هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
جمعه، 18 ارديبهشت 1405
ساعت 14:38
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

جمعه 18 ارديبهشت 1405 ساعت 14:38
جمعه 18 ارديبهشت 1405 14:32 ساعت
2026-5-8 14:38:02
شناسه خبر : 388998
با این درک، تهران می‌تواند به حداقل دو راهبرد استراتژیک متوسل شود که ترتیب اجرای آن‌ها نیز اهمیتی حیاتی دارد. این راهبردها نه بر انفجار گلوله، بلکه بر انفجار بدهی‌ها و فروپاشی اعتماد متمرکز هستند.
با این درک، تهران می‌تواند به حداقل دو راهبرد استراتژیک متوسل شود که ترتیب اجرای آن‌ها نیز اهمیتی حیاتی دارد. این راهبردها نه بر انفجار گلوله، بلکه بر انفجار بدهی‌ها و فروپاشی اعتماد متمرکز هستند.
گروه اقتصاد-رجانیوز: در شرایطی که بحران‌های انرژی در اروپا و آسیا با ضرایبی به مراتب بیشتر از آمریکا در حال وقوع است، تمرکز صرف بر تأثیر قیمت سوخت بر اقتصاد ایالات متحده می‌تواند یک اشتباه استراتژیک فاحش باشد. آن‌چه از تحلیل پیوندهای عمیق ژئواکونومیک برمی‌آید، نشان می‌دهد که پاشنه آشیل واقعی ماشین جنگی و قدرت مالی آمریکا نه در پمپ‌بنزین‌های داخلی آن، بلکه در سازوکار تأمین مالی بدهی‌ها و ستون‌های نظام پترودلار نهفته است.
 
پیش از هر چیز، باید اذعان داشت که افزایش قیمت انرژی ناشی از جنگ، تبعات نابرابری بر پیکره اقتصاد جهانی تحمیل می‌کند و این نابرابری خود یک فرصت ژئوپلیتیکی برای ایران است. بر اساس سناریوی میانگین بانک جهانی، قیمت انرژی می‌تواند تا 24 درصد افزایش یابد و در صورت بسته‌شدن تنگه هرمز، قیمت نفت برنت به 130 دلار نیز جهش خواهد کرد. در این زمین‌لرزه اقتصادی، این آسیا و اروپا هستند که ویران‌تر از آمریکا خواهند شد.
 
آسیا، به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان، با ضریب آسیب‌پذیری بسیار بالایی روبروست. وابستگی منطقه آسیا-پاسیفیک به نفت و گاز حدود 4 درصد از تولید ناخالص داخلی است، تقریباً دو برابر اروپا. هر 10 دلار افزایش پایدار در قیمت نفت، رشد اقتصادی این منطقه را بین 0.2 تا 0.3 درصد کاهش می‌دهد و برآوردها نشان می‌دهند که تنش‌های نظامی می‌تواند بین 0.3 تا 0.8 درصد از تولید ناخالص داخلی منطقه را نابود کند. اقتصادهای تشنه انرژی مانند هند، کره جنوبی و تایلند، قربانیان خاموش این شوک خواهند بود.
 
در اروپا نیز که اقتصاد آن تقریباً دو برابر آمریکا نسبت به شوک‌های نفتی حساس است، یک جهش 20 تا 30 درصدی قیمت نفت، تورم را بین 1.5 تا 2.5 واحد درصد افزایش داده و رشد اقتصادی را 0.5 تا 0.75 واحد درصد کاهش می‌دهد؛ یعنی حرکت شتابان به سمت رکود تورمی. این فشار نامتقارن، یک برگ برنده سیاسی برای تهران فراهم می‌کند تا به‌جای تخریب مستقیم، به دنبال جذب کشورهای تحت فشار باشد.
 
حلقه مرگبار: از اوراق قرضه تا فروپاشی پترودلار
اما خطای بزرگ‌تر محاسباتی آن است که گمان کنیم فقط قیمت بنزین در آمریکا اهمیت دارد. بخش مهمی از تأمین مالی ماشین جنگی واشنگتن، از محل انتشار اوراق قرضه خزانه‌داری این کشور تأمین می‌شود؛ بازاری 39 تریلیون دلاری که حیات آن به «امتیاز ویژه» دلار و سیستم پترودلار وابسته است.
 
برای دهه‌ها، حلقه بازیافت پترودلار به این شکل عمل کرده است: نفت در برابر دلار فروخته می‌شد، دلارهای نفتی به‌جای ماندن در کشورهای صادرکننده، به‌عنوان سرمایه‌گذاری در اوراق قرضه آمریکا بازمی‌گشتند و همین جریان مستمر، به واشنگتن اجازه می‌داد تا هزینه‌های جنگ و کسری‌های خود را به‌راحتی و با نرخ بهره پایین تأمین کند. این چرخه طلایی، موتور پنهان هژمونی مالی آمریکاست.
 
حال آن‌که ضربه زدن به اعتبار دلار و بی‌ارزش کردن پترودلار، می‌تواند اثری به مراتب مهلک‌تر و فلج‌کننده‌تر بر اقتصاد آمریکا بگذارد. نشانه‌های فروپاشی این چرخه در حال آشکار شدن است. سهم دلار از ذخایر ارزی جهانی به پایین‌ترین سطح از سال 1995 سقوط کرده است.
 
در جریان تنش‌های اخیر، بازار اوراق قرضه آمریکا برخلاف گذشته به‌جای جذب سرمایه در نقش «پناهگاه امن»، شاهد فروش گسترده بود و بازده اوراق 10 ساله خزانه‌داری به بالای 4.4 درصد جهش کرد. کاهش تقاضای خارجی برای این اوراق، دقیقاً همان تیر زهرآگینی است که مستقیماً توان تأمین مالی ماجراجویی‌های نظامی آمریکا را مختل می‌کند.
 
