شنبه 24 مهر 1395 17:48 ساعت
شناسه خبر : 257697
خاطرات خواندنی احمد چلبی از رژیم صدام، ایران، آمریکا و اشغال عراق/12
آمریکاییها هیچ وقت به وعدههایی که پشت درهای بسته و خصوصی دادند وفا نمیکنند/ تلاش کلینتون برای به توافق رسیدن با صدام و میانجیگری اخضر ابراهیمی
از قبل هم معتقد بودم که آمریکاییها به وعدههایی که میدهند وفا نمیکنند. و اگر میخواهی کاری کنی که به چیزی ملتزم شوند باید کاری کنی که در موضوعی که به تو مربوط میشود جلوی برخی دیگر از خودشان قول دهند.
گروه بینالملل رجانیوز: در قسمت قبلی این سلسله مطالب (که ترجمهایست از مصاحبهی تفصیلی احمد چلبی درباره پشت پردهی سیاست عراق و آمریکا و ایران در سالهای اخیر) جریان گریختن داماد صدام حسین از عراق و همچنین ماجرای تلاش صدامب رای ترور چلبی و قضیهی نفوذ اطلاعاتی یک زن در دفتر صدا را خواندید. همچنین به نقل از برخی نیروهای بلندپایهی عراقی، جریان کمکهای مستقیم آمریکا به عراق در جنگ و داستان رسیدن جورج تنت به ریاست سیا را ملاحظه کردید. قسمت دوازدهم را میخوانیم:
*جریان «قانون آزادسازی عراق» [که در آمریکا تصویب شد] چه بود؟
-بعد از برقراری مجدد اتحاد [بین کردهای عراق]، از طریق ایران رفتیم به کردستان [عراق]. من از ایرانیها درخواست کردم و آنها هم اجازه دادند که یک تیم رسانهای از شبکهی ای بی سی آمریکا (متشکل از یک خبرنگار و دو تصویربردار) از طریق ایران به سلیمانیه بیایند تا موضوع عراق را [در رسانههای آمریکایی] مطرح کنند.
[برای این موضوع] با یکی از خبرنگارهایشان به اسم پیتر جینیگز تماس گرفتم. جینیگز مرا از بیروت میشناخت، سال 1974 پیش من آمد و کمکش کردم تا بتواند به کردستان برود. البته در آن زمان نرفت. پیتر [این بار در کردستان] یک برنامهی تلویزیونی مهم درست کرد و در آن نشان داد که تانکهای [ارتش] عراق به ما حمله میکنند. این برنامه را شش ماه بعد یعنی در ژوئن 1997 پخش کردند. همزمان واشنگتن پست هم مقالهای دربارهی آن برنامه منتشر کرد و در نتیجه این برنامه موج بزرگی ایجاد کرد. اسم آن قسمت بود: «ماموریت ناتمام» و این، آغاز حرکت به سمت قانون آزادسازی عراق بود.
آن روزها ما در اوضاع سختی بودیم. جهتگیری در دولت کلینتون وجود داشت که میخواست با صدام تفاهم کند و پروندهی عراق را ببندد. ما هم شروع کردیم به برقراری روابط و تماسهایی در کنگره هم با جمهوری خواهان هم با دموکراتها.
*در آن زمان رئیس کنگرهی ملی عراق بودی؟
-بله. اواخر سال 1996 بود که از طرف سیا با دفترم تماس گرفتند و از من خواستند به کردستان نروم و هشدار دادند که اگر به آنجا بروم مسئولیتش با خودم خواهد بود نه با آمریکاییها. اما من به حرفشان گوش نکردم و رفتم. وقتی به لندن برگشتم درخواست ملاقات کردند و [در آن ملاقات] گفتند: «تمام شد، باید رابطهمان را تمام کنیم.» من هم گفتم: «ممنونم و به سلامت». به این ترتیب ارتباط با آنها در ابتدای سال 1997 تمام شد. و ما شروع کردیم به تنهایی عمل کردند در آمریکا.
*این [فعالیت] بدون کمک سیا بود، کمک مالی یا غیره؟
-کاملا.
