تسلاي عمه به امام سجاد/ پاسخ به شبهات درباره زندگي حضرت زينب پس از عاشورا/ صوت: روضه با صداي علامه حسنزاده و آيتالله سيبويه
گروه فرهنگی- بی معرفتی است وقتی از زمین و آسمان، انس و جان، نبات و حیوان و هر ذره ای ناله "یا حسین" بلند است، از این گوشه شبکه مجازی نوایی شنیده نشود. پرچمی بر افراشتیم و سیاهی زدیم در و دیوار را؛ گلاب پاشیدیم و آب و جارو زدیم راه را تا این کلبه درویشی رنگ و بوی خیمه عزای فرزند غریب زهرا(س) را بگیرد. این حسینیه مجازی هر روز میزبان شماست تا کمی از کربلا بگوییم و برای سردار بی یاورش نوحه سر دهیم:
با کاروان اسیران / 1
این کشته فتاده به هامون حسین توست...
چون روز عاشورا عمر سعد از کار قتل امام حسین بپرداخت، سر مبارک آن حضرت را به خولى و حمید بن مسلم سپرد و در همان روز عاشورا ایشان را به نزد ابن زیاد روانه کرد و بقیه سرها را نیز در میان قبائل پخش کرد تا به نزد ابن زیاد برند و به سوى او تقرب جویند.
خولى به تعجیل تمام حرکت کرد، شب یازدهم به کوفه وارد شد، چون در آن وقت شب، ممکن نبود ملاقات پسر زیاد، لاجرم به خانه خود رفت و سر پسر پیغمبر را در زیر اجانه (تنور) جاى داد.
از آن طرف، عمر سعد شب یازدهم را در کربلا بماند و روز یازدهم تا وقت زوال نیز در کربلا اقامت کرد و بر کشتگان سپاه خویش نماز گذاشت و همگى را به خاک سپرد و چون روز از نیمه بگذشت، امر کرد که دختران پیغمبر را بر شتران بى وطا، سوار کردند و ایشان را چون اسیران ترک و روم روان داشتند. چون ایشان را به قتلگاه عبور دادند، زنها را که نظر بر جسد امام حسین و کشتگان افتاد، لطمه بر صورت زدند و صدا به صیحه و ندبه بر داشتند.
در حدیث معتبر کامل الزیارة است که حضرت سید سجاد به زائده فرمود: همانا چون روز عاشورا رسید به ما آنچه رسید، از دواهى و مصیبات عظیمه و کشته گردید، پدرم و کسانی که با او بودند از اولاد و برادران و سایر اهل بیت او. پس حرم محترم و زنام مکرم آن حضرت را بر شتران سوار کردند براى رفتن به جانب کوفه. پس من نظر کردم به سوى پدر و سایر اهل بیت او که در خاک و خون آغشته گشته و بدنهاى طاهره ایشان بر روى زمین است و کسى متوجه دفن ایشان نشده، سخت بر من گران آمد و سینه من تنگى گرفت و حالتى مرا عارض شد که همى خواست جان از تن من پرواز کند. عمه ام - زینب کبرى - چون مرا بدین حال دید، پرسید: این چه حالت است که در تو مى بینم اى یادگار جد و پدر و برادر من! مى نگرم تو را که مىخواهى جان تسلیم کنى. گفتم: اى عمه! چگونه جزع نکنم و اضطراب نداشته باشم و حال آنکه مىبینم سید و آقاى خود و برادران و عمو ها و عموزادگان و اهل و عشیرت خود را که آغشته به خون در این بیابان افتاده اند و تن ایشان عریان و بى کفن است و هیچکس بر دفن ایشان نمى پردازد و بشرى متوجه ایشان نمى گردد، گویا ایشان را مسلمان نمی دانند.
