به گزارش رجانيوز به نقل از ماهنامه سياحت غرب، مقاله پيش رو ضمن ارائه تحلیلی درباره رابطه سلاح اتمی ایران و سپر دفاع ضدموشکی در لهستان و چک معتقد است ايران سلاح اتمي در اختيار ندارد و اگر در آینده بدان دست یابد، هيچ گاه از آن براي يورش به چکسلواکي، لهستان يا ايالات متحده استفاده نخواهد کرد و تنها به شرط آنکه ايالات متحده از بمب اتمي در مقابل ايران استفاده کند، ممکن است ایران مقابله به مثل کند. اين واکنشي خواهد بود در مقابل حمله اوليه آمريکا و توجيه "دفاعي بودن" سپر موشکي را از بين خواهد برد. نويسنده، استراتژي جديد پنج مقام نظامي برجسته غربي براي ايجاد يک ناتوي جديد در از ميان برداشتن سلاحهاي کشتار جمعي را به چالش ميکشد و آن را کاملاً نابخردانه و مهمل ارزيابي مينمايد و از آن به "ايده پوچ و احمقانه جلوگيري از استفاده از تسليحات کشتار جمعي از راه استفاده از آنها" تعبیر می کند.
نه حکومت مردمي، نه اطلاعات مردمي!
يکي از عبارات روايت شده از جيمز مديسون در سال 1822 را خيلي دوست دارم. هماني که ميگويد: "يک دولت مردمي، بدون داشتن اطلاعات مردمي يا وسايل کسب اين اطلاعات، چيزي جز پيش درآمد يک فکاهي يا يک تراژدي يا هر دو آنها نيست." (نيکلاس و مک چسني از همين عبارت در نام گذاري کتاب ارزشمندشان درباره مطبوعات ايالات متحده استفاده کردند: «تراژدي و فکاهي»)
امروز در ايالات متحده، ما با هر دو اينها روبرو هستيم:
فکاهي، حکومتي است در اوج بي کفايتي و در مقابل خواستهاي عموم مردم؛ حکومتي که به وسيله يک احمق اداره ميشود و قشر نخبهاي - شامل مطبوعات صنفي و پيشروان دموکراتيک- که بي ميل يا ناتوان از مقابله با اين رئيس احمق هستند، و فسادي قابل مقايسه با عصر طلايي . قسمت
فکر ميکنم، منظور مديسون از "حکومت مردمي" حکومتي منتخب، و از "اطلاعات مردمي" اطلاعاتي مفيد براي عامه مردم است که به آنها اجازه دهد، دست به انتخابهاي آگاهانه، مطابق خواستههاي خود و منافع عمومي بزنند. البته اگر حکومتي منتخب، بدون اطلاعات مردمي داشته باشيم، احتمالاً به حکومتي ميرسيم که تأمين کننده منافع اقشار خاصي است که گردش اطلاعات را کنترل ميکنند. در اين صورت، حکومت مردمي عبارت گمراه کنندهاي خواهد بود، چرا که دولت منتخب در خدمت همان منافع خاص است. وضعيت کنوني ما هم دقيقاً چنين است.
از آنجايي که اين نامزدهاي "پوپوليست" تنها کساني هستند که به دنبال سياستي تامين کننده منافع اکثريت ميباشند، مطبوعات، اين سياستها را ناديده گرفته و به دنبال مسابقه ميان نامزدهاي حمايت شده و موضوعاتي که آنان مطرح ميکنند، رفته و با محافظه کاري، از ابراز راهکارهاي ارائه شده توسط پوپوليستها، امتناع ميورزند. (به استثناي حمايت غرض آلود از ادواردز که موضع و بيانات پوپوليست وي منجر به کسب اندک اعتبار و توجهي براي او شد.) به عنوان مثال: اصلاحيه مراقبتهاي بهداشتي تک پرداختي، خروج سريع از عراق، تقليل قابل توجه بودجه "دفاعي (در حقيقت تهاجمي)" و تغييرات مالياتي که بذل و بخششهاي دوره بوش را به "نصف" تقليل دهد. به اين ترتيب، اطلاعات مردمي به ميزان حداقل نگه داشته ميشود، پوپوليستهايي که در واقع ممکن است نماينده منافع مردم و از جانب آنان انجام دهنده بسياري ابداعات سياسي باشند، از ميان گزينههاي مورد انتخاب مردم حذف ميشوند، و نمايش فکاهي يا تراژدي، زير سايه هر يک از دو حزب همچنان ادامه مييابد.
