هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 11 شهريور 1405
ساعت 04:33
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 19 شهريور 1387 ساعت 10:47
سه شنبه 19 شهريور 1387 15:17 ساعت
2008-9-9 10:47:14
شناسه خبر : 1314
نهضت آزادي در اصل بناي مبارزه

مروری بر زندگانی و مبارزات آیت الله طالقانی و رابطه ایشان با نهضت آزادی

گروه تاريخ- جواد درويش: لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالْمُتَّقينَ (توبه44) "مجاهد عظیم الشأن و برادر بسیار عزیز حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای طالقانی از بین ما رفت و به ابدیت پیوست و به ملا اعلی با اجداد گرامیش محشور شد. برای آن بزرگوار سعادت و راحت و برای ما و امّت تأسف و تأثر و اندوه. آقای طالقانی یك عمر در جهاد روشنگری و ارشاد گذراند. او یك شخصیتی بود كه از حبسی به حبس دیگر و از رنجی به رنج دیگر، در رفت و آمد بود و هیچ گاه در جهاد بزرگ خود، سستی و سردی نداشت. من انتظار نداشتم كه بمانم و دوستان عزیز و پر ارج خودم را یكی پس از دیگری از دست بدهم. او برای اسلام به منزله ی حضرت ابوذر بود. زبان گویای او چون شمشیر مالك اشتر بود، برنده بود و كوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او با بركت. رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او كه در رأس پرهیزگاران بود و بر روان خودش كه بازوی توانای اسلام. من به امّت اسلام و ملت ایران و عائله ارجمند و بازماندگان او این ضایعه بزرگ را تسلیت می دهم. رحمت بر او و بر همه ی مجاهدان راه حق."
والسلام علی عبادالله الصالحین
روح الله الموسوی الخمینی - ۱۹ شهریور ۱۳۵۸/ ۱۸ شوال ۱۳۹۹

خورشید تابناک انقلاب اسلامی، بی شک وام دار نور حیات مجاهدانیست که از جان و مال خود گذشتند و در راه بیداری ملت و بیزاری جستن از دولت های فاسد، در آتش شمع وجود سوختند و بنای انقلاب اسلامی را ساختند.

حضرت آیت الله طالقانی، یکی از این مجاهدانی است که در صداقت، ایمان و ایستادگی در مسیر اسلام و مبارزه علیه ظلم و جور زمانه و احیای تفکر اسلامی، به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) همانند ابوذر در صدر اسلام بود.

صفاحات زندگی این مجاهدان و شرح خدمات ایشان، تاریخ سیاسی- مذهبی ایران در طول سالهای قبل از انقلاب است. آنچه در ادامه می آید شرح کوتاهیست از زندگی نورانی این مجاهد کبیر.

مقدمه ای بر زندگی و مبارزات آیت الله طالقانی

سید محمود طالقانی فرزند آیت الله ابوالحسن طالقانی در 4ربیع الاول 1329(1289ش) در طالقان به دنیا آمد. پدر آیت الله طالقانی از علمای تهران بود که با عباسقلی بازرگان – پدر مهندس بازرگان – رفاقت داشت و مربی و مرشد محفلی بود که وی و پدر بازرگان برای تبلیغات دینی ایجاد کرده بودند.ایشان پس از گذراندن تحصیلات ابتدائی، وارد حوزه علمیه قم شد و از محضر آیات حائری یزدی، سید محمد حجت و سید محمد تقی خوانساری به كسب فیض پرداخت. سپس به نجف اشرف رفت و در محضر درس آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی حاضر شد و به درجه اجتهاد رسید. در 1317 ش به تهران بازگشت و در مدرسه سپهسالار به تدریس پرداخت.

در اواخر دوره رضا خان و سال 1318 بود که با پاسبانی که چادر را از سر زنی کشیده بود، درگیر می شود و کشیده ای هم به او می زند! و همین بهانه ایست برای اولین حبس و شش ماهی که باید از عمر با برکتش، هزینه دفاع از حیثت و شرف مسلمین شود.

