يكشنبه 19 بهمن 1393 15:39 ساعت
شناسه خبر : 198074
جشنواره سیوسوم فجر در رجانیوز-10/ نگاهی به آثار روز پنجم در برج میلاد:
«رخ دیوانه»؛ حرکت در مسیر درست «سینمای عامهپسند غیرمبتذل»/بحران «سینمای داستانگو» در پنج روز اول جشنواره
بعد از گذشت پنج روز از جشنواره و دیدن بسیاری از فیلمهای سال آیندهی سینمای ایران، بیش و پیش از هرچیز باید نگران پول و وقت همان تعداد اندک مردمی بود که زمان اکران عمومی به دیدن اکثر این فیلمها خواهند رفت. مرض غالب فیلمهای امسال بیماری خطرناک «قصه نگفتن» است، بیماری فرار از «داستانگویی» و «عامهپسند» بودن. فرار از «جذابیت».
امیر ابیلی- گروه فرهنگی رجانیوز: بعد از گذشت پنج روز از جشنواره و دیدن بسیاری از فیلمهای سال آیندهی سینمای ایران، بیش و پیش از هرچیز باید نگران پول و وقت همان تعداد اندک مردمی بود که زمان اکران عمومی به دیدن اکثر این فیلمها خواهند رفت. مرض غالب فیلمهای امسال بیماری خطرناک «قصه نگفتن» است، بیماری فرار از «داستانگویی» و «عامهپسند» بودن. فرار از «جذابیت». اکثر آثار امسال را فیلمهایی تشکیل میدهند که اساسا «ضدمخاطب»اند و ظاهرا با «ضدقصه» بودنشان میخواهند مخاطب بینوا را آزار دهند.
به گزارش "رجانیوز"، از بد ماجرا هم این بیماری در سازمان سینمایی خریدار دارد و تحویل گرفته میشود. فیلمسازان جوان سینمای ایران به اسم «مستقل بودن» رسما فیلم «بد» میسازند و در گروه «هنر و تجربه» از امکانات دولتی بهرهمند میشوند و در جشنواره هم برایشان جایزه ویژه در نظر میگیرند. کسانی که ظاهرا بلد نیستند فیلمنامه بنویسند و پشت الفاظ و مفاهیم و واژههای پرطمطراقی مثل «سینمای مستقل»، «سینمای تجربهگرا» و .... پنهان میشوند و نمیدانند تنها ترکیبی که میشود برای فیلمشان به کار برد «فیلم بد» است. فیلمی که حتی اهالی رسانه و منتقدان هم طاقت دیدن بسیاریشان را ندارند و سالن سینما را ترک میکنند، چه رسد به مخاطب عام.
«رخ دیوانه»؛ مسئلهی «سینمای عامهپسند غیرمبتذل»
«رخ دیوانه»ی ابوالحسن داودی از معدود فیلمهایی است که اتفاقا عکس چیزیست که در بالا توضیح دادیم. فیلمی داستانگو که برخلاف بسیاری از آثار دیگر سینمای ایران سراغ «خیانت» و ... نرفته است و سوژهی جدید و بهروزی را انتخاب کرده است. «رخ دیوانه» از این منظر نمونهی نسبتا قابل قبولی از آثاری است که باید «جریان اصلی» سینمای ایران را تشکیل دهند. سینمای عامهپسند غیرمبتذلی که «داستانگویی» و «مخاطبپسند» بودن را به گرفتن پزهای شبهروشنفکری ترجیح میدهند و برای مردم ساخته میشوند نه جشنوارهها و محافل شبهروشنفکری.