محافظه کاران در مقابل ليبرالها، يا مرتجعان در مقابل يک گروه در هم؟
در زبان رايج کشور، عادت داريم تا جورج بوش، ديک چني، ريک سنتورام و مثلاً بيل اوريلي را "محافظه کار" بناميم، در مقابل، نانسي پلوسي، هيلاري و بيل کلينتون و مثلاً توماس فريدمن و ريچارد کوهن که "ليبرال" ناميده ميشوند. اما اين استفاده ديگر منسوخ شده و نميتواند گرايش عظيم تمام طيفهاي سياسي به جناح راست و تمايل موجود در سياستها و موقعيتهاي فعلي اين افراد را نشان دهد. يک محافظه کار بايد خواستار حفظ حالت باشد، نه اينکه با برانداختن بسياري از مؤسسات فعلي، جامعه را به شرايط سالهاي دهه 1890، يا به شرايط حکومتهاي قدرت طلب که در آنها رأس حکومت ميتواند بدون هيچ محدوديت قانوني در زنداني کردن افراد، به راه انداختن جنگ و تجاوز مخفيانه به زندگي خصوصي شهروندان عمل کند، بازگرداند.
بوش، چني، سنتورام و اوريلي تلاش نميکنند چيزي را حفظ کنند. آنها به دنبال افزايش قدرت اجتماعي، سياسي و اقتصادي يک قشر خاصند که منجر به مرکزيت يافتن هر چه بيشتر قوه مجريه، تضعيف قدرت مقامات مستقل قضايي، محدود کردن حقوق فردي افراد، تحديد يا محو نمودن تشکيلات رفاه اجتماعي و يا هر مخالفت سازمان يافته با قدرت صنفي يا استقلال عمل، و فشار براي قدرت نمايي (يا همان توسعه طلبي امپرياليستي) در خارج از مرزهاي کشور ميشود. يکي از دستاوردهاي اساسي جنگ دائمي، تحکيم قدرت غير دموکراتيک با عنوان "امنيت ملي" و از ميان برداشتن حقوق عمومي مردم است. اين اهداف مطمئناً محافظه کارانه نيستند، بلکه ارتجاعي و افراطي و متمايل به برقراري يک حکومت پليسي و شايد نوعي از فاشيزم هستند؛ حکومتي که در آن، تودههاي مردم با زور يا تهديد استفاده از زور و همچنين ترويج وحشت و تبليغات جنگ تروريستي، همراستاي حکومت قرار ميگيرند. بايد از محافظه کار خواندن چنين سياست مداران مرتجعي به شدت خودداري کنيم.
پلوسي، بيل و هيلاري کلينتون، فريدمن و کوهن از يک تست کلاسيک ليبرال رد شدند: خصومت با "حکومت استبدادي تسليحات" و تصديق آنکه "روح نظامي، نهادهاي مستقل را تحليل ميبرد و منابع عمومي را جذب مينمايد و اين ممکن است پيشرفت تمدن را از بين ببرد." (ال تيهابهاوس، ليبراليسم)- . آنان هيچ سخني در مخالفت با نظامي شدن ايالات متحده و قدرت نمايي آن به بهانه "جنگ عليه تروريسم" نزده اند، هيچ مبارزهاي در مخالفت با جنگ عراق به راه نينداختند، و در مقابل فشارهاي ضد حقوق شهروندي
بيل کلينتون با آن شعار مشهورش، "درد شما را حس ميکنم"، قراردادهاي نفتا و سازمان تجارت جهاني را به مردم تحميل کرد و به خدمات اجتماعي سراسري در کشور پايان داد و با تصويب قوانين ضد تبهکاري و ضد تروريستي، کمک شاياني به پر کردن زندانها نمود و راه را براي سياستهاي بوش دوم باز کرد.