*پیش از آن از آنها کمک گرفته بودید؟
-طبعا بله، از سیا کمکهایی گرفته بودیم.
*کمکهای سیاسی در چه سالی شروع شد؟
-از سال 1992 تا 1996.
*آیا مبالغ این کمکها سنگین بود؟
-بیشترین میزانش رسید به ماهی 320 هزار دلار ماهانه برای کنگرهی ملی عراق. ما فعالیتها و دفاتری در لندن داشتیم. این بالاترین رقم کمک شان بود ولی عموما مبالغ پایینتر از این بود. ما این مسئله را بدون خجالت در رسانهها اعلام کردیم.
سال 1997 روابطمان [با سیا] قطع شد و شروع کردیم به تنهایی عمل کردن. سابقهی روابط من با کنگره به پیش از روابطم با سیا برمیگشت. بعد از آنچه در سال 1996 رخ داد و کلینتون به رغم پیام الگور، دست از حمایت مخالفین عراقی صدام برداشت، مسیر را به تنهایی ادامه دادیم.

[ال گور و کلینتون]
*کلینتون دست از حمایت شما برداشت؟
-بله، رهایمان کرد. صدام هم وارد شد و به ما ضربه زد و آنها هم شروع کرده بودند به اذیت کردن نیروهایمان در آنجا. دستگیر و زندانیشان کرده بودند و شروع کرده بودند به پخش شایعات و هر کس هرچه ضد ما میگفت قبول میکردند. من گفتم ما تحت هیچ پوشش حمایتیای نبودیم و همین باعث شد ذهنم برگردد سر همان چیزی که از قبل هم به آن معتقد بودم و آن اینکه آمریکاییها به وعدههایی که میدهند وفا نمیکنند. و اگر میخواهی کاری کنی که به چیزی ملتزم شوند باید کاری کنی که در موضوعی که بتو مربوط میشود جلوی برخی دیگر از خودشان قول دهند.
*یعنی جلوی برخی دیگر از آمریکاییها؟
-بله، باید دستهای از آمریکاییهای مهم را بیاوری و کاری کنی که جلوی یکدیگر قول دهند. کار سری در سیاست خارجی با آمریکا فایدهای ندارد. ما هم شروع کرده بودیم به فعالیت علنی، ولی عملا کاری سری بود چون سیا یک سیستم سری است.
در همین اثنا مدام یاد حرف کسینجر در سال 1975 بودم. بعد از آنکه به ملا مصطفی بارزانی و قضیهی کردی خیانت کردند، کسینجر داشت در مقابل یکی از کمیتههای مجلس نمایندگان آمریکا به سوالات پاسخ میداد. از او پرسیدند چطور کردها را رها کردید؟ گفت: «کار سری، کمک انساندوستانه نیست.» به این معنا که هیچ التزام اخلاقیای وجود ندارد.
به بعضی از طرفهای عراقی مثل وفاق ملی و کردها و برخی اشخاص کمک میکردند ولی دیده بودند که یک سازمان سیاسی در سطح کنگرهی ملی برای آنها مشکل[ساز] است. لذا قضیه را تمام شده اعلام کردند. به این ترتیب ما هم کار به تنهایی در کنگره را شروع کردیم. و در سال 1998 بود که قضیهی سلاحهای کشتار جمعی و بازرسان و مشکلات دیگر [با عراق] بالا گرفت.
*شما به آمریکاییها اطلاعات غلط [دربارهی سلاحهای کشتار جمعی صدام] دادید؟
-نه آنها در اساس خودشان بازرس داشتند و به ما احتیاجی نداشتند. میآمدند و دربارهی یک قضیه از ما اطلاعات میخواستند و ما هم دربارهی آن قضیه به آنها اطلاعات میدادیم: مثلا جاسوسی صدام از بازرسها. ما اطلاعاتی داشتیم که افسرهای عراقی از طریق مسائل جنسی یا پول، بازرسها را جذب میکنند و بازرسها هم به آنها خبر میدادند که قرار است برای بازرسی به جا بروند. آن افسران هم به دولت خبر میدادند و دولت به آنجا میرفت [و در صورت نیاز آنجا را پاکسازی میکرد]. ما به آمریکاییها میگفتیم که دارد از آنها جاسوسی میشود.
