چهارشنبه 7 مهر 1395 17:02 ساعت
شناسه خبر : 256290
گفتاری از دکتر موسی حقانی در باره مقایسه دورههای مختلف اشغال ایران و مقاومت مردمی/ 1
قاجار بهجای مردم و علما به انگلیس و فرانسه و مذاکره اعتماد کرد/ در مقاطع مختلف تاریخی هرجا از «فرهنگ شیعی» مدد گرفتیم موفق بودیم/ «نفوذ» یکی از عوامل مؤثر در اشغال 80 ساعته ایران توسط بریتانیا بود
سال بعد درست شب عاشورا قوای ایران آماده میشوند برای پس گرفتن گنجه و در تواریخ آمده سپاهیان ایران جمع میشوند و شروع به عزاداری میکنند و بعد با شعار یا حسین میروند و گنجه را پس میگیرند و همان بلائی را سر روسها میآورند که روسها عاشورای قبل سر نیروهای ایرانی و اهالی گنجه آورده بودند، این یک ظرفیت بزرگ بود. دو بار سردمداران کشور با انگیزههای مختلف اشتباه کردند و این ظرفیت را نادیده گرفتند و هر دو بار کشور شکست خورد. رئیس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
گروه تاریخ معاصر- رجانیوز: رئیس مؤسسه مطالعات تاریخ ایران با اشاره به اشغال 80 ساعته ایران توسط بریتانیا در جریان جنگی که شهریور 1320 رخ داد گفت: آنها توانستند به سرعت ایران را بگیرند، طوری که خودشان تعجب کردند چطور شد هیچ مقاومتی در مقابلشان صورت نگرفت، این عنوان جنگ 80 ساعته را مطبوعات آمریکائیها مطرح کردند که متأسفانه خودش حاوی یک طنز و تحقیر هم هست.
به گزارش رجانیوز متن زیر سخنرانی دکتر موسی حقانی با موضوع مقایسه دورههای مختلف اشغال، رفتارهای حکومتها و مقاومت مردمی در برابر اشغالها است.
بخش اول این سخنرانی را با سرفصلهای نگاهی به شرایط ایران در آستانه اشغال، اقدامات سلبی رضاخان در شکلگیری اشغال، ظرفیتهای گرفته شده از ایران و مقایسهای با جنگهای ایران قبل از جنگ جهانی دوم از نظر میگذرانید.
این سخنرانی در قالب شبکه اعزام سخنرا ن و استاد عمار ammarnet.ir انجام شده است. این شبکه باتوجه به نیاز مجموعههای مختلف کشور اقدام به اعزام استاد مناسب و نیز برگزاری دورههای تخصصی در جبهه انقلاب اسلامی مینماید.
عظمت دفاع مقدس
در عظمت دفاع مقدس شکی نیست، ولی این عظمت وقتی دیده میشود که ما آن را با تحولات دیگر کشورمان مخصوصاً در حوزه نظامی و جنگها در تاریخ معاصر و یا 200سال اخیر مورد بررسی و واکاوی قرار بدهیم و البته به نظر من خود این هم به تنهایی کافی نیست، باید این زمینههایی که مقاومت در مردم و ملتها بالا میبرد مورد واکاوی قرار گرفته و احیاناً آن مسائلی که باعث میشود انگیزه برای دفاع و ایستادگی کم شود، شاید این بخشش مهمتر باشد،
حکومت ما 38سال و مردم ما 200سال گذشته با استکبار درگیر هستند
برخی سازمانها عملگرا هستند و دنبال این هستند که همان مأموریتی که دارند در همان حوزه صحبت شود و یک مقدار جهات مختلفش را میلی ندارند که مورد واکاوی قرار بدهند در حالی که به نظر من آن زمینهها مهمتر است که یک ملت آماده مقاومت میشود و یک ملت مقاومت نمیکند، شاید این جنگ نرمی که مکرر حضرت آقا به آن اشاره میکنند، بخشی برمیگردد به این ویژگی و این حالت، تمام تلاش بیگانگان و دشمن این است که این ظرفیت را در ملتهائی که مقاومت میکنند از جمله ملت ما که 38 سال است با استکبار جهانی درگیر است، 38 سال درگیری در اصطلاح کسوت یک