سپر موشکي چک
لهستان و چکسلواکي قرار است تا از "سپر موشکي" ايالات متحده در دفاع از خود و دنياي متمدن در مقابله با خطر موشکهاي ايران که ممکن است روزي بمبهاي اتمي پرتاب کنند، بهره ببرند. اينکه مطبوعات ايالات متحده موضوع را به اين صورت ميپذيرند و موارد ديگر را نميبينند، کمي وحشتناک به نظر ميرسد. مواردي از اين قبيل که: 1- اين طرح، يک فريب در تظاهر به دفاعي بودن و "سپر بودن" اين تأسيسات است؛ 2- اين طرح توسط روسيه، سلاحي تهاجمي در نظر گرفته ميشود؛ و 3- برپايي آن کاري
ايران هيچ سلاح اتمي در اختيار ندارد و اگر قرار باشد سلاحي به دست آورد، اين امر سالها به طول خواهد انجاميد. به اين ترتيب، اين تهديد طرح ساختگي آمريکا ميشود براي ايجاد بي ثباتي و تعرض که در مقابل اصول سازمان ملل قرار دارد؛ با اين حال، تهديدهاي سازمان دهي شده ايالات متحده عليه ايران توسط اين سازمان حمايت ميشوند. اما اين طرح "سپري"، از جهتي ديگر نيز غيرعاقلانه به نظر ميرسد، زيرا حتي اگر ايران سلاح هستهاي داشته باشد، هيچ گاه از آن براي يورش به چکسلواکي، لهستان يا ايالات متحده استفاده نخواهد کرد. استفاده از سلاحهاي هستهاي بر ضد ايالات متحده و متحدانشان از سوي ايران، در واقع اقدامي در راستاي تخريب خود اين کشور خواهد بود. اگر ايران قادر به دستيابي به سلاح اتمي شود، ممکن است از آن در مقابل آمريکا استفاده کند، اما به شرط آنکه ايالات متحده پيش از آن، از بمب اتمي در مقابل ايران استفاده کرده باشد. اين واکنشي خواهد بود در مقابل حمله اوليه آمريکا و توجيه "دفاعي بودن" سپر موشکي را از بين خواهد برد.
استقرار اين "سپر" موشکي در مرز روسيه، تهديد روشني براي اين کشور به شمار ميآيد، چرا که ميتواند به عنوان ابزار آغازگر حمله به اين کشور، با کمترين فرصت زماني براي دفاع روسيه از خود، مورد استفاده قرار گيرد. يا ممکن است پس از حملهاي از جانب ايالات متحده به روسيه، به عنوان وسيلهاي در مقابل واکنش روسها به کار گرفته شود. روسها از اين عمل نابخردانه احساس تهديد ميکنند و بايد هم بکنند، اما "مطبوعات آزاد" به پيروي از خط مشي رسمي دولت، واکنش منفي روسيه را قدري بدگمانانه ميدانند. حال، واکنش مطبوعات ايالات متحده را تصور کنيد، در شرايطي که روسها طرحي براي برپايي سپر ضد موشکي در ونزوئلا يا کوبا براي مقابله با تهديد سلاحهاي اتمي اسرائيل (سلاحهايي که دست کم وجود خارجي دارند) براي هر يک از اين سه کشور بريزند. اين سپر موشکي و تمام تأسيساتي که پيرامون خاک روسيه مستقر شده اند، به شدت تحريک کننده اند. طبق اظهارات اخير ولاديمير پوتين، « ديگر کسي احساس امنيت نميکند، زيرا ديگر نميتوان در پناه حقوق بين الملل سنگر گرفت... اين شرايط در واقع تشديد مسابقه تسليحاتي به همراه اشتياق و تلاش کشورها براي دستيابي به سلاح هستهاي است. » اما از ديد پنتاگون و پيمان کاران نظامي، اين نشان مثبتي است، چرا که هزينههاي تسليحاتي آتي را با "تهديدها"ي جديد و شايد چند جنگ کوچک و خوب توجيه ميکند. با يک "ضربه نهايي" سودبخش و حاشيه نشين کردن "پوپوليستها"، ديگر چه کسي ميتواند اين روند را متوقف کند؟
پنج ديوانه نظامي
اخيراً مطبوعات از بيانيه پنج مقام نظامي برجسته غربي براي ايجاد يک ناتوي جديد و يک "استراتژي جدي" براي مقابله با "دنيايي که هرچه بيشتر به سوي وحشيگري ميرود"، خبر دادند. مهم ترين ويژگي اين استراتژي جديد، اين ادعاست که "اولين استفاده از سلاحهاي اتمي بايد به به عنوان
