هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 14 شهريور 1405
ساعت 20:58
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 27 آذر 1387 ساعت 15:18
چهارشنبه 27 آذر 1387 18:48 ساعت
2008-12-17 15:18:27
شناسه خبر : 6528
بعضى از اصحاب سقيفه از گسابقين

گروه فرهنگی- جواد درویش: باز از تارک عرش کبریایی، سروش صهبای آسمان، نعمت بر زمین منت نهاد؛

باز آفتاب مهر الهی از کمرکش قله های جهل انسانی تابیدن گرفت و در جاری پرتو رأفت، غبار غفلت را از آیینه دلها زدود؛

باز چنگ رسالت با زخمه دل رسول رحمت و عطوفت، آهنگ هدایت بشر را نواخت؛

و باز اقمار منظومه شمس هدایت در کنار بیت الله حصن ولایت، به طواف ایستادند؛

این بار ساقی خاتم، لبهای تفتیده را به جامی رساند که قبل از آن، فقط آسمانیان جرعه نوش شرابش بودند؛

شرابی معطر به عطر عترت و منور به نور عصمت؛

شرابی که از ازل در میان افلاکیان با نام غدیر آشنا بود و امروز با ساغر ولایت ساقی کوثر، در کام خاکیان هم ریخته می شد؛

***

آری...

طنین بانگ الرحیل چون در گوش نبی افتاد، فرمان ایستادن از سبیل را در میان مسافرانی که از دیار یار برمی گشتند، سرداد تا ابلاغ کند آنچه را که بر قلبش نازل شده بود؛

جمعت پروانه وار گرد شمع وجودش حلقه زدند و مشتاقانه به چشمه زلال چشمانش خیره شدند،

پس فرمود:

ای سائران طریق حق! ای سالکان سیر الی الله و ای محبانی که سینه هایتان را آیینه دار طلعت یار کرده اید و دل به لقاء دلدار قوی داشته اید...

آیا چشم امید به یافتن مفتاح گنجینه سعادت نبسته اید؟

آیا رنج طریقت فانی را برای وصال حقیقت باقی، بر خود هموار نکرده اید؟

آیا مرغ جانتان را در هوای هدایت من رها نساخته اید و در پیمان نبوت و ولایت با من، راه حق نپویده اید؟

جمعیت چون امواج خروشان لبیک گفتند و با اشک چشم بر گفته های نبی صحه گذاشتند.

پس پیامبر دست علی را بر گلدسته ی دستان خویش نشاند و فرمود:

هرکه در راه حقیقت عزم سفر نموده و در کشتی نبوت من درآمده، اینک در ساحل ولایت علی رحل اقامت افکند؛

و هرکه دست عقلش از حبل حبّ او و خواندانش کوتاه بماند و چشم دلش آفتاب کرامت دوازده کوکب کهکشان حصن امن الهی را نبیند، غریق امواج جهل و خودپرستی شده است.

همین!

سخن تمام

و نیز رسالت من!

آمده بودم که از ظلمت وارهانمتان و اینک خورشید در دست علی است؛

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينا...(3مائده)

الحمدلله الذی جعل کمال دینه و تمام نعمته بولایة امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المومنین و الائمة علیهم السلام

آنچه در ادامه می آید خلاصه ای است از گفتار یازدهم کتاب "در پرتو ولایت" برگرفته از مجموعه سخنرانی های آیت الله مصباح یزدی:

غدير، حادثه‌اى بسيار مهم و درخور توجه(1)

مسئله غدير، ابعاد مختلفى دارد كه هر كدام از آنها درخور بحث‌هاى گسترده و فراوان است. زحمت‌هاى زيادى در اين زمينه كشيده شده، بحث‌هاى فراوانى انجام گرفته و كتاب‌هاى متعددى به رشته تحرير در آمده است. در اين جا حتى نمى‌توان به فهرست كارهايى كه در اين زمينه انجام گرفته اشاره كرد. به همه عزيزان توصيه مى‌كنم كه بخشى از اوقات خود را، دست كم در ايام تعطيلى، به مطالعه اين مسائل اختصاص دهند. بزرگان ما در طول 14 قرن، در اين زمينه زحمات فراوانى كشيدند كه ما حتى از اجمال آن زحمات هم اطلاع درستى نداريم. آنان با خون دل كتاب‌هايى را درباره اين مسئله فراهم كرده اند. گاهى سال‌ها براى پيدا كردن يك مدرك و منبع زحمت مى‌كشيدند و رنج سفرهاى طولانى را بر خود هموار مى‌كردند تا به كتابخانه يا منبع و مدركى معتبر دسترسى پيدا كنند.