حاکمیت، والا مردم ما بیش از دویست سال است که با استکبار درگیرند و صحنههای بزرگی را هم در این درگیری و دفاع مردم ما آفریدهاند، به رهبری مرجعیت دینی که همانها هم پشتوانه ماست در انقلاب اسلامی و ما با آن پشتوانه حرکت کردیم، فکر نمیکنم در ملتهای منطقه با این وسعت که ما درگیر هستیم، ملتی درگیر بوده باشد و این تداوم را داشته باشد، شما به طور مثال در هند میبینید در یک مقطع به اشغال استعمار درآمد و مقاومت هم آنچنان صورت نگرفت الا در ابتدای کار که باز شیعیان در این مقاومت پیشقدم بودند، بعداً خود هند شده بخشی یا زائیده استکبار جهانی و مخصوصاً با آن تفکراتی افراطی که هندوها دارند و تعاملی گستردهای که با صهیونیستها پیدا کردند، شما میبینید یک نهضت، یک انقلاب که گاندی در رأس آن بود، الان شده است یک کشور معمولی، عادیسازی هم شده همه آن جریانات و حتی از اینکه بخواهد یک نقش مستقل هم ایفا بکند آن ویژگی را هم ندارد و رفته در اردوگاه نظام سرمایهداری و با صهیونیستها هم پیوند خیلی عمیقی دارند که متأسفانه ماها نمیبینیم و به این مسائل توجه نمیکنیم،
جنگ 80 ساعته و 8ساله
ما در اصل میخواهیم یک مقایسهای بین یک جنگ 80 ساعته و جنگ 8 ساله انجام دهیم. جنگی که در ایران در شهریور 1320 رخ داد جنگی بود که طی 80 ساعت به پایان رسید و آنها توانستند به سرعت ایران را بگیرند، طوری که خودشان تعجب کردند چطور شد هیچ مقاومتی در مقابلشان صورت نگرفت، این عنوان جنگ 80 ساعته را مطبوعات آمریکائیها مطرح کردند که متأسفانه خودش حاوی یک طنز و تحقیر هم هست. جاهای دیگر هم جنگ شد. در جنگ جهانی دوم و آنها هم مورد هجوم واقع شدند، اما بالاخره یک مقاومتی صورت گرفت و خود ما در تاریخ هر وقت کشورمان مورد هجوم بیگانگان قرار میگرفت، مقاومت میکردیم که من به مواردی از آن اشاره میکنم، ولی اینجا مطبوعات آمریکائی این سوژه را دست گرفتند و این رفتار را تحت عنوان جنگ 80 ساعته نام بردند.
حال شما بخواهید این جنگ را با جنگ تحمیلی و 8 سال ایستادگی مردم ایران مقایسه کنید، واقعاً باید به سراغ دلایل آن اتفاق بروید که چرا آنجا 80 ساعت بیشتر طول نکشید ولی اینجا 8 سال طول کشید. البته یکی دو جا بعضی از افراد بر روی غیرت دینی و ملی خودشان یا روی بیاطلاعیشان یک مقاومت و ایستادگی کردند که مثلاً براساس گزارشهایی که از متجاوزین منتشر شده آمده است که در خوزستان از نخلستانها بعضی به صورت پراکنده به سوی ما تیر میاندازند که نشان میدهد اصلاً این سازماندهی شده نیست. دولت هم به صراحت اعلام کرد که ما قصد مقاومت نداریم،
اگر اجازه دهید این دو سه مورد را بخوانیم و این مقایسه را خدمتتان داشته باشیم. سه شهریور به ایران حمله میشود و نیویورک تایمز در همان چهار شهریور گزارشی میروند که وارد ایران شدند و دو کشتی را در دریا نابود کردند، تأسیسات نفتی را تصرف کردند و گزارش شده است که نیروها با هیچ مقاومت جدی و یا رفتار خصمانه از سوی اهالی روبرو نشدند و با کمال تعجب مینویسند که اصلاً مردم اطلاعی نداشتند که به کشور دارد حمله میشود و قرار است به کشور حمله شود در حالی که اینها از مدتها قبل هشدار میدادند، اما اینقدر اطلاعرسانی و عزم برای ایستادگی ضعیف و کم بود وقتی اینها به مناطق