مهم ترين ويژگيهاي اين تحليل و برنامه عبارتند از: اول، اغتشاشات علت و معلولي و توجه نکردن به ريشههاي قساوتهاي رو به افزايش در سياستهاي خود غرب؛ دوم، وظيفه نشناسي و غير قانوني بودن شديد اين پيشنهاد جديد و عجيب؛ سوم، ايده پوچ و احمقانه جلوگيري از استفاده از تسليحات کشتار جمعي از راه استفاده از آنها. بي نظميهاي علت و معلولي براي ژنرالها اهميت دارد، زيرا برگرداني به سمت واقعيت، نشان خواهد داد که اين سياستهاي غرب است که وحشي گرانه و بالتبع محرک واکنشهاي وحشيانه است و در نتيجه نيازمند به تغيير ميباشد. تهاجم به عراق و اشغال اين کشور به شدت وحشيانه بود و مسلماً مخالفتها و مقاومتهايي را برانگيخت و راه را بر القاعده گشود. منطق به ما ميگويد که اين اقدام پيش دستانه و پيشگيرانه غرب و همچنين تضعيف سازمان ملل و فرمانبرداري اين سازمان و سازمان ناتو از سياستهاي آمريکا بود که منشأ وحشي گريها شد. همان منطق اين را هم حکم ميکند که اگر استراتژي "استفاده پيشگيرانه از تسليحات اتمي" در سال 2003-2002 مؤثر بود، ايالات متحده و ناتو بر اساس يک دروغ، بمبهاي اتمي شان را بر روي عراق رها کرده و به اين ترتيب، جنايتکارانه بودن "جنايت بزرگ بين المللي" را به شدت افزايش ميدادند.
اين ژنرالها از اين نکته غافل ماندند که "تعصبات سياسي و بنيادگرايي مذهبي" در ايالات متحده و اسرائيل موج ميزند، کشورهايي که طي دهه گذشته، دست به کار يک سري تجاوزات شدند و (در اسرائيل) بر اساس بينشي برگرفته از کتاب مقدس مبني بر ارض موعود و قوم برگزيده (که مورد تأييد بخش مهمي از حلقه هواداران بوش و شايد خود او هم هست)، دست به تصفيه نژادي زدند. چراغ سبز نشان دادن به اين گروهها براي استفاده پيش دستانه از سلاحهاي اتمي، بالاخص کاري نابخرادانه است. اعمال آنان، و جهاني شدن متحدانه آنان، علاوه بر تأثيرات فقرزاي آن، موجب تحريک شديد تروريسم، جنايات سازمان يافته و استفاده از سلاحهاي کشتار جمعي شده است. اين جريانها، در حقيقت واکنشي در مقابل فشار سياستهاي غربي است. تضعيف سازمان ملل و تبديل آن به سازماني در خدمت سياستهاي غرب، و پذيرش حقي براي کشورهاي قدرتمندتر در مداخله داخل مرزهاي ديگر کشورها، موجب بروز تجاوزات توسط کشورهاي قوي و تعجيل در دستيابي و تجهيز به سلاحهاي کشتار جمعي توسط کشورهاي ضعيف تر براي دفاع از خود شده است. طرح پيشنهادي اين پنج ژنرال باعث افزايش اشتياق براي دستيابي به سلاحهاي کشتار جمعي ميشود.
اين طرح پيشنهادي، اين حقيقت را ناديده ميگيرد که قدرت طلبي کابينه بوش، تهديد و عملکرد آن در بروز جنگهاي پيشگيرانه و فرصت طلبي و لاقيدي محض آن نسبت به پيمان منع گسترش سلاحهاي اتمي– به استثناي موضع قاطعش در قبال برنامه
اين طرح پيشنهادي، تحولي جديد در افزايش اشتياق قدرتهاي غربي براي اثبات قدرت نظامي شان و به کرسي نشاندن تصورشان از يک دنياي نئوليبرال به وسيله زور و خشونت است. شگفت نيست که طرح مهيج جديد ايشان درباره خشونت فراگير در جهان، تناقضي پوچ باشد: که دنياي غرب براي جلوگيري از استفاده از سلاحهاي هسته اي، بايد از اين سلاحها استفاده کند. در اين ديوانه خانه، بايد تروريسم غرب، چيزي غير از تروريسم خوانده شود، و تجاوزات غرب، تجاوز نباشد. پس چرا نبايد بمباران اتمي را هم چيزي جز استفاده از سلاحهاي اتمي بناميم؟ و چرا نبايد جنگ هستهاي به امري عادي مبدل شود؟

هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













