عطاءالله بيگدلي
1-در ايران دولتها را به رئيس دولت ميشناسند. دولت نهم امّا بيش از دولتهاي گذشته، دولت رئيس آن است. احمدي نژاد و دولت او ظاهراً دو پايه عمده و اساسي دارد. پايهاي در ميان تودههاي مردم و پايهاي بر دوش آنچه نيروهاي ارزشي و حزب اللهي ميخوانيمشان. واقعيت آن است که براي توده ها مهم نيست چه کسي حکومت ميکند، مهم آن است که حاکم چگونه حکومت کند. کارآمدي، مخصوصاً در حوزه معاش و اقتصاد و چرخاندن روان چرخهاي کشور براي عموم مردم اولويت دارد. عموم مردم به «کارکردها» مينگرند و بيشتر غير ايدئولوژيکاند. امّا مردمان ارزشي بيش از آنکه نگران آن باشند که حاکم چگونه است، از کيستي او ميپرسند و از انديشه و عقايد او جويا ميشوند تا از ارزشي بودن اطمينان حاصل کنند. براي اينان، آرمانها و اهداف اصالت دارد و ايمان به آرمان مقدم است، اينان به «رويکردها» مينگرند.
2-احمدينژاد که در عرصه رقابت انتخابات بود، براي هر دو گروه سخناني داشت و خالي از جذابيت نبود. او براي عموم مردم اين باور را ايجاد کرد که مديري کارآمد و تحول خواه است؛ توانايي مديريت سالم اقتصاد و گردشهاي کلان مالي را دارد؛ عدالت محور است و توجه ويژه به مناطق محروم اقتصادي دارد؛ مانند خود مردم است و از منظر بالا به آنان نمينگرد و مانند برخي دولتمردان سابق برج عاج نشين نيست؛ ارتباط مستقيم با مردم دارد؛ ساده زيست است و به آن ايمان واقعي دارد؛ دزد نيست و کيسهاي براي خود ندوخته است؛ «کاري» است و پروژهها را پيش ميبرد و در مجموع با آمدن او ميتوانند اقتصادي سالم تر و شکوفاتر و عادلانه تر داشته باشند، اين هويت بيشتر در تقابل با گفتمان دولت «سازندگي» ايجاد شد.
از سويي او براي امّت حزب الله نيز اين باور را ايجاد کرد که:
مديري معتقد به آرمانهاي انقلاب و ملتزم به مباني امام(ره) است؛ ولايي و سرباز ولايت است و به ولايت فقيه اعتقاد قلبي دارد و قرائتي ليبرالي از آن ندارد؛ در عرصه فرهنگ معتقد به فرهنگ اسلامي و شيعي با محوريت مهدويت است؛ ضد امریکايي و ضد اسرائيلي است؛ واقعاً به خانوادههاي شهدا و جنگ تحميلي احترام ميگذارد و جهاد را مذموم نميداند؛ به عدالت اسلامي اعتقاد دارد و گفتماني غرب زده (مانند اصالت جامعه مدني و دموکراسي و...) ندارد؛ اصالت دادن به مسجد؛ در دسترس بودن و... اين هويت در تقابل با گفتمان دولت "اصلاحات" ايجاد شد.
از سويي او براي هر دو گروه يک باور مشترک ايجاد کرد:
او را با کانونهاي قدرت و سياست و اقتصاد "پيشين" نسبتي نيست. تمام موارد پيش گفته عملاً اثبات اين مهم بود که او ميتواند اقتصادي نه از نوع اقتصاد سازندگي؛ و فرهنگي نه از سنخ فرهنگ دوم خردادي توليد کند که مردم آنان را آزموده بودند و نتيجهاي نديده بودند، از راست سنتي گرفته تا چپ متدين و سکولارهاي تند و... احمدي نژاد توانست با همه جريانات سياسي -همه آنها- مرزبندي نمايد. ديديم که در مرحله دوم انتخابات نيز همه -واقعاً همه- با او مرزبندي کردند و شد آنچه شد. او توانست اين باور را ايجاد کند که ديگر در روابط و الگوهاي قديم سياسي جاي نميگيرد، معامله نميکند، ريش سفيدي و توصيه نميپذيرد، تصميمها را با پدرخواندگي ديکته نميکند و اهل مماشات و بده بستان هاي سياسي و جناح بازي نيست.