وارد میشدند میدیدند مردم هیچ اطلاعی ندارند که جنگی شده است و نیروهای خارجی آمدهاند داخل. گزارش دیگری هم در نیویورک تایمز در 27 اوت 1941 یعنی روز پنجم شهریور و روز دوم حمله با این تیتر «که مخالفت و مقاومتی در کار نیست» منتشر میشود و با صراحت مینویسد که نیروهای بریتانیا از چهار نقطه وارد ایران شدند و ظاهراً با مقاومت بسیار ضعیفی روبرو هستند، در واقع به نظر میرسد که نیروهای انگلیسی تا این ساعت با هیچ مقاومت واقعی روبرو نشدند و جزئیات عملیات را توضیح میدهند که چطور از خاک عراق وارد خرمشهر شدند و این نیروها به چند دسته تقسیم شدند و به سمت کرمانشاه در حال پیشرویاند و بعضیها نگراناند که در گردنه پاتاق، همانجا که در عملیات مرصاد با منافقین درگیر شدیم در ارتفاع سه هزار پایی احتمال دارد مزاحمتهائی برای اینها ایجاد شود و روی این حساب خیلی با احتیاط میآمدند و وقتی به آنجا رسیدند دیدند که در پاتاق هم که واقعاً یک نقطه جدی است برای مقاومت هیچ مقاومتی صورت نمیگیرد،
باز در یک گزارش دیگری که مربوط به هفت شهریور میشود (28 اوت) مهاجمان به سرعت در ایران پیش میروند. من فقط نکات برجسته را میگویم و نمیخواهم وقتتان را با این بگیرم، اینجا میگوید که خیلی راحت آبادان را اشغال میکنند در چهل کیلومتری آبادان روستای مارد اشغال شد و به نظر میرسد که تمام جنوب ایران به تصرف بریتانیا در آمده است. البته در همان روز سوم این اتفاق افتاده است و این روز هفتم این گزارش را تکمیل میکند، ولی در همان روز سوم خوزستان به تصرف اینها در میآید و خرمشهر را که خیلی راحت میگیرند و بعد میروند سراغ آبادان، گزارش شده که نیروهای هندی تأسیسات نفتی را از قوای ایرانی پاک کردند، قوائی وجود نداشت عملاً و به راحتی وارد شدند و مدام هم تأکید میکنند که تأسیسات نفتی آبادان را سالم گرفتیم و هیچ مقاومت و اتفاقی نیفتاد.
نیروهای بریتانیائی منطقه خالقین گیلانغرب را پس از مقاومت ضعیف از سوی نیروهای ایرانی اشغال کردند و ستون دیگری از نیروهای بریتانیائی از سرپلذهاب به سمت تنگه پاتاق در حال پیشروی هستند که در گزارش قبلی یک اشارهای به این شده بود. در واشنگتن دیسی هم نشریهای بنام واشنگتنپست منتشر میشده است که در آن درباره تهاجم به ایران مطلبی نوشته شده که در برخی شهرهای ایران اعلامیهای پخش شده که نشان میدهد خیلی نگران نیستند و گفتند که ما به شما غذا میدهیم و کاری با شما نداریم و میگویند سربازان ایرانی ما همچون دوست پا به کشور شما گذاشتیم و هیچ کاری به ضرر و آسایش کشور شما نمیکنیم، ما به شما میگوئیم سلام علیکم و شما هم به ما بگوئید و علیکم السلام.
سرویس اطلاعاتی بریتانیا در روز چهارم گزارشی میدهد که خسارت وارده از سوی بریتانیا اندک بود و به ناوهای بریتانیائی هیچ آسیبی وارد نشد پیشروی در خاک ایران پیش از سپیدهدم 25 اوت یعنی روز سوم شهریور صورت پذیرفت، در منطقه خلیجفارس تفنگداران غافلگیرانه و با اقدامات خرابکارانه پالایشگاه آبادان را تصرف کردند و نیروهای ارتش ایران در پایگاههای خود اسیر شدند و در نتیجه هیچ مقاومتی نشد و در جاهای دیگر مقاومت اندکی در مقابل پیشروی بریتانیا صورت میگیرد. اینها یک گزارشهائی از همین روزی که اینها وارد خاک ایران میشوند.