پس از فرار رضا شاه، به فعالیت های سیاسی پرداخت. در جریان اوج گیری مبارزات فدائیان اسلام، از نزدیکان نواب و به لحاظ مبارزاتی متأثر از وی بود. در بازگشت نواب از سفر مصر، آیت الله طالقانی به استقبالش آمد که تصویر او در کنار نواب موجود است.



پس از ترور حسین اعلاء به دست فدائیان، نواب و دوستانش برای مدتی در منزل آقای طالقانی پنهان شدند که رژیم از آن مطلع شد و ایشان را دستگیر کرد و به زندان انداخت. البته ایشان در سال 24 و 25 هم برای مدتی نواب را در دهات اطراف طالقان مخفی کرده بود.(یادنامه ابوذر زمان ص 12)

علاقه آیت الله طالقانی به فدائیان، بعدها در سخنرانی وی بر سر مزار دکتر مصدق بیشتر روشن شد. در این سخنرانی که تحت عنوان از "آزادی تا شهادت" توسط انتشارات ابوذر به چاپ رسید، وی بر نقش فدائیان در ملی شدن صنعت نفت اشاره کرده و گفته است: «فدائیان اسلام جوانان پر شور و مومن؛ آنها راه را باز و موانع را برطرف می کردند. مانع اول را برداشتند{منظور اعدام انقلابی هژیر نخست وزیر وقت است}، انتخابات آزاد شروع شد. مانع بعدی را برداشتند {منظور اعدام انقلابی رزم آرا نخست وزیر خودفروخته و عامل انگلیس بود و این درخواست جریان ملی و دکتر مصدق از نواب بود (نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران- روح الله حسینیان)}، صنعت نفت در مجلس ملی شد.»

آیت الله طالقانی در 1339 به اتفاق مهدی بازرگان و یدالله سحابی، نهضت آزادی ایران را بنیان نهاد. پس از تصویب لایحه انجمن های ایالتی – ولایتی علیه آن موضع گیری كرد كه این اعتراض منجر به دستگیریش شد. بعد از آزادی، به مبارزات خود ادامه داد و در مهر1342 دستگیر و به ده سال زندان محكوم شد. در 1346، در اثر فشار علماء و مردم آزاد شد ولی برای چندمین بار، در 1350، بخاطر تداوم فعالیت های سیاسی دستگیر و به ده سال تبعید به زابل محكوم شد. با اعتراض علما و مردم به این حكم، مدت تبعید وی كاهش و محل تبعید به شهر بافت تغییر یافت. در 1354 برای چندمین بار دستگیر و به ده سال زندان محكوم شد تا اینكه در پی شتاب گرفتن روند انقلاب، در آبان 1357 آزاد شد.

نگاه آیت الله طالقانی به شاه و هیئت حاکمه بسیار قابل توجه است به طوری كه در یكی از گزارش‌های شهربانی كل كشور، اشاره شده: «سید محمود عملكرد رژیم پهلوی را زیر سؤال برده است و با كنایه شخص اول مملكت را جنایتكار و هوس پرست و حامی دزدان و فاحشه بین‌المللی قلمداد كرده است ...» (آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی 1130، ص 12)

در جایی دیگر خود ایشان با اشاره به تسلط عده ای بهایی و مرتد بر مناصب حساس مملکت، تصریح می کند: «پیغمبر در مورد اینها(مرتد) فرموده هرجا دیده شدند باید کشته شوند و اموالشان جزء بیت المال محسوب می شود، آقایان ببینید سرنوشت ما ملت مسلمان به دست این قبیل افراد افتاده است» (بازوی توانای اسلام ج1 ص 295) و با اشاره به قیام روحانیت در برابر لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، تاکید می کند: «این استقلالی که ما امروز داریم، روحانیت و اسلام حفظ کرده است.» (بازوی توانای اسلام ج1 ص 323)

