گروه سیاست-رجانیوز: رهبر معظم انقلاب در آخرین پیام خود در اظهارنظری صریح، از مخالفت با طرح مذاکراتی و مفاد تفاهمنامه اخیر با آمریکا پرده برداشتند. پیام اخیر ایشان مشخص کرد که رئیس جمهور با ارائه تعهد برای حفظ و حراست از حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت و قبول مسئولیت این توافق، موفق به کسب اجازه از رهبر معظم انقلاب شد.
همچنین حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به تضمین رئیس جمهور برای مقاومت در برابر زیادهخواهیهای طرف آمریکایی، فرمودند که به همراه مردم شریف ایران منتظر تحقق شروط گفتهشده خواهند بود.
درکنار پیام رهبری، برخی از مسئولین نظیر رئیس جمهور و رئیس تیم مذاکرهکننده واکنشهای حاشیهبرانگیزی را به این پیام منتشر کردند که از نگاه مردم دور نماند. پزشکیان مدعی شد که شعام به دغدغههای رهبری توجه میکند و قالیباف هم اعلام کرد که این پیام دست تیم مذاکرهکننده را پر کرد.
در همین راستا دکتر مهدی جمشیدی، پژوهشگر انقلاب اسلامی در گفتگو با رجانیوز به تبیین ابعاد مختلف پیام رهبر انقلاب و بررسی واکنشهای مسئولین پرداخت:
رهبری فرمودند که علیالاصول نظر دیگری داشتند؛ به نظر شما اصل و مبنای منطق رهبری در مواجهه با مذاکره با آمریکا چیست که از چنین عبارتی برای اشاره به این مذاکرات استفاده میکنند؟
جمشیدی: چندان با قطعیت نمیتوان دربارۀ متعلَق تعبیر «علیالاصول» نظر داد، هرچند حداقل این است که رهبر انقلاب با «مفاد تفاهم»، موافق نیستند. روشن است که در مفاد تفاهم، به برخی از شروط مهم رهبر انقلاب، اعتنا نشده است و ازاینجهت، ایشان با آن موافق نیستند و آن را مطابق نظر خویش قلمداد نمیکنند. البته این روایت، یک روایت حداقلی است و من بر این باورم که نهفقط مفاد تفاهم، بلکه از نظر ایشان، «مسیر مذاکره با آمریکا»، ناصواب است و چهبسا تعبیر غلیظ و فراخ «علیالاصول»، ناظر به چنین سطحی از تفاوت و تمایز باشد.
رهبر شهید نیز از آغاز زعامت خویش تا روزهای پایانی، چنین نظری داشتند و از حاکمان را از مذاکره با آمریکا، بر حذر میداشتند و معتقد بودند که مذاکره، نهتنها هیچ مشکلی را حل نمیکند، بلکه زیان و ضرر نیز خواهد داشت. این نظر، در برابر نظر کسانی قرار داشت و دارد که مذاکرهاندیش هستند و معتقدند باید در مسیر مذاکره قرار گرفت و مذاکره میتواند هم تحریم و هم جنگ را برطرف کند. کشمکش سیوشش سالۀ میان رهبر شهید و نیروهای سیاسی لیبرال و تکنوکرات، بر سر همین «مسألۀ بنیادین» بود و پیرامون این اختلاف، فاصلهها و زاویهها شکل گرفتند.
این دو نگاه، «شکاف اساسی» و «تمایز اصولی» با یکدیگر دارند و قابلجمع نیستند. البته رهبر شهید، مجالهای زیادی برای آزمودن رویکرد مذاکرهگرا در اختیار نیروهای لیبرال قرار دادند، اما در عمل، این رویکرد دچار شکستهای سخت و متعدّد شد. اینک نیز دوباره همان مسیر ناصواب، بازسازی و بازتولید شده است.
