هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
سه شنبه، 28 اسفند 1397
ساعت 02:24
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 27 خرداد 1395 ساعت 06:00 2016-6-16 06:00:05
شناسه خبر : 244960
این‌روزها نفوذ به معنای تاثیرگذاری بر منابع کلان تصمیم‌گیری در کشور به بحث روز رسانه‌ها و محافل سیاسی تبدیل شده است. صندوق برادران راکفلر یکی از مهمترین ابزارهای امریکا برای نفوذ به معنای تاثیر بر تصمیم‌گیری‌های کلان است. با دکتر بیژن پیروز استاد دانشمند روابط بین‌الملل دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی دانشگاه تهران دراین‌باره همکلام شدیم.
گفت‌وگو با دکتر بیژن پیروز، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران

افشای جزئیات پروژه ایرانی راکفلرها / از نظر آمریکا؛ ایران به لحاظ ایدئولوژیک خلع سلاح شده است

این‌روزها نفوذ به معنای تاثیرگذاری بر منابع کلان تصمیم‌گیری در کشور به بحث روز رسانه‌ها و محافل سیاسی تبدیل شده است. صندوق برادران راکفلر یکی از مهمترین ابزارهای امریکا برای نفوذ به معنای تاثیر بر تصمیم‌گیری‌های کلان است. با دکتر بیژن پیروز استاد دانشمند روابط بین‌الملل دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی دانشگاه تهران دراین‌باره همکلام شدیم.

گروه سیاسی- رجانیوز: این‌روزها نفوذ به معنای تاثیرگذاری بر منابع کلان تصمیم‌گیری در کشور به بحث روز رسانه‌ها و محافل سیاسی تبدیل شده است. صندوق برادران راکفلر یکی از مهمترین ابزارهای امریکا برای نفوذ به معنای تاثیر بر تصمیم‌گیری‌های کلان است. با دکتر بیژن پیروز استاد دانشمند روابط بین‌الملل دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی دانشگاه تهران دراین‌باره همکلام شدیم.

 

 

 

ايران پروجكت به چه پروژه‌اي گفته مي شود و از چه زماني شروع شد؟

پروژه ايران يا ايران پروجكت يكي از پروژه‌هاي صندوق برادران راكفلر[i] در انجمن ملل متحد ايالات متحده امريكا[ii] بوده كه در سال 2002 آغاز و از سال 2009 به بعد به يك نهاد مستقل با همين نام يعني پروژه ايران تبديل شده است. موسسين اين پروژه هدف از آن را ايجاد يك رهيافت هدفمند و فرا حزبي براي ممانعت از دستيابي ايران به فن‌آوري‌هاي هسته‌اي كه باعث تقويت امنيت ملي ايالات متحده و دوستان و متحدين اين كشور در منطقه خاور ميانه شود اعلام كرده‌اند. يكي از اقدامات اصلي ايران پروجكت انجام گفتگوهاي غيررسمي با مقامات مختلف در ايران و انتقال اطلاعات مربوط به محتواي اين گفتگوها به مقامات ارشد در دولت و كنگره امريكا بوده است. طي بيش از يك دهه گذشته تعداد زيادي از گزارشات و مقالاتي كه در رسانه‌هاي مختلف امريكا در باره ايران چاپ شده تحت مديريت ايران پروجكت قرار داشته است. لازم به ذكر اين كه صندوق برادران راكفلر خود را موسسه‌اي خيريه كه در 1940 با سرمايه راكفلر‌ها براي هدايت پول ساير پولدار‌هاي امريكا در جهت ايجاد تغييرات اجتماعي از نوعي كه به شكل گيري دنيايي با عدل! و صلح! بيشتر كمك كند معرفي مي‌كند!

 

 

 

ارتباط راكفلرها با ايران پروجكت چه گونه بوده است؟

تمام اعضاي ارشد ايران پروجكت مديران قبلي يا فعلي صندوق برادران راكفلر بوده و هستند. مثلا استفان هاينتز[iii] كه در حال حاضر رئيس صندوق برادران راكفلر است[iv] عضو ايران پروجكت هم هست، ويليام لوئرز[v] رئيس ايران پروجكت يك ديپلمات بازنشسته وزارت خارجه امريكا است كه در حال حاضر عضو هيئت مديره صندوق برادران راكفلر هم هست. جسيكا تاچمن متيوس[vi] يكي از مديران صندوق برادران راكفلر و جرج وايزنر[vii] هم عضو هيئت مديره صندوق برادران راكفلر است و ...

 

 

 

مهمترين افرادي كه در ايران پروجكت حضور داشتند چه كساني بودند؟

روي سايت ايران پروجكت[viii] اسامي و سوابق و سمت‌هاي كساني كه مي‌شد معرفي‌كنند قابل مشاهده است. اعضاي اصلي به جز افرادي مثل استفان هاينتز، ويليام لوئرز، جسيكا تاچمن متيوس و جرج وايزنر كه قبلا نام برده شدند ويليام ميلر[ix]، تامس پيكرينگ[x]، پل پيلار[xi] و جيم والش[xii] هستند كه هر كدام از اين اشخاص به دلايلي مهم هستند برخي به خاطر ارتباطاتي كه با دولت امريكا و نهادهاي اطلاعاتي آن دارند برخي به دليل ارتباطاتي كه با اشخاص مختلف در ايران دارند مثلا ميلر از 1959 تا 1962 در سفارت امريكا در ايران كار كرده و مدير كميته اطلاعات كنگره امريكا هم بوده يا پل پيلار 28 سال سابقه كار در نهاد‌هاي مختلف اطلاعاتي امريكا را داشته و يك چهره كاملا امنيتي است.

 

 

 

اولين ملاقات با ايرانيها در ايران پروجكت در چه كشوري انجام شد؟

قرار‌ها براي گفتگو‌هاي ايران پروجكت طبق آنچه در سايت اين موسسه درج شده در سال 2001 يعني وقتي محمد جواد ظريف نماينده جمهوري اسلامي در سازمان ملل بود گذاشته شده بود. اولين دور گفتگوهاي مسير ثانويه ايران پروجكت براي مارس 2002 در موسسه مطالعات بين‌المللي صلح استكهلم[xiii] برنامه ريزي شد. دليل انتخاب اين تاريخ به نقل از سايت ايران پروجكت اين بود كه مقامات فعلي و سابق ايراني بتوانند به عنوان سفر نوروزي در آن شركت كنند و يعني ايده كلي براي انتخاب محل گفتگو‌ها هم اين بود كه گفتگو اگر چه بين طرف‌هاي ايراني و امريكايي بودولي در استكهلم انجام شود تا در ايران حساسيت خاصي ايجاد نشود. حتي وقتي جرج بوش در سخنراني 29 ژانويه سال 2002 خود ايران را كه مقامات آن مدتي بود امريكا را شيطان بزرگ خطاب نمي‌كردند، عضو محور شرارت ناميد اين گفتگو‌ها فقط تا جون 2002 به تاخير افتاد. البته گفتگوهاي جون 2002 هم به نقل از سايت ايران پروجكت به اين دليل كه سخنگوي كاخ سفيد دانسته يا نادانسته لو داده بود ... دولت امريكا علاقه‌اي به گفتگو با دولت جمهوري اسلامي در ايران ندارد و ترجيح مي‌دهد مستقيما با مردم! صحبت كند كنسل شد و بالاخره در دسامبر 2002 سه نفر از ايران در هتل كوچكي بيرون شهر استكهلم با طرف‌هاي امريكايي اولين دور گفتگو‌هاي ايران پروجكت را استارت زدند. از 2003 تا 2006 كلا 12 دوره مذاكره مسير ثانويه انجام شد كه بيشتر آنها به ميزباني موسسه مطالعات بين‌المللي صلح استكهلم و در استكهلم بود تا كسي به امريكايي بودن ماهيت اين گفتگوها شك نكند.