*شما صاحب نظریهی اینکه عراق سلاح کشتار جمعی در اختیار دارد، نبودید؟
-ابدا. آنها خودشان بازرسهایی داشتند که میرفتند و از مراکز بازدید میکردند. من هم نخواستم تماسم با رولف ایکیوس از کانال آمریکاییها باشد. خودم مستقیما رفتم پیش او. در یکی از دیدارها به او خبر دادم که توطئهای برای مسموم کردنش در بغداد در فوریه 1996 وجود دارد.
*این خبر درست بود؟
-بله. و فکر میکنم در آن برهه به بغداد نرفت. آنها [عراقیها] با گروه بازرسان مشکلاتی پیدا کردند. اوضاع در دسامبر 1997 وخیم شد. بعد طرحی از سوی کوفی عنان (با هماهنگی وزیر خارجهی وقت آمریکا مادلین آلبرایت و اخضر ابراهیمی) ارائه شد.
ما در فوریهی 1998 در نیویورک بودیم که اخضر الابراهیمی به بغداد رفت. کوفی عنان هم رفت. روزهای سختی برای من بود. آن روزها برادر بزرگم رشدی شدیدا بیمار بود و [چندی بعد] در بیمارستانی در لندن فوت کرد. من باید دور از او از آمریکا وضعش را پیگیری میکردم. حال و اوضاعم خیلی بد شده بود. رفتیم به نیویورک و گفتند عنان رفته است بغداد. در بغداد اعلام کرد که شش سیگار با صدام کشیده و صدام کسی است که میتوانند با او کار کنند. عنان با صدام به توافقی رسید. وقتی در مسیر بازگشت در هواپیما بود و پیش از اینکه به آمریکا برسد کلینتون اعلام کرد هر توافقی که بین عنان و صدام شده باشد را میپذیرد.

[اخضر ابراهیمی]
پس صدام با آمریکاییها به توافق رسیده. دوستم در وزارت خارجهی آمریکا باب دویچ برای صبحانه دعوتم کرد. رفتم و با هم نشستیم. گفت: «قضیه تمام است. به خانوادهات برس.» گفتم: ممنون.
دویچ این حرف را از سر دوستی میگفت.
[برگشتم لندن] و در همان روزی که به لندن رسیدم برادرم فوت کرد. دفنش کردیم و همان روز برگشتم نیویورک. وقتی برگشتیم، حیران بودیم و نمیدانستیم باید چه کار کنیم. رفتیم سراغ دوستان در واشنگتن. و با موسسهی نظرگاههای آمریکا که اتاق فکر محافظه کاران جدید بود تماس رفتم.
*در آنجا با که دیدار داشتی؟
-من میشناختمشان. به آنها گفتم چه خبر شده. آنها هم جلسهای ترتیب دادند و نمایندهی سیا را هم آوردند. به آنها گفتم صدام رژیم بازرسی (inspection regime) را نخواهد پذیرفت و تهدید کردن ملت عراق را از سر خواهد گرفت. به محض تمام شدن آن جلسه به کنگره دعوتم کردند. در آنجا با رهبران حزب جمهوریخواه (که در آن زمان اکثریت کنگره را در اختیار داشتند) و با روسای کمیسیونها در مجلس نمایندگان جلسه گذاشتیم. رئیس مجلس نمایندگان نیوت گینگرچ بود. پورتر گاس، رئیس وقت کمیسیون اطلاعات و امنیت مجلس نمایندگان (که بعدا شد مدیر سیا) در جلسه شرکت نکرد. گینگرچ هم که میخواست بحث را از بیرون اتاق دنبال کند در جلسه حاضر نشد. رئیس دفتر او مستقیما با سیا ارتباط داشت. راحت نبودند. داستان را در جلسهی آن کمیته تعریف کردم.