در گزارش دیگری که بخش اطلاعاتی ارتش بریتانیا میدهد در 25 اوت ساعت 5:45 بعد از ظهر، اینها سحرگاه به ایران حمله میکنند و در این ساعت آبادان و پالایشگاه را گرفتند و هیچ آسیبی به پالایشگاه وارد نشده است و کنترل کامل آن را در دست دارند. در ادامه این گزارش آمده است از جنوب پالایشگاه کمینگاهها تیراندازیهای پراکندهای به سمت ما میشود و در آن طرف رودخانه هیچ پست نظامی ایرانی حضور ندارد که بخواهد مزاحم ما بشود و عبور از رودخانه و رفت و شد بین آبادان و بصره کاملاً امن و بیخطر است و در این منطقه هیچ مقاومت سازمان یافتهای در مقابل ما وجود ندارد.
این بخشی از کتاب مفصل تقریباً 800 صفحهای است که اتفاقات روز سوم و چهارم و پنجم شهریور را روایت میکند. این جنگ 80 ساعته از یک ملتی که سابقه جنگآوری زبانزد بوده خیلی بعید بوده است، برخی از روشنفکران وقتی بااین مسئله مواجه میشوند تقصیر را گردن مردم میاندازند و میگویند مردم کوتاهی کردند و شاید بیغیرتی کردند و حضور پیدا نکردند، اما این عدم مقاومت اصلاً هیچ ربطی به مردم ندارد. خود رژیم پهلوی یا رضاشاه دستور ترک مقاومت را صادر کرده بود و اصلاً قبل اینکه او دستور ترک مقاومت را صادر بکند، فرماندهانش فرار را بر قرار ترجیح داده بودند و یکی از فرماندهانش بنام سرلشگر مطبوعی که از فرماندهان ارتش رضاشاهی طی تلگرافی به رضاشاه میگوید که ما از اینجا رفتیم تا آسیبی به نیروهایمان وارد نشود و در جای دیگر مستقر شدیم، این نامه یک پینوشت بسیار جالبی دارد. رضاشاه خودش نمیخواست مقاومتی صورت بگیرد، ولی در آن لحظه خودش به مسخره بودن وضعیت ارتش و نظام پی برده بود، برمیگردد به سرلشگرش میگوید همیشه 2000 کیلومتر از خط مقدم دور و عقبی!؟ هم خود این آقای سرلشگر مقصر بوده هم خود رضاشاه که ارتش و نیروهای نظامی را به آن صورت درآورده بود.
این وضعیت ما در شهریور 1320 در حالی که ما یک ارتش صدهزار نفری و ملتی حدود 22 تا 26 میلیون نفر داشتیم. کشوری با این وسعت که در هر جای آن میخواستیم میتوانستیم مقاومت کنیم و خود آنها هم فهمیده بودند و هم از جهت آشنائی با منطقه و زمین و هم از جهت اینکه یکبار اینچنین تجربهای داشتیم، کاملاً تعجب برانگیز بود که چرا اتفاقی نیفتاد. جالب است بدانید در جنگ جهانی اول هم کشور ما اشغال شد، اتفاقاً از همین جاهائی که در این جنگ وارد شدند در جنگ جهانی اول هم وارد شدند، چه روسها از غرب و شمالغربی ایران چه انگلیسیها از جنوب ایران و از شمال شرقی ایران وارد کشور ما شدند، دقیقاً مسیرها همان مسیرهائی است که در جنگ جهانی اول کشور ما از طریق آن اشغال شد و مورد هجوم واقع شد و دقیقاً ما میدانستیم که اینها از کجا میخواهند وارد شوند، مسیرشان چیست و حتی چه امکاناتی دارند، ولی باز هیچ اتفاقی نیفتاد و مقاومتی صورت نگرفت، حالا ما باید بررسی کنیم که چه عواملی باعث شد ما به این وضع دچار شویم که نه مردم مقاومتی میکنند -که به نظر من حق هم با مردم بوده- و نه ارتش هم ایستادگی میکند.