 

ويليام لوئرز رييس ايران پروجكت هم گفته كه مذاكرات را بر مبناي ديپلماسي ترك 2 انجام داديم، ديپلماسي ترك 2 چيست و تفاونهايش با ترك 1 چيست؟

اصطلاح ديپلماسي ترك 2 (يا مسير 2 يا مسير ثانويه) اختراع ويليام لوئرز نيست تقسيم بندي ديپلماسي به دو مسير اوليه و ثانويه يا ترك 1 و ترك 2 توسط جوزف مانتويل[xiv] در 1981 انجام شده به اين شكل كه او در يكي از مقالات خود مذاكرات براي حل و فصل مسالمت آميز اختلافات از طريق كانال‌هاي رسمي و ميان ديپلمات‌هاي رسمي كشور‌ها را ديپلماسي ترك 1 و گسترش ارتباطات رسمي ميان متخصصين، نويسندگان، هنرمندان، ورزشكاران، مقامات دولتي سابق، ديپلمات‌هاي سابق و كلا اشخاص غير ديپلمات را گفتگو‌هاي ترك 2 ناميده بود. طبيعتاً امكان ايجاد كانال‌هاي ارتباطي غير رسمي در كنار ارتباطات رسمي هم در 1981 كشف نشده است! البته امروزه وقتي هم مقامات رسمي و هم غير رسمي در حال مذاكره و گفتگو هستند از اصطلاح ديپلماسي ترك يك و نيم هم استفاده مي‌شود! گفتگو‌هاي اسلو كه نهايتاً به توافق سال 1993 اسلو و دست دادن ياسر عرفات با اسحاق رابين در كاخ سفيد انجاميد بدواً با تلاش‌هاي غير رسمي توسط يكي از دانشگاه‌هاي نروژي شروع شد. مضافاً اين كه گفتگو‌هاي ايران پروجكت هم اولين گفتگوهاي مسير ثانويه با ايران نبودند.

 

 

 

مشخص است چه كساني از ايران در اين نوع گفتگو‌هاي مسير ثانويه حضور داشتند؟

بله اگرچه انجام 12 دوره مذاكره به دلايل سياسي هرگز در ايران رسانه‌اي نشده اما مسلماً انجام آنها آنقدرها هم محرمانه نبوده است تازه اخبار و اطلاعات مربوط به اين گفتگوها روي سايت خود ايران پروجكت هم وجود دارد و عمداً هم خواسته‌اند منتشر شود و كسي هم در ايران طي بيش از يك دهه گذشته هرگز وقوع آنها تكذيب نكرده است.

 

 

هيات حاكمه آمريكا از موضوع مذاكرات غير رسمي با ايرانيها خبر داشتند؟

بله همه هم در ايران هم در امريكا خبر داشتند بگذريم از اين كه افراد ايران پروجكت خودشان در امريكا خارج از هيات حاكمه نيستند.

 

 

 

مي‌شود گفت بحث مذاكرات مسير 2 اولين بار در مذاكرات ايران و امريكا برجسته شد؟

شايد انتشار اخبار مربوط به وقوع اين نوع گفتگو‌ها است كه الان مهم‌تر شده است. گفتگوهاي مستقيم ديپلماتيك هميشه بوده است. اما ديپلمات‌ها و مقامات سياسي هميشه در فضاهاي ديپلماتيك حرف نزده‌اند، بلكه گاهي از طريق رسانه‌هاي مختلف براي هم پيغام فرستاده‌اند ، كاري كه به آن ديپلماسي رسانه‌اي گفته مي‌شود، يعني موقعي كه ديپلمات‌ها و مقامات كشورها از رسانه‌هاي عمومي براي انتقال پيام به هم استفاده مي‌كنند، رئيس‌جمهور يا وزير امور خارجه‌اي در يك سخنراني يا مصاحبه‌اي كه براي عده‌اي ترتيب داده شده مواضع خود را اعلام مي‌كند براي اينكه مقامات طرف مقابل بشنوند، امروزه با گسترش فن‌آوري‌هاي اطلاعات در كنار ديپلماسي رسانه‌اي، ديپلماسي عمومي شكل جدي‌تري به خود گرفته يعني مقامات يك كشور سعي مي‌كنند از طريق رسانه‌هايي كه در اختيار دارند مستقيماً افكار عمومي داخل كشورهاي مختلف را هدف قرار دهند. انواع ديگر ديپلماسي هم به اشكال و با نام‌هاي مختلف وجود داشته است، مثلا اوايل دهه 1970 مقدمات برقراري روابط سياسي ميان چين و آمريكا با آنچه ديپلماسي پينگ پونگ[xv] نام گرفت ايجاد شد. ماجرا به اين ترتيب بود كه در 10 آوريل سال 1971 تيم تنيس روي ميز امريكا كه براي مسابقات قهرماني جهان به ژاپن رفته بود همراه خبرنگاران امريكايي اولين هيئت امريكايي شد كه بعد از 22 سال ( از سال 1949 به بعد) رسماً وارد خاك جمهوري خلق چين شدند. البته گفتگوها و مسافرت‌هاي پنهان ديپلمات‌ها دور از چشم رسانه‌ها قبل از اين تاريخ انجام شده بود اما براي انجام سفر 21 فوريه سال 1972 ريچارد نيكسون رئيس جمهور امريكا به چين نوعي عادي سازي در فضاي رسانه‌اي لازم بود كه اين كار در 1971 و با سفر تيم تنيس روي ميز امريكا به چين و انجام مسابقات ورزشي كليد خورد.

در سال 2013 وقتي اعلام شد كه بناست ورزش كشتي از مسابقات المپيك سال 2020 كنار گذاشته شود، از سوي ايران، روسيه و امريكا مسابقاتي براي تغيير نظر كميته المپيك انجام شد كه دست كم امريكايي‌ها كتمان نمي‌كنند تلاش كردند آن را به نوعي ديپلماسي كشتي ميان دو كشور آن هم از نوع تهاجمي تبديل كنند[xvi]. در سال 2013 ساعاتي پيش از برگزاري اولين دور مسابقات كشتي بين سه كشور در نيويورك، برگزار كننده امريكايي از تيم كشتي جمهوري اسلامي ايران خواست از دو بنده‌هاي ويژه‌اي كه مخصوص ايران طراحي شده در اين مسابقات استفاده كند. تيم جمهوري اسلامي ايران اين پيشنهاد را رد كرد چرا كه دو بنده‌ها به جاي رنگ‌هاي استاندارد آبي و قرمز در ورزش كشتي، با نقش پرچم جمهوري اسلامي ايران طراحي شده و در طراحي آنها از ايده‌اي مشابه ايده لباس تك بندي استفاده شده بود كه در فيلم ضد ايراني كشتي‌كج ساخته دارن آرنوفسكي (2009) شخصيت منفي آخر داستان كه نام آيت‌الله هم براي او انتخاب شده بود هنگام شكست از قهرمان داستان آن را بر تن داشت[xvii]. به هر حال تيم كشتي جمهوري اسلامي ايران در نيويورك با لباس‌هاي استاندارد كشتي گرفت و قهرمان هم شد و برنامه طرف امريكايي هر چه بود به جايي نرسيد. وقتي قرار شد تيم كشتي فرنگي مردان امريكا براي انجام مسابقه در مي سال 2014 به تهران بيايد امريكايي‌ها سرپرست اين تيم كه تمام اعضاي آن مرد بودند را براي اولين بار در طول تاريخ امريكا خانم كريستينا كلي[xviii] مدير بنگاه خيريه كي‌ما معرفي كردند تا رسانه‌هاي اين كشور بتوانند به جاي پوشش شكست‌هاي تيم كشتي امريكا در مسابقات تهران، اين كه امريكا توانسته براي اولين بار در 14 مي سال 2014 ايرانيان را وادار به پذيرش حضور يك زن در سالن پنج‌هزار نفري شهداي هفت تير نمايد به عنوان يك پيروزي تاريخي! فضا سازي كنند[xix]. حتي براي خود اين كارمند 43 ساله شركت گوگل، انتخابش به عنوان نخستين سرپرست زن تيم كشتي فرنگي مردان در تاريخ امريكا، عهده‌دار شدن اين سمت به قدري ضايع بود كه خودش در مصاحبه‌هاي بعدي گفته كه انتظار داشت در سالن هفت تير به جاي تشويق هو شود! البته براي اين خانم هم در ايران انصافا سنگ تمام گذاشته شد يعني وزارت ورزش از او كه هيچ وقت در تمام عمرش ورزشكار نبود پس از پايان مسابقات كشتي دعوت كرد يك هفته بيشتر در ايران بماند تا برايش بازديد از همه جاي كشور، از مدارس و يتيم خانه‌ها و مجلس شوراي اسلامي در تهران تا مغازه‌هاي صنايع دستي و رستوران‌ها در اصفهان برنامه مسافرت ترتيب داده شود. اين در حالي بود كه آنچه خانم كريستينا كلي را نخستين سرپرست خانم تيم كشتي فرنگي مردان در تاريخ امريكا نموده بود نه عضويت داوطلبانه در برنامه جامعه مدني آمريكورپس[xx] و سابقه كار در شركت‌هاي آي‌بي‌ام و گوگل، كه ارتباط كاري با گريگوري ساليوان[xxi] كسي كه خود را مشاور ارشد وزارت امور خارجه امريكا در ارتباطات استراتژيك با ايران و مجري ايده‌هايي مثل سفارتخانه ديجيتال و سرمايه گذاري 70 ميليون دلاري وزارت امور خارجه امريكا براي نفوذ در زندگي مجازي ايرانيان بوده[xxii] معرفي مي‌كند، بود.

