يكشنبه 17 خرداد 1405 20:09 ساعت
شناسه خبر : 389146
دکتر احسان فرزانه در گفتگو با رجانیوز؛
مقاومت با زندگی مردم ارتباط ارگانیک دارد؛ قصد و نیت اصلی دشمن این است که این دو مقوله (زندگی و مقاومت) را در برابر هم قرار بدهد/ هیچ کشوری در تاریخ نداریم که در زمان بحران، با منطقِ «بدیم بره» و پیادهسازی سیاستهای نولیبرالی به توسعه رسیده باشد
تئوریسینهای نولیبرال با تحقیر معجزه اقتصادی دهه ۶۰، جادهصافکن دکترین تحریم ریچارد نفیو شدهاند؛ شوکدرمانیهای اخیر و اصرار بر طرحهای مشکوک سوختی، هدفگیری مستقیم پایگاه اجتماعی نظام است.
گروه اقتصاد-رجانیوز: در حالی که اتاق فرمان سیاست خارجی کشور آرایش جنگی و ضدامپریالیستی به خود گرفته، تداوم نسخههای ارتدوکس پولیگرایی و شوکدرمانی در ساختار اقتصادی، به مثابه پاشنه آشیل پایداری ملی عمل میکند. بازخوانی مستند کارنامه اقتصادی دهه ۶۰ اثبات میکند که انضباط مالی، کنترل نقدینگی و هدایت منابع به سمت تولید مولد، معجزه ثبات معیشتی را در اوج تحریم و جنگ رقم زد؛ الگویی منسجم که در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ با حذف ارز کالاهای اساسی و تضعیف نهادهای حمایتی کاملاً معکوس شد تا با ایجاد تورمهای سه رقمی، پایگاه اجتماعی مقاومت را نشانه رود. در این گفتوگوی تفصیلی با دکتر احسان فرزانه، استاد دانشگاه و پژوهشگر اقتصاد سیاسی، مخاطرات امنیتی این «آمریکای درون» و ضرورت تسویه حساب گفتمانی با تئوریسینهای شوکدرمانی را بررسی کردهایم.
مشروح این مصاحبه به گزارش رجانیوز، به شرح ذیل است.
رجانیوز: در طول جنگ تحمیلی هشتساله، دولت با وجود کاهش شدید درآمدها، چگونه با ابزارهایی مثل سهمیهبندی و کوپن ثبات نسبی ایجاد کرد؟ تفاوت مبنایی آن نگاه با نحوه حکمرانی اقتصادی فعلی در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ بخصوص در دو جنگ اخیر چیست؟ با توجه به اخبار اخیر، به نظر میرسد دولت قصد عقبنشینی از این مسیر را ندارد. ادامه این سیاستها ما را به کجا خواهد رساند؟ و آیا اصلاً گزینهای جایگزین مانند بازگشت به اقتصاد عدالتمحور جنگی و نظارت شدید در ساختار فعلی امکانپذیر و کارآمد هست؟
دکتر فرزانه: در رابطه با سالهای دهه شصت و جنگ ایران و عراق، بنده فکر میکنم بازخوانی آن دوره ضرورت بسیار شدیدی دارد. ایران در آن زمان به جنگی طولانیمدت دچار بود و با یک الگوی خاص اقتصادی موفق شد که در مجموع، به نحو مؤثری آن بحران را مهار بکند، بقای خودش و جامعه را تضمین نماید و همچنین به رشد نیروهای مولد در ایران کمک کند.
دقیقاً یکی از محلهای اصلی حمله نولیبرالیسم ایرانی به همان نقطه است و تئوریسینهای این جریان همیشه از آن دوره به مثابه یک ساختار بیمنطقِ کوپنی و با همین تعابیر تحقیرآمیز یاد کردهاند؛ ولی بنده فکر میکنم که خیلی مهم است کسانی که بالاخره دغدغه انقلاب، مقابله و جهتگیری ضدامپریالیستی و استکبارستیزی دارند، به آن تاریخ رجوع بکنند و دستاوردهای بزرگ آن رو بخوبی بشناسند و البته نقاط ضعف آن را هم ببینند؛ قطعا آن الگو بیعیب و نقص نبوده، ولی در مجموع واقعاً دستاورد مهمی بوده است که باید مورد بحث و بررسی جدی قرار بگیرد.
