موضوع هسته اي مصداق استقلال،
اشاره: نويسنده کتاب "بلندپروازيهاي هسته ای ایران" يک ايراني است که در بريتانيا درس خوانده و هماکنون مدير بخش تحقيقات مرکز مطالعات امنيتي جنوا است. او درباره نسبت انرژي هستهاي با اصول اوليه انقلاب اسلامي مردم ايران مينویسد: «ايرانيها بر 3 کلمه حساس اند؛ استقلال، احترام و عدالت. برای آنها مسئله هسته ای از مصاديق هر سه کلمه است.» ناشر ترجمه عربي کتاب، در سايتش کتاب را اينگونه معرفي کرده است: این کتاب روايتي کمياب از انگيزهها و مفاهيم سياسي داخلي ايران است. در اين کتاب "شهرام چوبين" تاريخ فعلي برنامههاي هستهاي و ديپلماسي هستهاي ايران را توضيح داده است تا نشان دهد که اشکال اساسي در تکنولوژي هستهاي نيست بلکه در روش و رفتار ايران بهعنوان يک دولت انقلابي است که با منافع غرب و همسايگانش در تعارض است. اگرچه او با ارائه اطلاعات فراوان، نهایتاً از موضع کشورهای غربی، توصیه هایی به دولت ایران برای کوتاه آمدن در این ماجرا می کند اما شايد بتوان اين تعريف ناشر را تعريفي کوتاه و جامع از کتاب ناميد.
به گزارش رجانیوز، این کتاب را شهرام چوبين سال 2006 نوشته و سال بعد بسام شيحا آن را به عربي ترجمه کرده است. این گزارش بر اساس متن ترجمه عربي اين کتاب است. آخرين موضعگيري نویسنده درباره ايران به جريان ملوانان انگليسي برميگردد که گفته بود اين کار موفقيت بزرگي براي گروههاي تندرو در ايران بود.
نظر امریکايي ها درباره کتاب
پشت جلد کتاب "شهرام تشوبين" با 3 عبارت از 3 صاحبنظر امریکايي معرفي شده است که اولي از جفري کمپ، مدير برنامه استراتژيک مرکز نيکسون است. او ميگويد عوامل سياسي و استراتژيک در برنامههاي هستهاي ايران بسيار پيچيده است و بهسختي درک ميشود. بررسيهاي چوبين، دربارهي اين موضوع يکي از بهترين بررسيهاست؛ هم از نظر اطلاعات، هم از نظر تحليلهاي اقناعي. براي همين به نظر من اين کتاب بايد يکي از مراجع ديگر تحقيقاتي باشد که دراين زمينه انجام ميگيرد.»
دومين کسي که کتاب از زبان او معرفي شده، مونس فريدمن، پرفسور در پژوهشهاي جنگ از دانشگاه لندن است: «اين کتاب مطمئن، محکم و با حجم اطلاعاتي بالايي است که اطلاعات لازم را نه فقط درباره وضعيت فعلي برنامهي هستهاي ايران که درباره پيشينه آن هم ارائه ميکند. کريستف بيرترام، نفر سوم، هم همين مطالب را تکرار کرده است.»
يکي از سايتهاي فروش نسخه انگليسي کتاب، نیز اينگونه آن را معرفي کرده است: منازعه شديد بين ايران و اتحاديه اروپايي بر سر غنيسازي اورانيوم منجر به موضوعات جديتري شده است: آيا بر اساس قانونِ ان.پي.تي کشورهاي جهان سوم حق دارند پيشرفت کنند و به تکنولوژي هستهاي دست يابند؛ حتي غنيسازي کنند يا نه؟
به نظر ميرسد ناشر عربي کتاب؛ درالعلوم عربيه، از ناشران فعال در زمينه کتاب ايران است چرا که پشت جلد کتاب چند کتاب ديگرش را که درباره ايران است، معرفي کرده است. کتاب در 6 فصل، يک مقدمه و بخش پاياني تنظيم شده است. در مقدمهي کتاب، چوبين تلاش کرده ايدهي اصلي کتابش را شرح و توضيح دهد و در فصلهاي بعدي براي اين ايده تا توانسته شاهد مثال و اطلاعات جمع کرده است و طوري کنار هم چيده که بار ديگر در بخش پاياني ايدهاش را مطرح کند و به نتيجه برساند.