بعد از پیام رهبری، برخی از مسئولین اظهار کردند که بیانات رهبری را نصبالعین قرار داده و به آن توجه خواهیم کرد؛ نظر شما در مورد این نوع رفتار با خطوط قرمز و بیانات ولی فقیه چیست؟ این نوع برخورد چه جایگاهی در نظام اسلامی دارد؟ آیا با رابطه امام و ماموم سازگار است؟
متأسفانه باید گفت این شکافها و فاصلهها، موردی نیستند و در برهههای اخیر، مصداقهای مهمی دارند. مسأله، قابل فروکاهیدن به تفاوت دو نظر دربارۀ یک «یادداشت تفاهم» نیست، بلکه مسأله، دو نظر دربارۀ «منطق مواجهه با آمریکا» است که یکی، مقاومت را ممکن و مطلوب میشمارد و میخواهد مقاومت، به تمامیّت خویش برسد و دشمن، درهمشکسته شود و فتح تاریخی رقم بخورد، درحالیکه رویکرد دیگر، خسته و منفعل و شتابزده است و میخواهد با اندکی مقاومت، وارد مدار معامله و مسیر مذاکره شود و با فروختن دستاوردهای ابتدایی و نیمهکاره، گره از معیشت بگشاید. روشن است که در نظام اسلامی، حاکمان باید تابع ولیّفقیه باشند و بر نظر خویش، اصرار نورزند و تلاش نکنند با تصویرپردازی و زمینهسازی، ولیّفقیه را از «حقیقت» به «مصلحت» تنزّل بدهند. شورای عالی امنیت ملّی و شخص رئیس دولت، باید به محض اینکه دریافتند رهبر انقلاب، نظر دیگری دارند، از نظر خویش عبور میکردند و نظر ایشان را ترجیح میدادند. معنای «التزام به ولایت فقیه»، همین امر است و سطوح فروتر از آن پذیرفته نیست؛ بهخصوص در لایههای عالیِ نظام اسلامی. بااینحال، رهبر انقلاب با کرامت و سماحت، مجال دادند که نظر شورای عالی امنیت ملّی، به اجرا درآید. در واقع، ایشان از حق شرعی و قانونی خویش گذشتند تا این بار نیز مسیر مذاکره با آمریکا، تجربه شود.
چه مشابهتی بین پیام اخیر رهبری و پیام امام راحل در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ وجود دارد؟ آیا مسئولین با همان منطق مدیران زمان آتشبس با صدام در این برهه رفتار کردند؟
این تجربه، مشابه «تجربۀ قطعنامه» در دورۀ زعامت امام راحل و «تجربۀ برجام» در دورۀ زعامت امام شهید است. آن بزرگواران نیز با وجود اقتدار سیاسی و قوّت شخصیّت و تعهد اسلامی و انقلابی، اینچنین رفتار کردند. این رفتار، هرگز به معنی سستی و ضعف رهبر نیست، بلکه رهبر، همواره یا اغلب در چهارچوب مقدوراتِ حاکمیّتی و اجتماعی عمل میکند. همیشه نمیتوان و نباید از امکانها فراتر رفت و کششها و بضاعتها را نادیده انگاشت. بااینحال، تاریخ عینی نشان داد که نظر امام راحل و امام شهید، صواب و صحیح بودند و دیگرانی که نظر خود را تحمیل کردند و برای تحقّق نظر خویش، فضاسازی منفی و روایتپردازی تخریبی کردند و تنازل از حقیقت به مصلحت را تدارک دیدند، بر خطا بودند. در آیندۀ نزدیک نیز آشکار خواهد شد که نظر نیروهای سیاسی کنونی، خطا بوده و مسیر معقول – و نهفقط مشروع – تندردادن به نظر ولیّفقیه بود.
