جمعه 15 خرداد 1405 14:44 ساعت
شناسه خبر : 389139
مصاحبه اختصاصی رجانیوز با اللهکرم مشتاقی، دیپلمات سابق ایران در لبنان و تحلیلگر حوزه غرب آسیا؛
بیانیه قرارگاه خاتم الانبیا (ص) فصل جدیدی برای حمایت از مقاومت بود؛ اما برای ادامه راه کافی نیست
در شرایط فعلی در لبنان، بررسی ابعاد سیاسی و منطقهای این رخدادها، اهمیتی دوچندان یافته است. بر همین اساس، رجانیوز، در گفتوگویی تفصیلی با الله کرم مشتاقی، به ارزیابی جایگاه حزبالله در معادله جدید و نسبت ایران با تحولات پرداختهاست.
گروه بینالملل-رجانیوز: تحولات لبنان در هفتهها و ماههای اخیر با چنان سرعت و دامنهای پیش رفته که بسیاری از معادلات پیشین این کشور و حتی موازنههای منطقهای را تحت تأثیر قرار داده است؛ از تشدید درگیریها در جنوب و افزایش فشارهای نظامی رژیم صهیونیستی گرفته تا تغییرات سیاسی در بیروت و طرح سناریوهای جدید درباره آینده مقاومت. در چنین شرایطی، بررسی ابعاد میدانی، سیاسی و منطقهای این رخدادها و واکاوی نقش بازیگران اصلی، اهمیتی دوچندان یافته است. بر همین اساس، رجانیوز، در گفتوگویی تفصیلی با الله کرم مشتاقی، به ارزیابی روندهای اخیر لبنان، جایگاه حزبالله در معادله جدید و نسبت ایران با تحولات جاری پرداختهاست.
مشروح این مصاحبه به گزارش رجانیوز، به شرح ذیل است:
رجانیوز: آنچه امروز در لبنان میگذرد، شبیه همان چیزی است که در ۱۹۸۲، ۲۰۰۶ و ۲۰۲۴ دیده بودیم یا از نظر راهبردی، اسرائیل درحال تعریف قواعدی جدید در لبنان است که نمیتوان انرا با الگوهای پیشین اشغال مقایسه کرد؟
مشتاقی: اساساً پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رژیم صهیونیستی تلاش کرد با روشهای مختلف مانع از گسترش آرمانهای استقلالخواهانه، آزادیبخش و ضدصهیونیستی در منطقه شود. در این میان، لبنان مستعدترین کشور برای تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی به شمار میرفت. از سوی دیگر، تبدیل هستههای ملی مقاومت به یک جبهه منسجم مقاومت و شکلگیری محوری جدید در منطقه ــ محوری که مدعی نظم امنیتی تازهای است و حمایت از فلسطین و مبارزه با رژیم صهیونیستی را از ارکان خود میداند ــ برای صهیونیستها کابوسی بزرگ محسوب میشد.
جنگهای سالهای ۱۹۸۲، ۲۰۰۶، ۲۰۲۴ و ۲۰۲۶ همگی با هدف ایجاد تغییرات راهبردی در منطقه رخ دادهاند. در نگاه رژیم صهیونیستی، لبنان دروازه این تغییرات به شمار میرود. در واقع آنچه در لبنان میگذرد و نوع نگاه صهیونیستها به این کشور، قطعهای از پازل بزرگ امنیتی و راهبردی آنها در منطقه است.
با این حال، روند تحولات مقاومت در لبنان طی چهار دهه گذشته بهطور کلی به زیان رژیم صهیونیستی بوده است. هر بار که اسرائیل فشار نظامی بر لبنان وارد کرده، در روزها و حتی ماههای ابتدایی موفق شده ضرباتی به جریان مقاومت وارد کند و دستاوردهای تاکتیکی به دست آورد؛ اما در ادامه، این دستاوردها بهتدریج معکوس شده و در نهایت به سود مقاومت تمام شده است.