حکومت انقلابي
«28 سال بعد از استقرار حکومت، هنوز واضح نيست آيا حکومت جمهوري اسلامي نظامهاي بينالمللي را رد ميکند و بنا دارد آن را تغيير دهد، يا تلاش ميکند موقعيتش را در اين نظام بهبود بخشد. اين مسأله بهخصوص زماني که تلاش ايران را براي بهدست آوردن انرژي هستهاي ميبينيم، بيشتر نمود مييابد. به همين دليل مراقبت از تداوم فعاليتهاي آژانس بينالمللي انرژي اتمي در مواجهه با تلاش دولت انقلابياي چون ايران براي بهدست آوردن سلاح هستهاي و بلندپروازيهاي هستهاي اين کشور با توجه به طبيعت نظام ايران و رفتارش درگذشته ضروري است. بر اين اساس، تلاش ايران براي کسب جايگاه هستهاي، تهديد بزرگي براي نظام جهاني و بالاخص خاورميانه بهشمار ميآيد.»
مقدمه با اين جملات ادعایی آغاز ميشود و نويسنده در ادامهی کتاب سعي دارد با بررسي تاريخي فعاليتهاي ايران و نشان دادن برخي شبهات برنامههاي ايران و نماياندن ايراني بيمنطق نشان دهد که هيچ راهي براي اعتماد به ايران وجود ندارد. شهرام چوبين مدعي است ايران رفتار معقولي ندارد و با اين وجود حتي دسترسي اين کشور به انرژي صلحآميز هستهاي هم غيرمعقول است.
او ميگويد تلاش ايران براي کسب انرژي هستهاياي که مي تواند از آن براي اهداف نظامي هم استفاده کند، دردسرهاي زيادي براي اين کشور در مجامع جهاني ايجاد کرده است. البته اين دردسرها بيشتر به خاطر نظام انقلابي ايران است که به دفاع از تروريسم متهم است. به ادعاي اين نويسنده همانطور که ايران و کره شمالي در زمينههاي موشکي با یکدیگر همکاري ميکنند، بعيد نيست در انرژي هستهاي و توليد سلاح هستهاي همکاريهايي داشتهاند. علاوه بر اين، ايرانيها بهطور غيررسمي با پاکستان همکاري کردهاند. او اين همکاري را به شبکهاي با نام عبدالقديرخان که بين ايران، ليبي و پاکستان مشترک است، مربوط ميداند.
ايران تلاش ميکند به تکنولوژي هستهاي دست يابد که خيلي راحت ميتواند از آن براي کاربردهاي نظامي استفاده کند. اما حاضر نيست يک تضمين قطعي بدهد که هيچ وقت اين تکنولوژي کاربري نظامي نمييابد. براي همين، مجامع بينالمللي در پي آن هستند تا قبل از اينکه ايران به مرحلهی غيرقابل بازگشت برسد، اين کشور را از ادامهي کارش باز دارند.
البته نويسنده هيچ جا اشاره نکرده اين تضمين قطعي چيست؟ و ايران چه بايد بکند؟ اما ادامه ميدهد که بايد اشتياق ايران به قدرت هستهاي را درک کرد چراکه با اين سلاح به اهدافي چون حفظ امنيت نظام، گسترش نفوذ منطقهاي، دستيابي به سندي ملي براي مشروعيت نظام و برگ برندهاي در گفتوگوها ميرسد.
