارشهای مربوط به شکلگیری این ائتلاف، نام جیشالعدل، جنبش نصر، پادا بلوچ و گروه محمد رسولالله مطرح شده است. البته درباره ترکیب دقیق تشکیلات و میزان مشارکت عملیاتی هرکدام از این گروهها هنوز ابهام وجود دارد. انصارالفرقان هم در همین محیط امنیتی فعالیت دارد، اما نباید بدون سند آن را عضو رسمی این ائتلاف معرفی کنیم. تشکیل چنین جبههای در شرایط کنونی منطقه اتفاقی نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن عبور کرد. این گروهها سالهاست علیه ایران فعالیت میکنند و حالا تلاش دارند از یک مجموعه عملیات پراکنده به سمت هماهنگی بیشتر حرکت کنند. چنین تغییری میتواند در جذب نیرو، تأمین منابع و افزایش قدرت چانهزنی آنها با حامیان احتمالی خارجی مؤثر باشد.
درباره عدد ۵۰ هزار نفر، من ترجیح میدهم یک نکته را روشن کنم. هنوز مشخص نیست این عدد دقیقاً به چه کسانی اشاره دارد؛ نیروهای عملیاتی، اعضای شبکههای پشتیبانی یا مجموعه افرادی که امکان بسیج آنها وجود دارد. بنابراین، نمیتوان همه این افراد را نیروی رزمی آماده عملیات دانست.
اما بحث اصلی، صرفاً تعداد نیروها نیست. حتی یک تشکیلات بسیار کوچکتر هم اگر از منابع مالی، پشتیبانی خارجی و شبکههای ارتباطی مناسب برخوردار باشد، میتواند تهدید امنیتی قابلتوجهی ایجاد کند. باید احتمال ارتباط این سازماندهی جدید با تحولات جنگی منطقه را جدی گرفت. وقتی ایران با فشارهای نظامی و سیاسی خارجی مواجه است، شکلگیری یک ائتلاف مسلح در مرز شرقی کشور نمیتواند از محاسبات امنیتی ما کنار گذاشته شود.
البته این موضوع به معنای اثبات وجود یک فرماندهی خارجی واحد برای همه اعضای ائتلاف نیست. آنچه اهمیت دارد، بررسی ارتباطات مالی، سیاسی و سازمانی این گروهها و جلوگیری از تبدیل شدن آنها به ابزاری برای فشار بر ایران است.
ریشه افزایش ناامنیهای اخیر سیستان و بلوچستان چیست؟ آیا احتمال گسترش آن وجود دارد؟
امروز باید نسبت به وضعیت امنیتی شرق کشور حساسیت بسیار بیشتری داشته باشیم. دلیلش هم این است که تهدیدهای قدیمی منطقه با شرایط جدید جنگی و رقابتهای منطقهای ترکیب شدهاند. ما در سیستان و بلوچستان با مسائل شناختهشدهای مواجه هستیم؛ از مشکلات کنترل مرز و فعالیت گروههای مسلح گرفته تا قاچاق، ضعف زیرساختها، بیکاری و محرومیت اقتصادی. این مشکلات سالها وجود داشتهاند، اما امروز احتمال بهرهبرداری از آنها توسط بازیگران خارجی هم باید در محاسبات ما قرار بگیرد.
از طرف دیگر، پاکستان خودش در بلوچستان و خیبرپختونخوا درگیر بحران امنیتی است. روابطش با افغانستان نیز متشنج است. چنین شرایطی میتواند ظرفیت نظارت و مدیریت مرزهای غربی پاکستان را محدود کند و فرصت بیشتری در اختیار گروههای مسلح قرار دهد.
اما من نمیخواهم همه مسئله را به ضعف پاکستان تقلیل بدهم. درباره نقش احتمالی شبکههای خارجی و برخی عناصر در ساختارهای امنیتی منطقه نیز پرسشهای جدی وجود دارد. در بررسی این پرونده، باید مشخص شود که کدام شبکهها صرفاً از خلأهای امنیتی استفاده میکنند و کدامیک ممکن است از حمایت یا تسهیل عامدانه برخوردار باشند. در کنار این مسائل، نباید از مردم سیستان و بلوچستان غافل شویم. بخش بزرگی از امنیت این استان به میزان اعتماد مردم به نهادهای حکومتی و مشارکت آنها در اداره امور محلی وابسته است.
