هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 7 شهريور 1405
ساعت 08:15
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 7 شهريور 1387 ساعت 13:49
پنجشنبه 7 شهريور 1387 18:19 ساعت
2008-8-28 13:49:10
شناسه خبر : 740

بخش اول گفتگو با انیس نقاش مبارز لبنانی هفته گذشته منتشر شد. در بخش دوم این گفتگو به تأثیرات جنگ 33 روزه، بررسی احتمال حمله مجدد رژیم صهیونیستی، تأثیر پیروزی احمدی نژاد در انتخابات 84 بر منطقه، شخصیت ویژه سید حسن نصرالله و راز محبوبيت احمدي نژاد و نصرالله در جهان اسلام پرداخته شده است:

احتمال حمله مجدد اسرائیل وجود ندارد؟

خود اسرائیل اعتراف می کند که اگر جنگی همانند جنگ 2006 بیافتد، اسرائیل توان آن را نخواهد داشت و از پادر می آید. اگر ارتش اسرائیل ورشکست می شود، اینطور نیست که مردم آن مبارزه را ادامه دهند، به محض منقرض شدن ارتش اسرائیل، دیگر آینده ای برای آن نخواهد بود و حیثیت آن خواهد رفت.

تحلیل غلط اسرائیلی ها این بود که تصور می کردند تنها مغز متفکر لبنان و فلسطین عماد است و در صورتی که او از بین برود، دیگر مانعی نخواهد بود. نصرالله در جواب تحلیل غلط آنها بود که گفت ما نه تنها با نبود عماد دچار ضعف نشدیم بلکه راه برای نابودی شما نیز هموار شده است.

در واقع آنچه عماد ایجاد کرد، یک مدرسه بود که معتقد به این بود که هرچه را می آموزد، باید به عنوان یک تجربه در اختیار افراد و نسل آینده مقاومت لبنان نیز قرار گیرد. کسی که اکنون به جای عماد کار می کند، از نظر روحیه و قدرت فنی، چیزی کمتر از او ندارد. حُسن حزب الله لبنان هم همین است که رهبری که می رود، رهبر دیگری جای او می آید و مدرسه دارد و مطالب خود را می آموزد.

اوضاع منطقه قبل و بعد از جنگ 33 روزه چگونه بود؟ تأثیرات جنگ 33 روزه از لحاظ استراتژیک چه بود؟

اول اینکه نیروهای مقاومت در عراق و فلسطین، قبول نمی کنند که کمتر از حزب الله کار کنند و می خواهند مثل حزب الله شوند، داخل حزب الله مبارزین آن دیگر نمی خواهند کمتر از عماد باشند، او یک نمونه برای همه شده است و این مسئله از لحاظ تشکیلاتی و روحی بسیار مهم است.

از لحاظ استراتژیکی باید گفت اسرائیل و امریکا قصد دارند در منطقه حکمفرما باشند و نظر خود را حاکم کنند و با عقاید مختلف بجنگند. امریکا بعد از انتفاضه اول و دوم حس کرده که دیگر این قدرت حکمفرمایی در جنوب لبنان از اسرائیل گرفته شده و لذا نمی تواند به عربها در زمینه مسائل نفت و مسائل دیگر دستور دهد. این است که خود وارد عمل شده ومستقیم در عراق می جنگد که منافع خود را حفظ کند و این یک نقطه ضعف است نه نقطه قدرت.

اگر اسرائیل قوی بود، لازم نبود که امریکا خودش بیاید. امریکا در عراق هم نتوانست اوضاع را کنترل کند و با یک مقاومت روبرو شد که الآن قدرت آنها متزلزل است.

یعنی هم قدرت امریکا و هم قدرت اسرائیل برای کنترل منطقه تمام شد و این دو فضا یعنی اینکه منطقه در مسیر تحول است. به لحاظ اینکه نقشه آنها و منطقه از نظر سیاسی و میزان قدرت، دست اسرائیل بود ولی الآن شکل دیگری دارد و نشان می دهد نقشه سیاسی آنها در منطقه ماندگار نیست و تغییرات اساسی در راه است. تغییرات اساسی در دنیا، نتیجه جنگهاست. (جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم. در نتیجه جنگ جهانی اول، کشورهای جدید و قدرت های جدید به دنیا آمدند و جنگ جهانی دوم نیز به همین ترتیب) ضعیف شدن قدرت امریکا و اسرائیل به هم دلیل جنگ لبنان و مقاومت در عراق و فلسطین است و دیگر قدرت نظامی برای کنترل منطقه وجود ندارد.