 

 

 

يعني در ايران مي‌دانستند كه اين خانم اصلا ورزشكار نيست؟

همين كه خودش گفته بازديد از يتيم خانه هم در برنامه‌هاي او گذاشته شده بود تلويحا يعني اين كه در ايران از ماجراي مدير خيريه بودن او اطلاعات كافي داشته و در حقيقت تلويحا به او گفته شده بود حال كه مدير خيريه هستي براي ما هم يك كار خيري بكن! البته اين نوع موسسات معاف از پرداخت ماليات تا وقتي معاف از ماليات اعلام مي‌شوند كه منابع مالي خود را كه از محل معافيت‌هاي مالياتي شركت‌هاي تجاري حامي تامين مي‌شود در راستاي آنچه توسط دولت امريكا از آنها خواسته شده هزينه‌ نمايند و بعيد است بتوانند بدون كسب مجوزهاي لازم از دولت امريكا بابت كار خير انجام دادن مثلا در ايران ماليات ندهند! همه اينها يعني در ايران اين را مي‌دانستند كه اين كه موسسه خيريه‌اي حامي مالي يك تيم ورزشي باشد دليل نمي‌شود كه يكي از مديران خانم آن بدون هر گونه تجربه ورزشي دقيقا قبل از سفر تيم به ايران سرپرست تيم معرفي شود. مضافا اين كه كسي براي يك ورزشكار واقعي مثلا اعضاي تيم كشتي فرنگي بازديد از مجلس شوراي اسلامي ترتيب نداد ولي اين خانم را به مجلس بردند و تصاوير آن را هم رسانه‌اي كردند!

 

 

 

 

ارتباط اين ديپلماسي ورزشي با گريگوري ساليوان مشاور ارشد وزارت امور خارجه امريكا در ارتباطات استراتژيك با ايران چطور؟

به هيچوجه ارتباط وزارت خارجه امريكا با اين به اصطلاح ديپلماسي ورزشي قابل كتمان نبوده و نيست و كسي هم سعي نكرده آن را كتمان كند چرا كه در همان سال 2014 وقتي تيم ملي واليبال ايران براي مسابقه در برابر تيم امريكا به لس‌آنجلس رفته بود گريگوري ساليوان شخصا در مراسم استقبال از اعضاي تيم واليبال ايران حضور داشت و به اعضاي تيم ملي ايران سنجاق يقه‌هايي با نشان پرچم دو كشور داد.

 

 

البته ارتقا عمومي فرهنگ ورزشي و ورزش حرفه‌اي در ايران طرف‌هاي غربي را وادار به اقدامات تبليغاتي مضحكي مثل طراحي مانور رسانه‌اي روي حضور سرپرست خانم در سالن كشتي مردان نموده وگرنه در سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب ديپلماسي ورزشي ثابت دشمن در ميادين بين‌المللي، عمدتاً بر تلاش براي تطميع و تشويق ورزشكاران موفق‌تر ايراني به درخواست پناهندگي از غرب متمركز بوده است. يعني سعي مي‌كردند قهرمانان ورزش ايران در عرصه‌هاي بين‌المللي را به فراريان از ايران تبديل كنند.

 

 

آيا اقدامات مشابه در ساير عرصه‌ها مثلا عرصه‌هاي فرهنگي هم صورت پذيرفته است؟

بله عرصه‌هاي اقتصادي، فرهنگي و حتي علمي هميشه ابزارهاي پيشبرد سياست خارجي قدرت‌هاي بزرگ بوده و هستند و اين موضوع جديدي نيست. در خصوص ديپلماسي اقتصادي از وام‌ها و كمك‌هاي اقتصادي تا قرارداد‌هاي مختلف تجاري هميشه ابعاد اقتصادي در كنار ابعاد سياسي در نظر گرفته شده و موضوع تحريم‌هاي مختلف عليه كشورهاي مختلف از جمله كشور ما هم ترديدي در مورد به تنيدگي موضوعات سياسي و اقتصادي بجا نگذاشته است. در خصوص به هم تنيدگي سياست و فرهنگ از خبرنگاري به نام فرانسيس استونر سندرز[xxiii] در سال 2000 كتاب جالبي با عنوان چه كسي پول ني‌لبك زن را داد؟[xxiv] به چاپ رسيده كه در آن مصاحبه‌هاي متعددي با شخصيت‌هاي فرهنگي، سياسي و امنيتي اروپايي و امريكايي در خصوص فعاليت‌هاي مخفيانه گسترده آژانس مركزي اطلاعات امريكا (سيا) در شكل دهي و جريان سازي به رويداد‌هاي به ظاهر صرفاً فرهنگي و هنري در اروپا آن هم اروپاي غربي كه متحد امريكا در جنگ سرد بود منتشر شده است! نكته جالب در خصوص كتاب چه كسي پول ني‌لبك زن را داد؟ اين است كه در نقدي بر اين كتاب هنوز روي سايت رسمي سازمان سيا قابل مطالعه است[xxv] افشاگري‌هاي انجام شده در مصاحبه‌هاي اين كتاب با تمسخر در شمار بديهيات سياست بين‌الملل معرفي شده، يعني به عنوان يك امر بديهي گفته شده همه مي‌فهمند كه واشنگتن در طول جنگ سرد نمي‌توانست حمايت مردم در كشورهاي اروپاي غربي از آنچه امريكا دموكراسي مي‌داند را خود به خود و بدون جريان سازي فرهنگي تضمين شده فرض كند! جالب‌تر اين كه عملا تمام جريان سازي‌هاي فرهنگي بررسي شده در كتاب چه كسي پول ني‌لبك زن را داد؟ داراي ماهيت كاملا ادبي و هنري هستند يعني سازمان جاسوسي امريكا براي مقابله با مشهور شدن فلان سبك هنري خاص در نقاشي، تئاتر، داستان نويسي، حتي شعر و موسيقي صرفاً به اين دليل كه خواستگاه آنها آثار هنرمندان اروپاي شرقي، روسي و يا حتي هنرمندان غربي داراي گرايشات انتقادي نسبت به غرب بوده در اروپاي غربي به طور مستمر عمليات پنهان جريان سازي فرهنگي داشته و به اين ترتيب فضاي هنري كشورهاي اروپاي غربي را به فضاي رونق سبك‌هاي منتسب به هنرمندان غربي (يا هنرمندان شرقي منتقد شرق) تبديل نموده است. يعني در روابط بين‌الملل هميشه ديپلماسي اقتصادي، ديپلماسي فرهنگي و حتي ديپلماسي علمي ابزارهاي پيشبرد سياست خارجي قدرت‌هاي بزرگ بوده‌اند. در اين بين ايده كلي ديپلماسي علمي از اين قرار است كه اگر شما ادامه تحصيل مثلا دانشجويان ايراني را در امريكا يا انگلستان تسهيل كنيد خود همين ورود دانشجوهاي خارجي به خاك امريكا و انگلستان، اقامت و تحصيل و سپس بازگشت آنها به كشورهايشان با مدارك تحصيلي يكي از ابزارهاي بسيار مهم براي پيشبرد سياست خارجي غرب خواهد بود!

 

 

فرقي نمي‌كند در چه رشته‌اي تحصيل كنند؟

فرق كه قطعا مي‌كند ولي پرداختن به جزئيات مي‌تواند باعث سو تفاهم‌هاي رسانه‌اي شود.