اگر مردم احساس کنند در تصمیمگیریها سهم دارند، فرصت اقتصادی برایشان فراهم است و امنیت به معنای بهبود زندگی روزمره آنهاست، گروههای مسلح فضای اجتماعی بسیار محدودتری برای فعالیت خواهند داشت. من نگران تداوم و گسترش حملات هستم، اما معتقدم مهمتر از پیشبینی تعداد حملات آینده، این است که از هماکنون شرایطی ایجاد کنیم که گروههای مسلح نتوانند ناامنیهای پراکنده را به یک بحران اجتماعی پایدار تبدیل کنند. بزرگترین خطا این خواهد بود که تنها به مقابله با پیامدهای امنیتی بپردازیم و همزمان زمینههای اجتماعی، اقتصادی و منطقهای بازتولید این تهدید را نادیده بگیریم.
آیا این گروهها میتوانند در جنگ آینده به نیروهای نیابتی آمریکا تبدیل شوند و در عملیاتی علیه سواحل راهبردی ایران نقش داشته باشند؟
به نظرم یکی از اشتباهات ما این است که جنگ آینده را صرفاً در قالب رویارویی مستقیم ارتشها تصور کنیم. درحالیکه یک کشور میتواند همزمان با فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی، از ناامنیهای داخلی طرف مقابل هم بهرهبرداری کند. بهویژه امروز که تنگه هرمز به یکی از محورهای اصلی تقابل ایران و آمریکا تبدیل شده است. مذاکرات و اختلافات اخیر درباره بازگشایی تنگه هرمز نیز نشان میدهد که این آبراه همچنان در مرکز معادلات امنیتی قرار دارد.
در چنین وضعیتی، باید احتمال فشار همزمان بر چند منطقه ایران را جدی گرفت. یعنی درحالیکه ایران بخشی از توان خود را صرف مدیریت امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز میکند، با افزایش فعالیت گروههای مسلح در شرق و غرب کشور نیز مواجه شود. از نظر من، این سناریو کاملاً قابل تصور است و باید در برنامهریزی امنیتی برای آن آمادگی داشت. اما درباره مأموریت تصرف سواحل و مناطق راهبردی، باید یک نکته را روشن کنیم. توانایی اجرای حملات چریکی با توانایی تصرف و نگهداری سرزمین تفاوت زیادی دارد.
بر اساس اطلاعات علنی، هنوز نمیتوان گفت گروههایی مانند جبهه مبارزین مردمی از ظرفیت لازم برای یک عملیات زمینی گسترده برخوردارند. بنابراین، آنچه بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد، احتمال استفاده از این گروهها برای فرسایش امنیت داخلی، افزایش هزینههای دفاعی و ایجاد اختلال در زندگی مردم است.
ما در غرب ایران هم با مسئله گروههای مسلح کرد روبهرو هستیم. در شرق نیز گروههای مسلح بلوچ فعالیت میکنند. این گروهها الزاماً با یکدیگر ارتباط سازمانی ندارند، اما یک بازیگر خارجی میتواند از فعالیت همزمان آنها سود ببرد، حتی اگر فرماندهی مشترکی میانشان وجود نداشته باشد. در واقع، برای ایجاد فشار چندجبههای علیه یک کشور، همیشه لازم نیست همه گروههای مسلح از یک مرکز دستور بگیرند؛ گاهی همزمانی منافع و فرصتها کافی است. به همین دلیل، من معتقدم مسئله بلوچستان باید در چارچوب امنیت ملی و تحولات جنگ منطقهای دیده شود، نه صرفاً بهعنوان یک مشکل محلی یا مرزی.
نقش آمریکا، عربستان سعودی و برخی محافل امنیتی پاکستان را در حمایت از این گروهها چگونه ارزیابی میکنید؟
من در این موضوع نسبت به گذشته نگرانتر هستم و در مورد عربستان سعودی، یک واقعیت مهم وجود دارد. انصارالله یمن از حمایت ایران برخوردار بوده و در محاسبات امنیتی عربستان، یکی از تهدیدهای اصلی محسوب میشود. اکنون نیز با تشدید درگیریهای یمن و عربستان، این موضوع دوباره اهمیت پیدا کرده است. در چنین فضایی، این احتمال وجود دارد که برخی بازیگران به فکر استفاده متقابل از گروههای مسلح مخالف ایران بیفتند. یعنی همانطور که ریاض فعالیت انصارالله را بخشی از فشار منطقهای ایران میبیند، در برخی محافل نیز استفاده از گروههای مخالف ایران بهعنوان یک ابزار فشار مطرح شود. این موضوع از نظر راهبردی قابل بررسی است.
