از شاگردی مرحوم شجونی پای منبر شهید نواب صفوی تا مقابله با فتنه 88 / مرحوم شجونی: اينکه آخوندي پيدا شود و بگويد می خواهیم با آمريکا رابطه برقرار کنيم، عين حماقت است/ هاشمی و کروبی و هم مسلکانشان در انقلاب رفوزه شدند

حجت الاسلام جعفر شجونی فومنی، متولد 1311 فومن، سیاستمدار باسابقه گیلانی ،عضو جامعه روحانیت مبارز، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی، فعال سیاسی و زندانی در زندان های مخوف ساواک بوده است.او نماینده کرج در اولین دوره مجلس شورای اسلامی بوده و از همراهان شهید نواب صفوی در دوران مبارزه با رژیم پهلوی محسوب میشود. از 18 سالگی مبارزه را آغاز کرده و تا پیروزی انقلاب 25 بار زندان رفته است. شجونی زندگی در زندان را به دو دوره پیش از سال 45 و پس از آن تقسیم میکند و معتقد است تا قبل از سال 45 زندانیها در زندان ریاست و آقایی میکردند اما پس از آن شرایط زندان بسیار بر آن ها بسیار سخت گذشته است.
حجتالاسلام والمسلیمن شجونی دائرهالمعارف خاطرات انقلاب و اتفاقات پیرامون انقلاب بود. وی که از ابتدای شکلگیری جریان انقلاب به عنوان یکی از خطبا و منبریهای توانا در این جریان حضور داشته، تمام اتفاقات مربوط به انقلاب را بهخوبی در خاطر داشت.
*بازداشت در دوران پهلوی
شجونی در خصوص زندان رفتن خود در زمان رژیم پهلوی می گوید: «سال 1334 اولین زندان ما بود با شهید نواب صفوی و اولین عکس متعلق به 59 سال قبل است و عکس دیگر نیز مربوط به سال 1352 در کمیته مشترک است.من 25 بار زندان بودم اما مدت آن کم و زیاد بود.»
وی در بازگویی خاطرات خود از آن روزها اینگونه نقل کرد: «در سال 1352 چند وقتی بود که از طرف رژیم شاه به خاطر سخنرانیها و مطالبی که در منبرهایم طرح میکردم ممنوعالمنبر شده بودم. روزی آقایی از من برای سخنرانی در مسجد حجت واقع در خیابان اتابک خیابان خاوران، روبروی پارک فدائیان اسلام (مسکرآباد سابق) دعوت کرد. با خودم گفتم اینجا کسی من را نمیشناسد، دعوت آنها را قبول میکنم. سر وقت در مسجد حجت حضور یافته و بالای منبر رفتم. حدود نیم ساعت صحبت کرده بودم که ناگهان سر و کلّه مأمورین شهربانی پیدا شد، فهمیدم که برای دستگیری من آمدهاند و به ناچار سخنرانی را نیمه تمام گذاشته و از منبر پایین آمدم. مرا دستگیر کرده و به پاسگاه هاشم آباد بردند و تا پاسی از شب در آنجا بودم. سپس یک عینک لاستیکی به چشمم زدند و دیگر جایی را نمیدیدم و مرا به کمیته مشترک ضد خرابکاری رژیم شاه واقع در میدان توپخانه بردند...»
وی درباره ارتباط با لاهوتی می گوید: «ما با مرحوم لاهوتی و پسرش وحید در زندان باهم قدم می زدیم. یک پسر جوانی داشت به نام وحید، خیلی هم دوستش داشت و هرکدام ما از بندمان به داخل حیاط زندان می آمدیم و آنجا با هم قدم می زدیم. بعد هم غروب که می شد هر کسی به بند خودش برمی گشت. رفتن ما به بند آن ها یا آمدن آن ها به بند ما ممنوع بود و راه نمی دادند. بعد از آزادی هم مرحوم لاهوتی آمد سروقت من. گفت بیا مسلحانه برویم توی مجاهدین خلق، گفتم: نه من توی مجاهدین نمی آیم.»

*روایت شجونی از انجمن حجتیه
حجتالاسلام جعفر شجونی انجمن حجتیه را این گونه روایت می کند: قبل از انقلاب، انجمن حجتیه یک مجموعهای از آدمهای خوشنام بودند که تنها با بهاییها مبارزه میکردند. البته ما که جوان بودیم دلمان میخواست کسانی که اهل مبارزه هستند، با «علت» که رژیم شاه است مبارزه کنند وگرنه با چهار تا آدم ساده و فریب خورده که بهایی شدهاند، مبارزهای نبود که از نظر ما بتوان به آن تکیه کرد.
وی در خصوص مخالفت انجمن حجتیه با امام(ره) می گوید: اصل مخالفت انجمن و مرحوم حلبی با امام و نهضت، در مسایل عقیدتی بود. یک روایتی اینها پیدا کرده بودند و میگفتند غیر از نهضت امام زمان هر نهضتی شکست خواهد خورد. از سوی دیگر عقیده نداشتند که کسی برخیزد و حریف شاه باشد؛ لذا دعوای واقعی این افراد در مورد این مسایل بود.
شجونی نقل می کند: حج دست دربار و دستگاه شاه بود و امام هم مبارزه منفی خود را در ابتدا از مسایل مذهبی مثل حج آغاز کرد. وقتی امام سال 49 – 50 آن پیام را داد، هیچ کس حج نرفت. در مجموع این تشکیلات حرکتی غیر از حرکت عمومی جامعه را انجام میداد و در تشکیلات آنها دودستگی افتاد. در تهران مشهور شد که اینها وابستهاند و درحالیکه امام مخالفت میکرده است میخواهند به مکه بروند. از این مرحله بود که آن لطفی که امام به این گروه داشت از بین رفت.
*روایتی از شخصیت شهید نواب صفوی
جعفر شجونی به عنوان یکی از همراهان شهید نواب صفوی شخصیت ایشان را اینگونه توصیف کرد: «نواب مردی بود که با گفتن و نوشتن ما نمیشود وی را شناخت. مردی شجاع، مبارز و رشید بود، حقیقتاً انسان والایی بود، در کارهای خیر دخالت میکرد ولی وضع مالی پریشانی داشت؛ اما از نظر عزت نفس و مبارزه شیردل، فداکار و مخلص اسلام بود، شدیداً با بدعت مخالفت میکرد و معتقد بود که باید با بدعت رضاخان مبارزه کرد.
نواب تمام تلاش خود را به کار بست تا در سالهایی که مبارزه علیه اسرائیل شروع شده بود، عدهای را برای اعزام به فلسطین نامنویسی کند، همچنین با برخی از سران کشورهای عربی از جمله مصر و اردن دیدار و گفتگو کرده بود. در دیداری با پادشاه اردن به وی گفته بود انگلیسیها شما را احاطه کردهاند، میخواهند به جامعه اسلامی خیانت کنند؛ اما فایدهای نداشت تا اینکه مبارزه امام خمینی (ره) آغاز و سرانجام به پیروزی رسید. باید از او آموخت که در همراهی ولایت و انسجام نیروهای انقلاب در جهت مبارزه با استکبار جهانی حرکت کنیم.»