در سال ۱۹۸۲، رژیم صهیونیستی در شرایطی به لبنان حمله کرد که اساساً حزبالله هنوز شکل نگرفته بود. چند سال بعد، با تجمیع نیروهای مقاومت در جنوب لبنان ــ شامل اهالی روستاها و شهرهای جنوبی، دانشجویان و بخشهایی از نیروهای جداشده از برخی گروههای لبنانی ــ هستههای حزبالله شکل گرفت. این جریان بهتدریج چنان قدرت مقاومت و جنگندگی از خود نشان داد که سرانجام رژیم صهیونیستی در ۲۵ مه سال ۲۰۰۰ ناچار به عقبنشینی از جنوب لبنان شد.
در سال ۲۰۰۶ نیز رژیم صهیونیستی با هدف نابودی کامل حزبالله و پایان دادن به این جریان وارد جنگ شد. این حمله با حمایت و همراهی دولت جورج بوش صورت گرفت و حملات گسترده و تکاندهندهای علیه لبنان آغاز شد. در همان زمان، کاندولیزا رایس اعلام کرد که «این درد، درد زایمان خاورمیانه جدید است». در واقع آنان قصد داشتند نظم جدیدی را از دروازه لبنان در منطقه شکل دهند. با این حال، نتیجه جنگ بر خلاف انتظار آنها رقم خورد و حزبالله نهتنها از میان نرفت، بلکه به نیرویی الگو و الهامبخش در سطح منطقه تبدیل شد. از سال ۲۰۰۶ به بعد، حزبالله قواعد امنیتی تازهای را بر رژیم صهیونیستی تحمیل کرد.
در سال ۲۰۲۴ نیز اسرائیل با هدف تغییر قطعی این معادله امنیتی و حرکت به سمت نظم امنیتی جدید در منطقه وارد میدان شد و در این مسیر، بسیاری از خطوط قرمز پیشین را در مواجهه با لبنان و محور مقاومت شکست. این رژیم بدون اعتنا به قوانین بینالمللی، اقدام به ترور شهید اسماعیل هنیه در ایران کرد، ساختمان سفارت ایران در سوریه را هدف قرار داد و انفجارهای تروریستی پیجرها در لبنان را رقم زد. در مجموع، رژیم صهیونیستی در تابستان و پاییز ۱۴۰۳ تمام ظرفیتهای خود را علیه محور مقاومت و بهویژه حزبالله به کار گرفت.
با این حال، با مقاومتی شگفتانگیز از سوی حزبالله مواجه شد. همزمان با سقوط دولت اسد در سوریه، این تصور را در تلآویو ایجاد شد که حزبالله در موقعیتی آسیبپذیر قرار گرفته است. همچنین آتشبس میان ایران و آمریکا در جریان جنگ تحمیلی سوم، این توهم را در محافل صهیونیستی تقویت کرد که حزبالله تنها مانده است. بر همین اساس، فشارها و حملات گستردهای علیه لبنان و حزبالله آغاز شد.
با این وجود، حزبالله بار دیگر نشان داد که از ریشهای عمیق و توان مقاومت بالایی برخوردار است و جمهوری اسلامی ایران نیز ثابت کرد که در هیچ شرایطی حمایت خود از لبنان و مقاومت را متوقف نخواهد کرد.
در واقع الگوی حمله سال ۲۰۲۶ ــ که از چهارم خرداد شدت گرفت ــ از جهاتی یادآور الگوی تهاجم سال ۱۹۸۲ است؛ یعنی ترکیبی از ویرانگری گسترده و تلاش برای پیشروی سریع زمینی. با این حال تفاوت مهمی نیز وجود دارد. در سال ۱۹۸۲ نیروهای اسرائیلی ظرف دو روز بدون مقاومت جدی به بیروت رسیدند، اما در جنگ اخیر با واقعیت سخت میدان روبهرو شدهاند. ارتش رژیم صهیونیستی حتی نتوانسته شهرهایی را که در فاصله حدود ۱۲ کیلومتری مرز فلسطین اشغالی قرار دارند بهطور کامل تصرف کند. در مواردی نیز اگر به برخی مناطق نزدیک میشود، صرفاً در سایه حملات هوایی است و حداکثر با ورود موقت، پرچم خود را برافراشته میکند، بیآنکه بتواند حضور خود را تثبیت کند. به همین دلیل است که با گذشت بیش از ۹۰ روز از آغاز حملات گسترده، رژیم صهیونیستی همچنان درگیر عملیات نظامی در لبنان است و از چهارم خرداد به این سو حملات خود را به شکلی همهجانبه، وسیع و خونین تشدید کرده، اما هنوز نتوانسته شرایطی مشابه سال ۱۹۸۲ را تکرار کند.