ایشان در راهپیمایی تاسوعا و عاشورای 1357 نقش ارزنده ای داشت. در گزارشی آمده است كه آیت‌الله طالقانی به مبارزه مسلحانه روی آورده و چنین عنوان شده: «اطلاع واصله حاكی‌ است مردم در حوالی فرح‌آباد ژاله همچنین در منزل آیت‌الله طالقانی با ارائه كارت پایان خدمت اسلحه دریافت می‌دارند.» (آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی 463، ص 4)

در همان موقع آیت‌الله طالقانی، از طرف امام(ره) به عضویت شورای انقلاب اسلامی درآمد و به ریاست آن شورا برگزیده شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم در صحنه بود . در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی به عنوان نماینده اول تهران به مجلس راه یافت و همچنین از طرف امام(ره)به امامت جمعه تهران منصوب شد و اولین نماز جمعه تهران، به امامت ایشان برگزار گردید.

آیت الله طالقانی در19شهریور1358 در حالیكه مذاكرات مجلس خبرگان اساسی در جریان بود و ایشان در آن عضویت داشت، بر اثر عارضه قلبی به رحمت خدا رفت و در سیل –تا آن زمان بی نظیر- جمعیت تشییع کنندگان، در بهشت زهرای تهران به خاك سپرده شد.

خدمات دینی و بینش اسلامی آیت‌الله طالقانی

در زمانی که آماج تهاجمات و اتهامات متوجه اسلام بود و خطر انحرافات فکری و معرفتی برای اسلام کمتر از حکومت طاغوت نبود، آیت‌الله طالقانی در کنار سایر علما و روحانیون مکتب امام(ره) در جبهه ی علمی و فرهنگی هم در کنار مبارزات سیاسی، جهاد می کرد. همانطور که خود ایشان هم در باره ی خود می گوید: «من پیش از این كه در كسوت یك سیاستمدار متعارف و معمول باشم یك شاگرد كوچك مكتب قرآن و معلم قرآنم»

پس از شهریور 1320 آیت‌الله طالقانی "کانون اسلام" را تاسیس کرد و به گفتن تفسیر برای عموم مردم و دانشجویان پرداخت. از جمله کسانی که از محضر ایشان در این جلسات بهره می بردند، نواب صفوی و مهندس بازرگان بودند!

پایگاه آیت‌الله طالقانی برای تبلیغ و ترویج دین، از حدود سال 1327 مسجد هدایت بود. این مسجد که در دوران فعالیت فدائیان اسلام هم از مراکز آنان بود، در این دوران برای تشکیل جلسات تفسیر قرآن و سپس تدوین "پرتویی از قرآن"(کتاب تفسر آیت‌الله طالقانی) مورد استفاده دانشجویان و متدینین قرار می گرفت. زمانی که ایشان از سخن گفتن محروم می شد یا به دلایلی قصد سخنرانی نداشت، بطور معمول روحانیون دیگری از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، محمد جواد باهنر، شهید سعیدی، امامی کاشانی و به ندرت شهید مطهری و آیت الله خزعلی در مسجد هدایت سخنرانی می کردند.

از جمله مکتوبات دیگر آیت الله طالقانی، مقالاتی بود که در نشریه ی آیین اسلام منتشر می شد. بخشی از این مقالات تاریخی و بخشی نیز در ترجمه و شرح نهج البلاغه بود. همچنین چاپ و تصحیح کتاب "تنبیه الامه و تنزیه المله" مرحوم نایینی و تصحیح کتاب "محو الموهوم" سید اسدالله خرقانی از دیگر فعالیت های فرهنگی ایشان بود.

مرحوم طالقانی در كنگره جهانی شعوب المسلمین كه در كراچی تشكیل می شد شركت كرد و نیز برای شرکت دركنگره اسلامی قدس كه سالی یكبار تشكیل می گردید دوبار در مقام ریاست هیئت نمایندگی ایران به بیت المقدس سفر كرد.