[پورتر گاس و جورج بوش]
رئیس کمیته لیوینگستون پرسید: «ما چه کار میتوانیم بکنیم؟» تمام هدف من در آن برهه این بود که در ذهن صدام دربارهی نیت آمریکاییها نسبت به او شک ایجاد کنم. نیت آمریکاییها این بود که با او به تفاهم برسند، ولی او به این مسئله شک داشت و من هم خواستم طوری رفتار کنم که اینطور نشان داده شود آمریکاییها با او صادق نبودهاند.
البته بخشی از این حرف صحیح هم بود، چون قسمتی از دولت کلینتون میخواست با او تفاهم کند ولی کنگره ضد این مسئله بود. و من [در اصل] میخواستم همین نقطه را برجسته کنم. صدام قابلیت تحلیل مسائل را نداشت. آمریکا از نظر او یعنی آمریکا. فقط یک نفر را داشت که مسائل آمریکا را میفهمید و او هم نزار حمدون بود که بعدا فوت کرد. ولی نزار حمدون هم خیلی کم با صدام دیدار میکرد و صدام احترامی برای او قائل نبود. نزار حمدون آمریکا را میشناخت. وزیر خارجه و نمایندهی عراق در سازمان ملل هم شد.
حرفهای نزار که روابط خوبی هم با طارق عزیز داشت، به اندازی کافی در صدام اثر نداشت. ما میخواستیم در ذهن صدام جا بیندازیم که نزار حمدون یک نیروی آمریکایی مهم ضد اوست. لذا این استراتژی را پیش گرفتیم.
لیوینگستون پرسید: چه میخواهید؟
گفتم: یک رادیو میخواهیم که دولت آمریکا بودجهی آن را به صورت علنی تامین کند، مثل رادیو اروپای آزاد. گفت: حل است.
در کمیتهی سیاسی تصویب کردند که آنها با تخصیص 5 میلیون دلار برای تاسیس رادیو عراق آزاد موافقت دارند.
*که از پراگ پخش شود؟
-آن موقع تصمیم [اصلی] را گرفتند و بعدا در پراگ برپا شد. ما هم خبر این تصمیم را اعلام کردیم. از آن جلسه آمدیم بیرون و یک جلسهی دیگر در مجلس سنا تشکیل شد. اکثر جمهوریخواهان با ما و دموکراتها ضد ما بودند. اعلامیهای دربارهی تأسیس رادیو «صدای عراق آزاد» با تامین مالی کنگره منتشر کردیم. آمریکاییها از طرفی میخواستند با صدام به توافق برسند و از طرفی این رادیو را تاسیس میکردند.
آمدند پیشم و خواستند تا با رئیس دفتر سناتور ترنت لوت (رهبر اکثریت در مجلس سنا و مهمترین شخصیت در حزب جمهوریخواه در دورهی کلینتون) دیدار کنم. رئیس دفتر لوت دوست ما و اسمش راندی شونمن بود. او مشاور امنیت ملی لوت هم بود و بعدا هم شد مشاور مککین. با خانمی هم آشنا شدیم به نام دانی (دانیل) بلیتکا که مسئول خاورمیانه در دفتر سناتور جیسی هلمز (رئیس کمیتهی روابط خارجی مجلس سنا) بود. همسر این خانم وکیلی بود به اسم استیو رادامایکر که مشاور حقوقی کمیتهی روابط خارجی در مجلس نمایندگان بود.
رفتم پیش راندی شونمن. شروع کرد به پرسیدن سوالهایی. من هم جواب میدادم. گفت: «مسئولیت من این است که از سناتور لوت محافظت کنم. نمیخواهم اگر دیدار تو با او میتواند برایش در آینده باعث دردسر شود، اجازه دهم که با تو دیدار کند.» گفتم بسیار خب. گفتم: «من از تو سوال میپرسم.» «گفتم: بفرما بپرس.»
دو روز بعد با من تماس گرفت، من هم رفتم برای دیدنش. گفت: «من دربارهات منصفانه برخورد کردم.»