عمهام گفت: از آنچه مى بینى دلگران مباش و جزع مکن. به خدا قسم که این عهدى بود از رسول خدا به سوى جد و پدر و عم تو صلوات الله علیهم اجمعین و رسول خدا مصائب هر یک را به ایشان خبر داد و به تحقیق که حق تعالى در این امت پیمان گرفته از جماعتى که فراعنه ارض ایشان را نمى شناسد، لکن در نزد اهل آسمان ها معروفند که ایشان این اعضاى متفرقه و جسدهاى در خون تپیده را جمع و دفن كنند و در ارض طف بر قبر پدرت سید الشهداء علامتى نصب کنند که اثر آن هرگز بر طرف نشود و به مرور ایام و لیالى محو و مطموس نگردد و هر چند که سلاطین کفره و اعوان ظلمه در محو آثار آن سعى و کوشش كنند، ظهورش زیاده گردد و رفعت و علوش بالاتر خواهد گرفت و بقیه این حدیث از جاى دیگر اخذ شود.
روضه / 11
روضه مکتوب حضرت زینب سلام الله علیها
حجت الاسلام و المسلمین جاودان شب دوازدهم 1432
«السَّلامِ عَلَیکَ یا أبا عَبدِالله» از غروب روز عاشورا دوران حکومت حضرت زینب سلام الله علیها است، همه امور را ایشان باید اداره کند، زنها و بچهها را خوابانده، آرام کرده، مگر مادر بچّه مرده؟ خودش یک دانه بچه، آن دیگری مثلاً فرزند شوهرش بود، مادر بچه مرده است، خوب مگر به این زودی آرام میشود، بچّه خردسال که برادرش کشته شده، پدرش کشته شده، دیگر هیچکس برایش نمانده، مثلاً فرض کنید، دختر مسلم، دختر مسلم دیگر چه کسی از او مانده بود؟
از فرزندان جعفر بن ابیطالب چه کسی مانده بود؟ هر کسی بود پنچ تا، شش تا، هفت تا، کشته دارند، شهید دارند، خوب این نمیشود آرامش کرد، به زحمت میشود آرامش کرد، به زحمت آرامشان کرده، آب هم که بعد از شهادت آزاد شده بود، آب داده بودند، حالا میخواهد برود بگردد، دنبال برادرش، بعد هم پیدا کرد، عبارت دارد که «فَوَجَدَتهُ» پیدا کرد، برادرش را پیدا کرد، چهطور پیدا کرد، مگر گم شده بود؟ قاعدتاً جای او را میدانست، از بالای بلندی تلّ زینبیه مثلاً اگر نگاه کرده بود، دیده بود کجا شمشیرها میرود بالا، میآید پایین، کجا نیزه میرود بالا، میآید پایین، در هر صورت میگویم پیدا کرد، پیدا کرد، عرضم به خاطر اینکه، که جسد را تماماً پوشانده بود، شمشیر، سنگ، چوب، هر چه گیرشان آمده بود، دانه دانه اینها را کنار زده، حالا چهقدر دست ایشان مجروح شده، بعد برادرش را پیدا کرده، «فَوَجَدْتُهُ مَكْبُوباً عَلَى صَدرِه» به سینه برادرش را روی زمین پیدا کرد، چرا به سینه افتاده بود امام حسین؟ برگرداند، بعد شهیدش را، قربانیاش را تحویل خدا داد، خدایا این قربانی را از ما بپذیر، بعد هم حالا شروع کرده به درد دل، دو تا آرزو کرده، میگوید: برادر! ایکاش آن تیری که این قلب تو را سوراخ کرد، قلب خواهرت را سوراخ کرده بود، ایکاش نیزهای که به حلقومت خورد...
فایل صوتی روضه حضرت آیت الله حسن زاده آملی که در آن به سخنان حضرت زینب سلام الله علیها که در جواب کوفیانی که برای اهل بیت علیهم السلام اشک میریختند، میپردازد.
فایل صوتی مداحی حاج محمود کریمی در شام غریبان امام حسین علیه السلام حسینیه امام خمینی (بیت رهبری) / محرم 1433
منبر / 11
رجانیوز بر اساس ذائقههای مختلف خوانندگان هر روز فایل صوتی سخنرانان مطرح و برجسته کشور را منتشر ميكند. امروز فايل صوتي بخشی از سخنرانی آیت الله جوادی آملی پیرامون نهضت حسینی و نقش حضرت زینب در کربلا و همچنین پاسخ حجت الاسلام و المسلمین پیشوایی به پرسشی در خصوص میزان عمر حضرت زینب سلام الله علیها بعد از حادثه کربلا و چرایی سفر مجدد ایشان به شام علی رغم سختیهای فراوانی که در آنجا دیدند، در ادامه میآید.