شاید یکی از این عوامل بحث نفوذ و عوامل نفوذی است. در همین اشغال آبادان و پالایشگاه آبادان هم بحث نفوذ خیلی کارآمد بود و فکر نکنید اینها با نیروی نظامی خیلی راحت آمدند و گرفتند. مقاومتی هم صورت نمیگرفت، اما در این ماجرا از مسئله نفوذ اصلاً غفلت نکنید. بنده سالها پیش در اسناد فراماسونری کار میکردم، به سندی برخورد کردم که اعضای یک لژ انگلیسی به نام لژ روشنائی که قبلاً در شیراز فعالیت میکرد و از زمان کودتای رضاشاه به تهران آمد و فعالیتش را ادامه داد، به عنوان جشن در شبی که میخواهد به ایران حمله شود، افسران محافظ پالایشگاه آبادان را به یک مهمانی دعوت کردند و شب در آن باشگاه را با زنجیر قفل کردند که اینها نتوانند بیرون بیایند و البته اگر بیرون هم بودند اتفاقی نمیافتاد، ولی اینکه که آنها اینقدر ساده بگیرند و بعد اعلام کنند که پالایشگاه آبادان را بدون هیچ مقاومتی گرفتیم این یک مقدار به اصطلاح دردآور است و نشان میدهد این سقوط و تسلیم کاملاً برنامهریزی شده بود که بخشی از آن را تشکیلات فراماسونری انجام داد و بخشی را خود دربار پهلوی. این را باید یک مقدار در ماهیت ارتش و رژیم پهلوی جستجو کنیم.
عشایر مرزداران ایران/ تشکیل ارتش افتخار رضاخان
میدانید افتخار رضاشاه که در مستند انقلاب 57 و برخی کارها میبینید یکی از افتخارات رضاشاه را این میدانند که ارتش به اصطلاح قدرتمند و یکپارچه و قشون متحد تشکیل داده است. ما در زمانی که مورد هجوم روسها واقع شدیم اصلاً ارتش نداشتیم. پس چطور دفاع میکردیم؟ وقتی کشور به یک بحرانی مواجه و هجومی رخ میداد، رؤسای ایلات و عشایر و مردمی که در شهرها زندگی میکردند خودشان را موظف میدانستند که از کشور دفاع کنند، بنابراین شاه و دربار اعلام میکردند و مردم میآمدند و ایلات و عشایر موظف بودند که نیرو بدهند و اصلاً منتظر این نبودند که شاه اعلام کند که حرکت کنید و اینها حرکت کنند؛ اصلاً یکی از وظایف جدی عشایر ما که در مرزها مستقر بودند دفاع از کشور بود و همیشه آماده بودند و احتیاجی به مانور و آموزشهائی که الان در ارتشها مرسوم است نداشتند و خودشان با توجه به شرایط اقلیمی که داشتند شرایط آمادگی را داشتند. به خاطر اینکه کوچرو بودند و باید کوچ میکردند، هم بالاخره در کوچشان با مشکلاتی مواجه میشدند که باید دفاع میکردند و همیشه آماده بودند بدون هزینهای برای کشور و تازه از آنها هزینه هم گرفته میشد و باید مالیات میدادند و اگر جنگ میشد باید بچههایشان به جنگ میرفتند و در شرایط دیگر هم باید گوسفند مالیات میدادند، دامپروری ما با این میچرخید و همه چیز در آن مقطع بههم میخورد. البته داشتن یک ارتش و یک قشون، یک نیروی دفاعی آموزشدیده با توجه به شرایط دنیا و ارتشهائی که در اطراف ما هر روز داشتند تجهیز میشدند، یک ضرورت بود، ولی اینکه ما این را نادیده بگیریم و بیائیم با آن رفتاری که با اینها داشتیم زمینه رشد اینها را بوجود بیاوریم خیلی بد بود که انشاءالله به آن اشاره خواهیم کرد.