برای مثال، ما پایینترین نرخ تورم سالانه را در زمان جنگ ایران و عراق داریم و پایینترین رشد نقدینگی نیز در همان زمان ثبت شده است. از سوی دیگر، رشد سرمایهگذاری در سال ۱۳۶۲ در بخش ماشینآلات ۷۳.۳ درصد بوده، در حالی که در بخش ساختمانسازی این رقم ۲۲.۲ درصد است؛ این آمار به وضوح نشان میدهد که سرمایهگذاری مولد از سرمایهگذاری در حوزه مسکن و مستغلات پیشی گرفته بود. همچنین رشد تولید ناخالص داخلی در سال ۱۳۶۱ معادل ۱۲.۶ درصد و در سال ۱۳۶۲ معادل ۱۱.۱ درصد بوده است.
یک کتاب بسیار خوبی دارند آقایان «دژپسند و رئوفی» به نام «اقتصاد ایران در دوران جنگ تحمیلی» که در آنجا اعداد و ارقام مربوط به سالهای جنگ ایران و عراق را بهصورت کاملاً مستند عنوان کردهاند. برای مثال در جایی از این کتاب آمده است: «نظر به اینکه کنترل تورم در دوره جنگ اهمیت بسیاری داشت، رشد نقدینگی با حدود میانگین ۱۸ درصد، نسبت به دوره قبل یعنی از سال ۱۳۵۲ تا سال ۱۳۵۷ که معادل ۳۴ درصد بود و همچنین دورههای پس از آن کمتر بوده است. به عبارت دیگر، بهرغم آن که تصور میرود در سالهای جنگ، به دلیل کسری بودجه و بهویژه منبع اصلی آن یعنی استقراض از بانک مرکزی، رشد نقدینگی بسیار بالا بوده باشد، درست برعکس، در برخی سالها بسیار کم بوده است. بررسی نقدینگی در سالهای جنگ تحمیلی نشان میدهد دولت همواره برای کنترل آن در تلاش بوده، بهطوری که در سال ۱۳۶۳ این نرخ به ۶درصد کاهش یافته که این میزان از سال ۱۳۵۳ تاکنون بیسابقه بوده است».
در همان سالها طرحهای گسترده ملی در زمینههای مختلف توسعه یافت؛ جهاد سازندگی با سرعت بالا خدمات و نیازهای اولیه مانند آموزش، بهداشت و برق روستایی رو گسترش داد، به گونهای که درصد خانوارهای روستایی دارای برق در سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۷، با افزایش بسیار عمدهای نسبت به دوره قبل از آن، به حدود ۵۵.۵ درصد رسید؛ در حالی که پیش از انقلاب و در بازه سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷، میزان خانوارهای روستایی دارای برق تنها ۱۴.۲ درصد بوده است. در بخش تأمین نیازهای اساسی جامعه نیز حتماً آن دوره نسبت به دورههای بعد از خود موفقتر بوده است؛ در رساندن گوشت، پروتئین و مواد خوراکی به مردم، آمارها به مراتب بهتر از دهه هفتاد بوده است که کشور اصلاً درگیر جنگ نبود. این آمارها را دکتر عباس شاکری در کتاب اخیرشان تحت عنوان «تاریخنگاری اقتصادنگاری ایران طی شش دهه گذشته» آورده است.
ستاد بسیج اقتصادی که در سال ۱۳۵۹ و در دوران شهید رجایی تشکیل شده بود، ارزاق مهم را مانند برنج، روغن، قند، شکر، کره، پنیر و... را به قیمت ارزان به همه آحاد مردم میرساند. البته بازار سیاه وجود داشت، اما نیازهای اساسی مردم به بازار سیاه سپرده نمیشد. بد نیست در اینجا اشارهای کنیم به گزارش دفتر پژوهشهای اتاق مشهد که در تیرماه سال ۱۳۹۴ منتشر شد؛ در آنجا قید شده است که در فاصله سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷، «مجموعه رانت ناشی از منابع طبیعی به مثابه درصدی از تولید ناخالص داخلی با فاصلهای حیرتانگیز، چه در مقایسه با سالهای قبل از انقلاب، چه در مقایسه با سالهای پس از انقلاب و چه در مقایسه پس از جنگ کاهش پیدا کرده است. در حالی که طی سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷، مجموع اتکا به رانت منابع طبیعی به مثابه درصدی از تولید ناخالص داخلی، دربازهای حدود ۵۴.۶۶ تا ۳۹.۹۹ درصد بوده، در سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ این بازه به 22.21 تا ۴.۸۱ درصد کاهش یافته است. این در حالی است که رقم مزبور در سال ۱۳۶۹ دوباره به ۲۲.۲۲ درصد افزایش پیدا کرد و در سال ۱۳۷۸ به ۵۴.۱ درصد بالغ شد.