*تشریح ابعاد ترور شهدای هشتم شهریور
حجتالاسلام شجونی که در دوره اول مجلس شورای اسلامی نماینده حوزه انتخابیه کرج بود، در 5 شهریورماه 1391 با نزدیک شدن به سالروز شهادت شهید بهشتی و شهید باهنر، در گفت و گو با خبرگزاری دانشجو ضمن تشریح ابعاد ناگفتهای از عملیات ترور شهدای هشتم شهریور، در مورد حمایتهای برخی چهرههای سیاسی کشور در جهت پیشبرد اهداف تروریستی دهه 60 گفت: «در روزگار ما یکی از خط و خطوط شناسان مملکت بعد از انقلاب شهید لاجوردی بود. کشمیری، عامل نفوذی در جریان بمبگذاری کابینه شهید رجایی از سوی بهزاد نبوی به شهید رجایی معرفی شده بود درحالیکه شهید لاجوردی درباره این فرد یعنی بهزاد نبوی میگفت که او باید محاکمه، زندانی و اعدام شود.
در دوره اول مجلس که من در مجلس بودم؛ آقای کشمیری همیشه با ریشهای فراوان و اورکت خاکی رنگ دم در مجلس میآمد و مجلسیها را ورانداز میکرد تا آنها را خوب بشناسد... کشمیری چنان در کاخ ریاست جمهوری نفوذ کرده بود که در آنجا برای افراد، مسئله نشر حرمت درباره شیردادن زن به بچه دیگری یا مسائل مربوط به ربا از توضیح المسائل میگفت. یکی از دوستان میگفت در خیابان پاستور، کشمیری را درحالی دیدند که در زمستان و خیابان پوشیده از برف وقتی مؤذن اذان میگفت، کشمیری بلافاصله در همان شرایط اورکت خود را از تنش در میآورد، روی برف میانداخت و همان جا نماز میخواند...
*روایتی از قیام 15 خرداد
حجتالاسلام جعفر شجونی در 13 خردادماه سال 1392 در گفتگو با فارس به عنوان کسی که در 15 خردادماه 1342 حضور داشته، از خاطرات خود در آن روز اینگونه یاد کرد: «رئیس ساواک بازار، آشکارا میگفت شجونی روزی بدنه بازار را با سخنرانی به آتش میکشد. بنده آن زمان روزی 10 تا 12 بار سخنرانی داشتم ساعت 12 شب 15 خرداد همسر سید غلامحسین شیرازی به من زنگ زد که همسرم را دستگیر کردند و مأموران ساواک در هنگام دستگیری به شما فحاشی میکردند.
تا لباسهایم را گم و گور کنم صدای زنگ خانه من به صدا درآمد تا مأموران موفق شوند در خانه مرا بشکنند من از دیوار همسایه پریدم و فرار کردم. البته تیمسار ساواک به همسرم گفت: "محمدتقی فلسفی، حاج اشرف کاشانی، شمس گیلانی را دستگیر کردیم به شوهرت بگو بیاید و خودش را معرفی کند به ما خوش میگذرد." چند وقتی که از قم فرار کردم در باغهای کرمانشاه پنهان بودم تا اینکه دوستانی را که دستگیر کردند بعد از سه ماه آزاد کردند. بعد از آنکه به ملاقات دوستان آزادشدهام رفتم مرا دستگیر کردند و بعد از یک روز، آزادم کردند.»

بیشترین مردم از بازار در قیام شرکت کرده بودند
شجونی در مورد رفتار مردم و عکسالعمل مأموران در روز 15 خرداد گفت: «بیشتر مردم شرکتکننده در قیام 15 خرداد برای اعتراض به خیابان ابوذر جمهوری و بازار آمده بودند. معلوم بود بیشترین مردمی که در قیام شرکت کرده بودند از بازار بودند به تعریف امام قیام را بازار راه انداخته بودند.
جمعیت در قیام 15 خرداد زیاد بود ولی ساواکیها به بهانه مقابله با ارتجاع سیاه دست به هر اقدامی میزدند و آن گونه وانمود میکردند که مبارزان و انقلابیون مظاهر فرهنگی و تمدن را قبول ندارند. درحالیکه خودشان این مظاهر را قبول نداشتند.»



هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید














دیدگاه کاربران