در مجموع باید گفت رژیم صهیونیستی تلاش گستردهای برای تغییر نظم کنونی منطقه و مقابله با نظمی انجام میدهد که جمهوری اسلامی ایران از ۹ اسفند ۱۴۰۴ بهطور جدی و پیگیر در پی شکلدهی و تثبیت آن است. در این مسیر، تلآویو حتی به اقدامات ماجراجویانه و جنونآمیز نیز متوسل میشود. افزون بر این، نتانیاهو مسائل شخصی و سیاسی خود را نیز در این معادله دخیل کرده است؛ چراکه او خود را در آستانه سقوط سیاسی میبیند و میداند که پس از پایان دوران قدرت، با پروندههای قضایی جدی مواجه خواهد شد.
با این همه، تحولات میدانی نشان میدهد که رژیم صهیونیستی در تحقق هدف خود برای تغییر نظم منطقهای، تضعیف محور مقاومت و مرعوب کردن حزبالله با ناکامی جدی روبهرو خواهد شد.
رجانیوز: راهکار مقاومت حزب الله برای مقابله با رژیم صهیونیستی در جنوب چه در ساحت ابعاد نظامی و چه در ساحت ابعاد سیاسی چیست؟ همچنین در عرصه داخلی جبهه لبنان، دولت این کشور تا چه میزان میتواند حزب الله را تحت فشار بگذارد و مسئله خلع سلاح که یکی از چارچوبهای مذاکره با اسرائیل هست را جلو ببرد؟
مشتاقی: این پرسش در واقع دو بخش دارد: نخست اینکه حزبالله در حوزههای سیاسی و نظامی چه اقداماتی انجام میدهد و دوم اینکه دولت لبنان در قبال این تحولات چه وضعیتی دارد.
در حوزه سیاسی، حزبالله در حال «ملیسازی» مفهوم مقاومت در لبنان است؛ به این معنا که تلاش میکند این گزاره را در سطح ملی تثبیت کند که هدف رژیم صهیونیستی صرفاً جنوب لبنان، حزبالله یا جامعه شیعی این کشور نیست، بلکه کل لبنان در معرض تهدید قرار دارد. در این زمینه حزبالله تا حد زیادی موفق عمل کرده و توانسته اعتراضها و مواضع انتقادی متعددی را در میان طوایف، گروههای مذهبی و جریانهای مختلف سیاسی لبنان علیه سیاستهای رژیم صهیونیستی برانگیزد.
اقدام دیگر حزبالله، اعمال فشار سیاسی بر دولت لبنان برای انجام وظایف ملی و دفاع از حاکمیت کشور است. در کنار این مسئله، حزبالله از شبکه ارتباطات منطقهای خود نیز بهره میگیرد. بسیاری از بازیگران منطقهای ــ از جمله قطر، ترکیه و حتی عربستان سعودی ــ گسترش نفوذ رژیم صهیونیستی در لبنان را به سود منافع خود نمیدانند و همین امر زمینههایی برای تعامل و رایزنی سیاسی فراهم کرده است.
از سوی دیگر، مقاومسازی افکار عمومی و تقویت روحیه اجتماعی در برابر فشارهای رژیم صهیونیستی از دیگر اقدامات غیرنظامی حزبالله به شمار میرود. این جریان همچنین تلاش میکند به دوست و دشمن این پیام را منتقل کند که از مواضع سیاسی و میدانی خود عقبنشینی نخواهد کرد؛ حتی اگر شرایط به یک تقابل بسیار سخت و پرهزینه منجر شود. علاوه بر این، هماهنگی و تقویت محور سیاسی شیعی در لبنان ــ یعنی همکاری نزدیک میان حزبالله و جنبش امل که عملاً یک اتاق مشترک سیاسی را شکل دادهاند ــ از دیگر راهکارهای سیاسی این جریان محسوب میشود.