3-احمدينژاد اين نقاط قوت و اتکاء خويش را در ميان عموم مردم و خصوص مردم در طول دوره رياست جمهوري تقويت کرد و البته گاه نيز اشتباهات و کوتاهيهايي داشت؛ سفرهاي استاني، ديدارهاي مردمي، طرح هاي اقتصادي، جلسات پرکار هيأت دولت، عدم رعايت تشريفات معمول ديپلماتيک، عادي و عاميانه سخن گفتن، ديدارهاي سرزده، تصميمات انقلابي و عزل ونصب هاي بي فوت وقت، بي توجهي به ظواهر و کارهاي رسانه اي و... (براي تقويت ارتباط با عموم) و شعار محو اسرائيل؛ نفي هولوکاست؛ تحقير امریکا؛ سخن از ولايت و مهدويت، تکرار مکرر سخنان امام(ره) ، شرکت در مجالس عزاداري و... (براي تقويت ارتباط با قشر ارزشي و حزب اللهي) و انتخاب مديران و برنامههايي کمابيش مستقل و ناشناخته براي حفظ مرزبندي با راست و چپ و... از اقدامات عملي او بود.
4-مخالفان او نيز به خوبي اين دو نقطه اتکاء را ميشناسند. در 3 سال گذشته سياست رسانهاي، استراتژي و راهبرد مخالفان دولت در تضعيف پايه مردمي و عمومي دولت جهت گيري شده بود. بي تجربگي دولت در پي طرحي نو درانداختن و نشناختن پارهاي اقتضائات و در نتيجه بروز پارهاي اشتباهات و نداشتن نيروهاي هم راستا به علاوه کارشکني گسترده مخالفان و همراهي شرايط جهاني و هجمه ناجوانمردانه رسانهايي، اين پروژه را پيش برده است. مخالفان امروز به اين نتيجه رسيدهاند که پايه دولت احمدي نژاد ميان عموم مردم ضعيف شده است و توقعات آنان در رسيدن به اقتصادي عادلانه و شکوفا، برآورده نشده است و تودههاي مردم هر روز زاويه خويش را با احمدينژاد بيشتر ميکنند. اين باور آنان است.
5-پروژه جديد آغاز شده است. ايجاد شکاف و اختلاف بين احمدينژاد و طرفداران و رأي سازان ارزشي و انقلابي او. البته زمان آن نيز نيک به وقت است که انتخابات نزديک است و آنچه براي اينان اصالت دارد، انتخابات. تضعيف ولايي بودن، ضد امریکا و ضد صهيونيسم بودن و ناکارآمد بودن احمدينژاد در پيش برد اهداف انقلاب و... از مهمترين ارکان اين هجمه است. در اينجا نيز دولت بي اشتباه نيست و همان عوامل بالا در خوراکدهي رسانهايي و آتش تهيه ريختن بر اين داستان مؤثر است.
نکته مهم آنکه اگر پروژه اول (محوريت اقتصاد و عموم مردم) را رسانه ملّي، روزنامههاي اصلاح طلب و تکنوکرات پيش ميبرند براي پروژه دوم، آنان صلاحيت حمل اين علم را ندارند؛ زيرا که کوس رسوايي آنان در اين موارد سالهاست، نواخته شده است و تشت آنان دير زماني است که از بام افتاده است. اين مهم بر دوش رسانهها و روزنامههاي ارزشي است: آنان که انقلابياند، ولايياند، ضد امریکا و ضد اسرائيلاند و در بين نيروهاي ارزشي و حزب اللهي خوانده ميشوند و طرفدار دارند امّا مرزبندي دارند و از ابتدا داشتند. اگر تا ديروز ليبرال و تکنوکرات ميتاخت؛ نوبه، نوبه اصولگرايي سنتي است.
6-چه بايد کرد؟ دولت اشتباه ميکند و بايد تذکر داد و امر کرد و نهي؛ از سويي نبايد در طرح مخالفان قرار گرفت و دو پايه ظاهري احمدينژاد را سست کرد و آب را در آسياب مخالف ريخت و مصداق «کلمة الحق يراد بها الباطل» شد؛ که اين چند ساله چه خوب فهميديم معناي اين کلام را؛ دلسوزان واقعي دولت که دل در گرو چرب و شيرين دنيا ندارند، چگونه بايد اشتباه دولت را بگويند که سرباز پروژه عبور از اصولگرايي به جريان سوّمي بي هويت نشوند، بلکه سرباز بازگشت ليبراليسم به کشور نگردند؟
7-کردان رأي ميآورد؛ و از او عجيبتر حسيني با رأيي قاطع وزير اقتصاد شد؛ گويي نگويي که سه سال است اصل مخالفت آقايان اقتصاد است و يک نفر هم مخالف سخن نگفت!؛ احمدي نژاد از رهبر انقلاب نقل قول کرد؛ مشايي سخن از دوستي با مردمان امریکا و اسرائيل گفت و...