گفتم:«چرا؟ [کجا؟]»
گفت: از سیا خواستم گزارشی دربارهی تو بیاورند. گزارشی را آوردند [که مثلا دربارهی تو صحبت کند] ولی برایم انگار یک نفر دیگر را توصیف میکرد.
پرسیدم: چطور؟
گفت: «در گزارش بود که تو وقتی در واشنگتن این سمت و آن سمت میروی، 20 نفر همراه [و محافظ] داری. در حالیکه من خودم میدانم که تو تنهایی جا به جا میشوی، یا پیاده یا با تاکسی. حرفهای غیر قابل تصدیقی وجود داشت. من هم گفتم بیایند و از آنها خواستم تک تک نکات منفیای که دربارهات گفتهاند را توضیح دهند.» بعد ادامه داد: «به همین دلیل تصمیم گرفتم به سناتور توصیه کنم با تو دیدار کند.»
به این ترتیب بود که با سناتور لوت دیدار کردم. به من خوشامد گفت و استقبال کرد و گفت: «مشکلی نداری که در مجلس سنا به صورت رسمی جلسه داشته باشیم؟» گفتم: نه
[همان خانم پیشگفته،] دانی [بلیتکا] با سناتور هلمز ترتیبی داد که در جلسهی کمیتهی فرعی امور خاورمیانه (که بخشی بود از کمیتهی امور خارجی حاضر شوم. ریاست این کمیته بر عهدهی سناتور سام براون باگ و عضو دموکرات آن سناتور ویرجینیا چارلز روب (همسر دختر رئیس جمهور [اسبق] لیندون جانسون) بود.
جمهوریخواهان این دیدار را ترتیب دادند. گفتم بسیار خب. جلسه در 2 مارس 1998 بود. رفتم کنگره و درخواستم کردم که آمریکا علنا به سرنگونی نظام صدام کمک کند و گفتم ملت عراق ضد صداماند و ما میخواهیم نظامش سرنگون شود، ولی آمریکا به او کمک کرده است.

صحبتم طولانی بود. آنجا گفتم: « مسئولیتی اخلاقی برای سرنگون کردن صدام بر دوش آمریکاست؛ آمریکا به ما وعده داد که از مخالفان [نظام] حمایت خواهد کرد ولی زیر وعدهاش زد.»
روب گفت: «تو گفتی که آمریکا به شما وعده داد که از شما دفاع خواهد کرد ولی بعد زیر وعدهاش زد، شما وعدهای از رئیس جمهور داشتید چون فقط رئیس جمهور است که میتواند ما را ملزم به چیزی کند. یا حرفی از یکی از کارمندان وزارت خارجه شنیدهاید؟»
گفتم: «من نامهای از معاون رئیس جمهور ال گور دارم که در آن میگوید"ما هرکاری بتوانیم برای حمایت از شما و کمک به شما برای سرنگون کردن صدام یا برپایی دموکراسی در عراق انجام خواهیم داد."
پرسید: نسخهای از این نامه داری؟
گفتم: نه همراهم نیاوردهام.
راندی شونمن یک نسخه از نامه را داد به برانباوگ. برانباوگ هم گفتم: من یک نسخه از نامه دارم.
نامه را خواند و گفت: فهمیدم چرا اینها میگویند آمریکا به آنها وعدهی حمایت داده و زیرش زده. و ساکت شد.
بعد پرسید: چه ارتباطی با اردن داری؟
گفتم: اردنیها با من مشکلاتی دارند، یک ماجرای قضائی مالی هم هست.
آخر جلسه خواندن آن نامه بود و بعدش جلسه به پایان رسید.
ادامه دارد ...
--------------------------------------
مترجم: وحید خضاب
بخشهای پیشین:
[مطالب مندرج در این سلسله مطالب لزوما مورد تأیید رجانیوز و مترجم نیست و تنها به جهت حفظ امانت به صورت کامل نقل شده است. خصوصا مطالب مرتبط با نیروهای ایرانی، نیازمند تأیید از سوی مراجع ذی صلاح است.]

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/257697
لینک کوتاه کپی شد
کلیدواژه ها »
هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













