هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
پنجشنبه، 12 شهريور 1405
ساعت 17:53
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

دوشنبه 13 آبان 1387 ساعت 15:15
دوشنبه 13 آبان 1387 18:45 ساعت
2008-11-3 15:15:02
شناسه خبر : 3872

محمد مهدي تهراني

مقدمه

این روزها بحث انتخابات ریاست جمهوری امريكا و جدال میان مک کین و اوباما توجه صاحب نظران و اصحاب رسانه را به خود جلب کرده است. در این میان برخی رسانه های داخلی نیز در صدد تحلیل انتخابات امريكا برآمده اند و به اظهارنظر و قضاوت درخصوص کاندیداهای انتخابات پیش رو پرداخته اند.

به نظر آنچه در این اظهارنظر ها و تحلیل ها مورد غفلت قرار گرفته است، این واقعیت است که رئیس جمهور در امريكا هر کسی باشد، بر اساس اصولی مشخص باید عمل کند، در غیر این صورت اساساً فرصتی برای مطرح شدن پیدا نخواهد كرد. هر کاندیدا ناچار است آنچه خطوط قرمز صهیونیسم و نظام سرمایه داری برایش مشخص می کند، در اظهارنظرها و تصمیمات خویش لحاظ کند. این لابی های قدرتمند، محافل پشت پرده، سرمایه داران و صاحبان رسانه ها هستند که تصمیمات کلان را رقم می زنند.

علاوه بر اینکه جدای از احزاب دوگانه جمهوری خواه و دموکرات، احزاب دیگری هم در امريكا هستند که البته فرصت جدی برای عرض اندام پیدا نمی کنند. چرا که تبلیغات عظیم رسانه ای این اجازه را به آنها نمی دهد و متأسفانه ما نیز نامی از آنها نمی بریم. در این خصوص بیشتر سخن خواهیم گفت. حاصل سخن آنکه ما نیز به نظر در تحلیل ها و قضاوت ها خواه، ناخواه اسیر سناریوی طرح ریزان ایالات متحده شده ایم و نسبت به آنچه در پشت پرده و جهان واقع می گذرد، غافل مانده ایم.

اما اساساً چرا همواره سخن از دو حزب است؟ چرا حزب سومی به میدان نمی آید و اگر می آید قدرت عرض اندام پیدا نمی کند؟ آیا نگاهی غیر از نگاه مرسوم سردمداران امريكایی نیز در این کشور وجود دارد؟ حرف هایی وجود دارد که شنیده نشوند؟ ساختار دو حزبی از چه زمانی و با چه زمینه ای شکل گرفته است؟ تفاوت واقعی این دو حزب چیست؟ آیا واقعاً این دو حزب، دیدگاههای متفاوتي دارند یا نه، ایالات متحده در واقع از سیستم بسته تک حزبی با دو جناح مشابه هم تشکیل شده است؟! ساختار کشوری که داعیه دموکراسی را دارد، چه میزان به نظرات متفاوت با دو حزب رایج میدان می دهد؟ کشور داعیه دار آزادی بیان و حقوق بشر با نگاه های متفاوت چگونه برخورد کرده است؟ مواضع دو حزب با هم چه تفاوت هایی دارد؟ چه لابی هایی از این احزاب حمایت می کنند و میزان نفوذ لابی ها در تصمیم گیری های احزاب چه ميزان است؟ نشریات یا روزنامه های شاخص دو حزب کدام هستند؟ احزاب از چه کمک هایی بهره مندند؟ پایگاه مردمی دو حزب در چه اقشاری از جامعه بیشتر است؟ در این نوشتار می کوشیم تا پاسخی براي این سؤالات بیابیم.

تاریخچه دو حزب رایج امريكا

شکل گیری دو حزب جمهوری خواه و دموکرات به آغاز شکل گیری ایالات متحده با 13 ایالت باز می گردد. آن روز، ذیل حکومت واشنگتن و حتی قبل از آن، دو دیدگاه در مورد حکومت وجود داشت. دیدگاههایی که معرفشان دو عضو دولت بودند. جان هامیلتون و توماس جفرسون.

جان هامیلتون نماینده نجبای ایالت های شمالی طرفدار فدرالیسم بود یا به عبارت بهتر برخورداری از یک حکومت مرکزی و ایالت هایی مستقل با اختیاراتی مشخص که توسط دولت مرکزی به هم مرتبط می شوند. نوع نگاه او (سانترالیسم یا مرکز گرایی) بعدها به شکل مشخص تر مبنای شکل گیری حزبی شد که امروزه با نام جمهوری خواه می شناسیم. تاریخ شکل گیری حزب به شکل رسمی سال 1854 دانسته شده است.