 

 

چه نوع سو تفاهمي؟

ببينيد اگر در آگوست سال 2006 زندگي مي‌كرديم، مي‌ديديم كه گزارش سفر آنتوني گيدنز[xxvi] رئيس وقت مدرسه اقتصاد لندن[xxvii] به ليبي با عنوان جناب سرهنگ و ره سوم او[xxviii] در نيواستيتزمن چاپ و در تمام رسانه‌هاي مشهور جهان باز نشر شده است. گزارش كوتاه‌تر سفر دوم او به ليبي و ملاقات دومش با قذافي هم در مقاله گفتگوي من با جناب سرهنگ[xxix] در مارس سال 2007 توسط گاردين منتشر و در تمام رسانه‌هاي مشهور جهان باز نشر شده بود. در اينجا تعمدا از آنتوني گيدنز نام مي‌برم چون مثلا فرانسيس فوكوياما[xxx] استاد اقتصاد سياسي دانشگاه جان هاپكينز و نويسنده كتاب پايان تاريخ يا ريچارد پرل[xxxi] مشاور بوش در امور خاورميانه و ساير نويسندگان مشهور غربي كه آنها هم مسافرت‌هاي مشابه به ليبي داشته و مطلب نوشته‌اند در ايران به اندازه آنتوني گيدنز معروف نيستند. همين الان كه با هم صحبت مي‌كنيم در تمام دانشگاه‌هاي ايران و در تمام رشته‌هاي مرتبط با علوم اجتماعي يا علوم سياسي چندين كتاب، مقاله و نوشته از گيدنز به صورت متون مقدس مذهبي تدريس شده و از كارشناسي تا دكتري از دانشجويي كه مثلا نظريه استراكچوريشن گيدنز[xxxii] را خوب حفظ نباشد بعيد است در اين نوع رشته‌ها بتواند با معدل خوبي عاقبت به خير شود! گيدنز كسي است كه به دليل بازار داغ آثارش در ايران سال‌ها ناشرين و مترجمين با هم مسابقه گذاشته‌اند هر اثر جديد و يا حتي نسخه تجديد چاپ شده از آثار قديمي از او را در همان سال انتشار فوري به فارسي ترجمه كرده و منتشر كنند طوري كه كتاب‌هايي مثل جامعه شناسي، مباني جامعه شناسي، پيامد‌هاي مدرنيته، سياست، جامعه شناسي و نظريه اجتماعي، تجدد و تشخص، چشم‌انداز‌هاي جهاني، پازل سوسيال دموكراسي، سياست و جامعه شناسي در عصر ماركس وبر، مسائل محوري در نظريه اجتماعي، جهان رها شده و ... فقط برخي از آثار ترجمه شده او به زبان فارسي هستند.

 

گيدنز در مقاله سال 2006 خود از اين كه طي سه چهار سال‌گذشته سرهنگ قذافي با محكوم كردن تروريسم، پرداخت غرامت به بازماندگان حادثه لاكربي و پايان دادن به برنامه هسته‌اي، كشور ليبي را از انزوا خارج به سمت تبديل شدن به يك نروژ در شمال افريقا هدايت نموده نوشته و از لذت چاي نعنايي نوشيدن و گفتگو با قذافي راجع به دموكراسي مستقيم مردمي در خيمه‌اش گفته و همكاري‌هاي فارين آفيس انگلستان و سيف‌الاسلام پسر قذافي كه اينك خود يك دانشجوي دكتري در مدرسه اقتصاد لندن است براي خارج كردن ليبي از انزوا را مورد تحسين قرار داده بود. او همچنين براي خوانندگان توضيح داده كه شايد ليبي يك كشور كوچك باشد اما از نظر جهاني به يكي از كشورهاي خط مقدم پيشرفت در جهان تبديل شده چرا كه رهبري آن در حال حركت در مسيري كاملا برعكس ايران و كره شمالي است!!! و اضافه نموده كه با نشاط و اميد و سرزندگي فراوان خيمه قذافي را به مقصد ترپولي ترك نموده در حالي كه در سراسر مسير با هر چه ديده و با هر كس صحبت كرده همه جا پيشرفت مشاهده كرده است!

 

نتيجه مقاله يك سال بعد يعني مقاله سفر دوم گيدنز به ليبي در سال 2007 هم تاكيد بر آن است كه گيدنز هر چه بيشتر كه بررسي و گفتگو كرده به عمق اصلاح طلب بودن قذافي بيشتر پي برده، او را به اين دليل كه اجازه داده تمام خانه‌هاي ليبي از نعمت ماهواره برخوردار شوند و بناست براي اكثر مردم اين كشور نعمت اينترنت با كامپيوترهاي صد دلاري را فراهم كند طرفدار واقعي آزادي بيان معرفي كرده و در نهايت در پاسخ به اين پرسش كه آيا ترقي و تبديل شدن ليبي به نروژي در شمال آفريقا فقط با كناره گيري قذافي از قدرت ميسر خواهد بود؟ گرايش خود به پاسخ منفي را اعلام نموده است.

سال 2008 هم سالي بود سيف‌الاسلام قذافي، بدون داشتن هر گونه سابقه تحصيلي در رشته‌هاي علوم انساني به راحتي توانست در مدرسه اقتصاد لندن از رساله دكتري خود با عنوان نقش جامعه مدني در دموكراتيزه شدن نهادهاي حاكميت جهاني: حركت از قدرت نرم به سمت تصميم‌گيري دسته جمعي؟[xxxiii] به راهنمايي پروفسور نانسي كارترايت[xxxiv] دفاع كرده و به اين ترتيب با مدرك دكتري در رشته فلسفه سياسي فارغ التحصيل شود[xxxv].

 

 

اما در 4 مارس 2011 سر هوارد ديويس[xxxvi] از رياست مدرسه اقتصاد لندن وادار به استعفا شده[xxxvii] فعاليت‌ها موسسه مطالعات آفريقاي شمالي در مدرسه اقتصاد لندن به حالت تعليق در آمده و لرد وولفز رسما مامور رسيدگي به موضوع پذيرش و تحصيل سيف‌الاسلام قذافي و چهارصد تن ديگر از معتمدان او در مدرسه اقتصاد لندن و ارائه گزارش[xxxviii] شد. در پنج مارس 2011 جرج سوروس ميلياردر معروف از اين كه پذيرش سيف‌الاسلام قذافي و چهارصد تن ديگر از معتمدان او را به مدرسه اقتصاد لندن توصيه كرده بود ابراز تاسف نموده و از 19 مارس 2011 هم همانطور كه مي‌دانيم بمباران‌هاي هوايي هفت ماهه ناتو در ليبي عليه ارتش و نيروهاي وفادار به قذافي آغاز و در 20 اكتبر سال 2011 معمر قذافي دستگير و بلافاصله اعدام شد. در جولاي 2015 هم خود سيف‌الاسلام قذافي در ليبي محاكمه و محكوم به اعدام شد اما حكم اعدامش به دليل برخي گروكشي‌ها ميان جناح‌هاي داخلي و عوامل خارجي هنوز به اجرا در نيامده است.

 

 

در مورد ماجراي تحصيل پسر قذافي و بيش از چهارصد نفر ديگر از اتباع ليبي توضيح بيشتري وجود دارد؟

اين برنامه به توصيه جرج سوروس كه رسما بابت آن معذرت خواسته[xxxix] و طبق يكي از گزارش‌هاي سفارت امريكا كه در مجموعه ويكيليكس افشا گرديده با همكاري و حتي اصرار وزارت امور خارجه انگلستان انجام شده بود، گزارش لرد وولفز (كه در انگلستان رسما مامور رسيدگي به موضوع پذيرش سيف‌الاسلام قذافي و چهارصد تن ديگر از معتمدان او به مدرسه اقتصاد لندن شد) حكايت از آن دارد كه جرج سوروس از طريق يك موسسه لابيگري امريكايي به نام مانيتورگروپ[xl] كه به وسيله آن بيش از سه ميليون دلار با قذافي قرارداد بسته و حق مشاوره گرفته بود قذافي را متقاعد كرده بود كه مثلا قرار است به او كمك شود تا چهره ليبي را در غرب تطهير نمايد ئ اين پروژه به صورت كليد زده بود! البته خود مانيتورگروپ بعد از حمله ناتو به ليبي و تبديل ماجرا به رسوايي قذافي[xli]در رسانه‌ها گفت كه هدف اصلي تمام اين اقدامات استحاله حكومت ليبي از درون و تبديل آن به يك حكومت نزديك‌تر به غرب بوده است. به عبارت بهتر عمليات نفوذ در ليبي طوري با مهارت انجام شده بود كه نه دولت كه خود خانواده قذافي حاضر شده بودند بابت استحاله شدن پول هم بدهد!

