دوشنبه 26 مرداد 1394 16:42 ساعت
شناسه خبر : 219876
بسته فرهنگی «امام مهربانی ها»/ 1
گفتوگو با یکی از شاهدین عینی واقعه گوهرشاد: روسری زنهای زائر را برمیداشتند و در جوی آب میانداختند/ خاطرات سنگتراش مزار امام رضا(ع): بدون وضو، قلم دست نگرفتم
شب حادثه ما به رسم همیشه تابستانها توی حیاط خوابیده بودیم. خیلی از شب نگذشته بودم که صدای سه تا «یاعلی» توی شهر پیچید. بعد هم تیراندازی از روی پشتبامهای مسجد گوهرشاد شروع شد. یادم هست صبح هم با اینکه دکانها بسته بود، ما با درشکه رفتیم طرف مغازه. همانجا خود من بعضی از زخمیها را که میبردند بیمارستان، دیدم. البته همانموقع میگفتند کلی زخمی و مجروح را هم توی کالهای پشت هنگ زندهزنده دفن کردهاند.
گروه معارف – رجانیوز: دهه معروف به دهه کرامت، ده روز ابتدایی ماه ذیالعقده است که با ولادت حضرت معصومه علیهاالسلام شروع می شود و با ولادت امام الرئوف حضرت اباالحسن علی بن موسیالرضا علیه السلام پایان مییابد. این دهه یادآور بسیاری از مطالب عالی و مفاهیم بلند و سازنده و ارزشمند است. دهه کرامت یادآور لطیفترین علائق و مهر و وفاهای کمنظیر یک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوی برادرش است.
مهر و وفایی که خواهر مهربان و دلداده را به هجرت وادار نموده و غربت و بیماری و مرگ در فصل جوانی را برای او آسان کرده است. تا جایی که وقتی مرد نصرانی از حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها میپرسد شما که هستید؟ می فرماید: «انا المعصومه اخت الرضا» من معصومه خواهر رضا هستم. تعبیری که از محبت و مباهات سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا علیه السلام سرچشمه می گیرد.
از آنجا که حرم حضرت معصومه و امام رضا علیهما السلام کانون دعا، قرآن، نیایش و معرفت افزایی است، شاید به جرأت بتوان گفت این دهه تداعی کننده تمام مفاهیم سازندهای است که در فرهنگ اسلامی وجود دارد.
رجانیوز به مناسبت ورود به این ایام مبارک هر روز تا انتهای دهه کرامت مطالبی را به صورت روزانه ذیل یک بسته فرهنگی به نام «امام مهربانیها» منتشر میکند که مجموعهای از تولید، فرآوری، بازنشر و بستهبندی محتواهای مرتبط با امام رضا(ع) می باشد.
بسته «امام مهربانیها» به همت روابط عمومی سازمان فرهنگی و تفریحی شهرداری مشهد تهیه شده است و با هدف ایجاد فضای رضوی در رسانهها به صورت روزانه در اختیار آنها قرار میگیرد.
بسته شماره یک «امام مهربانیها» به روایتی از «حاج محمود قناد طوسی» از شاهدین عینی «واقعه مسجد گوهرشاد» اشاره دارد. همچنین در این بسته گفتوگو با یکی از قدیمیترین سنگتراشان مزار امام رضا علیهالسلام و یکی از شاعران رضوی را نیز از نظر می گذرانید.
***
تاریخ شفاهی حرم/1
روایتی از واقعه گوهرشاد حرم مطهر رضوی
سه تا «یا علی» در شهر پیچید
حافظه مشهدیهای قدیم پر است از خاطرات ریز و درشت از صحنها و رواقهای حرم رضوی؛ خاطراتی که گاه از یک واقعه مهم به یادگار مانده و گاهی شاید فقط یادآور یک زیارت دلچسب بودهاند. خاطراتی که گاه شیرینیاند و گاه تلخ و ... درست مثل خاطره «حاج محمود قناد طوسی» از واقعه گوهرشاد که حالا پس از هشت دهه به روایت یک شاهد عینی نقل میشود.

حاج محمود میگوید: قضیه مسجد گوهرشاد خیلی دقیق توی ذهنم هست. یادم هست آنسال دستور تغییر لباس داده بودند. حتی پدر من هم که تا قبل از آن، عبا و عمامه تنش میکرد؛ بعد مجبور شده بود با پالتو و کلاه رفتوآمد کند... یادم هست صبح روز حادثه دورتادور فلکه حضرتی، هنگ سوار ایستاده بود. روی ساختمان «دررودی» و بعضی مسافرخانهها هم مسلسل کار گذاشته بودند. همان روز بعدازظهر وقتی که از مدرسه آمدم، دیدم کارگرهای مغازه پدرم برای زوارهایی که توی ایوان مقصوره تحصن کردهاند، سیب و شیرینی میبرند. برای همین هم بعدا سرهنگ نوایی مفتش فرستاده بود در دکان پدرم.