در مقابل، جفرسون آنتی فدرالیسم بود و از دسانترالیسم یا تمرکز زدایی سخن می گفت. نوع نگاه او مبنای شکل گیری حزب لیبرال دموکرات در سال 1848 گردید.

سیستم تک حزبی و مواجهه آزادی بیان با نظر مخالف!


گور وایدال: «...ما سیستم تک حزبی داریم. حزبی که از دو جناح راست گرا و چپ گرا تشکیل شده است. جناحی خود را جمهوری خواه می نامد و جناح دیگر دموکرات!»(۱)

واقعیت آن است که دو حزب حاکم، احزابی راست گرا و معتقد به نظام سرمایه داری و لیبرالیستی هستند. هیچ گونه تفاوت ایدئولوژیک جدی میان دو حزب وجود ندارد، یک مبنای ارزشی حاکم است و وجه تمایز مرسوم که همان اختلافات ایدئولوژیکی است، جای خود را به وجه تشابه داده است. تنها چیزی که تمایزی میان دو حزب ایجاد می کند، نوع اولویت بندی آنان نسبت به دفاع از گروههای اجتماعی خاص یا اولویت بندی نسبت به تقدم سیاست های داخلی یا خارجی است. از این منظر، دو حزب موجود، دو روی یک سکه هستند و آنچه رخ می دهد، ایجاد جابجایی ظاهری برای تأمین سلایق عامه مردم است. در واقع مفاهیمی چون حمایت از صهیونیسم و منافع یهود یا بسط دموکراسی اصولی لایتغیر تلقی می شوند.

مريكا بارها و بارها با ترویج دیدگاههای مخالف دو حزب حاکم برخورد کرده است. شاخص ترین این برخوردها به فردای جنگ جهانی اول مربوط می شود. تمام افراد مظنون به داشتن گرایشات چپی مورد تهاجم قرار گرفتند و حتی 6 نماینده سوسیالیست که با آرای مردم هم انتخاب شده بودند، اخراج شدند. "واوژن دبز" از رهبران سوسیالیست و کاندیدای ریاست جمهوری نیز به 10 سال حبس محکوم شد. از این دوره با عنوان "Red Scare" یاد می شود. این محدودیت ها بار دیگر پس از جنگ جهانی دوم، دوره ای موسوم به "مک کارتین" را رقم زد. در این دوره، فردی به نام مک کارتی دشمن قسم خورده کمونیسم، شکار چپ گرایان را آغاز كرد. اینها تنها پشت پرده هایی از برخوردهای مدعيان دروغین امروز است. کسانی که آزادی بیان و حقوق بشر را فریاد می کنند و به سرتاسر جهان به بهانه دفاع از دموکراسی لشگر می کشند اما خود حتی تاب حضور 6 نماینده مخالف را ندارند. نمایندگانی که با رأی مردم به مجلس راه یافته اند. مواضع کنونی امريكا در خصوص هولوکاست نمونه دیگری از این سعه صدر بی نظیر است!

احزاب سوم در امريكا

در کنار 2 حزب جمهوری خواه و دموکرات، احزاب دیگری نیز در امريكا شکل گرفته اند. اما نحوه سیاست گذاری در امريكا به گونه ای است که کاندیداهای احزاب دیگر ولو با کسب آرای اکثریت مردم، امکان رسیدن به قدرت را نخواهند داشت! در ایالات متحده، آنچه که حرف آخر را در رسیدن به قدرت می زند، آرای مستقیم مردم نیست بلکه آرای هیأت های انتخاباتی است که با اعمال نظر لابی های قدرتمند نفتی و یهودی تعیین کننده است.

2 حزب دموکرات و جمهوری خواه، متناسب با تعداد ایالت ها هریک از 50 بخش تشکیل شده اند. در هر ایالت، انتخاباتی جداگانه مطابق با قانون آن ایالت انجام می شود و مطابق مقررات، باید نظرات دو حزب بزرگ در قانون گذاری انتخابات به طور جدی لحاظ شود. هر حزب باید با برگزاری انتخاباتی درونی یک کاندیدا ارائه کند. لابی های قدرتمند چه در این مرحله و چه در مرحله انتخابات نهایی، بر روند انتخابات تأثیر می گذارند. "آندره کاسپی" یکی از برجسته ترین امريكاشناسان اروپایی در این خصوص می گوید: «...داخل سالن دربسته ای که از بخار الکل و دود سیگار انباشته شده، رؤسای حزب وظیفه حرفه ای خود را انجام می دهند. توافقات و سازش های پنهانی به عمل آمده و در فضاحت و رسوایی غوطه می خورند؛ و سرانجام به مانند اربابان حاکم، به قضیه (انتخاب نامزد ریاست جمهوری) فیصله می دهند؛ حکمرانی کنوانسیون ها، فرمانروایی آنهاست!»(۲)