جنگ های قبل از پهلوی
در 1812 میلادی مقارن با 1218 قمری مورد هجوم روسها واقع شدیم، در حالی که اصلاً ارتش نداشتیم، امپراتوری تزاری به ما حمله کرده و مردم به مقاومت برخاستند. منظور از مردم ایلات و عشایر و مردم عادی هستند و جنگی که روسها به ما تحمیل کردند، 1218 شروع شد و 1228 با توطئه و تخریب و تفتین انگلیسیها و اعتماد رجال سیاسی ما به انگلستان متأسفانه با ناکامی ما مرحله اولش خاتمه پیدا کرد. اما 10 سال جنگیدیم که کم نیست مردم یک کشور درگیر جنگ باشند، البته تفاوتش با دفاع مقدس این بود که فقط شهرهای مرزی درگیر بودند و البته از مرکز به آنها کمک میشد. البته در مقاطعی اگر ایران مغلوب جنگ نرم دشمن نمیشد باز ایران میتوانست بایستد و حتی میتوانست پیروز جنگهایی که روسها به ما تحمیل کردند باشد، جنگ چریکی نیروهای ایرانی در برخی از مناطق کاملاً ارتش تزاری را زمینگیر کرده بود، ما در برخی جاها با اینکه شکست نخوردیم، آنها را هم شکست دادیم و غنائم خوبی هم از ارتش تزاری گرفتیم و مثلاً توپخانه ارتش تزاری را با همین جنگ پارتیزانی و چریکی از آنها گرفتیم، جنگ در کوهستان تخصص نیروهای عشائر ما بود که واقعاً توانستند ضربات جدی به روسها بزنند، همینکه این جنگ 10 سال طول میکشد نشان میدهد یک ملت بدون اینکه دولتش خیلی کارآمد باشد دست از مقاومت برنمیدارد و تازه این برای مناطقی است که هنوز اشغال نشده است، در مناطق اشغالی هم عرض خواهم کرد که مقاومت چگونه صورت میگرفت،
قاجار به جای مردم به انگلیس و فرانسه و مذاکره اعتماد کردند
متأسفانه ما در دوره اول این جنگها با جنگ نرم دشمن زمینگیر شدیم، اولاً دستگاه قاجار، با توجه به اینکه ظرفیت را داشت به نیروی مردم باور نداشت رفت سراغ انگلیسیها و با آنها پیمانی بسته بودند که از آنها کمک بگیرند، اعتماد کردند به انگلیسیها و آنها آنجائی که باید کمک میکردند نکردند و بعد رفتند سراغ فرانسویها برای اینکه از ناپلئون کمک بگیرند، توفیقی در این هم نداشتند، چون ناپلئون با روسها به توافق رسید و پیمان (تیلسیت) را بست و به ایران پشت کرد و یک رودست حسابی خوردیم. فرماندهان ما را اغوا کردند، از ظرفیت اقلیتهای قومی و مذهبی استفاده کردند برای اینکه ظرفیت ما را از بین ببرند، اما با این اوصاف ایران مقاومت میکرد، نه تنها مقاومت میکرد بلکه در اواخر جنگ توانست ورق جنگ را برگرداند، این را که عرض کردم ظرفیتهاست و بنده یک ظرفیت را خدمتتان گفتم عشایر که نیروهای رزمنده ما بودند و هزینهای هم به ما تحمیل نمیکردند و با شیوه جنگیدن خودشان دشمن را زمینگیر کردند، حالا ما باید یک اهتمامی بکنیم و اینها را سازماندهی بیشتری کنیم.
در اواخر جنگ عباسمیرزا و قائممقام به این نتیجه رسیدند که نمیتوانند با این وضعیت جنگ را اداره کنند، متأسفانه تشکیلات فراماسونری از همین مقطع در ایران راه افتاد، حداقل اعضای وابسته به فراماسونری در دربار و دستگاههای حاکمیتی نفوذ کردند، فردی که سفیر انگلیس در ایران است با صراحت میگوید که هر چند نتوانستم در ایران تشکیلات ماسونی راه بیاندازم و بعداً میرزا ملکمخان ایجاد میکند، اما توانستم اغلب درباریان و اطرافیان فتحعلیشاه قاجار را به جرگه فراماسونری در بیاورم، این خیلی مهم است. بعداً شما دلایل فشار دربار ایران به عباس میرزا و قائممقام برای خاتمه جنگ را خوب میفهمید و متوجه میشوید چرا کشور ما را با اینکه در اشغال بود مجبور به پذیرش آتشبس کردند. عباسمیرزا و قائممقام هیچکدامشان نمیخواستند آتشبس را بپذیرند، ولی آرام آرام تهران به آذربایجان و تبریز و سلطانیه زنجان که مرکز تجمع قوای ما بود دیگر کمک نمیکردند و آذوقه نمیفرستادند، آرام آرام میگفتند این جنگ بیفایده است و چرا با گفتگو مسائل را حل نمیکنیم، انگلیسیها هم خیلی در این ماجرا مؤثر بودند و آدمهایشان هم در تشکیلات ماسونی در دربار انجام میدادند و سفیرشان رسماً به فتحعلیشاه گفت شما چرا میجنگید، شما آتشبس را بپذیرید ما کمک میکنیم به اینکه حقوق ایران از بین نرود، این وعده را به ما دادند و ما با این وعده رفتیم پای قرارداد گلستان که متأسفانه بخشهای مهمی از قفقاز را آنجا از دست دادیم،