ترتیب یافتن «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» كه در نزدیكی تشیّع و تسنّن سهمی بسزا داشته، یكی از بزرگترین اقدامات قرن اخیر بشمار می رود. آیت الله طالقانی به نمایندگی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی «ره» برای رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت ـ كه جواز تقلید از تشیع را صادر كرد ـ به آن دیار مسافرت نمود.

مروری بر گزیده ای از مطالبی که در سخنرانی های آیت الله طالقانی مطرح شده، می تواند ما را با ادبیات مبارزه ی فکری ایشان آشنا کند.

آیت الله طالقانی در خطبه نماز جمعه در مورخه 4/10/47 در خصوص عدم جدایی دین از سیاست چنین بیان نمود: « مسلمانی و دین داشتن، یعنی تعیین سرنوشت، استقرار محیطی امن، آزادی بیان، دخالت در امور زندگی ، دخالت در اقتصاد ، دخالت در بیت‌المال مملكت»(ابوذر زمان ج2، ص400 ). همچنین ایشان در مورد دیگری راجع به جدایی دین از سیاست موضع گرفته و گفت: «قران می گوید که حکومت از آن خداوند است و حاکمیت نیز متعلق به روحانیون است، پس دین باید حکومت کند نه شهوت.» (بازوی توانای اسلام ج1، ص173)

آیت الله طالقانی عالمی زاهد و وارسته بود. آیت الله مهدوی کنی در خاطرات خود از ایشان نقل می کند: «از تقيد ايشان به عبادات و نوافل و نماز شب و قرائت قرآن عرض کنم. برخلاف آنچه که بيرون مى‌گفتند که ايشان سياسى است و لابد آدم سياسى به زعم آنها نمى‌بايست مقيد به اين امور باشد، ايشان بسيار مقيد بودند و بنده در زندان، شبى را نديدم که نماز شب ايشان ترک شود» (ماهنامه شاهد یاران)

نهضت آزادی و آیت الله طالقانی

ابتدا به عنوان مقدمه لازم است از رفتار آیت الله طالقانی با سایر گروههای قبل از انقلاب، نکاتی به اجمال ذکر شود. آیت الله طالقانی - همانطور که آیت الله مهدوی کنی در خاطراتش ذکر می کند- بیشتر از این که دافعه داشته باشد برای تمام اقشار جاذبه داشت. همین جاذبه باعث می شد گروهایی در صدد مصادره به مطلوب از شخصیت آیت الله طالقانی برآیند. این جریان بعد از انقلاب تشدید شد. چرا که اولاً گروهای منحرف و التقاطی تحت فشار بودند و ثانیا جریان حاکم و تعیین کننده، روحانیت بود و لذا سران این گروهها برای بیرون آمدن از انزوای سیاسی و یا تخفیف در مجازاتها در صدد موجه جلوه دادن خود با نام آیت الله طالقانی بودند.

از جمله آنها مجاهدین خلق بود که چون زاییده نهضت آزادی و دست پرورده مهندس بازرگان (که به او پدر بازرگان می خواندند!)بودند، نهایت بهره برداری سیاسی را از روی خوش آیت الله طالقانی کردند. زمانی وی را کاندیدای ریاست جمهوری کردند، زمانی مجموعه سخنرانی های وی را تحت عنوان "مجموعه گفتار پدر طالقانی" در چند جلد چاپ کردند، مدتی به خاطر زندانی شدن فرزندش – مجتبی که پیکاری بود- جو کشور را آشفته کرده و هر بار با انتشار عکس رجوی و خیابانی با ایشان، جوانان شیفته آیت الله طالقانی را به دام خویش می کشاندند.

علاوه بر مجاهدین خلق، گروهای انحرافی دیگر مثل "آرمان مستضعفین" -که مولود اندیشه های شریعتی بود- سعی کردند آیت الله طالقانی را مقابل امام و روحانیت سنتی انقلابی، قرار دهند.

