محمد مهدی اسلامی
"دشمن همواره سعی کرده است اینگونه القا کند که با ایستادگی بر ارزش های اسلام و اصول انقلاب اسلامی، پیشرفت امکان پذیر نیست، در حالی که برخلاف این القائات، پیشرفت های عظیم کشور به واسطه ایستادگی بر شعارها و اصول بوده است."
این سخنان را که اخیرا رهبر انقلاب در جمع مسئولین نظام بیان نمودند شاید پیش از این نیز بارها به نقل از ایشان شنیده بودیم. ایشان بارها یکی از اصلی ترین دلایل حمایت خود از دولت را نیز احیای شعارهای انقلاب و خجالت نکشیدن از طرح چنین شعائری اعلام کرده بودند. شاید در این میان ضروری به نظر برسد به تفاوت ادبیات انقلابی که مورد توجه این دولت قرار گرفته و ادبیات مقابل آن بپردازیم تا قدری به دلایل این حساسیت ویژه پی ببریم.
با بررسی ادبیات روزهای انقلاب به خوبی عباراتی را می بینیم که این روزها دوباره بدیل هایی یافته اند و ناخودآگاه واکنش های متفاوتی را نیز می طلبند. به عنوان نمونه می توان به واژه "مستضعفین" اشاره کرد. این واژه که مکرر در کلام بنیانگذار کبیر انقلاب به کار گرفته می شد، بیانگر نوعی نگاه قرآنی بود که با ارج نهادن به پابرهنگان و کوخ نشینان عجین بود. امام خمینی(ره) می فرمود: "انسان گمان مىكند سعادتش به اين است كه چند تا باغ داشته باشد، چند تا ده داشته باشد، در بانك ها سرمايه داشته باشد، در تجارت چه باشد، شايد انسان اين گمان را مىكند، لكن ما وقتى كه ملاحظه مىكنيم و سعادتها را سنجش مىكنيم، مىبينيم كه سعادتمندها آنهايى بودند كه در كوخها بودند. آنهايى كه در كاخها هستند، سعادتمند نيستند. آن مقدارى كه بركات از كوخها در دنيا منتشر شده است، هيچ در كاخها پيدا نمىشود. آنهايى كه در كاخها هستند، سعادتمند نيستند. آن مقدارى كه بركات از كوخها در دنيا منتشر شده است، هيچ در كاخها پيدا نمىشود... طبع قضيه كاخنشينى، توجه به عيش و عشرت و توجه به دنيا و توجه به مال و منال است و نمىتواند شهوت و شكم، اين طبقه را مهلت بدهد كه در يك امر تفكرى وارد بشوند و فكر بكنند."
این تفکر اما به مرور زنگار دنیا گرایی گرفت و با تغییر گفتمانها، کاخنشینی موضوعیت یافت. در گفتمان حاصل از تکنوکراسی و اصلاحات سیاسی، مستضعفین را اقشار آسیب پذیر مینامند که در نهایت درخور ترحم هستند.
از سوی دیگر در برابر "مستضعفین" در تفکر انقلاب اسلامی، واژه "مستکبرین" قرار داشت؛ گروهی که باید در برابر تکبر و نخوت آنها ایستاد و مقاومت کرد. اما در ادبیات مقابل از "قدرتهای جهانی" سخن به میان میآید که اگر در برابر آنها گزینه تسلیم را نپذیریم در نهایت میتوان با آنها مذاکره کرد تا آنچه را که میخواهند، بر ما تحمیل کنند.
امام(ره) میفرمود: "از خداوند مىخواهيم كه اين نهضت اسلامى و نهضت انسانى سرمشق باشد از براى تمام مستضعفين، و هشدار باشد بر مستكبرين. مستكبرين گمان نكنند كه بايد حكومت كنند بر مستضعفين و آنها را استعمار و استثمار كنند. مستضعفين حكومت را به عنوان حكومت نشناسند، بلكه به عنوان خدمتگزار بشناسند. برادر باشند، برادرى كه بر برادر ديگر خدمت مىكند؛ هر دو پشتيبان هم باشند. اگر قوانين اسلام در ملتها، در حكومتها جريان پيدا بكند و آداب حكومتها و ملتها اسلامى باشد، نه حكومتها خيال تعدى بر ملتها دارند و نه ملتها با حكومتها مخالف خواهند بود."