از جمله اين تلاش ها، تأليف دو دايرة المعارف در اين زمينه است كه در نوع خود شاهكار است. يكى از آنها كتاب شريف "عبقات الانوار" تأليف مرحوم ميرحامد حسين هندى است كه اخيراً خلاصه شده آن نيز در 12 جلد به نام "نفحات الازهار خلاصة على عبقات الانوار" منتشر شده است. اين بزرگوار در شرايطى كه وسايل چاپ و نشر و تجهيزات پيشرفته امروزى وجود نداشت، زحمت فراوانى كشيد تا اين كتاب را تهيه كرد. وى در هندوستان با خون دلى بسيار، كتابخانه‌اى را فراهم کرد تا توانست اين كتاب عظيم را تأليف كند. تأليف اين اثر، خدمتى بسيار بزرگ به تشيع و اهل بيت (عليهم السلام) و اسلام محسوب مى‌شود؛ لكن مطالعه آن، فرصت و حوصله زيادى مى‌خواهد و تلخيص آن، كار را آسان تر مى‌كند.

دايرة المعارف ديگر در اين زمينه، كتاب شريف "الغدير" است كه مرحوم علامه امينى تأليف كرده است. اين كتاب نيز با زحمات بسيار فراوانى تهيه شده است. بزرگان ما، براى پيدا شدن يك كتاب، گاهى مدت‌ها زحمت مى‌كشيدند و حتى به ائمة (عليهم السلام) متوسل مى‌شدند و در اين توسلات، گاهى كراماتى نيز براى آنها ظاهر مى‌شد. در جريان تأليف الغدير نيز براى علامه امينى مواردى از اين دست اتفاق افتاد. براى نمونه، علامه امينى (رحمة الله) توسلى به اميرالمؤمنين (عليه السلام) يا موسى بن جعفر (عليه السلام) داشت و حاجتش دست پيدا كردن به كتابى بود كه براى تأليف الغدير به آن نياز داشت. روزى مسافرى از آذربايجان شوروى مى‌آيد و كتابى را براى ايشان مى‌آورد و مى‌گويد در بازار پيرزنى اصرار كرده كه آن كتاب را بخرد! او نيز به احتمال اين كه شايد علامه (رحمة الله علیه) بتواند از آن كتاب استفاده كند، آن را براى علامه آورده است. مرحوم علامه امينى وقتى نگاه مى‌كند، مى‌بيند همان كتابى است كه سال‌ها به دنبال آن بوده است!

كتاب الغدير نيز نسبتاً مفصل است. يكى از فضلاى بزرگوار اين كتاب را تلخيص كرده و چكيده‌اى از آن را به نام "فى رهاق الغدير" در يك جلد نوشته است. اين كار، خدمتى است براى كسانى كه حوصله و فرصت خواندن تمام كتاب الغدير را ندارند تا دست كم اين خلاصه را مطالعه كنند و به طور اجمالى ببينند بزرگان ما چه زحماتى براى اثبات حقايق دين كشيده اند، تا اين دين و مذهب به اين صورت دست ما رسيده است.

شايد بسيارى از ما تصور كنيم كه تحقيق در اين مسائل ضرورتى ندارد و اين مسائل آن قدر روشن است كه احتياج به مطالعه در اطراف آن نيست. چنين تصورى نادرست و غفلت از فعاليت‌هاى دشمنان است. در همين كشور جمهورى اسلامى كه مذهب رسمى آن تشيّع است، در بعضى از شهرهاى مرزى، اقدامات عجيبى از طرف مزدوران بعضى از بيگانگان انجام مى‌گيرد و افراد بسيارى در اثر كم اطلاعى گمراه مى‌شوند. كسانى از روحانيون كه براى تبليغ به اين گونه استان‌ها و شهرها مى‌روند، بايد در اين زمينه آمادگى كامل و دلايلى روشن و قابل قبول داشته باشند. مسئله كاملاً جدى است و بايد با آن آگاهانه برخورد كرده و از سطحى نگرى و ساده انگارى بپرهيزيم. در غير اين صورت، ممكن است روزى چشم باز كنيم و ببينيم جمعيت فراوانى از شيعيان، بر اثر ناآگاهى، مذهب خود را از دست داده اند.

