دوشنبه 11 آبان 1394 16:57 ساعت
شناسه خبر : 226436
گفتوگو با حجتالاسلام پیروزمند در باره لزوم تحول در حوزه؛
اگر حوزه منزوی شود دانشهای سکولار عرصه اداره زندگی مسلمین را برعهده میگیرند/ برای تحول در حوزه باید بفهمیم، بفهمانیم و مطالبه کنیم
نگرانی از تضعیف حوزه نفوذ روحانیت یک نگرانی صنفی نیست. اهمیتش از باب حضور دین در زندگی است. آن است که اهمیت به این ماجرا میدهد، میگوییم اگر حوزه منزوی شود، معنی اش این است که دانشهای سکولار عرصه اداره زندگی را به عهده میگیرند.
گروه معارف - رجانیوز: دبیر هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی با بیان اینکه نگرانی از تضعیف حوزه نفوذ روحانیت، یک نگرانی صنفی نیست گفت: اهمیت موضوع نگرانی از تضعیف حوزه نفوذ روحانیت از باب حضور دین در زندگی است. آن است که اهمیت به این ماجرا میدهد، میگوییم اگر حوزه منزوی شود، معنیاش این است که دانشهای سکولار عرصه اداره زندگی را به عهده میگیرند.
به گزارش رجانیوز، با توجه به شروع سال تحصیلی جدید در حوزههای علمیه و به منظور تببین اهمیت و ضرورت تحول حوزههای علمیه و در راستای تأکیدات مقام معظم رهبری نسبت به این مهم، به گفتگو با حجتالاسلام والمسلمين علیرضا پیروزمند (دبیر هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم) پرداختیم.
رجانیوز متن کامل گفتوگوی پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم با حجتالاسلام والمسلمین دکتر پیروزمند را منتشر میکند:
***
با توجه به شروع سال تحصیلی حوزه (یکی از قدیمیترین نظامهای آموزشی دنیا) اگر صلاح می دانید با بحث ضرورت تحول حوزه شروع کنیم.
حوزه علمیه نهادی بسیار راهبردی در فرهنگ سازی جامعه است؛ به دلیل این که مسئله مشروعیت فرهنگ جامعه را به عهده دارد. مشروعیت به معنی این که نسبت رفتارها و بایدها و نبایدهای اجتماعی را با دین معین می کند؛ بنابراین در یک کلمه مردم انتظار دارند که معیار دینداری خودشان را حوزه های علمیه کسب کنند و این مسئولیت را از نهاد حوزه علمیه دنبال می کنند. دقت شود که منظور از حوزه علمیه، سازمانی نیست که صرفاً مشغول برنامه ریزی و آموزش و ساختن مدرسه و اینها هست، بلکه نهاد روحانیت منظور نظر است.
قبل از این که سخن از تحول حوزه علمیه به میان بیاوریم باید توجه کنیم قداست و صلابت و تنوع تعالیمی که در حوزههای علمیه ریشهدار بوده و گذشتگان سلف و صالح ما با تحمل مرارتهای زیاد این میراث علمی را به یادگار گذاشتهاند و نسل به نسل بر قوت و گستردگی او افزودهاند و وقتی سخن از تحول حوزه علمیه میآوریم نباید به هیچ وجه تلقی شود که آنچه الان به عنوان میراث علمی گذشتگان در اختیار ماست سست بنیاد است و یا این که نمیتواند ارتباط ما را با منابع اسلامی در حدی که میپرداخته برقرار کند. بنابراین سخن از کنار گذاردن یا به دور ریختن یا بیاعتنایی کردن نسبت به آنچه که اندوخته علمی گذشته حوزه به ویژه در عرصه فقه و فقاهت هست، نیست.
باید این واقعیت را در کنار این مزیتها توجه کنیم که ما وقتی مسئولیت خودمان را در قبال این نهاد مقدس و تأثیرگذار به خوبی میتوانیم ایفا کنیم که توجه کنیم حوزه علمیه یک موجود زنده است و مثل هر موجود زنده دیگری رشد باید داشته باشد؛ باید سوخت و ساز داشته باشد؛ باید به خوبی تغذیه شود و از خودش بازدهی نشان دهد. وقتی ما به عنوان موجود زنده به حوزه علمیه نگاه کردیم طبیعتاً مراقبت داشته باشیم که آفتهای این موجود زنده چه چیزی میتواند باشد، باید توجه کنیم که این موجود زنده در شرایط مختلفی که قرار میگیرد آیا آمادگی ورود و واکنش مناسب در مواجهه با شرایط مختلف در آن ایجاد شده است، باید قبل از این که حوادث، سوالات و نیازها آن چنان بر این نهاد هجوم بیاورد که قدرت پاسخگویی را از او سلب کند بتواند به پیشواز آینده برود و با قوت راهگشایی کند، به جای این که منفعل شود این یعنی بالندگی.