 

 

 

 

يعني سه ميليون دلار از خود ليبي گرفتند بودند تا به كمك آن حكومت اين كشو را از درون متلاشي كنند؟

خير، سه ميليون دلار فقط هزينه حق مشاوره موسسه امريكايي مانيتورگروپ بوده. پول گرفتن‌هاي ميلياردي نه ميليوني از قذافي كه از ماجراي غرامت بابت لاكربي شروع شده بود به مدرسه اقتصاد لندن يا مانيتورگروپ محدود نبود بلكه احزاب و سياستمداران و كلا هر جا كه مانيتورگروپ توصيه مي‌كرد را شامل شده بود. تازه اين پرداخت‌ها سواي سرمايه‌گذاري‌هايي بود كه ليبي مجبور بود طبق اين توصيه‌ها در بانك‌ها و موسسات مختلف انجام دهد. نفوذي‌ها، سيف الاسلام و خيلي ديگر از طرفداران قذافي‌ها را متقاعد كرده بودند كه براي كمك به تطهير چهره ليبي انجام تمام اين هزينه‌ها لازم است، براي اين منظور خيريه‌اي در اروپا براي سيف الاسلام قذافي تاسيس كرده بودند كه بودجه تمام مخارج آن در ظاهر از محل كمك‌هاي مالي سخاوتمندانه سه شركت يكي تركيه‌اي، ديگري ايتاليايي و سومي اسكاتلندي تامين اعتبار مي‌شد. اما پول خود اين شركت‌ها از طريق كار چاق كني براي كساني كه مايل بودند از نفوذ سيف‌الاسلام قذافي براي بستن قرار داد‌هاي چرب و نرم با دولت ليبي در عرصه‌هاي مختلف استفاده كنند تامين مي‌شد! اين حرف من نيست چرا كه طبق گزارش وولفز كار شركت اسكاتلندي يافتن فرصت‌هاي تجاري در ليبي عمدتاً در امر معاملات تسليحاتي اعلام شده است. به اين ترتيب وقتي مثلا پروفسور ديويد هلد[xlii] در سال 2008 براي مركز مطالعات مرتبط با حكمراني جهاني[xliii] در مدرسه اقتصاد لندن بودجه لازم داشت كافي بود مبلغ مورد نظر خود را به مانتيتورگروپ اعلام كند تا خيريه اروپايي سيف‌الاسلام توسط شركت‌هاي مرتبط در اقساط سيصد هزار پوندي اين مبلغ را تا يك و نيم ميليون پوند طي چهار سالي كه هنوز تا ساقط شدن قذافي زمان باقي بود تامين اعتبار نمايد! يعني رشو‌ه‌هاي پرداخت شده به خانواده قذافي بابت تجارت از محل پول نفت مردم ليبي تبديل به بودجه مركز مطالعات حكمراني جهاني در مدرسه اقتصاد لندن مي‌شد و سيف‌الاسلام قذافي از رساله دكتري خود با عنوان نقش جامعه مدني در دموكراتيزه شدن نهادهاي حاكميت جهاني كه متن آن هم توسط مانيتورگروپ تهيه شده بود در اين دانشگاه زير نظر يكي از اساتيد به هر دليل برجسته شده فلسفه دفاع مي‌كرد!

 

 

 نكته هوشمندانه اين ساز و كار نفوذ اين بود كه خانواده قذافي كاملا متقاعد شده بودند با اين پرداخت‌ها در حال تبديل شدن به يك بازي‌گردان پشت پرده بزرگ در غرب بوده و انگلستان در حال كادر سازي براي توسعه آينده حكومت آنها در ليبي در دانشگاه‌هايي مثل مدرسه اقتصاد لندن آن هم در گله‌هاي 400 نفري مي‌باشد. به غير از 400 نفري كه به عنوان مديران رهبران آينده در حال آموختن مديريت و رهبري در مدرسه اقتصاد لندن بودند، برنامه‌هاي مشابهي با دانشگاه‌هاي امريكا و فرانسه آغاز شده بود مثلا 90 نفر (30 نفر در هر يك از سه كشور ياد شده) در سال 2009 به عنوان ديپلمات‌هاي آينده قذافي در حال تحصيل بودند، 70 نفر ديگر هم براي تحصيل در رشته حقوق بين‌الملل به اين كشورها اعزام شده بودند. اين فضا وقتي سوروس از طريق مانيتور گروپ مثلا براي فرانسيس فوكوياما يا ريچارد پرل با پول ليبي مسافرت به تريپولي ترتيب مي‌داد از هر نظر كاملا باور پذير به نظر مي‌رسيد. دو سفر سال‌هاي 2006 و 2007 آنتوني گيدنز[xliv] به ليبي و ملاقات او با سرهنگ با قذافي هم توسط سوروس و به وسيله مانيتور گروپ با پول خود قذافي ترتيب داده شده بود و چون يك شخصيت آكادميك مثل كيدنز بعد از اين سفرها از آبروي خود مايه گذاشته و رسما در ستايش قذافي مقاله هم منتشر كرده بود كسي در ليبي برنامه نفوذ شك نمي‌كرد. البته بعد نفوذ قذافي خيلي راحت گفتند اين سفرها چون توسط رئيس سرويس امنيت ليبي طراحي شده بود طي آنها به گيدنز كه خود جز مشاوران ارشد توني بلر بود اطلاعات غلط داده شده بود!

 

 

 

 

ولي بالاخره كدام قسمت اين ماجرا باعث سو تفاهم مي‌شود؟

خب اولا شواهد بسيار زيادي وجود دارد مبني بر اين كه بازي اصلاحاتي غرب با قذافي و يا پسرش نه اولين بازي از اين نوع بوده و نه آخرين آنها، ثانيا بعيد است اين كه فرضا امريكا از سال 2003 به بعد اجازه داده هر سال شمار دانشجويان ايراني در اين كشور افزايش يافته و در سال جاري به بيش از 12000 نفر برسد[xlv] فقط از روي خيرانديشي براي تحصيل ايرانيان بوده باشد ثالثا اگر همين الان جستجويي در بيوگرافي‌هاي منتشر شده توسط از مديران ارشد اقتصاد كشور داشته باشيد در كمال تعجب مشاهده مي‌كنيد كه برخي از آنها به اين كه مثلا شش ماه يا يك سال از دوره دكتري خود را در محضر فلان پروفسور در مدرسه اقتصاد لندن تلمذ كرده‌اند چه فخر فروشي‌هاي خنده‌داري كه نكرده‌اند! مضافاً اين كه اصولا در رشته‌هاي علوم انساني - فرق نمي‌كند اقتصاد باشد علوم اجتماعي، حقوق، مديريت يا علوم سياسي - همه كساني كه از كشوري مثل ايران دانشجوي يكي از اين نوع دانشگاه‌هاي خارجي شده باشند در بهترين حالت بايد با تجزيه و تحليل اطلاعاتي كه از ايران يا راجع به ايران جمع آوري كرده و تحويل خارجي‌ها مي‌دهند دوره دكتري خود را تكميل كنند. يعني تحقيق، پايان نامه‌ و يا رساله‌اي كه به يك دانشجوي مثلا جامعه شناسي يا اقتصاد يا علوم سياسي ايراني اجازه داده مي‌شود روي آنها كار كند و مدرك كارشناسي ارشد يا دكتري بگيرد هيچ وقت راجع به مشكلات اجتماعي، اقتصادي يا سياسي خود امريكا يا خود انگلستان يا مثلا عربستان يا اسراييل نيست بلكه تقريبا هميشه راجع به ايران است و مسائل مرتبط با ايران! يعني ديده شده حتي دانشجوي ايراني كه مي‌خواهد از فلان دانشگاه امريكايي دكتري حقوق بين‌الملل بگيرد هم تا با جمع آوري هزار سند و مدرك تمام اشكالات تمام سيستم‌هاي حقوقي دنيا را در سيستم حقوقي ايران اثبات نكند از دكتر شدنش خبري نبوده است! بدبختي جدي‌تر اين موضوع براي كشورهايي مثل ايران هم دست كم (يا انشا الله فقط) در گذشته اين بوده كه بخشي از اين دانشجوها را آقا زاده‌ها و يا مديران بي‌خيالي تشكيل داده كه يك تلفن يا ايميل با تمام اطلاعات طبقه بندي شده و نشده كشور فاصله داشته‌اند! البته توجيه قضيه هم اين است بله ما در خارج هم كه درس مي‌خوانيم به طور شبانه روزي به فكر حل و فصل مشكلات وطن هستيم! در حالي كه اگر بنا به ياد گرفتن شيوه‌هاي تجزيه و تحليل و حل و فصل مثلا مشكل باشد كسي كه طي تحصيل در خارج از ايران روي مشكلات حقوقي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و يا اقتصادي خارجي‌ها كار به درد بخوري انجام داده باشد پس از بازگشت به ايران بسيار بيشتر و دقيق‌تر مي‌تواند براي ايران مفيد باشد.