آيتالله جوادي آملي
حجتالاسلام و المسلمين پيشوايي
پير غلام / 11
هر روز ياد پيرغلامان اهلبيت عليهم السلام يك مداحي از دهههاي گذشته را منتشر ميكنيم:
مرحوم آیتالله میرزا احمد سیبویه، از جمله علمایی بود که عمر خود را به روضه خوانی برای اهل بیت علیه السلام گذراند و گاه در حین روضهخوانی راه می رفت، عمامه را از سر برداشته و سوز و گدازی عجیب، ذکر مصائب آل الله کرده و آتش بر دل دلسوختگان اهل بیت علیهم السلام میزد.
مرحوم سیبویه قریب 40 سال امام جماعت حرم حضرت ابوالفضلالعباس(ع) بود، اما در سالهای اول انقلاب توسط صدام از عراق اخراج شده و به ایران آمد.
مجموعه چند فایل صوتی روضه خوانی آیت الله سیبویه که به ذکر مصائب حضرت زینب سلام الله علیها میپردازد را در یک فایل صوتی میآو ریم:
بيانات مقام معظم رهبري در مورد حضرت زينب سلام الله عليها
در یک قدمی بهشت و جهنم / 11
وقتی راس الحسین راهبی را مسلمان کرد
بهشت/ راهب مسیحی
بعد از واقعه عاشورا تعدادي از لشکريان ابن زياد به فرماندهی خولی، سر امام حسين (ع) را به سمت شام حرکت دادند تا به نزد يزيد برده و جايزه بگيرند.
آنان سر را داخل صندوقي گذارده بودند و به هر منزلگاهي که مي رسيدند، سر را بيرون مي آوردند و با آن سر مقدس بازي و تفريح مي کردند و به شرب خمر مي پرداختند، سپس آن سر را به نيزه مي زدند، صبح که دوباره راهي مي شدند آن را در صندوق مي گذاشتند تا اين که لشکر ابن زياد ملعون به کنار ديري رسيد که راهبي در آن سکونت داشت.
آنان سر را از صندوق بيرون آورده و بر نيزه کردند و دور آن سر مقدس نشستند و به خوشگذراني پرداختند. نيمه شب راهب صداي کسي را شنيد که تسبيح خداوند مي کرد، چون از دير بيرون آمد، ديد از صندوقي که در کنار ديوار دير نهاده اند، نوري عظيم به جانب آسمان مي رود و از آسمان فوج فوج فرشتگان فرود مي آمدند و خدمت آن سر سلام مي گفتند و آن سر را تکريم مي کردند. راهب از مشاهده اين احوال تعجب کرد، سپس به ميان لشکر آمد و پرسيد بزرگ لشکر شما کيست؟ گفتند: خولي اصبح است.
به نزد خولي ملعون آمد و پرسيد شما که هستيد؟ گفتند از ياران ابن زياد. گفت درون آن صندوق چيست؟ گفتند سر حسين بن علي بن ابيطالب عليه السلام پسر فاطمه سلام الله عليها دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله.
راهب گفت شما بد مردمي هستيد اگر مسيح فرزندي داشت، ما او را به روي چشم جا مي داديم.
سپس گفت 10 هزار اشرفي پيش من است، آن را بگيريد و اين سر را بدهيد تا صبح نزد من باشد. آنان قبول کردند و سر را به او دادند. راهب آن سر مبارک را با گلاب شست و با مشک و کافور، خوشبو کرد و بر زانو گذاشت و تا صبح گريست. چون صبح شدريال به آن سر مقدس عرض کرد يا اباعبدالله بر من سخت است که در کربلا نبودم و جان خود را فداي تو نکردم. يا اباعبدالله هنگامي که جدت را ملاقات مي کني، شهادت بده که من کلمه شهادتين را گفتم و در خدمت تو اسلام آوردم.