اما امام (ره) با درایت کامل و با اعتمادی که به آیت الله طالقانی داشت، ایشان را به امامت جمعه ی تهران منصوب کردند و ایشان را "ابوذر زمان و مالک اشتر دوران" نامیدند. این خود جوابی محکم و قاطع بود به منافقان سیه روزی که ادامه حیاتشان را تحت لوای روحانیت می دانستند اما به جای آنکه خود با روحانیت همراه شوند، قصد داشتند نشان دهند روحانیت همراه آنان است.

البته آیت الله طالقانی هم هیچ گاه در این فضا سازی ها و تبلیغات منفی هضم نشد و در دام هیچ یک از آنها نیفتاد. چنانچه محمد جواد حجتی نقل می کند که شب عید فطر که با آقای طالقانی راجع به این گروه ها صحبت کردم، به من گفتند :«شما خیال می کنید که من طرفدار این گروهها هستم. من مطمئنم اگر این گروهها بفهمند که من حرفی بر خلافشان زده ام یا بزنم، از من می برند. من غرضم از مدارا با اینها این است که اینها به اسلام جلب شوند.» (یادنامه ابوذر زمان ص265)

اما درمورد نهضت آزادی، می توان آیت الله طالقانی را جزء نهضت و از بنیان گذاران آن به حساب آورد. هرچند درمورد انگیزه و نحوه ی این عضویت، براحتی نمی توان قضاوت کرد و در آن سخن بسیار است که در ادامه سعی شده به آن پرداخته شود.

نهضت آزادی در اردیبهشت 1340 در پی جدا شدن برخی از اعضای جبهه ملی، با این هدف که یک گروه سیاسی و کاملاً مذهبی باشد، تشکیل شد. بازرگان در کتاب "شصت سال خدمت" اذعان می دارد :«...نهضت ملی فاقد پایگاه عقیدتی بود، فاقد ماهیت ایدئولوژیکی بود...» و لذا در اساسنامه نهضت آزادی به "مبادی عالیه دین مبین اسلام و قوانین اساسی ایران" تصریح شده است.(اسناد نهضت آزادی، جلد 1) و علاوه بر سران نهضت آزادی که اکثرا مذهبی بودند، آنها توانسته بودند بسیاری از جوانان پرشور، مذهبی و انقلابی را هم در نهضت جمع کنند که از جمله آنها شهید چمران، شهید رجایی، بنی صدر، جلال الدین فارسی و شهید باهنر بودند. (سازمانها و جریانهای سیاسی مذهبی ایران-رسول جعفریان)

نهضت آزادی در اصل بنای مبارزه با سلطنت را نداشت و انتقاد عمده اش نسبت به شاه، در حد دخالت وی در کارهایی بود که باید به نخست وزیر واگذار می شد. به نوعی و بیشتر تحت فشار لایه های پایین خود که همان جوانان پر شور و انقلابی بودند، به مبارزه جویی با رژیم برخاست و عملاَ با شعار "سلطنت آری، حکومت نه" مبارزه می کرد.

آشنایی با نگاه دینی سران نهضت(بازرگان و سحابی) شاید در شناخت ایدئولوژی، تئوری دینی و درنتیجه ماهیت و اصالت مبارزات آنها، به ما کمک کند.

نگاه مهندس بازرگان و همچنین دکتر سحابی به دین، بر اساس مطالعاتی بود که آنان در دوره جوانی در دین داشته، و به تبع علم گرایی رایج در آن دوره، اهمیت علوم تجربی و نیز پیشینه تحصیلات خود می کوشیدند تا به نوعی میان اسلام و علم جدید، پیوند برقرارکنند. ولذا با همان دانش محدود خود سعی کردند، اسلام را برای نسل جدید تحصیل کرده، علمی نشان دهند.یکی از نخستین آثار بازرگان در این زمینه کتاب "مطهرات در اسلام" بود که خود بازرگان در شرح محتوای آن می نویسد: «در آنجا کلیه احکام مطهرات ونظافات اسلامی از دریچه تصفیه بیوشیمی و با استعانت از قوانین فیزیک و شیمی و فرمول های ریاضی مطالعه شده» (رسوای استبداد ص78)