غدير در مسلخ سقيفه!

در مورد خلافت و ولايت اميرالمؤمنين پس از پيامبر (صلى الله عليه وآله)، خداى متعال آيات متعددى در قرآن نازل فرموده است. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نيز در طول دوران زندگى خود با تمهيدات و بيان‌هاى مختلفى اين مسئله را به مردم گوشزد و سعى كرد، در رفتار و گفتار خود آن را در اذهان تثبيت كند. در آخرين اقدام نيز 70 روز قبل از رحلتش، در روز غدير آن را در بين انبوه مسلمانان اعلام كرد تا مسئله براى امت اسلامى، روشن باشد و بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله) دچار اختلاف و پراكندگى نشوند. اما تاريخ مى‌گويد كه پس از رحلت آن حضرت، مسلمانان غير از اين عمل كردند. در بين آن مسلمانان، كسانى بودند كه در ركاب پيغمبر (صلى الله عليه وآله) در جنگ‌هاى متعدد شركت كرده و حتى مجروح نيز شده بودند. برخى از آنان، خود، سرمايه زيادى را در راه ترويج اسلام صرف كرده بودند و برخى ديگر از خانواده شهدا بودند. عجيب تر از همه آن كه، بسيارى از آنان خود در آن روز در غديرخم حاضر بودند و جريان معرفى اميرالمؤمنين (عليه السلام) را با چشم و گوش خود ديده و شنيده بودند اما پس از 70 روز گويا همه را فراموش كردند! آنان زمانى كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) از دنيا رفت، چنان رفتار كردند كه گويا اصلاً چنين چيزى نبوده است! هنوز جنازه پيغمبر (صلى الله عليه وآله) روى زمين بود كه كسانى جمع شدند تا جانشينى براى پيغمبر (صلى الله عليه وآله) تعيين كنند! اصل اين تفكر كه امت اسلامى بايد رهبرى داشته باشد و حتى يك روز هم مردم نبايد بدون رهبر بمانند صحيح بود، اما در اين مسئله كه چگونه بايد اين رهبر را شناخت و تعيين كرد، دچار اشتباه شدند. آنان در سقيفه جمع شدند و با يكديگر بحث كردند كه چه كسى را بايد به جاى پيامبر (صلى الله عليه وآله) برگزيد.

بحث‌هاى زيادى شد و حتى گاهى گفتگوها به كشمكش و مشاجره نيز منجر شد، ولى آنچه كه صحبتى از آن نشد -يا دست كم در تاريخ اشاره‌اى به آن نگرديده، و اگر در مورد آن صحبت شده بود، قطعاً تأثيرى در جلسه مى گذاشت و در تاريخ نقل مى‌شد-، اين بود كه خود پيغمبر (صلى الله عليه وآله) چه كسى را تعيين كرده است؟ هيچ كس نگفت ماجراى 70 روز پيش در غدير چه بود و چرا پيامبر (صلى الله عليه وآله) حضرت على (عليه السلام) را بلند كرد و فرمود: "مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ."(2) هيچ سخنى در اين باب گفته نشد. يكى گفت جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله) بايد از مهاجران باشد، ديگرى گفت بايد از انصار باشد، سومى گفت بايد از قريش باشد و در نهايت رأى گيرى شد. اما در مورد اين كه خود پيغمبر (صلى الله عليه وآله) چه كسى را تعيين كرد و يا لااقل تمايل داشت چه كسى جانشين او بشود، هيچ صحبتى نشد. پس از آن نيز در طول 14 قرن، بر سر غدير آن آمد كه امروزه بسيارى از مسلمانان از داستان غدير هيچ اطلاعى ندارند و بسيارى از علماى اهل سنّت ادعا مى‌كنند كه اصلاً اين ماجرا واقعيت ندارد! اين در حالى است كه بزرگانى مثل صاحب عبقات و صاحب الغدير با زحماتى كه كشيده‌اند، نشان داده‌اند كه اين ماجرا از معتبرترين روايات شيعه و سنى است. اگر رواياتى را كه اين بزرگان در اين باره نقل كرده‌اند، با وجود كثرت و اعتبار راويان آنها نپذيريم، معلوم نيست در مجموع احاديث شيعه و سنى چند حديث باقى مى‌ماند كه قابل قبول باشد؟ با اين حال برخى از علماى اهل سنّت مدعى‌اند كه «چنين ماجرايى رخ نداده است» و يا «ساختگى است و شيعه آن را درست كرده است»! اين در حالى است كه عمده روايات مربوط به غدير، از مدارك اهل سنّت نقل شده است.