در بحار الانوار این ماجرا اینگونه آمده است: هنگامی که سر مبارک امام حسین عليه السلام را وارد قنسرین (یکی از منازل شام) کردند، راهبی از داخل صومعه خود متوجه سر مقدس حضرت شد و دید نوری از دهان مبارک سر سیدالشهداء عليه السلام خارج می شود و به طرف آسمان بالا می رود.
راهب در ازای مبلغ ده هزار درهم سر مبارک را از مأموران گرفت و داخل صومعه شد. در این هنگام صدایی که صاحب آن دیده نمی شد، به گوشش رسید که گفت: خوشا به حال تو ای راهب، خوشا به حال کسی که به حرمت صاحب این سرآگاه باشد و مقام و منزلت آن را بشناسد. راهب با شنیدن این کلمات، سر خود را بلند کرد و گفت: پروردگارا، تو را به حق عیسی بن مریم(ع) سوگند می دهم که به امر و اذن تو این سر با من سخن بگوید.
پس سر مبارک امام حسین عليه السلام زبان به سخن گشود و فرمود: ای راهب! از من چه می خواهی؟ راهب گفت: تو کیستی؟ فرمود: من فرزند محمد مصطفی صلي الله عليه و آله و علی مرتضی عليه السلام و فاطمه زهراسلام الله عليها هستم. من کشته شده به صحرای کربلا، و مظلوم به جور و جفا در دشت نینوا، و عطشان و تشنه لب به نهر علقمه از آب فرات هستم. پس سر مبارک ساکت و خاموش شد.
راهب صورت به صورت امام حسین عليه السلام نهاد و گفت: صورت خود را از روی مبارک تو برنمی دارم تا بگویی که در روز قیامت شفیع تو هستم. سرمقدس سیدالشهداء به سخن آمد و گفت: به دین و آیین جدم حضرت محمد مصطفی صلي الله عليه و آله بازگرد و مسلمان شو. راهب بی درنگ شهادتین را بر زبان جاری کرد و گفت: اشهدان لااله الا الله و اشهدان محمدا رسول الله، امام حسین عليه السلام نیز قبول فرمود که در روز قیامت شفیع او باشد. وقتی که صبح شد، مأموران یزید سر مبارک را با ده هزار درهم از راهب گرفتند و از آنجا حرکت کردند. در میان راه وقتی به وادی رسیدند دیدند تمام درهم ها به سنگ و سفال تبدیل شده اند.
جهنم/ خولي بن يزيد اصبحي
خولي بن يزيد اصبحي از دژخيمان کوفه و دشمنان اهل بيت عليهم السلام بود. پس از آن که امام حسين عليه السلام روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد، جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا کند. وي به اتفاق حميد بن مسلم ازدي، سر امام حسين را نزد ابن زياد برد؛ اما چون دير شده و در قصر بسته بود، خولي سر مطهر را شب به منزل برد و در تنور خانه پنهان کرد.
همچنین وي همان ملعوني بود که با پرتاب تير به سوي «عثمان بن علي بن ابيطالب عليه السلام آن بزرگوار را مجروح كرد و عثمان بر زمين افتاد. وي بنابر برخی اخبار يکي از قاتلين جناب جعفر بن علي بن ابيطالب عليه السلام بود.
خولي، شب هنگام و در حالی که سر مبارک امام حسین عليه السلام را همراه داشت، به کوفه رسيد و چون در قصر بسته بود، ناچار به خانه خود رفت و داخل رختخواب شد و به زنش گفت: «جئتک بغني الدهر: چيزي آورده ام که براي هميشه غني خواهي شد.» همسرش پرسيد: چه آورده اي؟ زن خولي که شيعه و از علاقمندان به خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود و نامش "نوار" بود تا اين جمله را از شوهر جنايتکارش شنيد، از رختخواب بلند شد و فرياد زد: واي بر تو، مردم طلا و نقره آورده اند و تو سر فرزند پيامبر را؟
و لباسش را پوشيد و از خانه بيرون رفت و مي گفت: «والله لا يجمع رأسي و راسک في بيت ابدا» به خدا قسم ديگر با تو زير يک سقف زندگي نخواهم کرد.