این نگرش علمی- دینی که مبتنی بر نظریه سیانتیسم و آمپریسم بود، منکر تفکر فلسفی و عقلانی موجود در فلسفه اسلامی بود. به همین دلیل بازرگان به شدت به فلسفه اسلامی و عقل گرایی فلسفی حمله کرد. با این تحلیل ها راه بشر در عصر جدید که به تفکر علمی رسیده با راه انبیا تلاقی پیدا می کند. بازرگان بیشتر این تحلیل ها را در شرح اصول اعتقادی اسلام، یعنی توحید، نبوت و معاد در کتاب راه طی شده، ارائه کرده است. او در این کتاب ادعا می کند «بشر روی دانش و کوشش و پای خود، راه سعادت در زندگی را یافته و این راه سعادت تصادفا همان است که انبیا نشان داده بودند!»

بازرگان هم زمان با علمی نشان دادن دین، سعی کرد در کتاب "علمی بودن مارکسیسم" غیر علمی بودن آن را رد کند!

یدالله سحابی نیز با نگارش کتاب "خلقت انسان" تلاش کرد تا میان آنچه در قرآن راجع به خلقت انسان آمده با آنچه که در زیست شناسی مورد توجه است، توافقی برقرار کند!

با مقایسه این آثار، اقدامات و نظریات التقاطی، با آنچه از پیش راجع به بیانات ناب و بیّن آیت الله طالقانی آمد، به روشنی می توان اختلاف نگاه ها و دیدگاه ها میان هسته های اصلی نهضت با آیت الله طالقانی را یافت. از همین رو است که در قضاوت راجع به عضویت آیت الله طالقانی در نهضت آزادی نباید شتاب به خرج داد. دکتر شیبانی هم که خود از بنیان گذاران نهضت آزادی بود، می گوید: «آیت الله طالقانی از از نظر سیاسی و مبارزه خیلی عمیق تر و تندتر از بازرگان و فعالتر و عقیدتی تر بود، البته فعالیت تشکیلاتی نمی کرد و داخل تشکیلات نهضت آزادی هم عمل نمی کرد، یعنی ایشان را نمی توان اصطلاحا نهضتی دانست.» (روزنامه جام جم 21/11/81)

البته تا قبل از انقلاب که هدف اصلی سرنگونی رژیم شاهنشاهی بود، این اختلاف نظرها یا چندان به چشم نمی آمد و یا برای منحرف نشدن از هدف اصلی، نادیده گرفته می شد. آیت الله طالقانی هم همانطور که گفته شد، خصلتاً جاذبه و حسن نظرش بیش از دافعه اش بود و لذا در عین اینکه ذره ای از مواضع اصلی دینی و انقلابیش کوتاه نیامد، همکاری نزدیک با نهضت داشت و این همکاری بیش از همه برای نهضت از جهت موجه جلوه دادن چهره سیاسی خود مفید بود و این امر بعد از انقلاب اثر خود را نشان داد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، امام (ره) به مصلحت هایی -که خود بهتر از هرکس دیگری تشخیص می دادند- ترجیح می دهند از انتصاب روحانیون برای تصدی مناصب اصلی و کلیدی حکومت حتی المقدور، احتراز شود. شاید برای قرار نگرفتن حکومت در مظان تهمت و رفع هر گونه شائبه و اثبات حسن نیت، به این تصمیم تن دادند. به هر تقدیر آن زمان امام(ره) مهندس بازرگان را به سمت نخست وزیری منصوب و تاکید کردند «بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص (نهضت آزادی)، دولت موقت را تشکیل دهد.(صحیفه نور ج5 ص27 )»

مهندس بازرگان به هر حال یک انسان دنیا دیده، تحصیل کرده و تا حدودی مبارز و مذهبی بود و از این گذشته همواره آیت الله طالقانی به عنوان یک مجاهد وارسته و مبارز انقلابی و عالم دینی، کنارش بود. از این جهات بازرگان در آن زمان نسبت به دیگران در نظر امام(ره) برای تصدی نخست وزیری و تشکیل دولت، برتری داشت.

