تجمیع بیمایه، هویتشکنی است
در کدام کشور دنیا میتوانید چنین وضعی پیدا کنید که تمام جمعیت با دولت- ملت مستقر یا حاکمیت موافقند؟! به شما بگویم که نهتنها اکنون، بلکه در هیچ مقطعی از تاریخ بشر، چنین وضعی وجود نداشته است و غیر آن توهم است. اساساً اگر شما مبتنی بر قرآن حکم کنید، حداقل دو دستهبندی قطعی و غیرقابل حذف در میان بشر از آغاز تا انتها وجود دارد، که تحت ائمۀ کفر و ائمۀ حق اداره میشوند. منازعۀ اینها دائمی است و حق تعالی، رسول خود را نهی کرده است که طالب وحدت همۀ مردم و ورود آنها به درون خیمۀ هویت واحد شوند و حرص نیکو و خیرخواهانۀ این را داشت که همۀ انسانها مؤمن گردند.
اما حق علیم و حکیم، ایشان را از این طلب نهی میکرد! همانطوریکه آیزایا برلین بهدرستی و خوبی شرح داده است، دموکراسی در اساس بر شرک یا همان تکثرگرایی عقیدتی، ایمانی و خدایی مبتنی است. و دموکراسی، تنها بر اساس حاکمیت ائمۀ کفر اداره میشود و دستهبندیهای موجود در نظام سیاسی این کشورها، دستهبندیهای بین ائمۀ کفر است نه جناح کفر و ایمان! ولی آنها این توهم را ایجاد میکنند که احزاب و جناحها، نمایندگان حق و باطلند، در حالیکه این توهمی است که بورژوزای، یعنی اولین نیروهای بیایمان تجدد، این اندیشۀ موهوم را شکل دادهاند و موفقیت آنها در ایجاد این توهم و ادارۀ اکثریت همج رعاء براساس پاسخ به نیازهای حداقلی در حد یک حیات حیوانی و محدود کردن آن در این قالب تنگ هستی میباشد.
قصه، طولانی است اما عجیب است که اکثراً همان طلبی را دارند که حق تعالی، رسول محبوبش را از آن نهی کرد که به چنین سوال یا خواستی بیاندیشد و برای تحقق آن، خود را به زحمت بیاندازد و پروردگار عالم برای تحقق آن دعا کند! دموکراسیهای دولت – ملتهای تجددی، تنها در صورتی ممکن است که انسان به بشر بدل شود و بُعد یا وجه روحانی و متعالی نفسش در یک روند طولانی، کاملاً حذف و محو یا حداقل سرکوب گردد که تنها موضوع منازعۀ سیاسی در آنها، بالا و پایین بودن تورم، قیمت ارز و کالاها و... باشد.
شما در تاریخ این ساختارهای سیاسی، تنها اقتصاد را محور و تعیینکنندۀ همهچیز از جمله فرهنگ یا سیاست و اجتماع میبینید. به جوامع غربی، اصطلاحاً اجتماعات اقتصادیشده میگویند که به معنای سازماندهی کل حیات جمعی آن حول یک وجه وجود و یا نهاد جامعه، یعنی معیشت دنیایی و اقتصاد میباشد و امکان وجود تکثر و ادارۀ آن حول مرکزیت اقتصاد دور میزند و اگر در عرصۀ سیاست و سیاستمداری، انحرافی اندک از آن به وجود آید و بخواهند جامعه را در مسیر دیگری حرکت دهند به روشهای مختلفی مانع آن میشوند که جامعه در همان محدودۀ حیوانی و اکتفا به معیشت روزمرۀ دنیایی مهار شود و سیاستمدارن و گروههای سیاسی طالب غیر از این، به اشکال مختلف، حذف نظری و عملی و حتی رهبرانشان ترور شوند و حتی انحرافات کوچکی از بنیادهای این کشورها از سوی نیروهای درونحکومتی آنها حذف و ترور میگردند، چه ترور لینکن، کندی، اولاف پالمه در سوئد، هایدر در اتریش و... باشد.
در دولت- ملتها همیشه ائمۀ کفر حاکمند و ما که این الگو را تقلید کردیم نتیجهاش را میبینیم، در این ساختار، تنها جناح بیدین (کسانیکه دین برای آنها مثل غرب، تنها امر خصوصی میباشد و دین، حق مداخله در امر جمعی و سیاست جامعه را ندارد) همیشه حاکم خواهد بود و تنها در برهۀ اول انقلاب، اهل حق که با ایمان و مجاهدت حکومت را از ظلم نظم قبلی رهاندهاند میتوانند حکومت کنند و پس از آن، سریعاً حکومت و سیاست در مسیری میرود که غرب رفته است، و در نهایت، ائمۀ کفر برای همیشه حاکم خواهند شد؛ یا در قالب دیکتاتوری و یا در قالب ایجاد تکثر توهمی مثل غرب در میان ائمۀ کفر. چنانکه در ایران، اگر ائمۀ کفر، حاکم باشند در آنصورت دیگر واجد حقیقتی به نام اسلام و واقعیتی به نام انقلاب اسلامی در ایران نخواهیم بود! و انقلاب اسلامی در معنایی به پایان خود سوق داده میشود.