ناامیدی از دربار و مذاکره و رجوع به فتاوای جهاد علما و مردم
در هر صورت در اواخر این دوره این جنگها، عباسمیرزا و قائممقام متوجه میشوند که از دربار به آنها کمکی نمیَشود و دست به دامان علما میشوند و از آنها میخواهند فتاوای جهاد صادر کنند، علما هم با توجه به اینکه ایران برایشان اهمیت دارد، چه در ایران و چه در نجف دست به کار میشوند و فتاوایی صادر میکنند که امروز این فتاوا در قالب کتابهائی منتشر شده است تحت عنوان فتاوای جهادیه، البته در این دوره و دوره دوم فتاوا بیشتر است که بر هر مسلمانی واجب میداند که از ایران در مقابل کفار روس دفاع کند، جنگنده این جنگ شهید است، این در جریان تشیع اتفاق مهمی است. ما قبلاً جنگ در رکاب امام معصوم(ع) را جهاد میدانستیم، اما الان به خاطر ایران و اهمیتی که ایران دارند در صیانت از تشیع، علمای ما فتوا صادر میکند هر کس در رکاب فتحعلیشاه بجنگد و کشته شود شهید است. این اتفاق مهم است و این تفکر عمیق مرجعیت شیعه را نشان میدهد در دفاع از ایران و سرزمینهای اسلامی و صیانت از ایران که خانه تشیع شده است و تشیع در آن مستقر شده و حیات خود را ادامه میدهد خیلی مهم است. حتی میگویند کسی که تدارکات میکند و آذوقه برای اینها میبرد اگر در مسیر بردن آذوقه کشته شود، شهید است. اتفاقی که در این فتوا رخ داد این بود که فقط در آذربایجان صد هزار نفر به قوای ایران پیوستند و اصلاً سرنوشت جنگ عوض شد و ما همه جاهائی که از دست داده بودیم را پس گرفتیم، در جنگهای دوره دوم هم با همین فتاوا جنگ که شروع شد قوای ایرانی رفتند و همه مناطق را پس گرفتند، ولی متأسفانه باز جنگ نرم دشمن و عوامل نفوذی، این ظرفیتها را از بین برد و نمیخواستند علما خیلی در امور ورود کنند و جریان ماسونی در کشور و جریان غربگرا نمیتوانست بپذیرد که روحانیت اینچنین در امور وارد شود، خب این وارد حوزههای دیگر هم شد، اول جنگ نظامی بود و بعد آنها به ما تهاجم اقتصادی کردند و تهاجم فرهنگی و در همه این حوزهها علما در مقابلشان ایستادند و تهاجم سیاسی هم داشتند و در همه حوزها علما ایستادند و اینها نمیخواستند، ولی نقطه شروع خوبی بود برای ما برای اینکه از این ظرفیت استفاده کنیم بنابراین این دومین ظرفیت ما بود، رجال ایراندوست و متدین نظیر قائممقام و عباسمیرزا، مرجعیت شیعه، نیروی عشایر. حالا اینها با چه چیزی انگیزه پیدا می کردند، چون پولی که به آنها نمیدادند، این عرق میهنی بود که وقتی به خانهاش حمله کردند دفاع کند. آن چیزی که محرک قوای ایرانی بود، علاوه بر آن نفوذ مرجعیت شیعه، شعائر شیعی بود، ما این را در دوره صفویه داریم در دوره قاجار هم داریم، در دوره پهلوی نداریم و در جنگ تحمیلی در دفاع مقدس داریم.
فرهنگ شیعی ، مقاومت مردم، شهادت یکصد عالم
به عنوان مثال در دوره صفویه یک نمونه عرض کنم، در منابعی که از زمان صفوی آمده، که ایرانیها قبل از حمله و وقتی میخواستند حمله کنند یک عزاداری داشتند و با شعار یا حسین حمله میکردند به مناطقی که مدنظرشان بود، در جنگ روسها علیه ما و در روز عاشورا قوای روس وارد شهر گنجه میشوند -که متأسفانه الان جزو ایران نیست و با خیانت حاکم آن شهر که از فرماندهان سپاه ایران بود و با خیانتش شهر سقوط کرد- و کشتار میکنند و به واسطه کثرت کشتار روسها خون در کوچههای گنجه راه افتاده بود و سردار ایرانی و بچه ششماههاش را هم میکشند و کشتار فجیع و وحشیانهای میکنند. سال بعد درست شب عاشورا قوای ایران آماده میشوند برای پس گرفتن گنجه و در تواریخ آمده سپاهیان ایران جمع میشوند و شروع به عزاداری میکنند و بعد با شعار یا حسین میروند و گنجه را پس میگیرند و همان بلائی را سر روسها میآورند که روسها عاشورای قبل سر نیروهای ایرانی و اهالی گنجه آورده بودند، این یک ظرفیت بزرگ بود. دو بار سردمداران کشور با انگیزههای مختلف اشتباه کردند و این ظرفیت را نادیده گرفتند و هر دو بار کشور شکست خورد.