نويسنده البته بارها در کتابش، زمينهي فعاليتهاي هستهاي ايران را به دوران شاه مربوط ميکند و اذعان دارد که ايرانيها بعد از جنگ، اول بنا را بر اين گذاشتند که نيروگاه نيمه کارهي بوشهر را تکميل کنند و براي اين کار با اتحاد جماهير شوروي سابق و بعدها چين همکاري کردند. اما با توجه به کم شدن قيمت نفت، رشد شديد جمعيت کشور و هزينههاي بالاي جنگ تحميلي و خرابيهاي آن اين پروژه بهخوبي پيش نرفت.
وی در ابتداي فصل دوم بار ديگر بر رفتارهاي خاص دولتهاي انقلابي تأکيد و اظهار نظر ميکند که براي اين که ايران داراي سياستي معقول، آرام و قابل پيشبيني شود، اول بايد دست از ادعاهاي انقلابيش بردارد. ادعاهايي که نويسنده هم آنها را از اجزاي اصلي انقلاب ايران ميداند.
البته ايرانيها خودشان هم خواهان حل مسائل در چارچوب گفت وگو هستند و اتفاقاً يکي از مسئولانشان هم به سخنگوي اتحاديه اروپايي گفته سياست انقلاب ما اين نيست که هر چيزي را رد کنيم و خودمان را روبهروي ديگر کشورها قرار دهيم. ايران دوست دارد تا حد امکان با سازمانهاي بينالمللي همکاري کند.
مسئولان ايراني بين برنامههاي هستهاي ايران و کره شمالي شباهتي نميبينند و ميگويند فعاليتهاي ما کاملاً صلحآميز است و با دانش و توان ايرانيها بهدست آمده است. بناي ما فقط استفادهي صلحآميز است. البته نويسنده هم معترف است که برنامههاي ايران نه به برنامههاي کره شبيه است، نه صدام و نه ليبي. چرا که کره علناً اعلام کرده است بمب دارد و صدام هم با آژانس همکاري نميکرد و اجازه بازرسي نميداد، در حالي که ايران بارها اعلام کرده نه بمب دارد و نه دنبال بمب است. ايران کشوري است که با آژانس همکاري خوبي دارد و بازرسيهاي زيادي از تأسيساتش شده است. البته نويسنده سريع متذکر ميشود همکاريهاي ايران با آژانس مثل همکاري بسياري ديگر از کشورها نيست، چراکه بهنظر ميآيد نوع همکاريهايي که آژانس ميخواهد با برخي آموزههاي اصلي انقلاب ايران، از جمله استقلال منافات دارد.
به نظر نويسنده، تأکيد ويژه مردم و حکومت ايران بر اصل استقلال که باز به قول وی بر اساس تجربهاي است که ايرانيها در اين 25 سال بهدست آوردهاند، مردم اين کشور را متقاعد کرده که برنامههاي هستهايشان را خودشان و با اتکا به خودشان و توليد بومي پيش ببرند، و ديپلماسي را هم در نظر بگيرند.
ایران طي جنگ توانست سلاحهاي سبک و نيمهسنگين بسازد و بعد از جنگ به اين راه ادامه داد و توانست به يک خودکفايي نسبي دست يابد. براي همين تشويق شد که اين راه را ادامه دهد و الآن بعد از مدتها ايران هم موشک ميسازد، هم به انرژي هستهاي دست يافته است.
نويسنده در ادامه موقعيت و وضعيت انرژي هستهاي و نسبتش را با اصول اوليه انقلاب اسلامي مردم ايران بررسي ميکند و ميگويد: ايرانيها بر 3 کلمه حساس اند؛ استقلال، احترام و عدالت و اين موضوع از مصاديق هر 3 کلمه است. البته و بهرغم همهی اين موارد، روابط ايران و امریکا زماني بحراني شد که امریکا ايران را در ليست کشورهاي حامي تروريسم قرار داد و اين کشور را محور شرارت خواند. هرچند که مدتي است اين 2 کشور تا حدودي با هم همراه شدهاند.