درباره آمریکا هم معتقدم باید به تجربه استفاده از بازیگران محلی در منازعات منطقهای توجه کنیم. در شرایط جنگی، واشنگتن میتواند از تشدید ناامنی در مناطق پیرامونی ایران سود ببرد. این احتمال، بهویژه در سناریویی که ایران همزمان در خلیج فارس تحت فشار باشد، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اما درباره پاکستان، مسئله برای من حساستر است. من سالهاست تحولات پاکستان را دنبال میکنم و معتقدم بدون شناخت جایگاه ارتش و سازمانهای اطلاعاتی این کشور، نمیتوان رفتار امنیتی اسلامآباد را درست تحلیل کرد. ارتش پاکستان در طول تاریخ این کشور تنها یک نهاد دفاعی نبوده است. در سیاست داخلی، سیاست خارجی و مدیریت بحرانهای امنیتی نقش تعیینکننده داشته و در دورههای مختلف، بحرانهای داخلی نیز به گسترش اختیارات و نفوذ آن کمک کردهاند. به همین دلیل، من معتقدم در بررسی ناامنیهای مرزی نباید صرفاً به مواضع رسمی دولت غیرنظامی پاکستان اکتفا کنیم. باید نقش شبکههای محلی، ساختارهای غیررسمی قدرت و ارتباطات احتمالی عناصر امنیتی با گروههای مسلح نیز بررسی شود.
درعینحال، درباره سیاست رسمی ارتش پاکستان باید مجموعه منافع و رفتارهای آن را در نظر گرفت. این کشور خود با تهدیدهای جدی در بلوچستان و خیبرپختونخوا روبهروست و درگیری با گروههای مسلح، هزینه سنگینی برای نیروهای امنیتی آن داشته است. روابط دفاعی نزدیک پاکستان با عربستان نیز عامل دیگری است که بر محاسبات اسلامآباد تأثیر میگذارد. گزارشهای اخیر از افزایش فشار بر پاکستان برای مشارکت در بحران یمن حکایت دارند.
از نظر من، ایران باید با شناخت همین پیچیدگیها عمل کند. نه میتوان صرفاً به اطمینانهای دیپلماتیک بسنده کرد و نه درست است که بدون شواهد مشخص، تمام ساختار امنیتی پاکستان را مسئول اقدامات گروههای مسلح معرفی کنیم.
اصل راهبردی باید روشن باشد: همکاری با پاکستان ضروری است، اما این همکاری باید بر تعهدات مشخص، پاسخگویی و راستیآزمایی استوار باشد.
اگر اطلاعاتی درباره ارتباط عناصر مشخص با گروههای مسلح وجود دارد، باید در سطح رسمی و امنیتی با طرف پاکستانی مطرح شود و نتیجه رسیدگی نیز قابل پیگیری باشد. چنین رویکردی هم از منافع ایران حفاظت میکند و هم مانع میشود اختلافات امنیتی به بحرانی تازه در روابط دو کشور تبدیل شوند.
برای مهار پایدار این تهدیدها چه باید کرد؟
من معتقدم ایران باید نگاه خود را به مدیریت امنیت شرق کشور تغییر دهد. ما نمیتوانیم با روشهای پراکنده و صرفاً واکنشی، تهدیدهایی را مدیریت کنیم که بهشدت به یکدیگر متصل شدهاند. امروز در شرق کشور، موضوع قاچاق، رفتوآمدهای مرزی، فعالیت گروههای مسلح، تحولات بلوچستان پاکستان، وضعیت افغانستان، مسائل اقتصادی و نارضایتیهای اجتماعی، همگی بر یکدیگر تأثیر میگذارند.
اما مسئله اینجاست که اطلاعات مربوط به این حوزهها معمولاً در اختیار دستگاههای مختلف قرار دارد. هر دستگاه بخشی از واقعیت را میبیند و بر اساس همان بخش تصمیم میگیرد.
در اندیشکده اقبال، ما برای پاسخ به همین مشکل، طرحی را با عنوان»برج مراقبت شرق« کشور مطرح کردهایم. منظور ما از برج مراقبت، ساختن یک برج فیزیکی در مرز نیست. منظور ایجاد یک سامانه یکپارچه هوشمند برای شناخت، پایش و پیشبینی تحولات امنیتی، اقتصادی و اجتماعی شرق کشور است.
اجازه بدهید با یک مثال توضیح بدهم: فرض کنید در یک منطقه مرزی، رفتوآمدهای غیرعادی افزایش پیدا کرده است. همزمان گزارشهایی از تغییر الگوی قاچاق منتشر میشود، فعالیت تبلیغاتی یک گروه مسلح بیشتر میشود و در آن سوی مرز نیز تحولات سیاسی یا امنیتی تازهای اتفاق میافتد.
ممکن است هرکدام از این اطلاعات در اختیار یک دستگاه متفاوت باشد و هیچکدام بهتنهایی نشانه روشنی از یک تهدید نباشند. اما اگر این دادهها در یک سامانه مشترک و با استفاده از هوش مصنوعی تحلیل شوند، میتوان ارتباط میان آنها را زودتر شناسایی کرد و پیش از آنکه بحران شکل بگیرد، برای مدیریت آن تصمیم گرفت. این دقیقاً فلسفه برج مراقبت شرق کشور است.