در حوزه نظامی نیز حزبالله مجموعهای از اقدامات بازسازی و تقویتی را در دستور کار قرار داده است؛ از جمله ترمیم زنجیره تأمین تسلیحات، بازسازی شبکههای رزمی، آموزش نیروها و کادرهای جدید و آمادگی برای مواجهه با سناریوهای پیچیده و خونین. یکی از اهداف اصلی این اقدامات، جلوگیری از تثبیت حضور ارتش رژیم صهیونیستی در خاک لبنان است.
همچنین حزبالله در حال توسعه الگوهای جدیدی از جنگ نامتقارن است. استفاده از تسلیحات سبک و دقیق، بهکارگیری پهپادهای کوچک و بهویژه پهپادهای انتحاری از نوع FPV، و نیز ایجاد ناامنی در مناطق شمالی سرزمینهای اشغالی از جمله روشهایی است که در چارچوب این راهبرد دنبال میشود؛ راهبردی که تا حد زیادی توانسته معادلات امنیتی رژیم صهیونیستی را در جبهه شمالی تحت تأثیر قرار دهد.
اما در مورد دولت لبنان، به نظر میرسد این کشور در حال حاضر با دولتی مواجه است که از نظر سیاسی اراده و استقلال کافی ندارد و بهشدت تحت تأثیر رویکردهای ایالات متحده قرار گرفته است. انتصابهای اخیر و برخی تصمیمات سیاسی این دولت، از نگاه بسیاری از ناظران نشان میدهد که رویکردهایی با ماهیت ضد مقاومت در حال تقویت شدن است. در نتیجه، تصویری از دولتی وابسته، ناتوان و تا حدی تحمیلی در فضای سیاسی لبنان شکل گرفته است؛ دولتی که حتی در مدیریت امور جاری کشور نیز با مشکلات جدی روبهروست.
در عین حال، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به خوبی میدانند که این دولت توان تقابل مستقیم با حزبالله را ندارد. با این حال، اگر شرایطی ایجاد شود که خطوط قرمز اساسی حزبالله از سوی دولت لبنان نادیده گرفته شود ــ برای مثال تلاش برای حذف وزرای شیعه از کابینه (در حالی که پنج وزیر کابینه از جریانهای شیعی، یعنی حزبالله و جنبش امل، هستند)، یا حرکت رسمی لبنان به سمت پیوستن به «پیمان ابراهیم» و عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی، یا حتی کشیده شدن اختلافات به درگیریهای خیابانی ــ در آن صورت ممکن است حزبالله وارد مرحلهای شود که به سمت ساقط کردن دولت حرکت کند.
با این حال، در شرایط کنونی حزبالله چنین هدفی را دنبال نمیکند و تلاش دارد از ورود به تقابل مستقیم با دولت پرهیز کند؛ زیرا بیدولتی و خلأ سیاسی در لبنان میتواند پیامدهای بسیار پیچیدهای برای این کشور داشته باشد.
با وجود این، برخی تحولات اخیر در فضای سیاسی و رسانهای لبنان نشاندهنده افزایش تنشهاست. برای نمونه، در ۱۳ خرداد مقالهای تند از سوی ابراهیم الأمین ــ روزنامهنگار شناختهشده و سردبیر روزنامه «الأخبار» لبنان که به جریان مقاومت نزدیک است ــ منتشر شد که در آن انتقادهای کمسابقهای علیه نواف سلام، نخستوزیر لبنان، و جوزف عون، رئیسجمهور این کشور، مطرح شده بود.
در مجموع، بسیاری از تحلیلگران معتقدند دولت لبنان در حال حرکت در مسیری پرخطر است؛ مسیری که میتواند کشور را وارد مرحلهای از بحران داخلی کند. برخی انتصابها و تصمیمات اخیر نیز در همین چارچوب مورد انتقاد قرار گرفتهاند. بهعنوان مثال، انتصاب ندا حماده معوض ــ از چهرههای وابسته به یکی از خاندانهای سیاسی مسیحی لبنان که سابقه مواضع تند علیه حزبالله دارد و ارتباطاتی با محافل نزدیک به آمریکا و جریانهای حامی رژیم صهیونیستی به او نسبت داده میشود ــ در برخی مناصب دیپلماتیک با واکنشهای گستردهای روبهرو شده است.