رانت منابع طبیعی برابر است با مجموع نفت، گاز، زغالسنگ، مواد معدنی، جنگل و...؛ کاهش این شاخص یعنی اینکه در دهه ۶۰ بهطور کلی منابع ما به سمت تولید مولد و به سمت تأمین حوائج اساسی جامعه هدایت میشده که این موضوع بسیار مهم است. این تفاوت اصلی دوره جنگ با دورههای پس از آن و تمام چند دههای است که از آن گذشته است.
در بخش بهداشت و درمان، دکتر سامی در سال ۱۳۵۸ «طرح طب ملی» رو با هدف اینکه ارتباط مالی پزشک و بیمار را کاملاً قطع بکند طراحی کرد که البته بعد از استعفای دکتر بازرگان، این طرح کنار گذاشته شد. اما بهجای آن، طرح «ژنریک دارویی» را برای خودکفایی کشور، خلع ید کردن از داروهای چندملیتی و رساندن دارو به قیمت مناسب به همه طراحی کردند که بسیار موفق بود؛ یعنی ما شاهد کاهش جدی هزینههای دارو و درمان در سبد خانوار بودیم. به گزارش سازمان برنامه و بودجه، قیمتهای جاری دارو در سالهای پایانی جنگ ایران و عراق همچنان از قیمت دارو در سالهای حکومت پهلوی پایینتر بود و واردات دارو از ۳۹ درصد در ابتدای دهه ۶۰ شمسی به حدود ۸ درصد در ابتدای دهه ۷۰ شمسی رسید. همچنین نرخ مرگومیر نوزادان از ۴۰ نفر در هر ۱۰۰۰ تولد به ۲۶ نفر در هر ۱۰۰۰ تولد کاهش یافت که این یعنی یک معجزه واقعی در بخش بهداشت و سلامت کشور. در حوزه آموزش و پرورش نیز نسبت هزینه آموزش به بودجه عمومی حدود ۲۰ درصد بود، در حالی که بعد از جنگ این نرخ دائماً نزولی بوده و در حال حاضر به کمتر از ۱۰ درصد رسیده است. خب، تمام این موارد یعنی اینکه دولت در دهه ۶۰ و همزمان با جنگ با عراق، منابع را به سمت تولید و رفع نیازهای اساسی جامعه میبرده است.
رجانیوز: چطور میشود در سیاست خارجی، شعارها و رفتارهای ضد امپریالیستی داشت، اما در اتاق فرمان اقتصاد (وزارت اقتصاد، سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی)، ارتدوکسترین نسخههای سرمایهداری آمریکایی (مکتب شیکاگو و نوکلاسیک) را برای معیشت مردم تجویز کرد؟ این تناقض کلام و عمل را چگونه تحلیل میکنید؟
دکتر فرزانه: در دهه ۶۰ شمسی یک انسجام و هماهنگی بنیادی وجود داشت در مواجهه کشور با دشمن خارجی و در تقابل با نظم امپریالیستی، که ما متأسفانه آن انسجام را بعدتر از دست دادیم و واقعاً از این حیث بسیار متضرر شدیم. مقاومت، اقتصاد سیاسی دارد؛ توسعه هم اقتصاد سیاسی اختصاصی خود را دارد و ما تا این مسئله را نفهمیم و تا موقعی که خودمان را از این حیث منسجم نکنیم، گرفتاریهایمان با شدت بیشتری ادامه پیدا میکند.
وقتی که ما به تاریخ توسعه در کشورهای مختلف، مخصوصاً در شرایط خاص و بحرانی مراجعه میکنیم، هیچ کشوری را در جهان پیدا نمیکنید که بدون یک دولت عامل، یک دولت منسجم و بدون یک برنامهریزی مرکزی بسیار مشخص، سیاست صنعتی و مداخله بهینه جدی توسعه پیدا کرده باشد. هیچ کشوری در تاریخ نداریم که با منطقِ «بدیم بره» و پیادهسازی این سیاستهای نولیبرالی به توسعه رسیده باشد؛ از خود آمریکا بگیرید تا انگلستان و آلمان، و تا کشورهای شرق آسیا مثل ژاپن، کره جنوبی و چین! مخصوصاً چین که در حال حاضر نمونه خیلی برجستهای است. حتی خود ایران در آن دورههایی که گرایشهای توسعهای پیدا کرده، همه بر اساس این الگو بوده است: وجود یک دولت توسعهگرا.