آنچه در روز رأي گيري گذشت، شايسته مجلسي سکولار نيز نبود چه رسد به مجلسي مسلمان و چه رسد به مجلسي اصولگرا، نه آنکه به مخالفت رأي داد، ميدانست چرا مخالف است و نه موافق، رأيي اصولي داد. کسي از برنامه و تجارب و تحليلها نپرسيد و وقت بر سر نازل ترين مباحث پست سياسي گذشت که تأييد ديگري بود بر عمق سياست زدگي وظاهر گرايي سياست ورزان امروز ايران و البته هشداري که اين شيوه از رأي دادنها، روزگاري بايد تغيير کند. مخالفتها بيشتر از اصولگرايان بود که انتخاب کردان را از سوي رئيس جمهور اشتباه ميدانستند اما احمدي نژاد به هر طريقي به اين نتيجه رسيده بود که آمدن کردان در مجموع به نفع نظام و کشور است.
همين داستان براي مشايي تکرار ميشود و همه خواستار رفتن اويند. اما خود احمدينژاد اصل اين سخنان را غلط نميداند و ماندن مشايي را در مجموع به نفع نظام ميداند. آيا احمدينژاد ميدانست که با آوردن کردان و حفظ مشايي پايگاه خويش را در بين اصولگرايان و ارزشيها از دست ميدهد؟ آيا احمدينژاد ميداند آوردن کردان شائبه سياسي کاري و معامله و در غلطيدن در دامان راست سنتيها؛ همان هايي که با آنها مرزبندي روشني داشت؛ را دارد؟ آيا احمدينژاد ميدانست که به کارگيري رحيمي و کردان دلالت بر ضعف و اشتباه و استيصال او دارد (و احتمالاً نااميدي و عصبانيت) آيا او ميداند که دفاع از مشايي آغازگر پروژه جدايي او از رأي دهندگان حزب اللهي است که مردم اسرائيل را نيز دشمن ميدارند؟ و اصرار در دفاع از مشايي را در ساليان گذشته ضعف او ميدانند؟ احمدينژاد به گمانم همه اينها را ميداند و ميدانست.
8-اصليترين پايه و تکيهگاه احمدينژاد، نه عموم مردم و نه حتي مردمان ارزشي و حزب اللهي است. او دل به جاي ديگر خوش دارد. سخنان رهبر انقلاب پايگاه واقعي او را نشان داد. نميدانم آوردن کردان درست بود يا غلط! اما به هر دليل (رأي آوردن؛ برگزاري انتخابات به دست وزيري غير احمدينژادي؛ ايجاد رابطه با بازار و استفاده از قاطعيت و...) احمدينژاد به اين نتيجه رسيده که او بيايد. او از مشايي به هر دليل (درستي اصل حرف، اعتقاد به جنگ رسانهايي عليه مشايي، محبت قلبي، پيگيري خط جدايي ساکنين سرزمينهاي اشغالي از رژيم صهيونيستي و...) حمايت ميکند. من از رأي دادن به کسي که براي انجام کاري که درست ميداند، فقط رضايت خداوند را در نظر ميگيرد و رضايت هيچ کس ديگر حتي رأي سازان و طرفداران اصولي و ارزشي خود را نيز لحاظ نميکند؛ پشيمان نيستم. آري شايد به نتيجهايي درست نرسيده باشد اما اين نکته که آنچه را درست ميداند ولو به قيمت سخط هوادارانش انجام ميدهد، ستودني است. خوشحالم که او فکر رأي آوردن نيست؛ و چه درسي از او آموختم که براي آنچه بيني و بين الله به اين نتيجه رسيدهام که درست است و براي رضاي خدا بايد انجام دهم ولو همه چيز خويش حتي آبروي خويش را در ميان بهترين دوستانم از کف بدهم و خريدار زهر خندهها و کنايههايشان باشم. اگر کسي ميخواهد به گونهايي نقد کند که در طرح مخالفان نباشد، بايد احمدينژاد را به اين نتيجه برساند که انتخاب و تصميمش اشتباه بوده است و من هنوز براي اين معنا انصافاً دليلي نديدهام. اي کاش همه ما اين نکته را از او بياموزيم که آبروي خويش را نيز به خداوند هبه کنيم!