در کنار این مسائل، برخی تحرکات سیاسی و مذاکراتی که در واشنگتن درباره آینده روابط لبنان و رژیم صهیونیستی مطرح شده، نیز نگرانیهای جدی ایجاد کرده است. افزون بر این، اظهارات اخیر برخی مقامهای دولتی مبنی بر اینکه «مذاکره تنها راه پایان جنگ برای لبنان است» از سوی منتقدان بهعنوان نشانهای از تغییر رویکرد رسمی دولت تلقی شده است.
به همین دلیل، بسیاری بر این باورند که اگر این روند ادامه پیدا کند، لبنان ممکن است با بحرانی داخلی مواجه شود؛ بحرانی که تنها محدود به حزبالله نخواهد بود و بخشهای دیگری از جامعه و جریانهای سیاسی لبنان را که با هرگونه مذاکره یا عادیسازی با رژیم صهیونیستی مخالفاند نیز دربر خواهد گرفت.
رجانیوز: رویکرد تهران نسبت به تحولات اخیر باید چه باشد و چه هست و آیا رویکرد دیپلماتیک فعلی جمهوی اسلامی میتواند آیندهای باثبات برای حزب اللهی رقم بزند که در حمایت از ایران وارد پلکان تنش جدیدی با رژیم صهیونیستی شد؟
مشتاقی: واقعیت این است که رویکرد جمهوری اسلامی ایران در قبال تحولات لبنان را نمیتوان صرفاً در چارچوب دیپلماسی رسمی تعریف کرد. به نظر میرسد حمایتهای ایران در ابعاد مختلفی در جریان است؛ از ساماندهیهای میدانی و اجتماعی گرفته تا پشتیبانیهای مالی، لجستیکی، امنیتی، رسانهای و ارتباطی.
با این حال، به نظر میرسد در حوزه رسانه و مدیریت افکار عمومی، ایران با ضعفهایی مواجه است. بهویژه در زمینه طراحی و اجرای یک پیوست رسانهای مؤثر برای تبیین این حمایتها ــ چه در داخل لبنان و چه در سطح افکار عمومی منطقهای و بینالمللی ــ برنامه منسجم و پررنگی مشاهده نمیشود.
از سوی دیگر، در بیان و بازنمایی این کمکها نیز نوعی ملاحظهکاری، تردید و احتیاط به چشم میخورد که موجب شده بخش قابل توجهی از این اقدامات در عرصه عمومی کمتر دیده شود. این در حالی است که در شرایط جنگ روایتها، نحوه اطلاعرسانی و اقناع افکار عمومی اهمیت قابل توجهی دارد.
در این میان، بیانیهای که قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء(ص) در روزهای اخیر منتشر کرد، به نظر میرسد نشانهای از آغاز رویکردی تازه در نحوه اعلام حمایت ایران از لبنان و جریان مقاومت باشد. با این حال، هرچند این اقدام قابل توجه است، اما بهتنهایی کافی نیست و اگر قرار است به یک رویکرد مؤثر تبدیل شود، باید بهصورت مستمر ادامه یابد و از نظر دامنه و عمق نیز گسترش پیدا کند.
رجانیوز: همانطور که مستحضرید خط قرمزهای جمهوری اسلامی برای ضاحیه جنوبی بیروت، هنوز هم پابرجاست و اسرائیل را مجبور به عقبنشینی کرده است. بنظر شما چرا این حساسیت برای سایر نقاط جنوبی لبنان، که از قضا تاسیسات و پایگاههای مهم حزب الله و شیعیان در آن وجود دارد، اعمال نمیشود؟
مشتاقی: تحولات لبنان بسیار پرشتاب و در عین حال بیسابقه است. به همین دلیل، جمهوری اسلامی ایران نیز ناگزیر است نوع تعامل خود با مسئله لبنان را متناسب با همین سرعت و با رویکردهای نو و واقعبینانه طراحی و اجرا کند. آنچه امروز در لبنان میگذرد، با بسیاری از مقاطع پیشین متفاوت است و اقتضائات جدیدی میطلبد.