اکنون لایههای پراکندهای از نیروهای بازمانده از انقلابکنندگان و حافظان آن هستند که تنها قدرتی که برای تسلط دارند قدرت جمع خودشان و بعضی منابع اجتماعی مثل هیأت، امکنۀ مذهبی، امامزاده، جهادگران فقر، یاریدهندگان درماندگان و... میباشد. نتیجتاً در این وضع، در واقع، ما تحت یک نظام پوپولیستی در معنای مذموم افلاطونی آن بوده و سیاستمداری دموگوگ یا غوغاسالار و مردمفریب بر مردم فرمانروایی میکند! حتی آخر هر حکومتی که از دل یک انقلاب متعالی، و نه یک انقلاب ایندنیایی تأسیس شده است، استحاله و حذف تدریجی صاحبان اصلی انقلاب است و این معنای این جمله است که انقلاب، فرزندان خود را میخورد؛ چون اینجا، فرزندان خاص یا بهوجودآورندگان اولیۀ انقلاب نیستند، بلکه آنان فرزندان حقیقی انقلاب هستند: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ»؛ در حقيقت، نزديكترين مردم به ابراهيم، همان كسانى هستند كه او را پيروى كردهاند، و [نيز] اين پيامبر و كسانى كه [به آيين او] ايمان آوردهاند؛ و خدا سرور مؤمنان است(آلعمران: 63). فرزندانی که در یکانگی و پیوند روحیاشان فرزند انقلابند؛ حتی اگر سالها بعد متولد شده باشند!
پایان این انقلاب، در نمونۀ نوعی و اعلای آن کربلاست و همه تدریجاً و یا دستهجمعی در زندان، با ترور، چمنزنی و یا در یک نبرد کربلایی مثل نبرد اخیر حزب الله، به مقصد الهی و متعالی انقلاب خود میرسند. اینان مقصد ابتداییاشان پیروزی است اما مقصد نهایی دیگرشان نیز شهادت است؛ احدی الحسنیین، مقصد و بلکه آرمان آنان است! پیوند دیگرانی که هویت جمعی آنها را ندارند و صرفاً در خاک، زندگی در محدودۀ جغرافیایی، زبان و... اشتراک دارند در صورت ورود در جمع آنها و پیوند با آنها، برعکس توهمات معمول، جز تفرقه و اختلاف یا نزاع و درگیری، نتیجهای برایشان ندارد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از غير خودتان، [دوست و] همراز مگيريد. [آنان] از هيچ نابكارى در حق شما كوتاهى نمىورزند. آرزو دارند كه در رنج بيفتيد. دشمنى از لحن و سخنشان آشكار است؛ و آنچه سينههايشان نهان مىدارد، بزرگتر است. در حقيقت، ما نشانهها[ى دشمنى آنان] را براى شما بيان كرديم، اگر تعقل كنيد(آلعمران: 118). و امکان عمل مشترک براساس الزامات و اقتضائات هویت واقعی خود را از دست میدهند، حتی وقتی پای دفاع از سرزمین و آب و خاک است، درحالیکه در این بهظاهر جمع پیوندیافتۀ جدید و قوتیافته به تصور افزایش کثرت، جمعیتی بر فرض وحدت بر سر دفع دشمن و حفظ آب و خاک، امکان وحدت بر سر راههای تحقق این هدف ناممکن میشود؛ چون آنها هویتهای متفاوت و در نتیجه، ارزشها و علقههای متفاوت و بعضاً متضادی دارند.
همانطورکه اکنون میبینیم درحالیکه دفع دشمن و حفظ محدودۀ سرزمینی، مستلزم نبرد و مبارزه نظامی است، آن نیروهای متمایز و داری هویتی غیر از هویت آنانکه انقلاب اسلامی کرده و تاکنون با جان و همۀ داشتههای خود از آن دفاع کرده و آن را حفظ کردند، خواهان مذاکره و دستیابی به روابطی دوستانه با دشمنان وجودی ما هستند و به همین دلیل، سالها گرفتار این منازعۀ مصیبتبار هستیم و نمیتوانیم جامعه و کشور خود را از این منازعهای که حرکت انقلاب را کُند و حتی از مسیر اصلی خود منحرف کرده رها شویم و برای تحقق اهداف آرمانی و مقاصد متعالی اولیه، یعنی دستیابی به حیات طیبه و زندگی مبتنی بر دین حقیقی، تلاش و جهاد کنیم، بلکه دایماً نیروهایمان بهواسطۀ منازعۀ ناشی از نفوذ نیروهای ناهمگون هویتی و پیوند با کسانیکه صرفاً به زبان فارسی حرف میزنند و در محدودۀ جغرافیایی به نام ایران زندگی میکنند و به واسطۀ هویت متفاوت خود، اهداف دیگر و سبک زندگی کاملاً مغایری با سبک زندگی مطلوب انقلاب اسلامی را زندگی و دنبال میکنند، نیروهایمان تحلیل رفته و در حال حرکت به قهقراء و بازگشت به زندگی جاهلیتِ غربیِ دوران پهلوی هستیم!

هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