در این تفکر، همه برادرند، برادر موظف به خدمت به برادر دیگر است، وظایف مشخص در برابر او دارد، از قبیل امر به معروف و نهی از منکر؛ اما در تفکر تکنوکراسی، یک شهروند تنها در برابر ازدیاد سرمایه وظیفه دارد. شهروندان را با یکدیگر کاری نیست و عبارت "It is not your business" یا همان "این موضوع به تو ارتباطی ندارد"، در برابر حس وظیفهشناسی یک فرد در برابر دیگر به کار گرفته میشود.
در تفکر امام و انقلاب، مسابقه برای خدمت به مردم است و در تفکر مقابل، "فتح سنگر به سنگر قدرت" در دستور کار قرار میگیرد. در تفکر نخست، کل جهان اسلام یک خانواده است و "امت واحده"ای است که هرکس صبح کند، در حالی که برای امور دیگر مسلمین اهتمام نورزد، مسلمان نیست. اما تفکر مقابل تنها مرزهای جغرافیایی را میشناسد و به همین جهت است که به راحتی میپرسد "چرا باید به فلسطین و لبنان کمک کرد؟" بر مبنای همین نوع تفکر است که چهره برجسته منتسب به این طرز فکر، حتی در دادگاه مطبوعات از ضرورت به رسمیت شناختن اسرائیل سخن به میان میآورد و...
در نظام امام(ره) و امت، رابطه مسئول با مردم از جنس خدمتگذاری است که از "النصیحة لائمة المسلمین" استقبال می کند، اما در جامعه تکنوکرات، رابطه رییس دولت با مردم از جنسی است که منتقد دولت به بحرانسازی و... متهم میشود.
در تفکر اول، "صدور انقلاب" یعنی اشاعه تفکر ظلمستیزی و در تفکر دوم این تلاش برای رهایی از یوغ مستکبرین، به گسترش تروریسم ترجمه میشود.
در تفکر اول، انقلاب عنصری است فعال و تأثیرگذار در کل جهان و در تفکر دوم، کشور ناگزیر به انفعال و پذیرش نسخههایی است نظیر آنچه صندوق بین المللی پول مینویسند.
شاید در نگاه اول، تفاوت دو تفکر تفاوت در منحصر به واژهها باشد اما در واقع، این تغییر ادبیات، به تغییر در نگرشها منتهی شده است. تغییر در نگرشی که سبب شد عدهای سخن از ضرورت تعطیل نمودن حقوق مسلم کشور بر زبان رانند با این استدلال که قدرتهای جهانی مخالف هستند و اساساً در جهت توجیه این خواسته بیگانگان برآمدند. اما تنها با تفکر انقلابی که مبتنی بر 3 اصل "عزت، مصلحت و حکمت" بود، دستاوردهایی از قبیل پیشتازی ایران در بسیاری از عرصههای علمی در منطقه و جهان به دست آمد و ایران در عرصههای هستهای، پزشکی، هوافضا و... در جمع معدود کشورهای دارای تکنولوژیهای پیشرفته جای گرفت. این پیشتازی البته تنها تا زمانی پاینده است که به ادبیات متعالی انقلاب و شعارهای آن پایبند بمانیم. ادبیات برگرفته از اسلام که اضافه بر نسخههای شفابخش دنیوی، راه سعادت بشر را نیز در بر دارد.
این، بیشک یکی از اصلیترین شاخصههای اصولگرایی است که از فریاد چنین شعارهایی نهراسیم، شاخصهای که رهبر انقلاب نیز بر آن تأکید داشتهاند: "اعتزاز به اسلام يكى ديگر از شاخصههاى اصولگرايى است. ما در دورانِ اين 27 سال، بعضى از مسئولان نظام اسلامى را ديده بوديم كه خجالت ميكشيدند يك حكم اسلامى يا يك جهتگيرى اسلامى را صريحاً بر زبان بياورند؛ نه، ما طلبکاريم. من بارها گفتهام، در قضيهى "زن"، ما پاسخگوى غرب نيستيم، غرب بايد پاسخگوى ما باشد؛ ما هستيم كه سؤال مطرح ميكنيم. در زمينهى حقوقبشر، ماييم كه طلبکار مدعيان منافق و دو روى حقوقبشر هستيم. بنابراين، به اسلام اعتزاز داشته باشيد. آنچه را كه اسلام به ما آموخته، اگر ما درست ياد گرفته باشيم و دچار كجفكرى و انحراف و غلط فهمى نشده باشيم، چيزى است كه بايد به آن افتخار كنيم."

هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