به نظرم بزرگترین مزیت این طرح، عبور از مدیریت حادثه به مدیریت روند است. ما نباید فقط پس از وقوع یک حمله، مجموعهای از گزارشها را کنار هم بگذاریم تا بفهمیم چه اتفاقی افتاده است. باید بتوانیم روندهایی را که ممکن است به یک بحران منجر شوند، از قبل شناسایی کنیم. البته هوش مصنوعی قرار نیست جای تحلیلگر انسانی یا تصمیمگیر امنیتی را بگیرد. وظیفه آن کمک به کشف ارتباطات، بررسی حجم بزرگی از اطلاعات و ارائه تصویری دقیقتر از شرایط است. هر هشدار مهم نیز باید با بررسی انسانی و شواهد مستقل ارزیابی شود.
برای اجرای چنین طرحی، پیشنهاد من این است که یک ساختار مشترک میان دستگاههای مسئول ایجاد شود؛ ساختاری که هر نهاد ضمن حفظ مسئولیت قانونی خود، دادههای مرتبط و مجاز را در چارچوبی مشخص به اشتراک بگذارد. این سامانه باید بتواند همزمان وضعیت امنیت مرز، تغییرات اقتصادی، روندهای اجتماعی و تحولات کشورهای همسایه را بررسی کند. همچنین باید از ابتدا برای امنیت اطلاعات، تعیین سطح دسترسی، حفاظت از حریم خصوصی شهروندان و جلوگیری از تصمیمگیری بر اساس دادههای نادرست سازوکار روشنی داشته باشد.
موضوع دیگر، مشارکت مردم محلی است؛
من معتقدم باید سهم مردم سیستان و بلوچستان در تأمین امنیت استان افزایش پیدا کند. البته منظورم واگذاری مسئولیتهای حاکمیتی به گروههای غیررسمی یا مسلح کردن جامعه نیست. منظور تقویت نقش نهادهای محلی، شوراها، معتمدان، فعالان اقتصادی و شبکههای قانونی مشارکت اجتماعی در شناسایی مشکلات و ارائه راهحل است. مردم منطقه بهتر از هر دستگاهی با شرایط زندگی، مشکلات اقتصادی و تغییرات اجتماعی محیط خود آشنا هستند. اگر اعتماد متقابل وجود داشته باشد، مشارکت آنان میتواند به پیشگیری از بحران کمک زیادی کند.
از طرف دیگر، ما باید همکاری با پاکستان را هم وارد مرحله تازهای کنیم. گفتوگو با دولت پاکستان ضروری است، اما کافی نیست. باید سازوکارهای ارتباطی منظم با ارتش، مرزبانی و نهادهای امنیتی این کشور نیز وجود داشته باشد. توافقهای امنیتی باید قابل سنجش باشند و دو کشور بتوانند درباره نتیجه اقدامات مشترک پاسخ روشن دریافت کنند.
درباره افغانستان نیز همین نگاه لازم است. ما باید تحولات افغانستان را بخشی از محیط امنیتی شرق ایران بدانیم و با طرفهای مستقر در این کشور درباره تهدیدهای فرامرزی، قاچاق و مدیریت مرز همکاری کنیم. همچنین معتقدم ایران میتواند در کاهش تنش میان پاکستان و افغانستان نقش مؤثری داشته باشد. هرچه روابط اسلامآباد و کابل متشنجتر شود، مدیریت امنیت منطقه دشوارتر خواهد شد. گزارشهای روزهای اخیر نیز از تداوم اختلافات دو کشور بر سر حضور گروههای مسلح در خاک افغانستان حکایت دارند.
در نهایت، تأکید من بر این است که ایران برای امنیت شرق کشور به سه عنصر در کنار یکدیگر نیاز دارد: شناخت یکپارچه و پیشبینیپذیر، همکاری واقعی با کشورهای همسایه و مشارکت مؤثر مردم محلی.
ما امروز بیش از هر زمان دیگری به تصویری کامل از شرق کشور نیاز داریم. تصویری که فقط وضعیت پاسگاهها و مرزها را نشان ندهد، بلکه تحولات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی را در ارتباط با یکدیگر تحلیل کند. اگر قرار است امنیت شرق کشور را پایدار کنیم، باید از مرحله واکنش به حوادث عبور کنیم و به مرحله پیشبینی و پیشگیری برسیم. برج مراقبت شرق کشور دقیقاً برای پاسخ به همین نیاز پیشنهاد شده است.
انتهای پیام/

هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