شب حادثه ما به رسم همیشه تابستانها توی حیاط خوابیده بودیم. خیلی از شب نگذشته بودم که صدای سه تا «یاعلی» توی شهر پیچید. بعد هم تیراندازی از روی پشتبامهای مسجد گوهرشاد شروع شد. یادم هست صبح هم با اینکه دکانها بسته بود، ما با درشکه رفتیم طرف مغازه. همانجا خود من بعضی از زخمیها را که میبردند بیمارستان، دیدم. البته همانموقع میگفتند کلی زخمی و مجروح را هم توی کالهای پشت هنگ زندهزنده دفن کردهاند.
رضاخان بعد از قضیه مسجد هم خیلی ظلم کرد. زمان او حتی خانمهایی هم که برای زیارت میرفتند، حق نداشتند حجاب بگذارند. پاسبانی نزدیک مغازه خودمان بود که خودم بارها دیده بودم مثل گرگی که میخواهد طعمه بگیرد حمله میکرد، روسری زنها را برمیداشت و میانداخت توی جوی آب. خیلی از این زائرهای بیچاره هم مجبور بودند خودشان را بیندازند داخل کارگاه مغازه پدرم.
***
گفتوگو با چهرههای رضوی/1
خاطرات حجاری سنگ مزار امام رضا(ع)
بدون وضو، قلم دست نگرفتم
«غلامرضا سراج علیایی» یکی از آخرین بازماندگان هنر حجاری قدیم مشهد است؛ هنری منقرض شده که حالا آخرین بازماندهاش جان میدهد برای یک گفتوگوی تاریخی. اما بهانه گفتوگوی ما با او نه هنر حجاری است نه تجربه 9دهه زندگی پرفراز نشیبش در دوران پرفراز و نشیب تاریخ معاصر ایران. با او پای گفتوگو نشستهایم. تنها به این دلیل که این افتخار را داشته که یکی از سنگهای مزار امام رضا(ع) به دست او حجاری شده است؛ افتخاری که نصیب هر کسی نمیشود و بهانهای شده همین روزا این شخصیت به همت سازمان فرهنگی و تفریحی شهرداری مشهد در سلسله جشن های «امام مهربانی ها» در محل فرهنگ سرای فناوری و رسانه واقع در بلوار هفتم تیر، دوشنبه 26مردادماه تجلیل بعمل آورد.
حجاری از شغلهای قدیمی است و شاید شما یکی از آخرین بازماندگان این هنر باشید. اگر موافقید گفتوگو را از اینجا آغاز کنیم که چه شد رفتید سراغ این شغل؟
زمانی که خیلی کوچک بودم خدابیامرز پدرم از دنیا رفت. شرایط خانوادهمان هم طوری بود که مراقبت و رسیدگی من برایشان خیلی سخت بود. همین مسئله باعث شد که برادر بزرگترم برای اینکه سر من را جایی بند کرده باشد، من را در مغازه یکی از آشناها که مغازه حجاری داشت بگذارد. من را از ششسالگی سرِ کار سنگتراشی رفتهام؛ راسته بازار حجارها که بعدا خراب شد.
حجاری کار سنگینی برای یک بچه شش، هفت ساله نبود؟
سنگین بود، البته من هم اوایل کار تا مدتی «مستمعآزاد» بودم، بعد هم کمکم مشغول سوهانکاری و دیگتراشی شدم و طول کشید تا کار سنگین دستم بدهند. تا دوران جوانی هم توی همان بازار کار کردم و بیشتر بومغلتون (غلتک) و پایه شمع (پی ساختمان) و هاون و هرکاره میزدم. بعدها طوری شده بود که میگفتند کار من از استادم بهتر شده. دیگ سنگیها را خیلی ظریف میتراشیدیم که آن موقع خیلی از تهرانیها مشتریاش بودند.
چطور شد که راه پایتان به حرم باز شد؟
من تا سال٤١ برای خودم کار میکردم، تا اینکه زمان امینی، همه کارهای ساختمانی خوابید و خیلیها زدند توی کارهای دیگر. همان موقع هم یکی از دوستان ما کارهای عمرانی حرم را دست گرفته و همین هم مقدمهای شد برای ورود من به حرم. درست ١٤فروردین٤١ بود که آمدم حرم. تا سال٧٠ هم که بازنشسته شدم همانجا مشغول به کار بودم. البته زمان بازنشستگی سنگ مرقد مطهر امامرضا(ع) دستم بود، ولی دیگر برایم سخت بود که سر ساعت سر کار بروم. بازنشسته شدم، ولی گفتم که اگر حقوق هم ندهید، این سنگ را تمام میکنم. سنگ مرقد هم که تمام شد تا سال٧٤ کارهایی انجام دادم. گلدانهای دور حوض صحن گوهرشاد و آزادی، ساعت آفتابی صحن جمهوری، سرستونها و تابلوهای سنگی کتابخانه، پایهها و لگنهای سقاخانه و ایوانها، محراب و سرستون صحن قدس؛ همه اینها کارهای بعداز بازنشستگی من است.