 

 

در رشته‌هاي غير از علوم انساني چطور؟

در اين نوع رشته‌ها هم خارجي‌ها و هم معمولا حتي خود ما در داخل برعكس عمل مي‌كنيم! يعني سالهاست كه حتي خودمان در دانشگاه‌هاي داخل كشور هم معمولا تحقيقاتي را انجام مي‌دهيم كه نتايج آنها بيشتر به درد حل و فصل مشكلات شركت‌ها و كشور‌هاي خارجي مي‌خورد! در خارج از كشور هم كه دوره‌هاي كارشناسي ارشد و دكتري معمولا پژوهش محور است اساسا از كشورهاي مختلف هر كس كه بتواند در پروژه‌هاي تحقيقاتي تعريف شده براي نياز‌هاي خود خارجي‌ها موثر‌تر باشد را پذيرش مي‌كنند. البته بوده موارد متعددي كه سرويس‌هاي خارجي سعي كرده‌اند از همين فضاها هم براي اجراي عمليات نفوذ استفاده كرده فرضا دانشجو‌هاي ايراني خارج از كشور را براي جمع آوري اطلاعات از داخل اجير نمايند. در مواردي كه موضوع لو رفته و كار دانشجوي فريب خورده به زندان كشيده شده از طريق رسانه‌هاي خارجي و مزدوران داخلي سر صدا كرده‌اند كه فلاني چون حاضر نشده با دولت ايران همكاري‌هاي نظامي داشته باشد در ايران به جرم جاسوسي دستگير شده است.

 

 

چرا خودمان هم در دانشگاه‌هاي داخل كشور دنبال حل و فصل مشكلات خارجي‌ها هستيم؟

چون هم خود علم و هم سيستم آموزش عالي هم به لحاظ فرهنگي و هم مقررات و قوانين اين گونه تعريف شده است! يعني هم ملاك ارتقا و هم ترفيع از نظر اداري و هم ملاك كسب تشخص علمي جايي به اسم خارج است كه گاه به آن جهان و گاه بين‌الملل هم گفته مي‌شود. اگر مثلا اساتيد دانشكده فني يا پزشكي دانشگاه سيستان و بلوچستان روي حل و فصل مشكلات مردم استان سيستان و بلوچستان تحقيق كرده و مثلا با سالها پژوهش شبانه روزي تلاش كنند راه‌ حل‌هاي موفق ساير كشور‌ها را براي مشكلاتي مشابه مشكلات مردم اين استان شناسايي و عملياتي كنند اگر چه دعاي خير خيلي‌ها پشت سرشان خواهد بود اما چون هيچ يك از ژورنال‌ها يا مجلات علمي پژوهشي خارجي يا بين‌المللي علاقه‌اي به انتشار نتايج اين نوع تحقيقات نخواهند داشت اين اساتيد به سختي خواهند توانست از نظر آكادميك ارتقا و ترفيع بگيرند! كم هزينه‌ترين و پر سرعت‌ترين شيوه براي حل و فصل بسياري از مشكلات در تمام كشورهاي جهان شناسايي و سپس انجام مهندسي معكوس روي ابداعات و فن‌آوري‌هايي امتحان شده توسط ديگران و سپس بهبود و ارتقا و نوآوري و نهايتاً بومي سازي آنها است، واضح است كه يك دانشجو يا استاد مثلا رشته پزشكي يا دارو ساز مي‌تواند با بومي‌كردن فلان فن آوري انحصاري خارجي جان خيلي‌ها را در كشور نجات دهد اما مسلماً نمي‌تواند در هيچ يك از ژورنال پزشكي حتي ژورنال‌هاي ايراني راجع به نحوه بومي‌كردن اين فن آوري انحصاري مقاله علمي پژوهشي منتشر كند! اين در حالي است منتشر كردن مقاله در مورد عوارض جانبي همين داروي خارجي با جمع آوري اطلاعات از مثلا صد يا دويست بيمار در معتبرترين ژورنال‌هاي پزشكي جهان هم چندان دشوار نيست. از نظر فرهنگي هم بد نيست به خاطر بياوريم كه مثلا دكتر حسابي از قبل از تاسيس خود دانشگاه تهران تا تاسيس موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران تا تاسيس راكتور هسته‌اي آن، براي خودش هميشه همان آدم حسابي بوده كه بوده ولي براي بنده و شما‌ وقتي يكي از مجلات روي جلد خود تصوير او را به عنوان كانديد مرد علمي سال 1990 توسط يك موسسه خارجي كه كسي نامش را هم نمي‌دانست ولي چون خارجي بود يعني خيلي مهم بود معرفي كرد تازه دكتر حسابي شد! جالب اين كه هنوز هم كه هنوز است و سالها پس از فوت آن مرحوم، شبه روشن فكر هاي داخلي به جاي اين كه دنبال اين باشند كه بررسي كنند دستاوردهاي نود سال زندگي او براي خودش مردم كشورش و كسترش علوم در كشورش چه بوده هنوز روي اين بحث دارند كه بالاخره او در چه سالي به آلبرت انشتين سفره هفت سين نشان داده سر آن سفره آيا از انشتين عيد گرفته يا داده!

 

برگرديم سر ايران پروجكت و لوئرز و مدلي كه توسط او در چكسلواكي اجرا شده است يك توضيح در باره خود ويليام اچ. لوئرز بدهيد كه چه كاره بود و در اين خصوص آيا تشابهي بين چكسلوكي سابق با ايران هم وجود دارد كه مشخصا او رئيس ايران پروجكت شده؟

 

ويليام اچ لوئرز[xlvi] بعد از چهار سال خدمت در نيروي دريايي امريكا (1953 تا 1957) به عنوان يك ديپلمات وارد وزارت خارجه اين كشور شده و 31 سال ديپلمات بوده. او علاوه بر روسي به اسپانيايي و ايتاليايي هم تسلط دارد، ابتدا (از1975 تا 1977) دستيار معاون وزير خارجه امريكا در امور امريكاي لاتين بوده سپس از 1978 تا 1982 سفير امريكا در ونزوئلا و بعد از 1983 تا 1986 سفير امريكا در چكوسلواكي سابق شده است. واكلاو هاول[xlvii] بعد از انقلاب رنگي و قبل از تجزيه چكوسلواكي سابق از 29 دسامبر 1989 تا 1992 آخرين رئيس جمهور چكوسلواكي و بعد از تجزيه اين كشور به جمهوري چك و كشور اسلوواكي از ابتداي سال 1993 هم اولين رئيس جمهور جمهوري چك از 1993 تا 2003 بود. يعني رياست جمهوري واكلاو هاول سه سال بعد از وقتي كه ويليام اچ لوئرز از وزارت خارجه امريكا بازنشسته و رئيس موزه هنري متروپوليتن نيويورك[xlviii] بود اتفاق افتاد و بله موزه هنري متروپوليتن نيويورك هم متعلق به راكفلرها هست و لوئرز 13 سال رئيس آن بوده است. نكته‌اي كه در اين جا وجود دارد اين است كه ويليام اچ لوئرز و همسرش ويندي دابليو لوئرز[xlix] كه مامور سابق سيا و موسس و رئيس بنياد جامعه مدني[l] هست وقتي در پراگ بودند ارتباطاتي را با چهره‌هاي فرهنگي و هنري مخالف كمونيسم شروع كردند كه بعد از پايان دوره ماموريت لوئرز به صورت ميهماني هاي سالانه موزه هنري متروپوليتن در پراگ ادامه داشت. شيوه استاندارد غرب دوران جنگ سرد هر چه بزرگتر كردن چهره‌هاي هنري فرهنگي مخالف كمونيسم در كشور‌هاي كمونيستي بود و واكلاو هاول هم نمايشنامه نويسي بود كه از سال 1957 مورد حمايت غرب بود. رهبران چكوسلواكي از ابتدا با كمونيسم مشكل داشتند اما وقتي دوبچك سعي كرد در 1968 آنچه خود كمونيسم با ابعاد انساني مي‌دانست را در اين كشور حاكم كند ارتش سرخ با 600000 نفر نيرو چكوسلواكي را اشغال كرد! ويليام اچ لوئرز مي‌گويد وقتي بدون هيچ گونه سمت دولتي و به عنوان دوست شخصي و رئيس موزه هنري متروپوليتن در مراسم سوگند رياست جمهوري واكلاو هاول دعوت شده و كنار ژنرال‌هاي ارتش كمونيست اين كشور ايستاده بودم به يك ايده جديد براي رويارويي با دشمنان رسيدم كه آن استفاده از قواعد بازي خود آنها بود. لذا تشابه فقط در نحوه بازي غرب با مهره‌هاي داخلي و خارجي است و در اين مورد ايران و غير ايران فرقي ندارد.