بالندگی حوزه یعنی این که در کمیت و کیفیت و هم در موضوع و روش و نیروی انسانی و هم در بازدهی، همچنین در سیاستگذاری و برنامهریزی و اجرا و بهینه سازی رو به جلو باشد و متوقف نباشد.
حوزه باید در چگونگی اجراییسازی حضور داشته باشد، ولو خودمان مجری نباشیم باید با صحنه فرهنگی جامعه ارتباط نزدیک داشته باشیم تا بتوانیم ثمربخش باشیم.
این از آن قسمتهایی است که ضرورت تحول را بیشتر نشان میدهد یعنی وقتی این را بیاوریم تطبیق بدهیم به شرایط بعد از انقلاب و این که ما کجا حضور داشتهایم و کجا حضور نداشتهایم و کجا پر فروغ ظاهر شدیم و کجا نشدیم، معلوم میشود که آن تحول مصداقاً چه زوایایی میتواند داشته باشد.
فرهنگ رقیب شما که متوقف نمانده است. وقتی سطح توانمندی دانشی و نیروی انسانی و قدرت ارتباط گیری ما افزایش پیدا نکند و مثلاً در سطح 30 سال پیش از انقلاب باقی بماند، از آن طرف هم از نظر محتوا و ابزار ارتباط فرهنگی، فرهنگ رقیب شما دارد با سرعت جلو میرود. شما وقتی توانتان در حد توان قبل ماند، پاسخگویی و حوزه نفوذ شما در حد قبل نمیماند و این چیزهایی است که اهمیت تحول را بیشتر نشان میدهد.
ضرورتهای امروز انقلاب در فضای مدیریتی، ضرورت تحول حوزه را فوریتر میکند؟
در تکمیل بحث ضرورت به این باید توجه کنیم که اگر ما این کار را نکنیم چه اتفاقی میافتد؟ اگر ما این توجه و پیش بینی را نکنیم در یک کلمه منزوی میشویم؛ یعنی حوزه نفوذ روحانیت کاهش پیدا میکند. نگرانی از تضعیف حوزه نفوذ روحانیت یک نگرانی صنفی نیست. اهمیتش از باب حضور دین در زندگی است. آن است که اهمیت به این ماجرا میدهد، می گوییم اگر حوزه منزوی شود، معنی اش این است که دانش های سکولار عرصه اداره زندگی را به عهده می گیرند.
حضرت امام(ره) وقتی میفرمود بدون استقلال فرهنگی، استقلال در سایر جهات ممکن نیست، همین است. ما اگر نتوانیم از خودمان اقتدار فرهنگی نشان دهیم اقتدار سیاسی ما هم متزلزل است؛ وقتی می توانیم اقتدار فرهنگی داشته باشیم که به منبع وحی وصل باشیم و این اتصالمان علیالدوام تقویت شود. منبع لایزال و سرچشمه زلالی که سایر ملل دستشان از آن کوتاه است و به انحراف افتادهاند؛ چرا مسیحیت و یهودیت علیرغم این که دین توحیدی است نمیتواند در مقابل فرآیند مدرنیته مقاومت کند؟! نمیتوانند در مقابلش قدم علم کنند برای این که دستشان خالی است و به یک منبع سیراب کنندهای متصل نیستند و از آن طرف هم مطالبات و مشتهیات دائمافزای بشر فوران کرده است.
لزوم تامین بهنگام نیازهای فرهنگی، توسط حوزه علمیه
حوزه علمیه به همین دلیل باید بتواند بهنگام عقبه فرهنگی نظام را تامین کند و اگر بهنگام هم تأمین نکند حتماً اثربخشی خودش را نخواهد داشت و معنیاش این میشود که جایگاه حوزه و روحانیت متزلزل و نقش آفرینی دین در عرصه زندگی تضعیف میشود و یا اینکه به انزوا میافتیم و یا به انحراف دچار میشویم، یعنی برای این که به زعم خودمان حضور دین و نقشآفرینی خودمان را استمرار بدهیم دست به تأویل و تحریف دین میزنیم و دین دستکاری شدهای را به بشریت عرضه میکنیم.