سرانجام مردم به پای صندوق های رأی می روند و ضمن رأی به رئیس جمهور و معاون او، افرادی را با عنوان هیأت انتخاباتی انتخاب می کنند. تعداد اعضای این هیأت، برابر مجموع تعداد اعضای مجلس نمایندگان، مجلس سنا و 3 رأی مربوط به واشنگتن است؛ 538 عضو. هر کاندیدا برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری باید نصف بعلاوه یک آرای هیأت انتخاباتی یعنی 270 رأی را کسب کند. گاه آرای هیأت های انتخاباتی با آرای مردم تفاوت پیدا می کند و این مسئله چندان مهم نیست. تا کنون 4 بار در سالهای 1876، 1888، 1960 و 2000 این اتفاق افتاده است و به ترتیب هایس، هاریسون، کندی و بوش علی رغم برخورداری از آرای مردمی کمتر، از آرای بیشتر هیأت های انتخاباتی بهره مند شده اند. مراحل پیچیده انتخابات و اصولی چون "همه از آن برنده" که مجالی برای شرحشان نیست، در سیر نزولی میزان مشارکت مردم در انتخابات ها بی تأثیر نبوده است.

به این ترتیب با درنظر گرفتن قدرت رسانه ای 2 حزب حاکم، امیدی برای پیروزی احزاب سوم باقی نخواهد ماند. تنها دلیلی که حضور این احزاب را منطقی می سازد، تأثیرگذاریشان بر افکار عمومی و بیان انتقادات است. "رالف نادر" یکی از چهره های برجسته احزاب سوم است که برای ریاست جمهوری نیز در سال 2004 کاندیدا شد. او در مواضع خویش به چند نکته اشاره كرد:

«1- کاخ سفید و کنگره امريكا عروسک های دست سیاست جنگ طلبانه اسرائیل هستند.

2- مردم خاورمیانه از سیاست های دولت های مختلف امريكا در حمایت از دیکتاتوری، جنگ طلبی و سرمایه داری قبیح شرکت های تجاری به تنگ آمده اند.

3- لیبرال های مستقل باید علیه دموکرات های در اختیار کمپانی های بزرگ و محافظه کاران نیز علیه کمپانی بزرگی به نام کاخ سفید که در قالب فردی به نام جرج بوش تظاهر به وجود می نماید، قیام كنند.»

نادر در آخرین کتاب خود تحت عنوان "شکستن -از هم پاشیدن خشن- حزب" از فقدان دموکراسی در ایالات متحده سخن به میان آورده است.

در خصوص احزاب سوم "لیسا دیش" استاد علوم سیاسی دانشگاه مینه سوتا و کارشناس امور احزاب سوم تصریح دارد که قوانین و فرآیندهای موجود طوری طراحی شده اند که احزاب سوم به خودی خود غیرمجاز و غیر قانونی گردند.(۳)

احزاب سوم مثل حزب سبزها یا حزب اصلاح از استقبال مردمی متوسطی نیز برخوردارند. آمارها از برابری این میزان استقبال با احزاب بزرگ در برخی برهه ها حکایت دارند. اما طبیعی است که شرایط ایجاد شده و قوانین دست و پا گیر موجود در ساختار سیاسی امريكا مجالی برای آنها باقی نگذارد. پس غیر از صدای 2 حزب حاکم، صداهای دیگری نیز در امريكا هست که ساختار سیاسی مجالی به آنها نمی دهد. در واقع اگر امروز رئیس جمهوري اسلامي ايران برای مردم امريكا نامه می نویسد، این نامه ضمن تأثیرات جهانی، تأثیر بر نگاه عامه مردم امريكا، مخاطبینی خاص حتی در دل ایالت متحده نیز دارد.