 

 

تحليف واتسلاو هاول چه زماني بود؟

فكر كنم همانطور كه گفتم 29 دسامبر سال 1989 و تا سال 2003 هم رئيس‌جمهور بود. لوئرز با روش‌هاي خودش توانست در سال 1989 يعني قبل از پايان جنگ سرد در چكسلواكي كه ضعيف‌ترين حلقه در ميان بلوك كمونيست بود، عملاً انقلاب رنگي راه بياندازد. از سال 1989 تا 1992 هاول كه عملاً مهره لوئرز در چكسلواكي بود، آخرين رئيس‌جمهور كشوري به اسم چكسلواكي مي‌شود. در اينجا كار لوئرز هنوز تمام نشده است. چكسلواكي بايد به دو كشور چك و اسلواكي تجزيه شود كه اين كار هم انجام مي‌شود. در سال 2003 عملاً كار لوئرز در چكسلواكي تمام شد و در همين سال پروژه بعدي آقاي لوئرز ايران پروجكت مي‌شود. حداقل اعتقاد خودش اين است كه مي‌تواند مشابه كاري را كه در چكسلواكي كرده در ايران انجام دهد ـ البته اين كار از سال 1983 تا 2003 طول كشيده و اين‌جوري نبوده است كه يك شبه انجام شده باشد ـ با پيگيري كارهاي مشابه در ايران پروجكت عنوان پروژه را پروژه‌اي براي ممانعت از دسترسي ايران به فناوري هسته‌اي گذاشتند، اما عملاً مي‌بينيم بعد از ماجراي برجام هم ايران پروجكت ادامه دارد، يعني فعاليت‌هاي‌اش متوقف نشده‌اند. پس لوئرز رئيس ايران پروجكت كسي است كه رئيس انقلاب رنگي چكسلواكي و بعد تجزيه چكسلواكي به دو كشور بوده و فعلا توانسته خيلي‌ها را در امريكا متقاعد كند كه از تجربيات خود در چكسلواكي مي‌تواند عليه ايران استفاده كند.

 

 

چرا غربي‌ها فكر مي‌كنند مدل‌هايي مثل مدل شوروي الان در ايران جواب مي‌دهد؟

در واقع بيشتر اميدوار بوده يا سعي مي‌كنند از تمام تكنيك‌هايي كه در جاهاي ديگر دنيا استفاده كرده و جواب گرفته‌اند در ايران هم استفاده كنند. هر چه باشد مدل شكست دادن اتحاد شوروي بزرگترين دستاورد غرب بعد از جنگ جهاني دوم بوده است. در اين مدل ابتدا يك گورباچف كمونيست به يك گورباچف اصلاح طلب تبديل و سپس غرب توانست با در باغ سبز نشان دادن به او و پيروانش كاري كه از طريق جنگ انجام آن غير ممكن بود را در اتحاد شوروي بدون جنگ انجام دهند. البته بعد از فروپاشي اتحاد شوروي و تشكيل فدراسيون روسيه هم دشمني‌ها تمام نشده گو اين كه همچنان سعي كرده و مي‌كنند دقيقا مشابه همان بازي واكلاو هاول را مثلا با چهره‌هايي مثل گري كاسپاروف[li] استاد بزرگ شطرنج اتحاد جماهير شوروي به عنوان يك شخصيت ناراضي در فدراسيون روسيه هم انجام دهند. در مورد ايران 15 سال پيش يعني اواسط رياست جمهوري خاتمي هم همين صحبت‌ها مي‌شد كتاب‌ها و مقالات مضحك بسياري هم در اثبات شباهت ميان خاتمي و گورباچف نوشته و منتشر كرده‌اند. در مورد ليبي صبر و حوصله پيروزي بدون جنگ را نداشتند چرا كه ليبي يك كشور كمتر از شش ميليون نفري با منابع نسبتا زياد نفتي بود كه حكومت قذافي در آن از حكومت‌هاي بقيه شيخ نشين‌هاي عرب از جمله عربستان و يا بحرين سركوبگرتر و يا فاسد‌تر نبود. مضافا اين كه اين كشور هر آنچه غرب خواسته بود را انجام داده و به هيچ چيز نرسيده بود و قذافي هم آنقدر كودن نبود كه هيچ وقت متوجه اين واقعيت نشود لذا پس ايجاد فاصله كافي ميان اين كشور با تمام متحدان سنتي آن برنامه استحاله در درون از طريق تشويق شورش‌هاي داخلي با حملات هوايي ناتو همراه شد. در خصوص كشور سوريه هم ابتدا برنامه ايجاد فاصله ميان دمشق و مسكو از طريق هر چه نزديك تر كردن دمشق به پاريس و سپس جنگ داخلي فعلي با پشتيباني گسترده خارجي در دستور كار قرار گرفت. مشابه مدلي كه به تخريب كامل ليبي انجاميده پيش از سوريه و ليبي و در جريان فتنه سال 1388 روي ايران تست شد و اگرچه عدم شباهت ساختار‌هاي سياسي و هشياري و آمادگي كامل مردم و نيرو‌هاي نظامي جمهوري اسلامي مانع تبديل ناآرامي‌هاي داخلي به فرصتي براي دخالت‌هاي نظامي خارجي شد اما خود ناآرامي‌هاي كاملا بي‌دليل داخلي توانست ضربات بسيار شديدي به اقتصاد تحت تحريم كشور وارد كند. بنابر اين شباهت ميان جمهوري اسلامي ايران و اتحاد جماهير شوروي يا ليبي يا اوكراين يا گرجستان يا چكوسلواكي صرفا داشتن دشمنان مشتركي است كه آرزوهاي مشابه داشته و با روش‌هاي مشابه تلاش مي‌كنند به آرزوهاي خود برسند. اگر چه همانطور كه قبلا هم اشاره شد متاسفانه كند ذهني‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي برخي مديران و آقايان و آقازاده‌ها در ايران هم در مواردي باعث ضربه خوردن بي‌دليل مردم و نظام از همين تلاش‌ها دشمنان شده است.

 

 

چه نوع كند ذهني‌هايي؟

كند ذهني‌هايي كه در تحليل‌هاي نهايي آثارشان بي‌شباهت به خيانت نيست. ببينيد درسي كه ويليام لوئرز رئيس ايران پروجكت بعد از سي و چند سال سابقه ديپلماتيك در وزارت خارجه امريكا و بقيه سوابق ديپلماسي غير رسمي آن در نهادهاي مختلفي كه عملاً خط‌دهنده به دولت‌هاي مختلف امريكا بوده‌اند در دانشگاه كلمبيا تدريس مي‌كند، نحوه مذاكره با دشمن است. يعني كلمه دشمن مشخصا در آن آورده شده است.اين بدان معناست كه او تدريس مي‌كند از چه ويژگي‌هاي روان‌شناسي بايد استفاده كرد، اينكه از چه ويژگي‌هاي جامعه‌شناسي مي‌شود استفاده كرد، اينكه چگونه مي‌شود نقاط ضعف دشمن را شناسايي و از آنها در روند نهايي مذاكرات استفاده كرد، اين درسي است كه ويليام لوئرز دارد بعد از يك عمر كسب تجربه در دانشگاه كلمبيا تدريس مي‌كند.