برای مثال شما نوشتههای هاجون چانگ (اقتصاددان بزرگ) رو درباره کره جنوبی بخوانید که خوشبختانه به فارسی نیز ترجمه شده است. کره که دیگر کاملاً در داخل خود بلوک غرب و در سالهای جنگ سرد بوده است؛ چانگ کتابی دارد به نام «تجربه توسعه آسیا شرقی» که در آن به روشنی توضیح میدهد اساساً عملکرد کره، نظام بازار آزاد را در توسعه این کشور نامعتبر کرده است؛ چون در ایران دقیقاً عکس این واقعیت تاریخی را میخواهند به ما بقبولانند. بنده برای شما از روی متن همین کتاب میخوانم: «شواهد نشان میدهد مداخله دولت در خلال دوره صنعتی شدن در کره بسیار فراگیر بوده است. اگر عملکرد خیرهکننده رشد اقتصادی و تغییر ساختاری در کره را نگاه بکنیم، نتیجه فعالیت آزادانه عوامل بازار نبود، بلکه کاملاً با هدایت دولت حاصل شده است. مداخله دولت در کره چگونه عمل میکرد؟ قبل از هر چیز لازم است به جهت کلی نظام اقتصادی توسط دولت اشاره کنم؛ زمینه اصلی مداخله دولت درآوردن نظام اقتصادی غیروابسته بوده است. تلاشهای بعدی برای کاهش تقاضای مصرفی، بدون رودربایستی انجام میشد. به بانکها که اکثراً دولتی بودند، دستور داده شده بود وامهای مصرفی ندهند. نظارت وقتی پای کالاها و یا ارز خارجی به میان میآمد، بسیار شدیدتر میشد؛ حتی سپری کردن تعطیلات در خارج از کشور تا اواخر دهه ۸۰ میلادی ممنوع بود تا اینکه بالاخره در آن زمان، کره به صادرکننده خالص سرمایه بدل شد. تا آن زمان واردات کالاهای تجملاتی کاملاً ممنوع بود».
یک کتاب دیگری هست برای آلیس آمسدن به نام «آسیا، غول بعدی» که در سال ۱۹۸۹ منتشر شده است؛ یعنی دقیقاً همان زمانی که برنامههای تعدیل ساختاری در ایران با هیجان خیلی بالایی دنبال میشد. در صفحه ۱۳۹ این کتاب آمده است: «کره نمونهای از آن کشورهایی است که بسیار سریع رشد نمود و در عین حال قواعد عمومی عقل اقتصادی متعارف را به چالش کشید. در کره به جای اینکه مکانیزم بازار به تخصیص منابع بپردازد و سرمایهگذاری خصوصی را هدایت کند، دولت اکثر تصمیمات محوری را در مورد سرمایهگذاریها میگرفت. به جای اینکه شرکتها در ساختاری از بازار رقابتی عمل کنند، هر یک از آنها با درجه فوقالعادهای از کنترل بازار عمل میکرد. نه تنها کره قیمتهای نسبی را درست نکرده، بلکه عمداً آنها را نادرست ساخته است.» این بحث بسیار مهمی است.
ژنرال پارک که پدر توسعه کره جنوبی بوده، علاوه بر ملیسازی بانکها، بسیاری از صاحبان کسبوکارهای بزرگ را در صورت تخطی از الگوی دستوری دولت به زندان هدایت میکرده است؛ کارخانههایی که شکل میگرفت، به شکل کاملاً دستوری با هدایت مستقیم دولت، تولید خودشان را پیش میبردند. هاجون چانگ مینویسد: «دولت کره ارزهای خارجی را کاملاً در اختیار و کنترل خود داشت و خرید و فروش ارز غیر از آنچه تحت کنترل دولت بود، تا چند سال قبل غیرقانونی و مشمول مجازاتهای سنگین بود. علاوه بر آن، دولت مالک تمام صنایع راهبردی مانند نفت، بخشی از صنایع زغالسنگ، کود شیمیایی، گاز، فولاد و تولید انرژی الکتریکی بود و نهادهای واسطه مهم به دست شرکتهای عمومی عرضه میشد.»