لابی های حمایت کننده، روزنامه ها و منابع مالی

لابی ها نقش بسیار مؤثری در امريكا ایفا می کنند. بزرگترین آنها لابی های نفتی و یهودی هستند. لابی نفتی، کارخانه داران و سرمایه داران معمولاً از جمهوری خواهان و لابی یهود معمولاً از دموکراتها حمایت می کنند. البته این بدین معنا نیست که مثلاً جمهوری خواهان از کمک های لابی یهود بی بهره بوده باشند. به عنوان نمونه، گروههای طرفدار اسرائیل از سال 1989 تا حدود سال 2004 بیش از 41 میلیون دلار به کاندیداهای مختلف کمک کرده اند که تنها دو سوم این مبلغ به دموکراتها اختصاص داشته است. در واقع چه جمهوری خواهان و چه دموکراتها برای تفوق نیازمند حمایت همه جانبه از منافع صهیونیسم هستند چنان که امروز در مورد سیاست های بوش نیز مشاهده می کنیم. در واقع منافع امريكا و اسرائیل به نوعی به هم گره خورده اند.(۴)

مؤسسه بروکینگز و سازمان بین المللی شفافیت در همایشی موضوع فساد سیاسی در امريكا را مورد بررسی قرار داده اند. "چارلز کولب" ریاست کمیته توسعه اقتصادی می گوید: «برای بزرگترین دموکراسی در امريكا خجالت آور است که برای دسترسی بیشتر به رهبران سیاسی باید هزینه مالی پرداخت.»(۵)

در واقع پول و حمایت لابی های بزرگ، عامل مهمی برای پیروزی احزاب است. حدود 2 درصد از جمعیت کل امريكا را یهودی ها تشکیل می دهند، این در حالی است که نیمی از ثروتمندان امريكا یهودی هستند، مدیران 3 شبکه تلویزیونی امريكا، 4 استودیوی فیلم برداری، یکی از بزرگترین نشریات امريكا، 25 درصد از ناشران و خبرنگاران سرشناس امريكا نیز یهودی هستند و... "آدمیرال مورر" رئيس سابق ستاد مشترک ارتش امريكا می گوید: «من هرگز رئیس جمهوری در امريكا ندیده ام که در مقابل آنان بایستد. یهودیان هرچه بخواهند به دست می آورند و مردم واقعاً از این موضوع اطلاع ندارند.»(۶)

در میان روزنامه ها نیز نیویورک تایمز نزديك به جمهوری خواهان و واشنگتن پست نزديك به دموکرات ها است.

پایگاه مردمی

پایگاه مردمی 2 حزب طی سال های گذشته کاملاً ثابت نبوده است. اما در اغلب موارد، پایگاه جمهوری خواهان وابسته به سرمایه داران، کارخانه داران، مرفهان و ایالت های شمالی امريكا بوده است. در مقابل، دموکرات ها آرای مردم کم بضاعت، زنان، کارگران، سرخپوستان و... را در اختیار داشته اند. در حالت کلی، توجه دموکرات ها بیشتر به مسائل داخلی بوده و در نگاه آنان سیاست داخلی ارجحیت بیشتری نسبت به سیاست خارجی دارد. اما در مقابل جمهوری خواهان معمولاً سیاست خارجی را مقدم می دانند. دموکرات ها با وجود حمایت از حملات نظامی به برخی کشورها، پایبندی بیشتری به نهادهای بین المللی و پیمان های جهانی دارند اما در مقابل جمهوری خواهان مواضع ماجراجویانه بوش را مورد نظر قرار می دهند.

با اين حال، اگرچه مواضع اوباما نشان از ماجراجویی کمتر او نسبت به مک کین دارد و تاریخ احزاب جمهوری خواه و دموکرات امريكا نیز این نوع نگرش را تأیید می کند، اما باید توجه داشت که در واقع تفوق هر کدام از 2 حزب، سیاست های خصمانه گذشته در مخالفت با ایران را تغییر چندانی نخواهد داد. چنانکه روابط ایران و امريكا اساساً در زمان کارتر که دموکرات بود، قطع شد. همچنين اوباما که نامزد حزب دموکرات امريكا به شمار می آید، طبعاً تعلق خاطر بیشتری به رژیم صهیونیستی خواهد داشت. از این رو است که بايد به جای توجه به جدال سیاسی 2 حزب حاکم ایالات متحده درجستجوی احزاب سوم امريكا برآییم و سیستم تک حزبی موجود را در فضای رسانه ای بشكنيم و به چالش بكشيم.

پی نوشت ها:

۱- نشریه فرانکفورتر آلگمانیه 14 اکتبر 2001

۲- کتاب امريكا – چاپ موسسه ابرار معاصر – جلد پنجم – ص 86

۳- همان – ص 154

۴- همان – ص 94

۵- همان – صفحه 96

۶- همان-صفحه104



-