«رخ دیوانه» البته با اینهمه در روند داستانگوییش ضعفهایی هم دارد که از نویسندهای مثل «محمدرضا گوهری» دیدن چنین اشکالاتی بعید است. فیلم در ابتدا با روایت یک راوی آغاز میشود و در انتها هم با روایت او پایان مییابد اما در این بین ظاهرا راویِ خود را فراموش میکند و به داستانها و فضاهایی وارد میشود که با منطق داستانگویی که خود در ابتدا بناکرده مطابق نیست و غلط است. جز این هم فیلم خرده داستانهایی دارد که اساسا به داستان اصلی بیارتباطند و اضافه. داستانهایی که در صورت حذف از فیلم یا جایگزینی با هر داستان دیگری خللی در فیلم پدید نمیاورند و نقص ضعف اصلی فیلم هم محسوب میشوند.
با اینهمه اما در میان فیلمهای امسال فجر، در میان فیلمهای سال ایندهی سینمای ایران، «رخ دیوانه» یکی از فیلمهای قابل قبول است. نه به این دلیل که ساختار بینقصی دارد-که اینطور نیست- بلکه به این دلیل که مسیر درستی در فیلمسازی است و به این دلیل که برای «مردم» ساخته شده است، نه برای ارضای نفسانیات سازندهاش. برای مردمی که میخواهند بعد از ظهر یک روز تعطیل به سینما بروند و یک فیلم جذاب غیرمبتذل ببینند و علاقهای به مسائل شخصی بعضا مضحک شبهروشنفکران ندارند.
«دو»؛ چطور میشود این فیلمها را تحمل کرد؟
پرویز پرستویی نقش مردی را بازی میکند که ظاهرا تازه از خارج برگشته است و خانهاش نیاز به تمیزکردن دارد. مهتاب نصیرپور هم کسی است که برای کار منزل به خانهی او میاید. پرویز پرستویی کارهای شخصیش را میکند، کارهایی که ما از آنها سردرنمیاوریم و مهتاب نصیرپور هم مشغول تمیزکردن خانه است. منتظریم داستان اغاز شود و اتفاقی رخ دهد. نیم ساعت از فیلم گذشته است. پرستویی همچنان کارهای شخصیش را میکند و نصیرپور هم بعد از تمیز کردن خانهی او سراغ کارهای شخصیش میرود که نمیدانیم به ما-مخاطب- چه ارتباطی دارد. بش از چهل دقیقه از فیلم گذشته است و همین روند ادامه دارد. از سالن خارج میشویم با اطمینان به اینکه فیلمساز فیلماولی ما «سینما» را بد فهمیده. او یکی از آن به اصطلاح فیلمسازانی است که در بند اول اشاره کردیم و با این روند ایندهای در سینمای ایران نخواهد داشت.
«بهمن»؛ وقتی به «بحران» فیلم میخندیم!
مرتضی فرشباف پیش از این فیلم «سوگ» را بدون مجوز ساخته بود و تعریف و تمجیدهای رسانههای شبهروشنفکر از آن فیلم بسیاری را مجاب کرده بود که به دیدن فیلم جدید او، «بهمن»، بیایند. اما همینها از اواسط فیلم به بعد صدای خندهها و دستزدنهای گاهگاهشان فضای سالن را پرمیکند. همین برای پی بردن به عمق فاجعه بس است. اینکه فیلمساز میخواهد یک «بحران» را به تصویر بکشد و اکثر مخاطبان به جای اینکه درگیر بحران روحی شخصیت اصلی فیلم باشند به فیلم، به شخصیت اصلیش، و به سازندهاش میخندند.

در مواجهه با «بهمن» البته با مجموعه تصویرهایی طرفیم که اساسا اسمش را نمیشود «فیلم» گذاشت. یک سری پلان که تقریبا بیهیچ ارتباطی پشت سر هم قرار گرفتهاند و میشود همین تصویرها را به دهها فرم دیگر هم کنار هم قرارداد و اتفاقی هم در فیلم نیفتد.
«بهمن» حاصل بیمسئلگی سازندهاش است. حاصل خودنمایی شبهروشنفکرانهاش و همچنین حاصل تعریف و تمجیدهای دروغ همفکرانش از ساختهی قبلی سازندهاش. فیلمی که سخت میشود تحملش کرد و در صورت اکران احتمالا به همان اتفاقی مواجه خواهد شد که اثاری مثل «شیرین» استاد کیارستمی! مواجه شدند. با اعتراض مخاطبان و تقاضای پس گرفتن پول بلیط. پس از حالا باید نگران سینماداران هم بود.
«اعترافات ذهن خطرناک من»؛ تقلید و کپیکاری افتخار است؟!
زمان نمایش «سیزده» در جشنواره گذشته فجر نوشته بودیم که هومن سیدی ظاهرا فقط به صورت فیزیکی در ایران زندگی میکند و فکر و خیالش در ینگهدنیاست و حالا با اطمینان بیشتری میتوانیم این حرف را دوباره تکرار کنیم و پای آن بایستیم. او مدعی است فرم شخصی خودش را در سینما دارد اما باید گفت ساختههای سیدی تقلیدی دستهچندم از فیلمهایی است که دیده است. او ظاهرا فیلم زیاد میبینید و به آثار کارگردانی مثل تارانتینو و جارموش هم علاقه زیادی دارد، اما متاسفانه حتی به خود این زحمت را نمیدهد که داستان و فضای فیلمهای مورد علاقهاش را حداقل کمی ایرانیزه کند و به فضای بومی نزدیکتر. پس ادعای «سینمای شخصی» گزافهای بیش نیست و در عمل با ساختههایی طرفیم که نمونههای بسیار بهتری از آنها را بارها در سینمای آمریکا و حتی اروپا دیدهایم و حالا با یک کپی نازل از آنها طرفیم، بیانکه مسئلهی «مخاطب ایرانی» در آن لحاظ شده باشد.

«اعترافات ذهن خطرناک من» چنین فیلمی است. فیلمی با فضای مالیخولیایی که معلوم نیست سازندهاش در چه دنیایی سیر میکند و حتی یک پسرفت تکنیکی و فرمی است نسبت به «سیزده». فیلمی که احتمالا عکسهایش خیلیها را کنجکاو دیدن فیلم خواهد کرد و دیدن خود فیلم مثل اب سردی میماند بر سر مخاطب، از بیهودگی مفرط فیلم.

هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