نوار گويد: به خدا قسم ديدم، در مطبخ آشپزخانه نوري به آسمان ساطع است و پرندگاني سفيد رنگ در اطراف آن نور در پرواز بودند و صبح، آن سر مقدس را به نزد ابن زياد بردند.
خولي بن يزيد اين عنصر خبيث، از جمله کساني بود که مختار به شدت به دنبال او بود. بنابراين مختار به رييس پليس خود، ابوعمره، (که او را باز شکاري مي گفتند) و معاذ بن هاني کندي چند مأمور مسلح را مأمور دستگيري خولي کرد. آنان حرکت كردند و خانه خولي را در محاصره خود درآوردند. خولي که غافلگير شده بود و راه کمترين نجات و فراري را براي خود نمي ديد، خود را گم کرد و به مستراح خانه اش پناه برد و در چشمه چاه مستراح، خود را مخفي کرد و سبدي چوبي را روي دهانه مستراح، گذاشت تا او را نبيند. مأموران مختار به خانه ريختند و زن خولي جلوي آنان آمد و گفت: چه خبر است؟ گفتند شوهرت کجاست؟ اين زن که عنادي خاص نسبت به شوهر خبيثش داشت و علاقمند به خاندان پيامبر بود، ديد اکنون بهترين فرصت است که آن خبيث را به سزاي اعمالش برساند. وي با صداي بلند خطاب به مأموران کرد و گفت: «من نمي دانم شوهرم کجاست!» ولي با دستش اشاره به طرف مستراح کرد. آنان وارد محل شدند و آن سبد چوبي را برداشتند و خولي را از گودال با وضع بدي بيرون کشيدند و او را بسته و به سوي مختار حرکت دادند.
اتفاقا مختار با گروهي از يارانش از قصر خارج و به دنبال قاتلان امام حسين عليه السلام مي گشت که در بين راه، خبر دستگيري خولي را به او دادند. مختار راه خود را کج کرد و به طرف محل خانه خولي حرکت کرد و ابن کامل هم همراه مختار بود. مختار و همراهان آمدند و مأموران، خولي را با آن وضع به نزد مختار آوردند، مختار فرمان داد: که در مقابل خانه اش به حساب وي برسيد و او را بکشيد و جسدش را نيز بسوزانيد. او آن قدر سوخت تا خاکستر شد.
عزادار حقیقی/11
محتوای مجالس عزاداری از نظر امام حسین عليه السلام
در بخش های قبلی این نوشته مصیبت عظیم و اعظم را تعریف کرده و وظایف عزادار را در قبال هر کدام از این مصیبت ها بیان کردیم. حال خصوصیات مجلس مناسب برای مصیبت اعظم را بر می شماریم.
مجالس عزادارى و بزرگداشت معصومين علیهمالسلام در مرتبه چهارم محل "شناخت و نيز پيدا كردن روح انتقام" است. در اين مجالس شخصيت الهى سيدالشهدا علیهالسلام و جايگاه او در نظام خلقت مورد توجه و شناخت قرار مىگيرد. معناى "ثاراللَّه بودن و عامل حيات بودن" آن حضرت براى اسلام، در كيفيت برگزارى مجالس عزا بسيار مهم و مورد توجه خواهد بود.
در مرتبه چهارم معيار بهترين مجلس، ديگر ميزان گريه و ناله، تعداد جمعيت و شام و ناهار آنها، طول دسته عزادارى، ساختمان و محل عزادارى، امكانات و وسايل، شهرت مداح و سخنران و... نيست. بلكه معيار بهترين مجلس، ميزان شناخت و سنخيّتى است كه در مجلس نصيب عزادار مىشود. از نظر عزادار حقيقى در مرتبه چهارم، اصيلترين و بهترين مجلس عزادارى، مجلسى است كه بتواند روح حسينى و سنخيّت با وجود مقدّس امام حسين «علیهالسلام» را در عزادار بهوجود آورد. گريه وسيله خوبى براى بالا بردن سطح معرفت مردم و پيوند آنها با اهل بيت علیهمالسلام است. با بالا بردن سطح معرفت و پيوند با رهبران معصوم الهى، روح تعهد و مسئوليّت نسبت به آنها و راه آنها، در عزادار ايجاد مىشود.