حالا که مسیحیت را عرض کردم، بیانیه پاپ را در رسانهها مشاهده کنید. صحبت از صلح کل فرهنگی میکند -تعبیر از بنده است- صحبت از این میکند که ما به همه گرایشهای ادیان، عقاید، مشروعیت ببخشیم، بگوییم لیبرالیستها شما درست میگویید! همجنسبازها درست میگویید! صراحت دارد و اسم آورده است! چرا کلیسا به اینجا میرسد؟ مسیحیت دارد درونتهی میشود، هر چه جلوتر میرود هویت خودش را از دست میدهد.
یک تکفیری که آدم میکشد نهتنها مسلمانان نسبت به این عمل انزجار دارند، غیر مسلمانها هم از این رفتار نفرت دارند. این رفتاری نیست که با فطرت انسانی سازگار باشد. لیکن وقتی سبک زندگی غربی وارد در جامعه اسلامی میشود و ذائقه مسلمانها به این سبک زندگی عادت میکند و حوزه علمیه دنیای اسلام، نسبت به پیامدهای فرهنگی این شرایطسازی عینی فرهنگی غافل است، نتیجهاش این میشود که یا باید عقب نشینی یا توجیه کند. حوزه باید بتواند حرکتی ایجابی داشته باشد و نمیتواند به شکل ساده و مسئولیت گریز با مسئله برخورد کند؛ یعنی این که بیاییم مثلاً حدود هشتاد درصد این شرایطسازی عینی فرهنگی را با یک توجیه بسیار عادی و اولیه به عنوان این که اینها حوزه مباحات است یکسره بپذیریم، غافل از این که این حوزهای که شما اسمش را «مباحات» میگذارید، تمدن و اخلاق از آن در میآید، فرهنگ، اباحیگری و عرفانهای نوظهور در میآید.
مثلاً در باره عرفان نوظهور بیش از آنچه که محصول یک انحراف اعتقادی به معنای خاص کلمه نظری بدانم، محصول یک انحراف اجتماعی میدانم، یعنی میگویم علایق و گرایش آدمها در بستر عینی زندگی یک طور دیگر رقم خورده و میخواهد خود را یکطوری توجیه کند، میخواهد آن فساد و فحشا را داشته باشد، برچسب بیدینی هم به او نچسبانند، میرود دینسازی میکند، یا میرود به آن نوع و قرائتی از دین گرایش پیدا میکند که در آن لودگی و بیبندوباری به گونهای تجویز میشود.

وضعیت کنونی حوزه با توجه به بیانات شما به چه شکل است؟
آنچه که به عنوان ضرورت و اهمیت عرض کردم به هیچ وجه نباید به معنای نادیده گرفتن و کم انگاشتن تلاشهایی که گذشتگان، و نسل جدید بعد از انقلاب انجام داده قلمداد کنیم. خیلی تلاشهای مخلصانه و مجدانه و مؤثری اتفاق افتاده است که این هم خودش یک پرونده بلندبالا و پر افتخاری دارد. این که بگوییم حوزه علمیه یکسره در بیش از 30 سال چشم بسته بوده و فقط به دنبال حفظ میراث گذشته بوده است این بیانصافی است. حوزه رو به جلو بوده است، اما آیا سرعت حرکت رو به جلوی حوزه و همچنین شناختش نسبت به عرصه هایی که باید حضور پیدا کند به اندازه کافی بوده است؟
با توجه به موضوع، محورها و آن رئوسی که باید بیشتر مورد نظر قرار گیرد، ارکان تحول حوزه چیست؟
حوزه علمیه، انسان پرورش میدهد. دانشی را پرداخت و منتقل میکند و نهادی علمی و تربیتی است. میزان موفقیت این نهاد علمی و تربیتی به این است که بتواند آن تعامل و اثربخشی و مسئولیت پذیری ای که باید در بیرون محیط خودش داشته باشد را بتواند به نحواحسن انجام بدهد. لذا ما قبل از این که بیاییم بگوییم در درون حوزه چه خبر بوده و چه خبر هست و چه خبر باید باشد، باید برویم بیرون حوزه، به عنوان یک حوزوی، به حوزه که نگاه میکنم ببینیم که حوزه باید کجا، چگونه و با چه کیفیتی حاضر باشد؟
بر آن اساس میآیم در درون، میگویم خب آدمی که شما پرورش میدهی و 20سال برای آن سرمایهگذاری میکنید، 10 سال درس سبُک میخواند، 10 سال در درس خارج فقه و مراجع عظام شرکت میکند، میشود یک فاضلی که 20 سال بخش مهمی از عمرش تمام شد، فرض بفرمایید از هجده سالگی تا سی و هشت سالگی، گل عمرش تمام شد؛ این بعد از 20 سال چه کاره است؟ با این مهارت با این دانش و اخلاقیات، ملکات اخلاقی که من در این مدت توانستهام برایش ایجاد کنم حالا آنهایی را که قصد داشتم ایجاد کنم چقدر به عبارتی در میانگین موفق بود یا نبود؛ یعنی تحقق پیدا کرد یا نکرد؟ این آدم اگر همه آن اهداف آموزشی و پرورشی من را تأمین کند الان که بعد از 20 سال میخواهد وارد محیط اجتماعی شود این چکاره است و کجاها میتواند برود نمایندگی دین را کند؟ این ملاک مهمی است.