در هر صورت، مسئله مهم در اين زمينه، حل اين معما است كه چگونه آن همه تمهيدات و نزول آيات در مورد مسئله ولايت بى ثمر ماند و به فراموشى سپرده شد؟ مسئله‌اى كه خداوند درباره آن، خطاب به پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى‌فرمايد: "يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ.(3) از نظر خداى متعال، اين مسئله به اندازه‌اى مهم بود كه ابلاغ نكردن آن، حكم ترك رسالت را داشت "اِنْ لَمْ تَفْعَلْ"، يعنى اگر اين مسئله را تبليغ نكنى، "فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ"، اصلاً رسالت خود را تبليغ نكرده اى. روشن است كه منظور از ابلاغ رسالت، فقط رساندن همين يك پيام خاص (ابلاغ ولايت و خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام) نيست؛ چرا كه در اين صورت، معناى آيه اين مى‌شود كه اگر اين پيام را نرسانى، همين پيام را نرسانده اى! بديهى است كه گفتن چنين مطلبى لغو و غيرحكيمانه است. از اين رو، معناى آيه اين است كه اگر اين پيام خاص (جانشينى على عليه السلام) را ابلاغ نكنى، مأموريت نبوت و رسالت الهى را به انجام نرسانده‌اى و تمام زحمات 23 سال گذشته تو نيز ناديده انگاشته خواهد شد؛ يعنى اعتبار كل رسالت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به اين مسئله بستگى دارد و اگر اين مطلب نباشد، اصل رسالت از بين مى‌رود. سرّ آن نيز اين است كه اگر حضرت على (عليه السلام) بعد از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نبود، تحقيقاً اسمى از اسلام باقى نمى‌ماند. گرچه اكثريت مسلمانان تا 25 سال زير بار ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) نرفتند، با اين حال، وجود آن حضرت (عليه السلام) و تعليمات ايشان بود كه موجب شد اسلام درهمين حد باقى بماند.

غدير و سقيفه، عبرت‌هايى بزرگ براى ما

توجه به مسئله غدير و خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) براى اين است كه هوشيار شويم و ببينيم گذشتگان چرا و چگونه فريب خوردند، تا از آن پند بگيريم و سعى كنيم ما ديگر آن فريب را نخوريم. آن روز اين مسئله كه على (عليه السلام) خليفه باشد يا كسى ديگر، چندان مسئله مهمى به نظر نمى‌آمد. مگر پهنه حكومت اسلام چه اندازه وسعت داشت و جمعيت مسلمانان چقدر بود؟ مگرچه مقدار ثروت در اختيار مسلمانان بود و پايتخت اسلام، شهر مدينه، چقدر جمعيت داشت؟ به جز چند خانه خشت و گلى و چند درخت خرما چه چيز ديگرى داشت؟ آيا غير از اين بود؟ هر كس جانشين پيغمبر (صلى الله عليه وآله) مى‌شد، مگرچه عايدش مى‌گرديد؟ اندك درآمدى حاصل از زكات در اختيار او قرار مى‌گرفت كه بين فقرا تقسيم كند.

در آن زمان شايد بسيارى از آن مردم فكر نمى‌كردند كه چه انحراف بزرگى را در اسلام و تاريخ پايه گذارى مى‌كنند. گمان مى‌كردند با مسئله‌اى ساده روبرو هستند و با خود مى‌گفتند، چون ابوبكر و عمر، پدر همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله) هستند، احترامشان بيشتر است، فعلاً اينها حكومت كنند، بعد از چندى نوبت به على (عليه السلام) هم خواهد رسيد!