دو راهبرد استراتژیک ایران برای خنثی‌سازی ماشین جنگی آمریکا
با این درک، تهران می‌تواند به حداقل دو راهبرد استراتژیک متوسل شود که ترتیب اجرای آن‌ها نیز اهمیتی حیاتی دارد. این راهبردها نه بر انفجار گلوله، بلکه بر انفجار بدهی‌ها و فروپاشی اعتماد متمرکز هستند.
 
1- پیمان پترویوان: انتقال ثروت و فناوری از شرق
نخستین و مهم‌ترین گام، رایزنی و توافق جامع با چین بر محور حمایت ایران از «پترویوان» است. ( البته گزینه بهتر ایجاد پتروریال است که راه اندازی ساختار آن نیازمند زمان است و در این شرایط زمان یکی از حیاتی ترین عوامل تعیین کننده در این تعیین برنده جنگ است.)
 
پکن که خود بزرگ‌ترین دارنده اوراق قرضه آمریکا محسوب می‌شود، با تغییر موازنه از دلار به یوان در بازار انرژی، بزرگ‌ترین ضربه را به ستون فقرات نظام مالی آمریکا وارد می‌کند. در ازای این حمایت راهبردی توسط ایران، چین باید موظف به اقدامات حمایتی متقابل گسترده شود چرا که تجربه پترودلار و آثار حاکمیتی آن در نیم قرن گذشته بر همگان آشکار شده و عملا تهران در نقش یک حامی اساسی برای پکن برای حکمرانی پترویوان ظاهر می شود:
 
-  انتقال فناوری‌های  برتر(های‌تکنولوژی)  اعم از هوش مصنوعی، تراشه ها و ... به ایران برای جهش صنعتی.
 
- سرمایه‌گذاری عظیم و زمان‌بندی‌شده: سرمایه‌گذاری حداقل به اندازه ارزش اوراق قرضه دلاری آمریکا که اکنون در دست دارد، یعنی حدود 800 تا 1,000 میلیارد دلار، در یک بازه زمانی 2 تا 3 ساله در زمینه‌های اکتشاف و توسعه میادین نفتی، احداث پالایشگاه‌ها و مجتمع‌های پتروشیمی، توسعه حمل و نقل ریلی، دریایی، هوایی و جاده‌ای در ایران.
 
این کار نه تنها یک جهش اقتصادی و فناورانه برای ایران رقم می‌زند، بلکه پکن را شریکی مستقیم در بقای اقتصادی ایران می‌کند و هم‌زمان ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به تقاضای اوراق قرضه آمریکا وارد می‌سازد که نرخ بهره آمریکا را به طرز وحشتناکی افزایش خواهد داد.
 
راهبرد دوم، تبدیل کشورهای بی‌طرف در جنگ بین آمریکا و اسرائیل علیه ایران به ابزارهای فشار ژئواکونومیک علیه واشنگتن است. این کشورها که تحت فشار کمرشکن قیمت انرژی و تورم قرار دارند، می‌توانند به جای آن‌که صرفاً نظاره‌گر باشند، به بازیگرانی فعال در فروپاشی نظام دلار تبدیل شوند. سازوکار این راهبرد به این صورت است:
 
ایران در ازای فاصله گرفتن تدریجی این کشورها از اقتصاد دلاری – از جمله خرید نفت، گاز، کود و سایر محصولات پتروشیمی با ارزهای غیردلار، خصوصاً ریال ایران و یوان چین، و همچنین استفاده از بیمه و خدمات ناوبری تنگه هرمز با ریال آنها را مشمول «حمایت‌های استراتژیک ایران در تأمین امنیت انرژی» کند.
 
این یک معامله ژئوپلیتیکی شفاف است: انرژی و امنیت در برابر دلارزدایی. همچنین، جلب حمایت‌های سیاسی و ترغیب این کشورها به شرکت در کمپین‌های بین‌المللی علیه آن‌چه «فاشیسم هسته‌ای» خوانده می‌شود، مشروعیت سیاسی واشنگتن را فرسایش می‌دهد.
 
نکته اساسی اینجاست که اعمال فشار اقتصادی حتی در بالاترین حد، ایجاد قحطی در کشورهای بی‌طرف، نه‌تنها فایده‌ای برای ایران ندارد، بلکه نتیجه معکوس خواهد داد و آن‌ها را به آغوش خصمانه آمریکا بازمی‌گرداند. ایران باید به‌عنوان گره‌گشا و ضامن ثبات، نه منبع بحران، ظاهر شود.
 
محاسبات ژئوپلیتیکی جدید نشان می‌دهد که تلاش برای وارد آوردن ضربه مستقیم و متقارن به خود ایالات متحده یک راهبرد پرهزینه با بازدهی محدود است. در مقابل، تمرکز بر اختلال در «حلقه بازیافت پترودلار» و حمله به بازار اوراق قرضه ایالات متحده از طریق یک ائتلاف اقتصادی شرقی-جهانی، دقیقاً گلوگاه آسیب‌پذیری تمدن مالی-نظامی آمریکا را هدف می‌گیرد. جنگی که هزینه‌اش را نتوان با استقراض پنهان کرد، جنگی است که پیش از شلیک نخستین گلوله، شکست خورده است.
 
نویسنده: محمدرضا اکبری نسب، پژوهشگر سیاست بین الملل
 
انتهای پیام/

 



-