هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 15 شهريور 1405
ساعت 07:48
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 25 مرداد 1390 ساعت 22:47
چهارشنبه 26 مرداد 1390 03:17 ساعت
2011-8-16 22:47:23
شناسه خبر : 82705
من که یکدفعه شدم جعفرخان از فرنگ آمده. شهید مطهری که هیچ دفعه جعفرخان از فرنگ برگشته نشده، التفات می فرمائید. حالا من دیگر می بینم که ایمان و تقوای شهید مطهری ها چه بود. در عین حال که ممکن است یک وقتی هم عرض کنم که خود ایشان هم بارها می فرمودند در علم کلام و فلسفه لا و نعم درش هست، ممکن است در یک جائی لا و نعمی بکنم.

گروه فرهنگی: امروز 25 مرداد سالگرد درگذشت دکتر سید احمد فردید است. سیداحمد فردید استاد فلسفه دانشگاه تهران بود که پس از طی مدارج تحصیلی در آلمان و ایران، دچار گشت فکری شد و به سنت فکری اسلامی بازگشت. وی بحث غربزدگی را برای اولین بار در دهه چهل مطرح کرد و از انقلاب اسلامی استقبال کرد. بخشی از سخنان کمتر دیده شده وی درباره استاد مطهری در ادامه می آید که خواندنیست:

"خدا شاهد است این آقای مطهری {را} من یک دفعه گفتم خیلی احترام بهش قائل بودم. ما یک دست و پائی کردیم آمد، قرار شد بیاید در دانشکده ادبیات آن موقعی که خب بنده فضولباشی بودم و می گفتم و دکتر مهدوی گوش می داد حرف مرا، باور کنید بعد من دیگر خجالت می کشیدم یک جوری گوش می داد پشت پرده، بعد مطهری آمد و جلسه ای بود و نشسته بود، من گفتم اگر من یک پولی داشتم یک دفعه دیگر گفتم اگر پول داشتم و شما قبول می کردید آقای مطهری یک پول گنده به شما می دادم خودم هم خدمتتان هستم، می بردمتان آلمان و برمی گشتم، می بردمتان آلمان پنج شش سال فقط می گفتم هیچ ایرانی را نبین، همکارهایت را هم نبین، درست را بخوان و برگرد، بی نظیر خواهی بود. حلا معلوم نیست ، ایشان که نه، {ایشان که} شخصیت داشت، کسی {دیگر}ممکن است که شخصیت نداشته باشد میرود آنجا بر میگردد آنوقت چی سوغات می آورد؟......یک دفعه جعفر خان برگشت از اروپا و سوغات عبارت است از 160 رشته علوم.... "

 وی در سخنرانی دیگری می گوید: 
 
"نیم قرن، پنجاه سال از جوانی تا بحال همواره مشغول مطالعه فلسفه جدید و همچنین قدیم بوده ام – حکمت و فلسفه – هیدگر که باهاش می گویم همسخنم - همسخن نه همدل، همسخنم -  ولی هیدگر را ندانسته در جهت انقلاب اسلامی می دانم اگر خودش می آمد می گفت که نه ! بنده می گفتم نخیر ! من تفسیر می کنم، من طرفدار انقلاب اسلامی هستم، این است تفسیر من، با همین حرفهائی که گفتم.
حالا فرض کنید یکی امروز آمده از خطاپذیر و ابطال پذیر و از تاریخ می گوید، از فلسفه می گوید و این حرفها، من این را طردش نمی کنم. می گویم خود من که این را رفتم تا آخر، بعدش انقلاب - انقلاب که نه - یک گشتی در من پیدا شده با غربزدگی، خدا کند یک همچه جوانهائی هم خدا بخواهد که یک دفعه انقلاب برایشان بشود یک دفعه خط بطلان بکشند به این عقل سخیف یهودی و ماسونی و حتی آثار گذشته شان، چنانکه من خط بطلان بارها کشیدم به آنچه که نوشته ام سابق که اگر جمع کنند می شود هزار صفحه .
من غیر از یک کسی مثل شهید مطهریم، شهید مطهری اولش در محیط اسلام بوده، اولش در قم بوده، همواره ارتباطش با مآثر و ماثورات و ترادیسیون و فرادهش منقول و معقول اسلام قطع نشده بوده، من که منقطع شدم، انقطاع پیدا کردم، من که یکدفعه شدم جعفرخان از فرنگ آمده شهید مطهری که هیچ دفعه جعفرخان از فرنگ برگشته نشده، التفات می فرمائید. حالا من دیگر می بینم که ایمان و تقوای شهید مطهری ها چه بود. در عین حال که ممکن است یک وقتی هم عرض کنم که خود ایشان هم بارها می فرمودند در علم کلام و فلسفه لا و نعم درش هست، ممکن است در یک جائی لا و نعمی بکنم و فلان حرف فلان فیلسوف و حکیم.. - نه فقیه آنهم مجتهد اعلم نه آنهم کسی که مقلَدمن است - حالا من در معنای یک کلمه مثلا لا و نعم بکنم معنایش این نیست که تقوای من، اسلام من، تعهد من بیشتر از آنها باشد. خیلی فرق می کند، حساب مسائل از هم جداست.
مثال می زنم از شهید مطهری، یادش بخیر من خیلی احساس خلاء می کنم نسبت به شهید مطهری.. می توانستم با تلفون یا چه می دانم با حرف ..چنانچه در اواخر قرار بود همدیگر را ببینیم، به قدری این مرد مقید بود به سن اشخاص، به سیدی اشخاص که گفت: "نه آقا! سن و مسائل اقتضا می کند من بیایم پیش تو"، چنانچه آمد تو اطاق من ساعتها نشستیم با هم، هنوز غذائی که با هم خوردیم یادم هست، با هم تو اطاق نشستیم، تو کتابخانه. بعد همین آقائی که بهش اشاره کردم، جوان است امیدوارم این انقلاب حالی که و این تحولی که برای همه دست داد، خودش هم در راه باشد، جوان است، زندگی انسان است و حسن عاقبت و سوء عاقبت مال موقع مرگ است. اگر یک جوان چهل پنجاه ساله انقلاب حقیقی اسلامی بهش دست بدهد این را خدا می خواهد. معمولا من از لحاظ ظاهر می گویم {اما}مشکل است انسان قلب انسان دیگری را ببیند که چیست."
 
 


-