محتواى مجالس از نظر امام حسين علیهالسلام
وجود مقدس امام حسين علیهالسلام، خود بهترين كس براى تعيين كيفيت و محتواى مجالس است. در يكى از فرمايشات نورانى شان چنين مىفرمايند:
«مَنْ اَتانا لَمْ يَعْدَمْ خَصْلَةً مِنْ اَرْبَعٍ: آيةً مُحْكَمَةً وَ قَضِيَّةً عادِلَةً وَ اَخاً مُسْتَفاداً و مُجالَسَةَ الْعُلَماء (174) ** هر كس به سوى ما آيد - در مجالس ما شركت كند - حداقل يكى از چهار چيز را از دست نمىدهد: اصول عقايد و جهان بينى اسلامى، قوانين اخلاقى، برادرى سودمند و همنشينى با علماء».
وقتى برپاكننده مجلس سيدالشهدا علیهالسلام خود به مرحله چهارم نرسيده باشد، در تنظيم برنامهها اصالت و عمده وقت مجلس را به مداحى و سينهزنى اختصاص مىدهد و نسبت به سخنرانى و سخنران يا اصلاً توجهى ندارد و يا كم توجه مىباشد و بيشتر وقتها، اگر سخنرانى دعوت مىكنند، به جاى اينكه مطالب و مواردى را كه سيدالشهدا علیهالسلام شايسته مجالس خود دانسته، از او بخواهند، بيشتر از او توقع دارند كه از جمعيت اشك و ناله بگيرد.
در بخش بعدی که آخرین قسمت از این سری مطالب خواهد بود به معرفی مرتبه پنجم عزاداری برای اهل بیت عليهم السلام می پردازیم.
شعر
با كاروان نيزه / 1
شاعر: علي رضا قزوه
(بند اول)
مي آيم از رهي كه خطرها در او گم است
از هفت منزلي كه سفرها در او گم است
از لابه لاي آتش و خون جمع كرده ام
اوراق مقتلي كه خبرها در او گم است
دردي كشيده ام كه دلم داغدار اوست
داغي چشيده ام كه جگرها در او گم است
با تشنگان چشمه احلي من العسل
نوشتم ز شربتي كه شكرهادر او گم است
اين سرخي غروب كه همرنگ آتش است
توفان كربلاست كه سرها در او گم است
ياقوت و در صيرفيان را رها كنيد
اشك است جوهري كه گهرها در او گم است
(بند دوم)
جوشيد خونم از دل و شد ديده باز، تر
نشنيد كس مصيبت از اين جان گدازتر
صبحي دميد از شب عاصي سياه تر
وز پي شبي ز روز قيامت درازتر
بر نيزه ها تلاوت خورشيد ديدني ست
قران كسي شنيده از اين دلنوازتر؟
قرآن منم چه غم كه شود نيزه ، رحل من
امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر
عشق توام كشاند بدين جا ، نه كوفيان
من بي نيازم از همه ، تو بي نيازتر
قنداق اصغر است مرا تير آخرين
در عاشقي نبوده ز من پاكبازتر
با كاروان نيزه شبي را سحر كنيد
باران شويد و با همه تن گريه سر كنيد
(بند سوم)
فرصت دهيد گريه كند بي صدا، فرات
با تشنگان بگويد از آن ماجرا، فرات
گيرم فرات بگذرد از خاك كربلا
باور مكن كه بگذرد از كربلا، فرات
با چشم اهل راز نگاهي اگر كنيد
در بر گرفته مويه كنان مشك را فرات
چشم فرات در ره او اشك بود و اشك
زان گونه اشكها كه مرا هست با فرات
حالي به داغ تازه خود گريه ميكني
تا مي رسي به مرقد عباس، يا فرات
از بس كه تير بود و سنان بود و نيزه بود