علیرغم تاکید امام (ره)، وزیران دولت موقت غالباً از "نهضت آزادی" و "جبهه ی ملی"، انتخاب شدند و از همان ابتدا رگه هایی از اختلاف در بینش و روش دولت موقت با راه امام و مردم انقلابی، مشخص شد که این اختلافات در جریان تسخیر لانه جاسوسی به اوج خود رسید.

اختلافات بیش از همه در برقراری رابطه دوستانه با آمریکا تجلی یافته بود. سازشکاران دولت موقت از همان ابتدا اشتیاق خود را علناً از تحکیم روابط با آمریکا نشان می داند، اما با تسخیر لانه جاسوسی و افشای اسناد محرمانه، پرده از رابطه تنگاتنگ دولتمردان از جمله ابراهیم یزدی – وزیر امورخارجه وقت – و جلب نظر مثبت کاخ سفید، برداشته شد.

امام(ره) معتقد بود که مردم باید همچنان در صحنه انقلاب باقی بمانند و تنها با تکیه بر نیروی بی پایان مردمی که انقلاب را به پیروزی رسانده اند می توان انقلاب را حفظ کرد، اما سران دولت موقت حضور مردم را نمی پسندیدند و دخالت و مزاحمت در کار دولت تلقی می کردند و نظرشان این بود که با رفتن شاه، رأس رژیم طاغوت از بین رفته و لازم نیست در اعضاء اصلی بدنه رژیم، تغییرات بنیادین داده شود.

البته کارشکنی ها و خیانت های دولت موقت به همین جا هم ختم نمی شد. آنها دم از برگزاری رفراندم مجدد، انحلال مجلس خبرگان و ... می زدند که بعدها در خرداد سال 60 امام به شدت آنها را سرزنش کرد و فرمود:" بعضي چيزها هست كه اگر انسان احتمالش را بدهد، يك احتمال صحيحي بدهد، بايد دنبال كند او را و به آن اعتراض كند. شما اگر احتمال بدهيد، يك احتمال درستي كه يك ماري الان توي اين اتاق دارد مي لولد، پا مي شويد مي رويد بيرون، احتراز از آن مي كنيد. ما اگر احتمال اين معني را بدهيم كه اين جرياني كه در روزنامه ها ديده مي شود و ديده شد، جريان براي اين جهت باشد كه اين كشور را نگذارند ثبات پيدا بكند، آن قضيه رفراندم و قبل از او قضيه طرح آنكه مجلس خبرگان منحل بشود، كه در زمان دولت موقت اين طرح شد و بعد هم معلوم شد كه اساسش از امير انتظام {معاون اول و سخنگوی دولت موقت که اسناد جاسوسی او برای سازمان سیا، در جریان تسخیر لانه جاسوسی کشف شد} بود و آن مسائل، آنوقت آمدند آقايان پيش ما، همين آقايان، آقاي بازرگان و رفقايش و گفتند ما خيال داريم كه اين مجلس را منحلش كنيم، من گفتم شما چكاره هستيد اصلش كه مي خواهيد اين كار را بكنيد، شما چه سمتي داريد كه بتوانيد مجلس منحل كنيد پا شويد برويد سراغ كارتان. " (صحيفه نور ج 14 صفحه 285)

به هر تقدیر دولت موقت در جریان تسخیر لانه جاسوسی، به نشانه اعتراض به دانشجویان خط امام و حمایت از دولت آمریکا، در 15 آبان 1358 استعفا کرد.