جنگ لبنان در حقیقت برای جنگ ایران بود، اگر لبنان پیروز شده به دلیل مقاومت آن بوده که توانسته آنها را ضعیف کند و چه از لحاظ زمینی و چه هوایی، قدرت پیدا کرده است و الآن هم اگر کشوری، ایران را تهدید به حمله هوایی کند، ایران می تواند بگوید که این حمله به جایی نخواهد رسید چون تحولات اساسی اتفاق افتاده است و کنترل اسرائیل و امریکا در منطقه در نتیجه این تحولات، منتفی شده است و آینده اسرائیل الآن زیر سئوال رفته است.

نیروهای مخالف لبنان، قصد داشتند در نتیجه این جنگ 33 روزه، نیروهای مقاومت را خلع سلاح کنند ولی یکباره برعکس شد و نه تنها آنها پیروز نشدند بلکه توازن خود را در لبنان از دست دادند.

تأثیرات پیروزی حزب الله روی منطقه و کشورهای عربی چه بود؟ از لحاظ تأثیر روحیه مقاوت این جنگ بر روی کشورهای منطقه؟

دو مسئله وجود دارد: یکی دولت ها و کشورهای منطقه و دیگری مردم آنهاست. از لحاظ تأثیر به مردمشان فوق العاده بود، (از لحاظ مردمی همه آنها پشت حزب الله هستند) لیکن از لحاظ دولتی، دولتهای آنها قبول نمی کنند چراکه استراتژی آنها مذاکره با امریکاست و حزب الله را مانعی می دانند که کارهای آنها را دچار خدشه کرده و استراتژی جدیدی ایجاد کرده و لذا خود آنها ناراضی هستند ولی باید بفهمند تحولات استراتژیکی چیست؟ متأسفانه من الآن چیزی از مصر ندیدم که نشان دهنده این فهم آنها از تحولات استراتژیکی باشد. عربستان سعودی هم متوجه این تغییر و تحولات شده چون قدرت آن در منطقه از دست رفته است و برعکس آینده بدی دارد.

من در مصاحبه های تلویزیونی هم گفتم که کشورهای عربی در صورت مذاکره با ایران و سوریه، می توانند پشتوانه خوبی برای آینده منطقه و رفع مشکلات آن و پیشرفت فراهم کنند. تا وقتی از امریکا دستور می گیرید، پیشرفتی حاصل نخواهد شد و نتیجه ای جز ورشکستگی نخواهد داشت و هنگامی که امریکا ورشکست شود، آنها نیز ورشکست خواهند شد.

تا چه زمانی آنها این تعارض را قبول خواهند کرد، تا چه زمانی این مقاومت کشورهای عربی و فشار ملت ها ادامه خواهد یافت؟

تا یک پیروزی بعدی. این تنها نظر من نیست بلکه نظر اسرائیلی ها هم هست که اگر حزب الله یک پیروزی جدید را برای بعد از 2006 تثبیت کند، به طور کامل شکست خواهند خورد یا رفتارشان تغییر می کند یا مردم آنها.

مردم با تشکیلات اسلامی همه متمایل به حزب الله هستند و می خواهند زیر پرچم حزب الله علیه اسرائیل بجنگند و پیروز شوند. تا کتیک ها و استراتژی های بعدی اسرائیل به خوبی عمل نکرده و مطمئن نیست چه بجنگد و چه نجنگد و بین این دو راه دچار سردرگمی است که می گوید منم لبنان را تهدید می کنم یا با سوریه مذاکره می کنم که حزب الله از ایران و سوریه جدا شود و موفق شود که این محقق نشد.