هفتاد حجله بسته شد از خيمه تا فرات
از طفل آب، خجلت بسيار ميكشم
آن يوسف كه ناز خريدار ميكشم
(بند چهارم)
بعد از شما به سايه ما تير مي زدند
زخم زبان به بغض گلوگير مي زدند
پيشاني تمامي شان داغ سجده داشت
آنان كه خيمه گاه مرا نيز مي زدند
اين مردمان غريبه نبودند، اي پدر
ديروز در ركاب تو شمشير مي زدند
غوغاي فتنه بود كه با تيغ ابدار
آتش به جان كودك بي شير مي زدند
ماندند در بطالت اعمال حجشان
محرم نگشته تيغ به تقصير مي زدند
در پنج نوبتي كه هبا شد نمازشان
بر عشق، چار مرتبه تكبير مي زدند
هم روز و شب به گرد تو بودند سينه زن
هم ماه و سال، بعد تو زنجير مي زدند
از حلقهاي تشنه، صداي اذان رسيد
(بند پنجم)
كو خيزران كه قافيه اش با دهان كنند
آن شاعران كه وصف گل ارغوان كنند
از من به كاتبان كتاب خدا بگو
تا مشق گريه را به ني خيزران كنند
بگذار بي شمار بميرم به پاي يار
در هر قدم دوباره مرا نيمه جان كنند
پيداست منظري كه در آن روز انتقام
سرهاي شمر و حرمله را برسنان كنند
يا رب، سپاه نيزه، همه دستشان تهي ست
بي توشه اند و همرهي كاروان كنند
با مهر من، غريب نمانند روز مرگ
آنان كه خاك مهر مرا حرز جان كنند
با پاي سر، تمامي شب، راه آمدم
تنهايي ام نبود، كه با ماه آمدم
معرفي كتاب / 11
زینب بانوی قهرمان کربلا
مؤلف: عایشه بنت الشاطی
کتاب "زینب بانوی قهرمان کربلا" اکنون با 19 بار بیشترین تجدید چاپ کتاب در موضوع حضرت زینب سلام الله علیها را داشته است، توسط حبیب چاپچیان (حسان) و مهدی آیت الله زاده نائینی ترجمه و نگارش شده و ناشر آن انتشارات امیر کبیر است. این کتاب ترجمه کتاب "بطله کربلا" تالیف بانوی مصری "دکتر بنت الشاطی"، است.
این کتاب سرگذشت زنی است که مقدر بود در زندگی کوتاهش با حوادث هولناک و پیشآمدهای سهمگینی روبرو شود و نقش مهمی را در صحنه تاریخ اسلامی بازی كند که در کمتر توصیف آن میتوان گفت: مقام ارجمندی داشت. اسم "زینب" در تاریخ اسلامی ما و تاریخ بشریت همیشه قرین نام واقعه هولناکی است، بهنام "فاجعه کربلا" که به عقیده تمام تاریخ نویسان، یکی از بزرگترین کشتارهای تاریخ اسلامی "عموماً" و بهخصوص تاریخ شیعه بوده است. کتاب بانوی قهرمان کربلا از فصل بندی خاصی برخوردار نیست. ولی با مطالعه آن، می توان کتاب را در سه بخش به شرح زیل تقسيم کرد:
۱- از تولد حضرت زینب سلام الله عليها تا مرگ معاویه
۲- از مرگ معاویه تا واقعه عاشورا
۳- روز عاشورا و حوادث پس از آن
عناوین مهم کتاب هم عبارتند از:
۱-پدران ونیاکان
۲- کودکان محزون
۳- هیجان قبل از طوفان
۴- خواهش واصرار
۵ -به سوی دیار مرگ
۶- بانوی قهرمان کربلا
۷-کاروان اسیران
۸- برگشت کاروان
۹- خونخواه کربلا

هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