اما در ایران دقیقاً بعد از خاتمه جنگ تحمیلی با عراق، کاملاً برعکس این تجارب جهانی عمل شد؛ تمام نهادهای حمایتی و خود ساختار دولت را با این پروژه خصوصیسازی، بیمعنا و میانتهی کردند، قانون کار عملاً ملغی شده است و الان به این وضعیت بحرانی دچار شده و رسیدهایم. در حالی که بنده به شما عرض بکنم، گونار میردال که برنده جایزه نوبل اقتصاد بود، هفتاد سال قبل در کتاب «تئوری اقتصادی و مناطق کمرشد» کاملاً توضیح داده است که: «ما در پیشرفتهترین کشورهای سرمایهداری حتی چیزی به نام قیمت بازار نداریم، بلکه قیمتها سیاسی هستند که در نتیجه مداخلات تنظیمگرایانه دولت در واقع تعیین تکلیف میشوند».
در جمهوری اسلامی ایران باورکردنی نیست؛ در کشوری که از چندین طرف محاصره شده و درگیر یک جنگ هیبریدی سنگین است، هر شکلی از مداخله و حمایتِ دولت بهعنوان «کمونیسم» نامیده میشود! در حالی که اگر ما اینگونه نگاه کنیم، همه کشورهای پیشرفته و توسعهیافته دنیا کمونیستی هستند. یعنی واقعاً مشخص نیست این چه مسخرهبازی عجیبی است؟! فضایی را در داخل ایران این گروههای مشکوک شکل دادهاند که از دوره مککارتیسم در آمریکا هم بدتر است؛ و مسئله این نیست که اینها فقط مشغول به غارت و چپاول مردم ایران هستند، بلکه مسئله اساسی این است که اینان با این اقدامات، زمینه مداخلات هرچه بیشتر قدرتهای امپریالیستی را در ایران فراهم میکنند.
ما فراموش نکنیم که به محض اجرای آن سیاست فاجعهبارِ حذف ارز کالاهای اساسی در دیماه ۱۴۰۴، بلافاصله زمینه کودتا، حمله نظامی به کشور و شهادت رهبری فراهم شد؛ و بنده نمیدانم کی میخواهیم از این وقایع درس بگیریم و کی میخواهیم به خودمان بیایم؟ چون همین الان دوباره آقای سقاب اصفهانی و رفقایش میخواهند بنزین را در بورس انرژی عرضه کنند و حرفهای واقعاً مشکوکی میزنند که برای امنیت ملی بسیار خطرناک است. با این الگوی تا این حد نامتمركز، تا این حد ضدتولید و ضد نیروهای مولد، کشور نمیتواند در درازمدت در برابر یک همچین قدرت امپریالیستی قهار و جنایتپیشهای که در برابرش قرار گرفته است، مقاومت و ایستادگی کند.
ببینید الگویی که ما اکنون دنبال میکنیم، الگوی سوریه بشار اسد است، نه الگوی کشورهایی که توانستند در برابر امپریالیسم بایستند و یا کشورهایی که بهطور کلی توسعه خودشان را پیش بردند و موفق شدند. بشار اسد بعد از به قدرت رسیدن در سال ۲۰۰۰، دقیقاً شروع کرد به یارانهزدایی، آزادسازی قیمتها و خصوصیسازی؛ یعنی همین چیزهایی که در داخل ایران امروز تبدیل به یک امر مقدس شدهاند که نباید کوچکترین نقدی بر آنها وارد کرد و آنها را به چالش کشید! در سوریه صنایع دولتی به وابستگان و نزدیکان واگذار شد و یک کاپیتالیسم اقتدارگرا و سرمایهداری رفاقتیِ سرکوبگر به وجود آمد؛ مدارس و خدمات درمانی را خصوصی کرد، هزینه خانوار را به شدت بالا برد، یارانهزدایی کرد و با همین کارها، ماده خام جنگ داخلی را در سوریه به وجود آورد.