معادله جدیدی که میتوان آن را «ضاحیه جنوبی بیروت در برابر شمال رژیم صهیونیستی» نامید، باید توسعه یابد و سایر نقاط لبنان را نیز دربر بگیرد. این یعنی میدان تقابل تنها به مرزهای کلاسیک و شناختهشده محدود نماند، بلکه در سطحی گستردهتر تعریف شود.
از سوی دیگر، نوع ملاحظهکاریای که تاکنون نسبت به کابینه نواف سلام وجود داشته، به نظر من نیازمند بازنگری و اصلاح است. این دولت عملاً نشان داده که احترام به روابط تاریخی ایران و لبنان برایش موضوعیت جدی ندارد؛ همچنین نسبت به حرمت و جایگاه طوایف مختلف لبنانی نیز حساسیت کافی از خود نشان نمیدهد. در تحلیل این دولت، حزبالله در آستانه شکست قرار گرفته و به همین دلیل از هیچگونه همراهی با برنامههای آمریکا در لبنان دریغ نمیکند.
بر همین اساس، معتقدم ایران ــ همانگونه که سردار قاآنی در بیانیه اخیر خود اشاره کردند ــ باید بهصورت صریح و عملی اعلام کند که رژیم صهیونیستی موظف است تا تاریخ مشخصی از تمامی سرزمینهایی که بعد از ۹ اسفند در لبنان اشغال کرده، عقبنشینی کند. آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز به خوبی متوجه حساسیت ایران نسبت به موضوع لبنان شدهاند و باید دریابند که نگاه ایران به لبنان، امروز به مراتب جدیتر، حساستر و عملیتر شده است.
در بین شروط دهگانهای که ایران در برخی پروندههای منطقهای و بینالمللی مطرح کرده، بعضی بندها قابلیت چانهزنی و انعطافپذیری نسبی دارند. برای مثال، در بحث نحوه اخذ غرامت از دشمن، میتوان در چارچوبهای مشخصی به تفاهمهایی رسید؛ این به معنای عقبنشینی نیست، بلکه به معنای طراحی ترتیبات مشترک و هوشمندانه برای دریافت غرامت است؛ چه از طریق فشار و قدرت میدانی، چه از مسیرهای حقوقی و سیاسی، یا حتی با استفاده از ظرفیتهایی مانند آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران بهصورت مرحلهای.
اما در مسئله لبنان، از نگاه من، فضای انعطاف مشابه وجود ندارد. در این موضوع باید با همان شدت و صلابتی که درباره پرونده غنیسازی اورانیوم تصمیم میگیریم، و با همان غلظت و جدیتی که در موضوع تنگه هرمز از خود نشان دادهایم ــ بلکه حتی فراتر از آن ــ وارد عمل شویم. لبنان در این معادله یک موضوع حاشیهای نیست.
از بین رفتن حزبالله، با توجه به ریشهداری و جایگاه اجتماعی آن در لبنان، تقریباً ناممکن است؛ اما تضعیف حزبالله، ایجاد فشارهای ساختاری بر آن و شکلدهی به فضای منفی در افکار عمومی نسبت به نقش ایران در قبال لبنان و حزبالله، میتواند تبعات بلندمدت و زیانباری برای ایران و کل محور مقاومت داشته باشد.
به همین دلیل، توصیه من این است که ایران روزبهروز با غلظت، جدیت و عملگرایی بیشتری به موضوع لبنان بپردازد. بیانیه اخیر قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء(ص) نباید آخرین اقدام در این مسیر باشد؛ بلکه لازم است این رویکرد از نظر دامنه، عمق و صراحت تقویت شود و به یک روند ثابت و جدی در سیاست منطقهای ایران تبدیل گردد.
انتهای پیام/

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/389139
لینک کوتاه کپی شد
هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