یک مرحله هم مقطعی است یعنی اسرائیل قرار استراتژیکی ندارد و ارتش آنها باید آن را عملی کند البته ارتش آنها هم آمادگی جنگ جدید را ندارد اما قرار جنگ ندارد و می ترسد، این بدین معنا است که در آینده بگوید من راه دیگر جز جنگ ندارم و برزخ را نمی تواند تحمل کند. مجبور است که در حال حاضر این برزخ را تحمل کند چرا که هم دولت آنها دچار مشکلاتی است که یک دولت جدید باید تشکیل دهد و از لحاظ فنی هم هنوز آماده نیست که با قطعیت بگوید من در جنگ با لبنان پیروز خواهم شد و روز به روز می گوید که حزب الله خودشان جلوتر و قوی تر از من می شوند.

الآن در امریکایی ها دو ترس وجود دارد. یک بحث، بحث انتقام عماد است و سید حسین هم عنوان کرد که این مثل یک عقابی بالای سر شماست و هر لحظه ممکن است که شما را بگیرد و بحث دیگر هم موشک های آنهاست.

یعنی به نظر شما اسرائیل در تدارک جنگی است یا هنوز تصمیمی نگرفته و اینکه اگر بخواهد حیثیت خود را بدست آورد، بهترین راهش جنگ است و از راه مذاکره نمی تواند، چطور می خواهد حیثیت از دست رفته خود را اعاده کند؟

خود آنها به نیروهای خود توصیه کردند که در جنگ بعدی باید رفتار شما بهتر باشد. آنها می توانند تصمیم گیری کنند و بگویند تنها راه برای ادامه حیات، جنگ بعدی است ولی ارتش آنها توان جنگ بعدی را ندارد چون احتمال شکست آنها بسیار زیاد است. بنابراین در حالت سردرگمی مانده اند.

مسئله بعد اینست که مقدرات جنگ و پس از جنگ، بدست اسرائیل نمی ماند. ضربه ای که اسرائیل در پیروزی لبنان خورده مجبور است که برای آن دست بکار شده و جنگ کند اما اگر جنگ نکند، لطمه بزرگی خورده و نشان می دهد که ورشکست شده، لذا اجرای مقدرات جنگ فقط دست امریکا و اسرائیل نیست.

در یک مصاحبه ای گفته بودید که 100درصد احمدی نژاد را قبول دارید. آنها قبل از جنگ 33 روزه قصدشان این بود که یک محور امریکایی و اسرائیلی در منطقه بوجود آورند که این اتفاق نیفتاد و محور برعکس آن اتفاق افتاد و محور شیعی ایجاد شد. پیروزی احمدی نژاد و تأثیرات آن در منطقه و گفتمان انقلاب اسلامی و ارتباط آن با پیروزی های مقاومت در منطقه چیست؟

آقای احمدی نژاد چند سیاست از لحاظ داخلی و خارجی دارد. منظورم این مسئله بود که می گفت امریکا نمی تواند به ما حمله کند. اگرچه ایشان می گوید امریکا نمی تواند حمله کند ولی عده ای معتقدند که امریکا با آن قدرت، می تواند چنین کاری را انجام دهد ولی ایشان مصرانه می گفتند نمی تواند و من در مورد این مسئله گفتم که با ایشان موافقم.

دومین مسئله این است که با غربی ها با گفتگوی تمدنها به نتیجه نمي توان رسيد. این رفتار را آقای خاتمی تجربه کرده اند که آنها با اساس انقلاب و مردم مخالفند و این گفتگوها به نتیجه نمی رسد. آقای احمدی نژاد این رفتار را درک کرده که جنگ نمی شود و وحدت و انسجام های دولت ملی برای ما مهم است و من باید با قدرت با آنها مواجه شوم. لذا با ایشان موافقم و با این روحیه باید با آنها برخورد شود.

نگاه مردم کشورهای عربی مخصوصاً لبنان به آقای احمدی نژاد چگونه است؟

آماری در این زمینه هست که نشان می دهد سید حسن نصرالله نفر اول و احمدی نژاد نفر دوم از لحاظ ملت عراق و مسلمان مورد قبول هستند و در مصر می گویند که او عادل است یعنی خیلی آدم مستقیمی است و این کلمه خیلی مهمی است یعنی خیلی استقامت دارد.

پیامد سیاسی این نظرسنجی ها به نظر شما چیست؟ یعنی در کل خاورمیانه و کشورهای عربی، با اینکه رهبران آنها کسی دیگر است ولی نتیجه نظرسنجی ها این گونه است.