به اعتقاد بسیاری از بزرگان، شاید اگر سایه پر برکت آیت الله طالقانی تا آخر بر سر دولت موقت و نهضت آزادی بود و همان نقش ارشادی خودشان را در قبال آنها ایفا می کردند، چنین سرنوشت شومی گریبان نهضتی ها را نمی گرفت.

در 25 خرداد 1360 امام صحبت های بسیار تندی علیه جبهه ملی و نهضت آزادی ایراد فرمودند و در این سخنرانی جبهه ملی را مرتد اعلام کردند: «.... جبهه ملي از امروز محكوم به ارتداد است. جدا كنيد حساب را از این مرتدها...» (صحيفه نور ج 15 صفحه 19 )

و در سال1366 امام(ره) در پاسخ به نامه وزير كشور (آقاي محتشمي)، راجع به احراز یا رد صلاحیت اعضاء نهضت آزادی برای کاندیداتوری در انتخابات مجلس سوم نکات قابل توجهی راجع به نهضت بیان فرمودند: «جناب حجت الاسلام آقاي محتشمي وزير محترم كشور ايده الله تعاليدر موضوع نهضت به اصطلاح آزادي، مسايل فراواني است كه بررسي آن محتاج به وقت زياد است. آنچه بايد اجمالا گفت آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت مي دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكا است و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد،آن است كه شايد آمريكاي جهانخوار را - كه هر چه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاي تحت سلطه او دارند از ستمكاري اوست - بهتر از شوروي ملحد مي دانند و اين از اشتباهات آنها است. در هر صورت به حسب اين پرونده هاي قطور و نيز ملاقات هاي مكرر اعضاي نهضت چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آنها كه اگر خداي متعالي عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت موقت باقي مانده بودند، ملت هاي مظلوم به ويژه ملت عزيز ما اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مي زدند و اسلام عزيز چنان سيلي از اين ستمكاران مي خورد كه قرن ها سربلند نمي كرد و به حسب امور بسيار ديگر نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضايي را ندارند و ضرر آنها به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بي مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تاويل هاي جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهك هاي ديگر حتي منافقين - اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان - بيشتر و بالاتر است.

نهضت آزادي و افراد آن از اسلام اطلاعي ندارند و با فقه اسلامي آشنا نيستند، از اين جهت گفتارها و نوشتارهاي آنها كه منتشر كرده اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولي اميرالمومنين را در نصب ولایت و اجراي تعزيرات حكومتي كه گاهي برخلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را - نعوذبالله - تخطئه بلكه مرتد بدانند و يا آن كه همه اين امور را از وحي الهي بدانند كه آن هم برخلاف ضرورت اسلام است. نتيجه آن كه نهضت به اصطلاح آزادي و افراد آن چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بي اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مي گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند.

روح الله الموسوي الخميني
(صحيفه نور ج 22 صفحه 384 )

همچنین در اواخر عمر با برکتشان فرمودند : « تا من هستم نخواهم گذاشت حكومت به دست ليبرال ها بيفتد»

(صحيفه نور ج 21 ص96 - 3/12/67)

و اما...

هرچند این بیانات روشن و راهبردی حضرت امام(ره) در مورد نهضت آزادیِ (بعد از آیت الله طالقانی) و جبهه ملی، فصل الخطابه و روضه ی سر مزار آنها بود؛ اما باز، همه ساله در موعد انتخابات ها شاهد گردن فرازی و هوچی گری سران، وابستگان و دلباختگان آنها هستیم که از هیچ فرصتی برای کینه ورزی و انتقام جویی از نظام دریغ نمی کنند. عجیب آنکه جاهلان فریفته ای هم هستند که هنوز وابسته به آرا و اندیشه های سیاسی آنانند و اگر تصریحا به این امر اذعان نمی کنند سعی می کنند تلویحا و با عباراتی چون "لیبرال دمکرات اسلامی"و ... نشان دهند هنوز رشته های این وابستگی گسسته نشده...

والسلام علی من اتبع الهدی



-