اما كسانى كه اين چنين ساده انگارانه به مسئله نگاه مى‌كردند، جاى اين بود كه فكر كنند، مگر خود پيامبر (صلى الله عليه وآله) متوجه نبود كه پدر همسرش عايشه مسن تر از دامادش است؟ چرا او را تعيين نكرد؟ چه سرّى در اين بود كه روز غدير، آن انبوه جمعيت را در آفتاب نگه دارد و آن همه اهتمام و مقدمه چينى درباره اين مسئله داشته باشد و از مردم اقرار بگيرد؟ پيامبر آن روز فرمود:
"أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِن أَنْفُسِهِم"؛(5) آيا من نسبت به مؤمنان سزاوارتر از خود آنها نيستم؟

آيا من وظيفه پيامبرى را خوب و درست انجام دادم يا خير؟ آيا مرا قبول داريد و اطاعت مرا لازم مى‌دانيد؟ اين همه مقدمه چينى براى چه بود؟ چرا مسلمانان صدر اسلام اصلاً به اين مطالب فكر نكردند؟

در ماجراى سقيفه، چند نفر كه به خيال خود خيلى زرنگ، فرصت طلب و موقع شناس بودند و راه فريب دادن مردم و تبليغات را خوب مى‌دانستند، جلو افتادند و برخى از مردم از روى سادگى و كم تجربگى و ضعف شناخت و عده‌اى نيز براى هوی و هوس، به دنبال آنها به راه افتادند و با اين كار آنها، مسير اسلام عوض شد.

بايد بدانيم شبيه اين جريانات در آينده زندگى ما نيز محتمل است. ما تافته جدا بافته نيستيم و از عرش نازل نشده ايم. جبهه رفته هايمان از كسانى كه در جنگ احد و بدر شركت كردند، بالاتر نيستند. اكثريت جامعه ما مثل اكثريت آنها است. انقلابيون ما نيز از كسانى كه صدر اسلام به پيغمبر (صلى الله عليه وآله) ايمان آوردند، چندان محكم تر نيستند. مگر پدر عايشه، همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله)، از جمله كسانى نبود كه همان اوايل به آن حضرت ايمان آورد؟ بعضى از اصحاب سقيفه از گسابقينِ مهاجرين" و برخى از آنها از "اصحاب رضوان" و "عشره مُبشّره" و جزو 20 نفر اولى بودند كه به پيامبر (صلى الله عليه وآله) ايمان آوردند. اما همين افراد، مسير انقلاب پيامبر (صلى الله عليه وآله) را به انحراف كشاندند و از پيش خود، براى آن حضرت جانشين تعيين كردند و اسمى از على(عليه السلام) نبردند.

اين وقايع، براى ما آموزنده است. فكر نكنيم هر كسى محاسنش سفيد بود يا در اسلام سابقه بيشترى داشت، حتماً بهتر از ديگران مى‌فهمد. نبايد تصور كنيم كه هر چه منافع شخصى ما و يا گروه و حزب و صنف ما را تأمين مى‌كند، حتماً به نفع اسلام است. بايد با ديد وسيع نگاه كنيم. مبادا همان‌گونه كه در صدر اسلام اين چنين شد، ما نيز با سرنوشت ميليون‌ها انسان كه بعد از ما خواهند آمد، بازى كنيم. كارهاى ما علاوه بر اين كه بر سرنوشت نسل حاضر اثر مى‌گذارد، در زندگى و سرنوشت نسل آينده نيز تأثيرگذار خواهد بود. كسانى كه اين انقلاب را به وجود آوردند و جان خود را فدا كردند، در هزاران سال آينده تاريخ اثر گذاشتند و تاريخ ايران را عوض كردند. خداوند بر علوّ درجاتشان بيفزايد. ما نيز مى‌توانيم با رفتار خود، مسير تاريخ را در جهت مثبت يا منفى تغيير دهيم. بايد به رفتارها و مسؤوليت‌هاى خود كاملاً توجه داشته باشيم و سعى كنيم در كارهايمان تنها رضاى خدا را در نظر بگيريم و با تشخيص درست وظيفه، به آن عمل كنيم.

اينها بخشى از مسائلى است كه بايد از داستان غدير و ساير داستان‌ها استفاده كنيم. گرچه همه حوادث تاريخى داراى پندهاى آموزنده است، لكن ماجراى غدير يكى از بزرگ ترين اين وقايع و درخور توجه ويژه است.

منابع:

1. اين سخنرانى در تاريخ 26/1/77 ايراد شده است.

2. بحارالانوار، ج 28، باب 4، روايت 1.

3. مائده (5)، 67.

4. بحارالانوار، ج 51، باب 2، روايت 24.

5. بحارالانوار، ج 28، باب 3، روايت 3.



-