هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 9 آذر 1404
ساعت 02:03
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

يكشنبه 9 آذر 1404 ساعت 00:40
يكشنبه 9 آذر 1404 00:37 ساعت
2025-11-30 00:40:56
شناسه خبر : 387458
آخرین فیلم جعفر پناهی یک فحش‌نامه مفصل است به نظام و ارزش‌های انقلاب اسلامی. فیلم از شهدا تا مردم کوچه و بازار به کسی رحم نمی‌کند و همه مردم ایران را عده‌ای دزد و جانی معرفی می‌کند.
آخرین فیلم جعفر پناهی یک فحش‌نامه مفصل است به نظام و ارزش‌های انقلاب اسلامی. فیلم از شهدا تا مردم کوچه و بازار به کسی رحم نمی‌کند و همه مردم ایران را عده‌ای دزد و جانی معرفی می‌کند.
گروه فرهنگ-رجانیوز: «یک تصادف ساده» اسمی برازنده برای آخرین فیلم جعفر پناهی است. فیلم دقیقاً شبیه یک تصادف است، هیچ منطقی ندارد و درست مثل تصادفی است که ممکن است ببینید و بعد آرزو کنید که کاش آن را نمی‌دیدید. هیچکدام از منتقدان معروف و حتی نیمه‌معروف سینمای ایران، فیلم آخر پناهی را گردن نگرفته‌اند و تعداد یادداشت‌هایی که فیلم را مسخره کرده‌اند، بیشتر از نقدهای منفی و به شدت منفی بر فیلم است. با این حال فیلم برنده معتبرترین جایزه هنری سینمای جهان -نخل طلای کن- شده و نماینده سینمای فرانسه در اسکار ۲۰۲۵ خواهد بود. البته سالهاست که تشت رسوایی فستیوال‌های سینمایی جهان افتاده و دیگر همه می‌دانند در دکان این فستیوال‌ها هر چیزی پیدا می‌شود جز هنر. با این حال فیلم آخر جعفر پناهی را می‌توان تیر آخر به پیکر نیمه‌جان سینمای جشنواره‌ای جهان دانست.
 
«یک تصادف ساده» در ژانر براندازی دسته‌بندی می‌شود. ژانری‌ مختص سینمای ایران که با فیلمسازان فراری مثل مخملباف شکل گرفت و در چند سال اخیر با رواج سینمای زیرزمینی جدی‌تر شد. شاخصه اصلی این ژانر، نداشتن حداقل‌های یک کار معمولی دانشجویی است. به این ترتیب «یک تصادف ساده» برجسته‌ترین فیلم این ژانر است.
 
آخرین فیلم جعفر پناهی یک فحش‌نامه مفصل است به نظام و ارزش‌های انقلاب اسلامی. فیلم از شهدا تا مردم کوچه و بازار به کسی رحم نمی‌کند و همه مردم ایران را عده‌ای دزد و جانی معرفی می‌کند. داستان فیلم کپی نازلی از یک فیلم به کارگردانی رومن پولانسکی است که در آن یک شکنجه‌گر به دام کسی میفتد که سالها پیش زندانی او بوده‌ است. پناهی در فیلمش به جای یک نفر، پنج شخصیت گنجانده تا بتواند از پنج تریبون مختلف فحاشی کند. اما به دلیل نابلدی سینما، این فیلم شدیدا علیه جریان برانداز است. اول به این دلیل که فیلم بسیار ضعیف و خنده‌داری است و دلیل دوم این که چیزهایی از براندازان برملا می‌کند که بررسی آنها خالی از لطف نیست.
 