قطعا سنگ مزار امامرضا(ع) خاصترین و خاطرهانگیزترین کاری است که شما در طول دوران زندگیتان انجام دادهاید. چقدر زمان برد تا این کار همانی که میخواهید بشود؟
نزدیک دو سال من بودم و دو تا از رفقا. قبل از سال٦٩ کار را شروع کردیم. البته قبلش هم با یکی از ناظران خرید آستانه رفته بودیم معدنهای کرمان و یزد و چند تا سنگ آورده بودیم. سنگ یزدی رگهدار درآمد و مجبور شدیم برای پایههای ضریح استفادهاش کنیم. در آخر یکی از سنگهایی که از کرمان آورده بودیم به عنوان سنگ مزار حجاری شد.
چه خاطرهای برایتان از کار روی این سنگ باقی مانده است؟
کار خیلی دشواری بود؛ یعنی هم حساسیت زیادی داشت و هم حرمت کار موجب میشد که با بقیه کارها تفاوت کند. یادم هست از روزی که سنگ را برای سنگ مزار انتخاب کردند با وجود اینکه لازم بود ولی هیچ وقت روی سنگ ننشستم. حتی هیچ وقت بدون وضو قلم دست نگرفتم.
***
نقشی بر سنگ دل
حجاری یکی از هنرهای اصیل ایرانی است، هنری که این روزها رو به انقراض گذاشته و بازماندگان معدودی دارد. مجموعه پیشرو تصاویری از آلبوم خاطرات «غلامرضا سراج علیایی» است؛ یادگارهایی از حجاران و خدمتگذاران حرم رضوی که فرصتی برایشان دست داده تا تصاویری متفاوت را در گوشه و کنار حرم خلق کنند.
غلامرضا سراج در حال حجاری سنگهایی که دورتا دور رواقها و صحنهای حرم نصب شدهاند.
یادگاریهای کارگران حرم در کنار گنبد امام رضا(ع)
حاج غلامرضا سراج در تمام تصاویر با کلاه دوردار متمایز شده است.
غلامرضا سراج در حال حجاری سنگهایی که دورتا دور رواقها و صحنهای حرم نصب شدهاند.
مراحل حجاری سنگ مزار امام رضا(ع).
این سنگ در حال حاضر در موزه آستانقدس رضوی نگهداری میشود.
***
گفتوگویی کوتاه درباره یک شعر رضوی/ 1
از پشت پلکها سفر آغاز میکنم
دکتر هادی منوری شاعر و نویسنده پیشکسوت خراسانی است. از منوری تا امروز بیش از 15 اثر منتشر شده است که از جمله آنها میتوان به؛ کوچه های بیتقویم، اولین فصل زمین، پارهخطی تا ماه، دوباره شیعه شدم (سفرنامه)، گزیده ادبیات معاصر ۱۱۳، امام چه مهربونه، علمدار و... اشاره کرد. آخرین مجموعه شعر منوری کتاب «پاییز در راهرو» است که به تازگی از سوی انتشارات سپیده باوران روانه بازار شده است.
منوری تاکنون دبیری جشنوارهای مختلفی همانند: افتتاحیه جشنواره بین المللی شعر فجر، جشنواره بین المللی انتخاب کتاب سال رضوی، جشنواره شعر رضوی، جشنواره شعر دفاع مقدس، جشنوارههای فاطمی، علوی و ... را بر عهده داشته است. فرصتی پیش آمد تا درباره یک گریز آهوانه با این شاعر پیشکسوت به گفتگو بنشینیم.
«امشب گریز آهوانهی من/ دستهای توست/ نه گنبد طلا!!/ آقا تمام شهر صیادند/...» بخش ابتدایی شعر تصویر آشنای فردی است که رو به گنبد حضرت در حال راز و نیاز است؟
بله، این یک تجربه و حس مشترک است. حالتی است که بسیاری از ما تجربه کردهایم. لحظهای که باید رو به گنبد ایستاد و خالصانه با حضرت حرف زد. برای این گفتگوی خالصانه باید از دامهایی که در شهر و زندگی روزمره پهن شده است، گریخت و همچون آهو به حریم امن حرم پناه آورد.
«...پولاد پای پنجرهات/ آب میشود/ وقتی کناره پنجرهات/ اشک میشوم/ دیگر کنار پنجره جای نگاه نیست/ پرواز میکنم/ از پشت پلکها/ سفر آغاز میکنم»پس این پایان بندی برای شعر منطقی است؟
در پناه حضرت بودن از جوار ایشان آغاز میشود و بعد برای رسیدن به مقصود و مقصد بهترین آغاز سفر حرم است. در این حریم امن میتوان دعا کرد، تا عاقبت به خیر شد و راوی این شعر هم سفر معنویش را از پشت پنجره فولاد آغاز میکند و همبال با کبوتران راهی سفری میشود که نهایت آن آرامش است.
اما شعر؛
امشب گریز آهوانهی من
دستهای توست
نه گنبد طلا!!
آقا تمام شهر صیادند
امشب گریز آهوانهی من را
پناه باش
پولاد پای پنجرهات
آب میشود
وقتی کناره پنجرهات اشک میشوم
دیگر کنار پنجره جای نگاه نیست
پرواز میکنم
از پشت پلکها
سفر آغاز میکنم

لینک کوتاه »
http://rajanews.com/node/219876
لینک کوتاه کپی شد
هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