شهرام چوبين بخشي را هم به همبستگي و اجماع ايرانيها بر تکنولوژي هستهاي اختصاص داده و بيان کرده از آن جا که ايرانيها دستيابي به اين تکنولوژي را افتخار ملي براي خود ميدانند و معتقدند کشورهاي استعمارگر نميخواهند ايران بهتنهايي به اين تکنولوژي مهم دست يابد، همه با هم بر پيگيري تکميل چرخه سوخت تاکيد دارند.
البته او بلافاصله در بخش بعدي تلاش دارد که نشان دهد در ايران بين گروههاي مختلف سياسي سر مسأله انرژي هستهاي اختلاف هست و تفاهم موجود نتيجه فشار حکومت است. بعد هم به برخي سخنان آقايان هاشمي، روحاني، احمدينژاد و لاريجاني اشاره ميکند تا آنها را روبهروي هم قرار دهد. او مسئولين را به دو گروه عملگرايان و ایدوئولوژيگراها تقسيم ميکند و مدعي است عملگراها که گفت وگوها را سالهاي 2003 تا 2005 اداره ميکردند، به روشهاي ايدئولوژي گرايانهي محافظهکاران اعتراض دارند.
مواضع سياسي ايران از زماني تغيير کرد که ایدوئولوژيگراها بر سياست هستهاي ايران سال 2005 مسلط شدند، رئيسجمهور احمدي نژاد با شعار بازگشت به اوائل انقلاب اسلامي و تأکيد بر اصول اساسي آن انقلاب (عدالت اجتماعي، استقلال و صدور انقلاب) پيروز شد و بنا دارد به صورت جدي اين اصول را پي بگيرد. البته نيروهاي مسلح نظام از اين رویکرد حمايت ميکنند. اما در نهايت نتيجه ميگيرد که اجماع بر مسألهي ملي، اختلافات نخبگان در اين موضوع را پوشش داده است. او سعي ميکند روش و سيستم تصميمگيري ايران در امور هستهايش را تحليل کند و براي اين کار دو صفحه شکل و نمودار هم ارائه کرده است و ضمن آن جايگاه مجلس شوراي اسلامي، مجمع تشخيص مصلحت نظام، شوراي عالي امنيت ملي، وزارت امور خارجه و هيات مذاکره کننده، و رهبر و رئيسجمهور را بررسي کرده و نقش هر کدام را در يک خط توضيح داده است.
تأثير سياستهاي منطقهاي بر گفتوگوها
چوبين فصل سوم را هم با ارايه تحليلي کلي از رفتار ايران آغاز ميکند. و معتقد است فهم رفتار ايران بسيار سخت است و البته فهم جامعه ايران هم کمتر سخت نيست. چوبين ميگويد ما اطلاعات واثقي داريم که ايران حدودا 5 تا 10 سال ديگر به چرخه کامل سوخت ميرسد و ميتواند خودش هر وقت بخواهد سلاح هستهاي درست کند. شهرام با بررسي تحولات موشکي ايران از زمان جنگ و بعد از آن، نتيجه ميگيرد که ايران دنبال اين است که به يک قدرت موشکي تبديل شود.
واکنشها
نويسنده مدعي است بهرغم اختلافات بين ايالات متحده، اتحاديه اروپايي و آژانس بينالمللي انرژي اتمي، هر سه متفق اند که ايران نبايد به يک دولت هستهاي بدل شود و بعد از ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت اين توافق بيشتر شده است. ايالات متحده 5 راهکار براي برخورد با سياستهاي ايران دارد: 1- جلوگيري از گسترش فعاليتهاي ايران با استفاده از ابزارهايي چون تحريم، 2- مهار و متوقف کردن کامل برنامههاي ايران در زماني معين، 3- اجبار ايران به توقف حتا با استفاده از حمله نظامي 4- تغيير نظام 5- پذيرش ايران.