اولین نکته قابل اشاره در فیلم، قیاس به نفس مدافعان حرم توسط جعفر پناهی است که در فیلمش انعکاس پیدا کرده است. بازجوی فیلم مردی به نام اقبال است که پایش در سوریه قطع شده. گروه پنج نفره انتقام‌جویان در گفتگوهایشان او را مردی معتقد و سرسپرده نظام معرفی می‌کنند. اما در انتها او اعتراف می‌کند که برای یک لقمه نان زن و بچه‌اش شبیه آدم‌های مطلوب سیستم شده است. جعفر پناهی که برای خودش چیزی جز جایزه‌ -حتی به قیمت وطن‌فروشی- ارزش ندارد، خیال می‌کند بقیه هم هر کار می‌کنند، مانند خودش برای نان و نام است. نفرتش از شهدا و جانبازان مدافع حرم هم آنقدر کورش کرده که متوجه این تناقض نیست که کسی که جانش را کف دستش می‌گذارد، نمی‌تواند برای پول و دنیا به جنگ رفته باشد. 
مورد دیگر نوعی انکار است که در ناداستان فیلم به چشم می‌آید و تاریخ را تحریف می‌کند.  جریان برانداز که پناهی نماینده سینمایی آن است، در اغتشاشات دو دهه اخیر به ویژه در سال ۱۴۰۱ از تکه‌تکه کردن مدافعان امنیت تا کشتن زن باردار، هر توحشی را از خود نشان داده‌اند، اما در فیلم پناهی، ناگهان در چرخشی بی‌منطق و خنده‌دار، گروه تصمیم می‌گیرند از انتقام منصرف شوند و برای نجات همسر باردار  بازجو به خانه‌اش بروند. آنها زن را به بیمارستان می‌رسانند و خرج زایمانش را هم می‌دهند. بدون آن که بخندند و صدای خنده از پشت صحنه فیلم به گوش برسد. 
البته پناهی برای شخصیت‌هایی که به عنوان قربانی معرفی‌شان می‌کند هم احترامی قائل نیست. چون به هیچکدام نمی‌پردازد و در انتها بدون هیچ منطق روایی، سه نفر از آنها را رها می‌کند. 
 
در فیلم پناهی فیر از پنج نفر گروه انتقامجو و یک نفر بازجو، همه شخصیت‌های فرعی یک کارتخوان دست گرفته‌اند و همه را تلکه می‌کنند. این نگاه جعفر پناهی به مردم ایران است. فیلمسلزی که در روزهای جنگ به همراه چند وطن‌فروش دیگر بیانیه تسلیم نظام را امضا کرد تا بازوی سینمایی اسراییل در ایران باشد. او فیلمسازی است که به واسطه زندان رفتنش معروف شد و زندان نقطه عطف هنری‌اش بود. او پس از بیزون آمدن از زندان بیش از پیش فیلم ساخت و جایزه گرفت. جوایزی تماما سیاسی که هیچ ارزش هنری ندارند. با این اوصاف به نظر نمی‌رسد امثال پناهی بدون حمایت برخی عوامل ذی‌نفوذ داخلی توان ساختن فیلم پس از محکومیت و زندان را داشته باشند و گویا فیلمسازی زیرزمینی نیز در ایران مانند پروژه عریانی، دارای متولی داخلی است.
 
در مجموع، «یک تصادف ساده» نه در روایت، نه در شخصیت‌پردازی و نه حتی در فرم، هیچ حداقلی را رعایت نمی‌کند. نه تعلیقی دارد، نه ریتمی دارد و نه حتی توانایی خلق یک فضای سینمایی قابل‌قبول را. تنها چیزی که دارد، نفرت است. نفرت کور از مردم، ارزش‌ها و هر چیزی که برای اکثریت جامعه مقدس است.
 
فیلم نه تنها دچار اغراق و کلیشه‌های ضدایرانی است که با کمدی ناخواسته، در نهایت علیه همان جریان براندازی عمل می‌کند که قرار بوده آن را نمایندگی کند. «یک تصادف ساده» بیش از آن‌که فیلم باشد، بیانیه سیاسی است؛ بیانیه‌ای که در آن داستان، کاراکتر، منطق، فرم و قواعد سینما قربانی انتقال پیام شده‌اند. فیلم نه دغدغه اصلاح دارد و نه حتی توان نقد درست. آن‌چه به نمایش گذاشته می‌شود، ترکیبی است از خشم، شعار و اغراق. فیلم با همه جنجال‌ها و جوایزش، در نهایت به اثری تبدیل شده که از نظر سینمایی تهی است و تنها با اتکا به بازی رسانه‌ای و سیاسی، خود را در جهان مطرح می‌کند. نتیجه برای سینمای ایران تأسف‌بار است: سینمایی که قرار بود روایت‌گر انسان و حقیقت باشد، اکنون تبدیل شده به ابزاری برای تحقیر مردم خودش و تحسین جشنواره‌های خارجی.
 
انتهای پیام/


1
پسندیدم

-