رفتار و زندگی او را با دیگران مقایسه می کردند و دیگر اینکه از لحاظ قدرت، اعتماد به نفس زیادی دارد و بعد هم اینکه دکتر و مهندس است، در صورتی که رهبران عربی نزدیک به بی سواد هستند و اینها هست که موجب مقایسه بین آنها و رأی مثبت به آقای احمدی نژاد است.

چند روز پیش در یکی از روزنامه های لبنانی تحلیلی از اسرائیلی ها در مورد سید حسن خواندم که گفته بود سیدحسن برای ما تبدیل به یک ابهام و سؤال مهم استراتژیک شده است. می خواهم شما هم اندکی در مورد تحلیل شخصیت او توضیح دهید.

اولاً کل حزب الله با تشکیلات شورا کار می کند، یعنی یک نفر تصمیم نمی گیرد و قدرت زیادی دارد و سید حسن از ابزارهای متعددی استفاده می کند. اطلاعات قوی، تحلیل و تبلیغاتی که انجام می شود، بسیار قوی است و یک تاکتیک استراتژیکی قوی دارد.

این مسئله چیز استثنائی نیست. از این لحاظ استثنائی می شود که کس دیگری بلد نیست آن را انجام دهد و بدون مشورت و غیرعلمی کارکردن و روحیه و اعتماد به خدا نداشتن معمولاً در رهبران وجود دارد اما وقتی همه این موارد با هم جمع باشد، رفتار خوبی نمایان خواهد شد و به نظر من، شخصیت سید حسن از جمیع آن ویژگی ها تشکیل می شود.

نصرالله در صورتی که نظر سازنده و مفیدی مطرح شود، از آن بسیار استقبال می کند و خواستار تکرار آن می شود نه اینکه بگوید کارساز نیست و تکراری است. این نشان دهنده روحیه، استفاده از معلومات و نظرات دیگران و تواضع وی است.

بعد هم آنکه با یقین و ایمان حرف می زند و می گوید من یقین دارم که اسرائیل از بین می رود، از تار عنکبوت سست تر است و کمتر کسی است که این قدر با اطمینان صحبت کند.

اگر صحبت های آقای احمدی نژاد را جمع آوری می کردید، شاهد بودید که ایشان چه قدر با اطمینان در مورد این مسائل صحبت می کند و می گوید اگر دنیا برای آزادی آمده، منظور دو افسر اسرائیلی است، اصلاً نمی شود به غیر از مذاکره مستقیم و مبادله با اسرا و این مطلب را قبل از جنگ گفته، واقعاً طوری شد که روسیه، اروپا، امریکا و کشورهای صنعتی همه فشار آوردند که باید همین الآن آنها آزاد شوند ولی او اعتنایی نکرد ولی حزب الله متزلزل نشد. بالاخره جنگ شد و اسرائیل مجبور به مذاکره مستقیم شد. وقتی گفت اسرائیل از تار عنکبوت هم سست تر است موجب شد اسرائیل از لحاظ معنوی قدرت خود را از دست دهد و متزلزل شود و کل تبلیغات کشورهای عرب هم نشان می دهد که اسرائیل تمام شده است. حتی اسرائیل الآن به اظهارات نصرالله گوش می کنند ولی به رؤسای خود اصلاً گوش نمی کند و این نشان می دهد که به آنها اعتماد ندارند و به سید حسن اعتماد دارند.

در اجلاس سران کشورهای اسلامی، سید حسن نصرالله دست مقام معظم رهبری را بوسید. یکی از دوستان می گفت من از سید حسن پرسیدم که چرا در مقابل سران آن همه کشورهای عربی این کار را کردید؟ گفت که من می خواهم این پیام را به همه بدهم که رهبر ما ایشان است. اخیراً هم که اعلام کرد ما افتخار می کنیم در خط ولی فقیه هستیم. فکر می کنید این اقدامات سید حسن با چه اهدافی بود؟

اینکه صحبت اخیر را کرد با توجه به فضایی که الآن در لبنان است. این تواضع و کسب این نیت در خود مؤمنین است و وقتی این حرکت را انجام می دهد که این یک چیز بسیار بزرگی است که کمتر کسی معنای آن را می فهمد. یعنی نیت او خالص است که خالصانه و 100درصد مال خدا و اسلام است و من او را به عنوان مرجعیت خود قبول دارم و این پیام بزرگی است.