البته نويسنده از اصل معاهده منع گسترش سلاحهاي هستهاي هم شکايت دارد که معاهدهاي سردرگم است. او در اين بخش به برخي نقصهاي معاهده منع اشاره ميکند که بر اساس آن دولتها ميتوانند با کمک آژانس به پيشرفتهايي در بهدست آوردن تکنولوژي هستهاي برسند ولي بعد از مدتي از معاهده خارج شوند و ديگر هيچ نظارتي بر کار آنها نباشد. او اين مسأله را از مهمترين دلايل عدم همکاري جدي آژانس با ايران براي دراختيار گذاردن برخي تکنولوژيهاي پيشرفته برميشمرد و بر اساس آنچه تا کنون درباره دولت انقلابي و غيرمعقول ايران گفته خواننده هم احتمالا اين کار آژانس را تحسين ميکند.
به هر حال در وضعيت فعلي هم این آژانس است که به طور جدي مخالف فشارهاي امریکاست، چرا که ايران بنا بر اعلام آژانس ايران از جمله دولتهاييست که به بسياري از التزامات بينالمللي گردن نهاده است. درواقع آژانس در قضيه ايران به پيروزي بزرگي دست يافته و آن اينکه توانسته در اين مدت بيش از 1600 بار (يعني معدل 3 عمليات در روز) از تاسيسات هستهاي ايران بازديد کند و با اين همه باز هم پرونده ايران را باز نگه دارد. آژانس در اين بازديدها به شناخت بيشتر از ايران و برنامههاي هستهاي ايران دست يافته و با اعتماد بيشتري ميتواند درباره ايران و امکان دستيابيش به سلاح اتمي اظهار نظر کند. البته البرادعي بارها در مذاکرات مختلف اين همکاريهاي ايران را ذکر کرده و آن را دليلي براي صدق گفتههاي ايران جهت حرکت در مسير اعتماد سازي دانسته.
بر اساس آنچه کتاب بررسي کرده برخوردهاي آژانس تفاوت زيادي با برخوردهاي امریکا داشت و آژانس موافق نبود پرونده ايران به شوراي امنيت برود. البرادعي در جواب امریکا ميگفت در اين وضعيت توپ در زمين ايران است و ايران بنا دارد و بايد تلاش کند هر چه ميتواند در فعاليتهايش شفافسازي بکند تا اعتماد جامعه جهاني جلب شود. اما با فشارهاي امریکا و آنچه نويسنده عدم همکاري و شفافسازي از سوي ايران خوانده، آژانس و البرادعي کوتاه آمدند و قبول کردند که پرونده به شوراي امنيت ارجاع شود.
روسيه
نويسنده ادعا ميکند که يلتسين به صورت رسمي و غيررسمي تکنولوژي هستهاي در اختيار ايران گذاشت ولي در دورهاي که يلتسين با امریکا به توافق رسيد و به سوي غرب گرايش يافت، ايران را محدود کرد. اما با حضور پوتين در کاخ رياستجمهوري روسيه بسياري از تعهداتش با امریکا را رها کرد و دوباره به همکاريهاي تسليحاتي با ايران ادامه داد. البته بعدها اعلام کرد ما هرگز نميپذيريم ايران به سلاح هستهاي دست يابد. با اين وجود روسيه همکاريهايش را بهخصوص براي احداث نيروگاه بوشهر تحت نظارت آژانس ادامه داد. البته بعد از شکست مذاکرات ايران با سه کشور اروپايي، روسيه نقش مهمتري در قضيه هستهاي ايران يافت و سعي کرد بازيگري باشد که هم اعتماد ايران را از دست ندهد هم امتيازاتي از اروپاييها بگيرد.