در حالی که مثلاً روسیه دقیقاً برخلاف این مسیر عمل کرد؛ روسیه در دهه ۹۰ میلادی و تحت کنترل صندوق بینالمللی پول این سیاستهای نولیبرالی را اجرا کرد که در نتیجه آن، حدود ۷۰ درصد تولید ناخالص داخلیاش از بین رفت، امید به زندگی از ۷۰ سال در سال ۱۹۸۸ به ۶۴ سال در اواخر دهه ۹۰ میلادی کاهش پیدا کرد و نرخ مرگومیر بهخاطر خودکشی، عارضههای قلبی و الکل ۴۰ درصد بیشتر شد که در تاریخ به آن «هولوکاست اقتصادی» میگویند؛ تا جایی که حتی ارتش روسیه در حال فروپاشی بود. اما ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه، با متوقف کردن این سیاستهای نولیبرالی، مخصوصاً در ۱۲ سال گذشته، روسیه را دوباره زنده کرده است؛ این صنایع استراتژیک به دولت بازگردانده شده و بانکهای بزرگ عمدتاً ملی شدند. خانم نابیولینا رئیس بانک مرکزی روسیه، صدها بانک خصوصی را تعطیل، ادغام و یا ملی کرده است و سهم دولت از داراییهای بانکی روسیه ۸۰ درصد افزایش پیدا کرده است. همچنین یارانهها بهصورت کاملاً سیستماتیک و موثری پرداخت میشود، خصوصاً در بخش کشاورزی برای اینکه خودکفایی کامل ایجاد بکنند.
این در حالی است که در ایران کاملاً برعکس عمل میشود؛ برای مثال الان کلمه یارانه به عنوان یک فحش و برچسب منفی در داخل ایران شناخته میشود، در حالی که یارانه یکی از بنیانهای اصلی توسعه است، اگر که به شیوه درستی تخصیص پیدا بکند. ما تجربه بسیار بدی در زمینه شوکدرمانی در تاریخ خودمان داریم؛ هربار که این اتفاق افتاده، علاوه بر مردم و فرودستان، بیشترین ضربه سنگین را تولیدکنندگان و نیروهای مولد در کشور خوردهاند و همه نظرسنجیها هم حاکی از این واقعیت است؛ این اصلاً چیز پیچیدهای نیست. برای نمونه، خبرگزاری ایسپا نظرسنجی کرده با این مضمون که: «آیا مردم با شوکدرمانی و سپس پرداخت یارانه نقدی موافق هستند یا خیر» و نتیجه این بود که ۷۰ تا ۸۰ درصد مردم با این سیاستها کاملاً مخالف بودهاند. مردم تجربه خیلی ملموسی دارند و میگویند زندگی ما را نابود نکنید، ما نمیخواهیم بعد از نابودی زندگیمان به ما صدقه پرداخت کنید. اینکه شما سالانه مقدار زیادی تورم را افزایش دهید و بعد بیایید چند میلیونی صدقه به حساب مردم واریز کنید، این سیاست پرداخت نقدی هرگز تورم ناشی از شوکدرمانی را جبران نمیکند.
ما دقیقا سیاست فاجعهبار حذف ارز ترجیحی را در حالی که کشور کاملاً محاصره شده بود و هر آن احتمال حمله نظامی میرفت، در دیماه ۱۴۰۴ دوباره اجرا کردیم و فاجعه بزرگ را آفریدیم؛ تورم تمام اقلام در کشور سه رقمی شده و قیمتها به معنای واقعی کلمه رها شده است. کشور با تداوم این سیاستها تا فروپاشی کامل اقتصادی چند قدم بیشتر فاصله ندارد و بنده نمیدانم چرا تجدیدنظر نمیشود؟! مقاومت که صرفاً مقاومت امنیتی نیست؛ حتماً وجه امنیتی هم دارد، حتماً موشک نقطه زن نیاز است و حتی سلاح هستهای در بازدارندگی خیلی تعیینکننده است، ولی مقاومت علاوه بر آن، یک وجه اجتماعی بنیادی دارد. این معادله پیچیدهای نیست و نمیدانم چرا مسئولین و سیاستگذاران این موضوع روشن را درک نمیکنند؟ در شرایطی که تحریمها و فشار حداکثری آمریکا هفت سال است که به کشور اعمال شده، مردم به شدت تحلیل رفتهاند و تولید در کشور به خاطر این اوضاع آسیب جدی دیده است؛ در شرایطی که هر زمان احتمال برافروخته شدن آتش جنگ وجود دارد، با یک همچین دشمن قهار و واقعاً جنایتپیشهای، هیچ تأملی درباره پیششرطهای دفاع و مقاومت ملی انجام نمیشود و کماکان همان پکیجهای شوکدرمانی نولیبرال بر روی میز مسئولان ارشد قرار دارد که این کار باعث تولیدزدایی شده و موجبات خروج گسترده سرمایه از کشور را به اشکال گوناگون فراهم کرده است؛ و این مسئله چقدر واقعاً با اهداف تحریمکنندگان همسویی تام دارد!