دوم آنکه برای وحدت اسلام، این مهم بود. یعنی من از ایران امکاناتی برای تقویت خودم نمی گیرم بلکه من برای ملت اسلام می جنگم و جنگیدن او برای خودش تنها نیست بلکه برای کل ملت اسلام است. بخاطر خدا، قدس و ملت مظلوم فلسطین و اسلام می جنگد و اگر غیر از این بود، می توانست بگوید من حاضر به انجام هرکاری هستم به جز جنگ با اسرائیل و صلاحیت و اعتمادی که ملت لبنان برای انتخاب من دارند، کافی است. اما سید حسن این گونه نیست و تمام هدف و نیت او خالصانه و برای خدا و برای آزادسازی فلسطین اشغالی است، گرچه در این راه فرزندان یا عزیزان خود را هم از دست دهد. تنها سیدحسن هم این طور نیست، اکثر رهبران حزب الله که جوانانی 16 و 17 ساله در جنگ داشتند، فرزندان آنها یا شهید و یا زخمی می شدند و اصلاً تبلیغاتی هم در این زمینه نداشتند. من تازه بعد از جنگ می فهمیدم که فرزند 16 ساله ای که در جنگ شهید شده است، فرزند آنهاست و تواضع بالایی دارند.

اگر ممکن است در مورد خودتان هم مقداری برای خوانندگان ما توضیح دهید.

من لبنانی و اهل بیروت هستم و در تشکیلات فتح برای فلسطین، مدت 15 سال فعال بودم و روابطم با ایران هم از همین تشکیلات برقرار بود و بعد از انقلاب هم بخصوص با سپاه روابطی داشتم و وقتی به ایران آمدم خانه امام بودم و به حاج سید احمد آقا بسیار نزدیک بودم.
در قم قبل از آنکه امام به تهران بیاید، با امام آشنایی پیدا کردم. در زمانی که در مدرسه علوی بودند، من در قم خانه ایشان بودم و بعد هم به ملاقات امام در بیمارستان رفتم که در آستانه سفرم به فرانسه بود.

اولین بار که امام را از نزدیک دیدید، چه حسی به شما دست داد و اگر خاطره ای از صحبت حاج احمد آقا دارید، بفرمایید.

بیشتر با حاج احمد آقا صحبت داشتم و با امام کمتر صحبت داشتم. ایشان در مورد سفری که برای حمله و مبارزه داشتم نیز دعا کردند که خدا مرا حفظ کند.

انقلاب امام بسیار گسترده بود که تاریخ بعداً متوجه آن خواهد شد. یکی از جهت انقلابی که داشتند و شاه منقرض شد (انقلاب داخلی ایران) و یکی هم انقلابی که موقع فتوای سلمان رشدی بود (کسی در دنیا هنوز اثر آن را بررسی نکرده است) و نمونه های بسیار کمی در توضیح و شرح آن وجود دارد. بعد از فتوای سلمان رشدی، هزاران نفر در خیابانها نماز خواندند و تظاهرات عظیمی انجام شد. در خیابانهای نیویورک از اقشار مختلف مسلمان از پاکستان، سوریه و... هر مسلمانی از سیاه و سفید که در نیویورک بود، نماز خواندند. تحولاتی که در فرانسه انجام شد و روزنامه فرانسه آن را نوشته، تحولات عظیمی بوده است که هر مسلمی که در اروپا موافق یا غیرموافق با امام، حس واقعی خود نسبت به این مسئله را بالاجبار حس کرده و به هویت خود برگشتند و این مسئله عظیمی بود. در ایران متأسفانه کسی در مورد این مسئله بحث نکرده که فتوای امام بعد از ماجرای سلمان رشدی واقعاً چه مفهومی داشته است. این فتوا از مرزهای اسلام خارج شد و به قاره های دیگر نفوذ پیدا کرده و این بسیار مهم است. فتوای او منطقه ای و حتی بین المللی شد و از مرز خود خارج شد و تازه ما فهمیدیم (در کتاب جابجایی قدرت تافلر) این نظر آمده است.

گفتگوي مرتبط:

بخش اول گفتگو با انيس نقاش: عماد مغنيه الگوي مقاومت شد



-