به همین جهت اولا تحول حوزه نیازمند الگوی تحول است؛ بعد گفتیم برای این الگوی تحول یک الگوی تحول درونی و بیرونی میخواهیم، الگوی تحول بیرونی به همین معنا، که گفتیم باید بیاییم از بیرون حوزه به حوزه نگاه کنیم و درون حوزه را براساس انتظاری که برای حضور حوزه در بیرون داریم ارتقا ببخشیم.
زمانی موفقیت یک روحانی این بود که بتواند مسجد را خوب اداره کند و منبر خوب برود، کمی آمدیم جلوتر مثلاً الان که امروزی شدهایم میگوییم استاد دانشگاه خوبی هم باشد. یک جایی پایش رسید مثلاً وزارتی، وکالتی حضور پیدا کند، میگوییم چطوری؟ حوزه علمیه برای آن آقایی که قرار است وزیر و وکیل شود و یا قرار است مسئول نهاد نمایندگی بشود چه داده است؟
آقایی که مسئولیت را قبول کرده با آقایی که در مسجد و محراب خدمت میکند با آن آقایی که در حوزه علمیه دانش گذشته را تدریس میکند؛ اینها نظام آموزشی متفاوت داشتهاند یا ما یک آموزش عمومی دادهایم و گفتهایم بقیهاش با خودت؟ لذا میگویم از بیرون باید به حوزه نگاه کرد. این عرضم مقدمهای بود برای پاسخ به سئوال حضرتعالی که میفرمایید چه محورها و ارکانی مهم است. البته از جنبه های مختلفی ما مسئله را در تحول بیرونی و درونی موضوع بررسی قرار داده ایم.
نهاد حوزه علمیه باید فرهنگ مذهب را در سه مقطع فردسازی،نهاد سازی و تمدن سازی حضور دهد
نهاد حوزه علمیه، حداقل در سه مقطع باید قابلیت کافی داشته باشد که فرهنگ مذهب را نمایندگی کند، یکی در فردسازی، دوم در سازمانسازی و نهادسازی، سوم در جامعهسازی و تمدن سازی. جامعه و تمدن و سازمان و نهاد را به دلیل قرابتی که با یکدیگر دارند با هم عرض کردم؛ به این معنا فردسازی یعنی این که ما دانش و مهارت لازم را برای این که آدم بخواهد مسلمان باشد به افراد ارئه دهیم.
مقاطع دوم و سوم، کمتر برای ما شناخته شده بوده است و بعد از انقلاب به صورت جدی تجربهاش می کنیم. ولو این که جامعهسازی حوزه از بعد زمان مشروطه -البته به صورت نهچندان فراگیر- تا حدودی مطرح بوده است.
حوزه بعدی، جامعهسازی و تمدنسازی است که گستردهتر و پیچیدهتر است؛ ولی حوزه سازمانسازی یک سکو و گذاری است و مرحلهای است مانند همان سبک، از همان جنس است. در حوزه تمدنسازی شما با مسئله الگوی پیشرفت و سبک زندگی روبرو هستید؛ با مسئله دانشها و نسبت آنها با اسلام روبرو هستید؛ با مقوله اسلامیسازی علوم انسانی روبرو هستید؛ بالاتر از این بگویم، با مسئله جهانی سازیِ فرهنگی روبرو هستید.