ايران و امنيت منطقه و جهان
در اين بخش نويسنده اشاره ميکند که ايران سعي دارد نقش مهمي در امنيت منطقه برعهده گيرد تا بتواند منافعش را تامين کند. و بعد هم ناخشنودي خود را از اين تلاش اعلام ميکند و بيان ميدارد که ايران در منطقه يک دولت شيعي و فارس است، تنهاست و دورتادورش را دولتهاي عرب و سني فراگرفته است. امریکا هم که بعد از جنگ سرد ميخواهد يگانه ناظم منطقه و جهان باشد، اين منطقهي استراتژيک برايش اهميت ويژه دارد. اما ايران این کشور را در اين نقش نميپذيرد و ميخواهد خودش ناظم منطقه باشد. در اين راه با چين، هند و روسيه هم مذاکره ميکند. شايد مهمترين چالش اين منطقه همين رويارويي ايران و ايالات متحده باشد.
او با اشاره به روابط ايران با حماس، جهاد اسلامي، حزبالله و سوريه مدعي ميشود به دليل اين نوع ارتباطها کشورهاي منطقه از ايران ميترسند. او ميگويد ايران تنها کشور خاورميانه است که اسرائيل را به رسميت نشناخته و اين براي اسرایيل و ايالات متحده نگرانکننده است.
اسرائيل زمان يلتسين تلاش زيادي کرد تا روسيه را متقاعد کند که انتقال تکنولوژي هستهاي به ايران خطرناک است و هر لحظه ممکن است ايران به نقطهاي از غنيسازي برسد که غيرقابل بازگشت باشد. البته چوبين ميگويد يکي از فعاليتهاي نظامي ايران که مشخصا با هدف رويارويي با اسرائيل انجام ميشود، تلاش ايران براي توسعهِي موشکهاي دوربردش است. علاوه بر اين که ايران حزبالله را هم به اين موشکها مسلح ميکند. درمقابل اسرائيل هم بيکار ننشسته و علاوه بر تهديد، ديپلوماسي فعالي بهکارميگيرد و سعي دارد با نزديک شدن به اتحاديه اروپايي اهدافش را برآورده کند.
نويسنده ميخواهد اين موضوع را براي خوانندهاش جا بيندازد که بهرغم ادعاي ايران، اروپا و امریکا مخالف دستيابي ايران به انرژي صلحآميز نيستند اما عاقلانه نيست چيزهاي خطرناکي چون اورانيوم غنيشده را در دسترس ايران باقي گذاريم و اگر هم ايران راست ميگويد، خب پول نفتش را بدهد و سوخت بخرد. در غير اين صورت ايران هستهاي بهزودي ادعاي رهبري منطقه را ميکند و براي همهي دولتها منطقه خطرناک خواهد بود. در آخر هم پيشنهاد ميدهد به جاي اين که مثل امریکا در پي تغيير نظام ايران باشيم، فعلا بهتر است دو طرف از برخي مواضعشان کوتاه بيايند. يعني طرفهاي غربي استفاده ايران از برخي استفادههاي بيخطر اين انرژي را بپذيرند و ايران هم برخي محدوديتهايي چون بازپس دادن اورانيوم نيروگاه بوشهر را بپذيرد. البته مطمئنا بعد از آنکه دست از هر نوع غنيسازي برداشت!
در پايان هم نويسنده ميگويد البته بايد متذکر شويم که حتي با حل قضيه هستهاي ايران هم مشکل اساسي نظام جمهوري اسلامي که تلاش براي تسلط بر ديگر کشورهاست، از بين نميرود و اين نظام در هر زماني و با هر وسيله ممکن تلاش دارد که به اهداف بلند مدتش برسد. در آخر هم ليستي از کارهايي که ايران بايد بکند تا مجامع جهاني بپذيرند اين کشور دست از تکرويهايش برداشته و باعث بازسازي اعتماد آنها شود، ارائه کرده است. اين ليست ده تايي مواردي چون رعايت حقوق بشر، بهرسميت شناختن اسرائيل و گفتوگوهاي صلح، پذيرش تمام و کمال الزامات پروتکل الحاقي، کمک به استقرار امنيت در عراق، توقف حمايت از ترورستها چه به صورت عملي چه حمايتهاي معنوي و... را شامل ميشود.

هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