ببینید رابرت نفیو (که نام صحیح او ریچارد نفیو است) بعنوان مغز متفکر تحریم و براندازی از طریق محاصره، صراحتاً این را در کتاب «هنر تحریمها»و هم در موضعگیریهای اخیرش گفته است که: «ما باید کاری بکنیم که مردم در برابر حکومت ایران قرار بگیرند»؛ و اجرای سیاستهای نولیبرالی در داخل، به نحو احسن این کار و هدف دشمن را انجام میدهند.
رجانیوز: ذینفعان اقتصادی و سیاسیِ یکسانسازی نرخ ارز و حذف ارز ترجیحی در دی ماه ۱۴۰۴ چه گروههایی هستند؟ اجرای این شوکدرمانیها در شرایط شبهجنگی و منازعات بیرونی، چه مخاطرات امنیتی و سیاسی به همراه دارد و شکست احتمالی آن چه چالشهایی برای کلیت نظام ایجاد خواهد کرد؟
دکتر فرزانه: در مورد بحث ذینفعان باید گفت که تداوم این سیاستها هیچگونه منطق عقلانی ندارد. از اساس، پروژه تعدیل ساختاری در ایران فاجعهساز بوده و تداوم آن در این شرایط بحرانی دیگر واقعاً هیچ منطقی ندارد؛ بنده واقعاً فکر نمیکنم هیچ عقل سلیمی حکم به ادامه این برنامههای مخرب بدهد. آن کسانی که به هر شکلی از این برنامهها دفاع میکنند، بنده شخصاً آنها را در تداوم و راستای برنامه ریچارد نفیو در ایران میبینم.
بنده معتقدم نیروهای انقلابی باید یکی از آوردگاههای اصلیشان دقیقاً در همینجا باشد؛ چون تجربه ثابت کرده است که قدرت سخت و جنگافروزی دشمن، هرگز نمیتواند باعث نابودی جمهوری اسلامی بشود، ولی در کمال تأسف احساس میکنم ادامه این الگوی نولیبرالی اقتصادی میتواند این کار را بکند؛ یعنی وضعیت بسیار بدی ایجاد میکند و باعث سردرگمی و بیثباتیهای عجیب و غریبی در جامعه میشود. همین الان شما به روند قیمت دلار و همینطور کالاهای اساسی از موقعی که تصمیم بر تکرار این سیاستها را دنبال میکنند توجه بکنید؛ ببینید همین روند چقدر برعلیه پایگاه اجتماعی مقاومت در ایران عمل میکند. وضعیت، وضعیت بدی است، قیمتها وحشتناک است و این منطق، زندگی عامه را مختل میکند.
مقاومت با زندگی مردم ارتباط ارگانیک دارد؛ نباید این دو را در برابر هم قرار داد. قصد و نیت اصلی دشمن این است که این دو مقوله (زندگی و مقاومت) را در برابر هم قرار بدهد و آن سیاستی که آن سیاستگذاران یا ایدئولوگهایی که سعی میکنند از اینها به نحوی دوگانه بسازند پیاده میکنند، تعارف نداریم، کاملاً در خدمت دشمن هستند. نیروی انقلابی باید در اینجا با تمام توان مقابله بکند و واقعاً هیچ چاره دیگری وجود ندارد؛ مسئله این نیست که بتوانیم ذیل شعارهای وحدت مکانیکی و وفاق و غیره بخواهیم بر روی آن سرپوش بگذاریم؛ خیر، اینجا عرصه صریح جنگ است. ما یک «آمریکای درون» داریم؛ ما در واقع یک مناسبات استکباری در داخل داریم که اگر با آن تسویه حساب نکنیم و به معنای گفتمانی با آن مقابله نشود، کشور را میگیرد؛ کشور را از درون میگیرد و استحاله میکند و در این صورت، عملاً دیگر هیچ امکانی برای مقاومت باقی نخواهد ماند.
انتهای پیام/

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/389146
لینک کوتاه کپی شد
هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید














دیدگاه کاربران