جهانی سازی فرهنگ مأموریت حوزه است؟
حتماً، دقت کنید وقتی میگفتم باید در سازمانسازی حضور پیدا کند، معنیاش مسئولیت اجرایی نیست. اینجا هم مشابه همان را میگویم، وقتی از جهانیسازی فرهنگی نام میبرم منظورم این نیست که از اول تا آخر بر عهده حوزه علمیه است و بقیه کاری به این کار نداشته باشند، این را نمیخواهم بگویم، ولی میگویم اولاً در مواجهه نرم ما با تمدن رقیب، عمیقترین و اصلیترین میدان درگیری، درگیری فرهنگی است و ثانیاً گوهر و جوهر و محور و جهت دهنده فرهنگ، معرفت دینی است؛ یعنی به میزانی که اتصال بین فرهنگ و معرفت دینی اتفاق میافتد فرهنگ ما مصونیت و بالندگی پیدا میکند.
نقش فضلای حوزه در این قضیه چیست و نقش طلاب جوان چه میتواند باشد؟
بحمدالله سال به سال و قدم به قدم انضباط مدیریتی حوزه بیشتر شده است. الان مراجع معظم -حفظهم الله- در مدیریت حوزه نقش دارند. رهبری معظم در رأس ماجرا نقش دارند و به هرحال با یک سازوکار مورد توافقی نظام مدیریت حوزه شکل گرفته است و تلاش کردهاند و قدمهای موثری برداشته اند که جای تقدیر و تشکر دارد. دو گونه نقشآفرینی سلبی توسط فضلا و طلاب جوان رخ میدهد و از این دو سلب میخواهم به یک ایجاب برسم، حالا این درک من است به عنوان یک طلبه کوچکتر از همه طلبههای دیگر و دوست دارم اگر این هم اشتباه است نقد بشود. یک اشتباه توسط فضلا که بنده شاگرد همه هستم این است که فکر کنیم ما نقشی نداریم یک عده آن بالا نشستهاند و ما حق تصمیمگیری نداریم و مسائل گردن آنهایی که حق تصمیمگیری دارند، ما طلبهای هستیم باید درسی که گفتهاند را بخوانیم و بعد هم حواسمان باشد که موقعیت شغلی و آینده کاریمان چطوری میشود و حالا برویم در هر جایی که ممکن است یک جایی خودمان را بند کنیم.
وظیفه ما این است که همان چیزی را که یادمان میدهند خوب استفاده کنیم. حالا نقطه مقابل آن سلب چیست؟ شروع کنیم به تعبیری شورش بر علیه این نظام مدیریت یا بدتر از آن بر علیه مراجع و بزرگان حوزه؛ این هم اشتباه است. چون این هم اخلاق اسلامی اقتضای این را دارد که به اساتید خودمان و بزرگان خودمان احترام کنیم و ادب کنیم و هم این که نظم بد بهتر از بی نظمی است نمیشود که هر کی بیاید بهمش بزند باید یک مرجعیت وجود داشته باشد.
آن ایجابی که بنده از این دو تا سلب میخواهم نتیجه بگیرم این است که میگویم فهمیدن و فهماندن و پیگیری کردن برای تحول. فهمیدن یعنی اول خودمان بفهمیم و با موضوع آشنا شویم، سرمان را بالا بگیریم گذشته حوزه چه بوده و آینده حوزه چیست و ما کجای این مقطع تاریخی ایستادهایم و مسئولیت ما چیست، مسئولیت ما با گذشتگانمان چه فرقی میکند.
پیگیری کردن، منظور مطالبه کردن است که باید محترمانه و مؤدبانه ولی نه با بیتفاوتی؛ این پیگیری کردن باعث میشود که من مدیر، عزمم را بیشتر جزم کنم. آدمهایی که دغدغه این را دارند این نوع کار یا دارند یا توان فکر کردن وهمفکری کردن در این نوع کار را دارند بهتر بشناسند، و بیشتر به مشارکت بگیرند و طبعاً تصمیمات بهتری بگیرند و اقدامات مؤثرتری.
اما طلاب جوان؟
من آنچه که عرض کردم به تفکیک سطح تحصیلی نبود، لذا عرض میکنم که طلاب جوان هم در مقیاس خودشان نیز همینطور عمل کنند. یعنی پیگیری و فهمیدن و فهماندن و نهایتاً ملاحظه خوبی که اتفاق میافتد این است کهخوب است طلاب جوان با فضلا مرتبط شوند، یعنی حلقههایی بر محور فضلا شکل بگیرد؛ یعنی بدون استاد و راهنما سعی کنند به این مقولات نپردازند و از سطحینگری مصون باشند.

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/226436
لینک کوتاه کپی شد
هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید














دیدگاه کاربران