رضا عطاران چهره اى است که براى تماشاگران تلویزیون گرچه تازگى ندارد، اما جذابیت دارد. او بازیگرى است که کارگردانى هم مى کند، هرچند نگاهى به کارنامه فعالیتش نشان مى دهد که او نسبت به کارگردانى، بازیگر موفق ترى است.
یکى از سریال هاى امسال که بر خلاف انتظار نه تنها مورد اقبال عمومى واقع نشده بلکه مخالفانى هم پیدا کرده، «بزنگاه» آخرین کار تلویزیونى رضا عطاران است. سریالى که سومین تجربه مناسبتى ماه رمضان وى بوده و در این دوره به عنوان نخستین مجموعه میهمان سفره هاى افطار بینندگان است.
«بزنگاه» هم مثل «خانه به دوش» و «متهم گریخت» با رویکردى اجتماعى به خانواده هاى ایرانى داستانى را با ساختار کمدى پیش مى برد. محور اصلى داستان هم مربوط به یک خانواده سنتى ایرانى است که پس از مرگ پدر خانواده (در اینجا نانوا) بر سر تقسیم ارث و میراث به جان یکدیگر مى افتند. در وجه مضمونى مایه اصلى رودررویى مرگ به عنوان رویدادى معنوى و اموال خانوادگى به عنوان ابزارى مادى معرفى شده است. در وجه ساختارى نیز قرار است تضاد بین تلخى مرگ و شیرینى مال دنیا طنزى به وجود بیاورد تا از رهگذر روابط بین آدم ها لبخند اتفاق بیفتد، اما به نظر مى رسد مشکل از همین جا ناشى مى شود، به تعبیر دیگر فیلمنامه نویس نه موفق مى شود معنویت «روح» و تلخى اتفاق «مرگ» را به درستى به باور تماشاگر بنشاند و نه توانایى آن را داشته تا تضاد بین آن تلخى و شیرینى را به شکل کامل ارائه دهد. روایت داستان هم در همهمه شخصیت هاى متعدد داستان گم مى شود و عطاران تلاش مى کند با خلق لحظات کمدى ذهن تماشاگر را از این آشفتگى در داستان و روابط نجات بدهد. مشکل بزرگترى که در این سریال وجود دارد، مسخره کردن باورها و آئین هاى ایرانى همچون تشییع جنازه، سوگ و عزادارى است. این موضوع زمانى به چشم مى آید که خنده در بخش هاى مربوط به شوخى با این آئین ها و مراسم اساساً پدید نیامده است. مسئله دیگر شوخى هایى است که در قالب شخصیت هاى سریال فرو رفته و جزئى از آنها شده و مجبورشان کرده تا با سر هم زدن تماشاگر را به خنده وادارند. تصویر غیر عادى از خانواده در اثرى که موضوعى خانوادگى دارد از آن حرف هاست که نمى شود به سادگى کنار گذاشت. در «بزنگاه» سه خانواده اصلى وجود دارند که هیچ کدام کامل نیستند. صابر (حمید لولایى) با آن که دو دختر دارد، همسر ندارد، نادر (رضا عطاران) همسرش را طلاق داده و خواهر خانواده (مرجانه گلچین) اساساً فرزندى ندارد.
معمولاً در آثار کمدى جدال بین خیر و شر در قالب شخصیت هایى که به کاریکاتور شبیه اند، موقعیت هایى کمدى ایجاد مى شود و از موش و گربه بازى میان آنها، تماشاگر داستان را تا انتها دنبال مى کند تا شخصیت ها تنبیه شده یا از گردونه داستان خارج شوند، در مورد «بزنگاه» احتمالاً تمام تماشاگران تا امروزه دانسته اند که قرار نیست اتفاق تازه اى بیفتد و همچنان که از قسمت اول دعوا بین «چیز کشیدن» و «سهم نانوایى بردن» بوده، تا قسمت ۲۶ همچنان باید منتظر یک اتفاق تازه باشند، شاید سرشان گرم شود!
یکى از مسائل مهم در آسیب شناسى سریال هاى مناسبتى و بویژه طنز استفاده از چهره هاى تکرارى و امتحان پس داده است که در اینجا هم به عینه مى توان دید، حضور سه کمدین (عطاران، لولایى، صادقى) این انتظار را هم در تماشاگران ایجاد کرده که احتمالاً قرار است کارى بشدت خنده آور را شاهد باشند و هم در بازیگران این تصور را به وجود آورده که باید به هر طریق بیننده را بخندانند، نتیجه هم آش شله قلمکارى شده که شاهد هستیم. تصویر ثابت این سریال، هاى و هوى و شلوغى آدم هایى است که جلوى دوربین روى سر هم مى ریزند و سر و صدا مى کنند!
به نظر مى رسد دیگر وقت آن شده که به قول المپیکى ها از همین امروز براى سال آینده برنامه ریزى کنیم. حالا که سریال هاى چهارگانه بخشى از ضیافت ماه مبارک رمضان شده، چه اشکالى دارد با فیلمنامه هاى آماده و در فرصت لازم و با فراغ بال این آثار را تولید کنیم.
منبع : روزنامه ايران

هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