رهبری فرمودند که ملت ایران منتظر تحقق شروط گفته شده خواهد بود، مردم چگونه میتوانند در این معادله به تحقق شروط رهبر انقلاب کمک کنند؟
در ماههای اخیر، پارهای از نیروهای سیاسی تلاش کردند تا اجتماعات مؤمنانۀ شبانه را از لحاظ نوع موضعگیری، به تصرّف خویش درآورند و نظر خویش را نظر رهبر انقلاب وانمود کنند و به این واسطه، «خیابان انقلابی» را به خدمت «دیپلماسی انفعالی» خویش درآورند. در مقابل، مردمان مبعوث در خیابان، مقاومت کردند و بر اساس فطرت انقلابیشان، بهدرستی حدس زدند که این روایتها از نظر رهبر انقلاب، «دستکاریشده» و «تحریفآلود» هستند. امروز پس از تصریح رهبر انقلاب به «نظر دیگر»شان، حقیقت عیان شده است. ازاینرو، خیابان به «عقل منفصّلِ انقلاب» تبدیل شده و همچون «دیدهبان فعّال» و «ناظر متعهد»، به عرصۀ سیاست مینگرد و هشدار و انذار میدهد.
جوهر نظریۀ «مردمسالاری دینی» نیز همین است که جامعۀ اسلامی، منفعل و خاموش نباشد و در برابر نیروهای سیاسیِ عملگرا، تابع و تسلیم نگردد، بلکه با حضور و موضع خویش، بسترساز تحقّق ارادۀ ولیّفقیه شود. «امّت»، در کنار «امام» است و پیوند این دو با یکدیگر، ایمانی و باطنی است. این پیوند، هرگز ریشه در مناسبات معادلات سیاسیِ محض ندارد، بلکه شعاعی هر چند باریک از تعلقخاطر به امام عصر - علیهالسلام - است. هیچکس در جمهوری اسلامی، چنین منزلت و مکانتی ندارد و این وضع، منحصربهفرد است. این نسبت، اکنون بیشتر از گذشته، فعّال و بانشاط شده و به «نیروی پیشرانِ ارادۀ ولیّفقیه» تبدیل گشته است. ازاینرو، باید خیابان و استقلال هویّتی آن را تداوم بخشید و این عقلِ انقلابیِ جمعی را بسط داد. این، ترجمۀ نظریۀ «گفتمانشدگیِ آرمانهای انقلاب» است که رهبر شهید آن را مطرح کرده بودند.
اینک ما با یک «موضع گفتمانشده» مواجه هستیم که در عمق جان و دل جامعۀ اسلامی، جا گرفته است و جامعه بر آن اصرار دارد. این بلوغ و کمال جامعۀ ایمانی ما را نشان میدهد که مستقل از نیروهای سیاسی، خودش به فهم و تحلیل دست یافته و در کنار رهبر قرار گرفته و حامی و هوادار سرسختِ نظر اوست. مردمان مبعوث به ارادۀ الهی که اجتماعات مؤمنانۀ شبانه را صورتبندی کردند، ضلع مکمّل و حلقۀ متمّم رهبر انقلاب هستند و بودن و گفتن و مطالبهشان، تأثیر تاریخی خواهد داشت. لیبرالهای ایرانی در درون ساختارهای رسمی، چشم طمع با این جوشش و غلیان خیابانی دوختهاند و میخواهند ماهیّت آن را مسخ کنند و سپس آن را زائل گردانند. امروز حتی «میدان»، مشروط به «خیابان» شده است و خواست مردم، تقدیر جنگ را در دست گرفته است. دیپلماسی منفعل نیز از خیابان، خوف دارند و آن را متهم به هیجانزدگی و نابلدی میکند تا این مانع را از مسیر مذاکره با شیطان بزرگ بردارد. همین که خیابان پابرجا بماند و موضعش را صریح بگوید و خطوط قرمز را مطالبه کند و در نقش وجدان انقلابی ظاهر شود، سد عظیم در برابر کجرویها و انحرافهای سطوح رسمی شکل خواهد گرفت.
انتهای پیام/