یک بار در دوره نادرشاه این اشتباه رخ داد و نادرشاه فکر میکرد میتواند با سنیهای افراطی در منطقه به توافق برسد و دنبال امپراتوری بود و میخواست یک امپراتوری ایجاد کند و به حجاز و ... پیام داد که شما شیعه را به عنوان مذهب پنجم جهان اسلام بپذیرید و ما هم تشیع را در ایران از رسمیت میاندازیم، این کار را نادر کرد و تشیع را در ایران از رسمیت انداخت، ولی آنها این کار را نکردند و تشیع را به عنوان مذهب پنجم نپذیرفتند، وگرنه ما با اهل سنت مشکلی نداریم. اتفاقاً در همان زمان ایرانیهای سنیمذهب هم با آنها میجنگیدند، در دوره کریمخان زند از طرف اهل لار فارس گزارشی از یک اهل سنت است با این مضمون که دو سه روز از جهاد با وهابیه برگشتهام. رفته بود در آن مناطق با وهابیها میجنگید. این را به این خاطر گفتم که اینطور گمان نشود که ما در دوره افشاریه با اهل سنت مشکلی داشتهایم. نادر این اقدام را انجام داد که نظر کشورهای منطقه را جلب کند که نظرشان جلب نشد، فقط خسارتی که ما دیدیم تشیع در ایران از رسمیت افتاد و نادر هم در این ماجرا خیلی سخت میگرفت. شب عاشورا برای پسرش عروسی میگیرد، همان شب سرداران ایرانی در چادرهایشان جمع میشوند و برای سیدالشهدا عزاداری میکنند، نادر صبح که متوجه میشود اینها را به جرم ارتکاب دو عمل محکوم به اعدام میکند، یکی اینکه در شب عروسی پسر من عزاداری کردید و نمیگوید در شب عاشورا و دوم اینکه میگوید من منع کرده بودم این کارها را چرا این کار را کردید؟ این اتفاقات وقتی میافتد سپاه نادر انگیزه خودش را برای دفاع از دست میدهد و صبح نادر را ترور میکنند و میکشند، عصر تمام ارتش افشاری و تمام میراث ارتش افشاری به غارت میرود و هیچ چیز باقی نمیماند.
در دوره قاجار، این تنبه را داشتند که اشتباه نادر و امثال نادر را تکرار نکنند، اما دوره پهلوی رضاخان میآید روی کار و تمام این ظرفیتهای مقاومت ما را از بین میبرد که به آن اشاره میکنم. جنگهای دوره اول با آتشبس و خسارت بزرگی که ما میبینیم تمام میشود و جنگهای دوره دوم شروع میشود در این فاصله که کشور ما بخشهای مهمی را از دست داده در مناطق اشغالی ما باز میبینیم که این فرهنگ شیعی است که مردم را به مقاومت وادار میکند و مقاومت گسترده در این مناطق وجود دارد. برای مقاومتی که در دوره دوم جنگها انجام دادیم نزدیک به یکصد عالم و مجتهد بزرگ در قفقاز به شهادت میرسند...
پایان بخش اول
-------------------------------------------------
راه های ارتباط با شبکه اعزام سخنران عمار:
آدرس سایت: http://ammarnet.ir/
شماره تماس: 02188914042
آی دی تلگرام : @ammarnet (https://telegram.me/ammarnet)
لینک کانال تلگرام: @ammarnet_ir

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/256290
لینک کوتاه کپی شد
کلیدواژه ها »
هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید














روشنگری هر چند دیر ولی اثر بخش هست
تشکر می کنم