هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 14 شهريور 1405
ساعت 03:26
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 26 آذر 1387 ساعت 12:49
سه شنبه 26 آذر 1387 16:19 ساعت
2008-12-16 12:49:15
شناسه خبر : 6496

نقاد باشي

بعد از جريان شولي پارتي و افتضاحي كه به بار آمد، بالاخره سر و كله خان بابا پيدا شد تا شايد موضوع را درز گرفته و به قول خودشان رفع و رجوع كنند.

خان بابا يك كاره دو پا را در يك كفش كردند كه موضوع شولي پارتي، خوب يا بد زير سر خاله خانم بوده و روح آبي بي هم از آن خبر نداشته و از همه جالب تر، خان بابا مدعي شدند آبي بي از اساس با شولي پارتي و خلاصه محتواي هر ديگي كه براي ايشون نجوشد، هميشه مخالف بوده اند.

من كه حرف هاي خان بابا شانه ام را گرفته و هيچ رقم تو پوستم نمي رفت، بزرگ تري، كوچك تري را كنار گذاشتم و عجالتاً بر نيم قرن سابقه خان بابا چشم ها را بستم و گفتم:

- اگر آبي بي مخالف شولي پارتي بودند، چرا بي تأخير حاضر شدند؟ مي توانستند مثل آقاجان عطايش را به لقايش ببخشند و پا از اتاقشان بيرون نگذارند. نه تنها رفتند كه در صدر مجلس هم نشستند. پاها را روي هم انداختند و طبق طبق، افاده بار همه كردند. تازه راجع به شولي پارتي نه گذاشتند و نه برداشتند و قريب به اين مضامين فرمودند:

بنده عاشق سينه چاك شولي خورون هستم، جوري كه اگر بشنوم آن طرف دنيا كسي چنين بساطي به پا كرده، با سر مي روم. اينجا كه جاي خود دارد...

نفسي چاق كرده و گفتم:

مگر كسي آبي بي را مجبور كرده بود، اين گونه اظهار لحيه فرمايند؟

خان بابا كه توقع دارند، كسي روي حرفشان حرف نزند و هر آن چه را مي گويند، همه دربست بپذيرند و ملاحظه نيم قرني را كه گفتم، همه داشته باشند، به محض اين كه عرايض فدوي را شنيدند، اخم ها در هم كشيده و گفتند:

اولندش شولي پارتي آبي بي نبود و آش كشك خاله خانم خودتون بود! دومندش خودم شاهد بودم، اول بار طرح شولي پارتي را خاله خانم مطرح كردند و بعدش هم آرد و سبزي و بنشن جات آن را آقا رسول خواهر زاده اشان مهيا كردند. هيزم بيار اجاق آش هم آقا داداش خاله خانم و بچه ها و نوه هايشان بودند. اين همه عتيقه هم كه جمع شده بودند، همه دعوتي خاله خانم بودند. اين چه ربطي به آبي بي دارد؟ آن هم آبي بي كه مي خواد سر به تن خاله خانم و كس و كار خاله خانم نباشد؟ مطمئن باشيد، ديگي كه براي آبي بي نجوشه، توش هر چي بجوشه، مهم نيست. اين ها براي آبي بي البته با عرض معذرت از ايشون! تنبون نميشه...

آقاجان كه از دست كارهاي خان بابا دل پري داشتند اما به رو خودشون نمي آوردند، ديگر سكوت را جايز ندانسته و گفتند:

- خان بابا! هر چند دروغ حناق نيست اما بالاخره هر چيزي حسابي داره! نمي خوام گله گذاري كنم اما از قديم گفته اند، اندازه نگه دار كه اندازه نكوست. خودمانيم اين جمع تا به تا و لنگه به لنگه وبه قول خودتان عتيقه كه آبي بي يا خاله خانم يا اصلاً خودشون جمع شده بودند، كجاشون به هم مي خورد؟ هر جاشون را مي گرفتي، يك جاي ديگرشون در مي رفت. كي نه نه؟ كي بابا؟ آدم دعوت هم مي كنه، خوبه درست دعوت كنه. از قديم گفتن، سفره نينداخته بوي مشك مي ده و هزار بار بهتر از سفره ايه كه توی آشش سوسك پشتك بزنه! چار تا را دور هم جمع مي كردين كه وصله ناجور نباشن. تو بيابون گير نكرده بودين كه لنگ كفش كهنه نعمت باشه. در ثاني تيمم باطله آنجا كه آب است، دور از جونتون ناشي و ناپخته هم بعد از 50 سال سابقه نبودين كه به كاهدون بزنين، يااز يك سوراخ چند بار گزيده بشين! اينايي كه ما ديديم خيلي هاشون از دور داد مي زدن، لا اله الله، خوبه آدم سر قبري گريه كنه كه مرده توش باشه، حالاخوبه شما جيك و پيك اين ها را مي دونستين، البته اگه خودتون را به اون راه نزنين كه معمولاً مي زنين! آبي بي كه تا اينجاي كار لام تا كام حرف نزده بودند، وقت را مناسب يافته و گفتند:

قربان خاكپاي جواهر آساي خان بابام برم! ايشون سر ما حق دارند و هيچ وقت الطافشون فراموشمون نمي شه اما با عرض معذرت خدمت جنابشون بايد عرض كنيم، هرچند طرح شولي پارتي را ما نريختيم اما يقين داريم اونايي كه ريختند، قصد خير داشتند. دستشون درد نكنه.

آبي بي اين ها را گفتند و روبه آقاجان اضافه كردند:

آش كشك خالته! بخوري پاته نخوري پاته!

آقاجان هم في الفور جواب دادند: البته اگه جك و جونور و سوسك و موش توش شيرجه نزنه!

و بعدش هم اين تصنيف را زمزمه فرمودند:

امان از دوغ ليلي

ماستش كم بود آبش خيلي

خان بابا وقتي فرمايشات دل شكاف آقاجان را شنيدند و ديدند الآنه آقاجان سنگ ها را وا بكنند، شال و كلاه كردند و در حالي كه سگرمه ها را تو هم كشيده بودند و چشمشان آلبالو گيلاس مي چيد، آماده رفتن شدند. صدا از ديوار در آمد، از خان بابادر نيامد.



-