 

امريكايي‌ها در كل به طرق مشابه سعي مي‌كنند كشور‌هايي كه براي منافع خود دشمن تعريف كرده‌اند را نابود كنند يك زماني اتحاد جماهير شوروي را دشمن اصلي خود تعريف كرده بودند و خود همين دشمني هم بالاخره ايده كلي نزديك به يك قرن جنگ سرد بود. با پايان جنگ سرد دشمني‌هاي ايده‌ئولوژيك امريكا و روسيه تمام شد ولي بسياري از دشمني‌هاي ديگر باقي ماند و مي‌بينيم در تحريم‌ها و كارهاي ديگري كه مي‌كنند دشمني‌ها همچنان ادامه دارد، اما دست كم در نبرد ايدئولوژيك امريكا خودش را برنده جنگ سرد مي‌داند و اين كشور در حال حاضر اگر نگوييم در جهان دست كم در منطقه ما رقيب ايدئولوژيك جدي ديگري غير از ايران احساس نمي‌كند. جمهوري اسلامي غير از ايران هم در منطقه ما هست، پاكستان هم جمهوري اسلامي پاكستان است و قبل از ما هم جمهوري اسلامي اعلام شده بود، اما از نظر ايدئولوژيك امريكايي‌ها آنچه را رقيب خودشان مي‌دانند، جمهوري اسلامي ايران است. جمهوري اسلامي ايران كشوري است كه هميشه خود را با آنچه خود هست تعريف كرده نه با آنچه ديگران هستند يا نيستند. اگر بيشتر دقت كنيم مدل‌هاي ضد ايراني ديگري هم غير از آنچه گفته شد توسط امريكا عليه ايران به كار گرفته شده است، خود جنگ تحميلي مسلما يكي از اين مدل‌ها بوده است ولي اگر محاكمه‌هاي مربوط به ماجراي ششم بهمن سال 1360 آمل را با دقت باز خواني كنيم، طيف وسيعي از جنايتكاران موسوم به سربداران جنگل كه در دادگاه صحبت مي‌كنند، خود را دانشجوهاي ايراني دانشگاه‌هاي مختلف امريكا معرفي مي‌كنند كه به عنوان ماركسيست از امريكا به ايران آمده و در حالي كه عراق يك تهاجم همه جانبه را عليه ايران سازمان داده عليه هموطنان خود در داخل اقدام به قتل و غارت كرده‌اند. يعني ماركسيست‌هايي كه از امريكا به ايران صادر شده‌اند در ايران به عنوان دفاع از حقوق خلق و غيره آدم كشته‌اند و در دادگاه‌ها هم مي‌گويند ما داشتيم در امريكا درس مي‌خوانديم و بعد از انقلاب به هر دليلي به ايران آمديم هر كدام‌شان بهانه‌اي براي از امريكا به ايران آمدن دارند ولي همه در امريكا ماركسيست شده و از امريكا به ايران آمده‌اند. امريكا در آن موقع يعني در اوج جنگ سرد براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران، ماركسيست امريكايي در خاك خود پرورش داده و به ايران صادر كرده است. الان هم دارند در منطقه اسلامگرايي امريكايي را با همان روش همان توليد ماركسيست‌هاي امريكايي مي‌سازند- اسلام داعشي!

اين كه امريكايي‌ها خودشان از همان سال 1357 مردم ايران را به دليل ساقط كردن ديكتاتور منصوب امريكا دشمن خودشان تعريف كرده و مي‌كنند تقصير مردم ما نيست اما نكته مهم اين رويداد براي شبه روشنفكران امريكايي در ايران اين است كه شما هر قدر هم كه بتوانيد با امريكا دوستي كنيد، از يك حكومت دست‌نشانده مثل حكومت ايران قبل از انقلاب كه نمي‌توانيد بيشتر دوست امريكا شويد. دوستي با امريكا از نظر توسعه اقتصادي و توسعه سياسي، ايران را به مرزي رساند كه چاره‌اي جز يك انقلاب نداشت و اين شوخي‌بردار نيست. بنابراين هيچ كشوري از طريق دوستي با امريكا نمي‌تواند مشكلات سياسي، اقتصادي يا اجتماعي خود را حل شدني فرض كند. اين نوع مشكلات باقي مي‌مانند و شديد‌تر مي‌شوند مگر اينكه خودمان راه‌حلي براي حل و فصل آنها پيدا كرده و خود را ملزم به عمل كردن به آنها بدانيم.

 

يكي از اهداف ما در اين مصاحبه اين است كه صرفاً كليت مذاكرات ميان ايران و امريكا را بدانيم.

در خصوص خود انجام مذاكرات فارغ از محتوا و نتايج آنها، امريكايي‌ها از اصطلاحي به نام خلع سلاح ايدئولوژيك[lii] استفاده مي‌كنند، يعني از نظر آنها خود همين كه كشوري مثل ايران مثلا در مورد برنامه هسته‌اي كه آن را طبق ان‌پي‌تي و همه تعهدات بين‌المللي ديگر حق مسلم خود تعريف كرده وارد مذاكره شده و اخبار آن منتشر شود باعث مي‌شود كه جمهوري اسلامي ايران دست كم از اين نظر كه پذيرفته از ديگراني هم بايد در مورد اين حق مسلم حرف شنوي داشته باشد به لحاظ ايدئولوژيك تا حدودي خلع سلاح شده است.

 

 

اما آنچه كه تحت عنوان مذاكرات مسير 2 شكل مي‌گيرد در حقيقت نوعي يارگيري بين نخبگان هم است. موقعي كه دو طرف صرفاً سرگرم مذاكرات رسمي ديپلماتيك هستند، اينكه مثلاً فلان بخش از قطعنامه شوراي امنيت، يا فلان قسمت از متن توافق را چگونه تنظيم كنيم كه شما بتوانيد آن را به مردم يا سياسيون كشور خودتان بقروشيد به‌راحتي در جريان مذاكرات قابل طرح نيست! شما مذاكره را براي مذاكره نمي‌كنيد. مذاكره يك جور چانه‌زني است. بايد يك چيزي بدهيد و يك چيزي بگيريد. حال شما چه مي‌خواهيد بدهيد و چه مي‌خواهيد بگيريد؟ در مذاكراتي كه تا حالا با ما كرده‌اند، ابتدا اموالي را از ما گرفته سپس به ما گفته‌اند اگر مي‌خواهيد اينهايي كه از شما گرفته‌ايم را خرد خرد به شما پس بدهيم، بايد اين امتيازات را به ما بدهيد. معني امتيازاتي كه مي‌خواهند در كل اين است كه بايد از قسمتي از حق حاكميت‌تان بگذريد و برنامه‌هاي تحقيقاتي و غير تحقيقاتي هسته‌اي تان را متوقف، كم شتاب و يا محدود كنيد.

 

مثلاً در مورد خود غني سازي، متاسفانه همه بحث‌ها در ايران به اين چه تعداد سانتريفيوژ بعد از چند سال مجازيم داشته باشيم محدود شده، اين در حالي است در حال حاضر هزينه هر واحد جداسازي توسط سانتريفيوژهاي گازي آن هم با تكنولوژي مورد استفاده توسط امريكا 100 دلار و هزينه هر واحد جداسازي با تكنولوژي ليزري[liii] ابداع شده در سال 2006 توسط شركت سايلكس[liv] در استراليا كه مجوز بهره‌برداري تجاري كامل از آن در 25 دسامبر 2012 به شركت امريكايي جنرال الكتريك داده شده كمتر از 30 دلار است[lv]. به همين دليل شركت كانادايي كامكو[lvi] و شركت ژاپني هيتاچي در مشاركت با جنرال الكتريك امريكا اقدام به تاسيس شركت غني‌سازي ليزري جهاني[lvii] (جي‌ال‌اي) با استفاده از تكنولوژي غني سازي ليزري سايلكس در امريكا نموده‌اند. حال وقتي آدمي مثل دكتر صالحي كه به دلايل شغلي اصولا نمي‌تواند با اين نوع اطلاعات كه جنبه كاملا عمومي دارند بيگانه باشد مي‌آيد در برابر نمايندگان مردم در مجلس مي‌گويد ولله والله ولله با اجراي برجام تحقيقات هسته‌اي مان نه متوقف مي‌شود نه با كندي روبرو خواهد شد[lviii] در حالي كه در بند 81 از پيوست اول همان برجام، خودش دولت جمهوري اسلامي ايران را متعهد كرده براي مدت ده سال يعني تا سال 2026 جلوي انجام هرگونه تحقيقي را توسط دانشمندان ايراني روي همه ساير شيوه‌هاي جداسازي ايزوتوپي اورانيوم به غير از همان شيوه آنچناني سانتريفيوژهاي گازي كاملا بگيرد و ساير شيوه‌ها هم در پانوشت شامل (و نه محدود به) كليه سيستم‌هاي جداسازي ليزري، الكترومغناطيسي، ورتكس و ... معرفي شده‌اند واقعيت اين است كه اين رفتار و گفتار براي هر ناظر بي‌طرفي ترديد‌هاي كاملا جدي ايجاد مي‌كند.

 

 

واضح است كه وقتي طبق برجام هيچ دانشمندي در ايران حق نداشته باشد حتي در آزمايشگاه‌هاي كاملا تحت نظارت آژانس هم روي شيوه‌هاي ارزانتر غني سازي نظير غني سازي با ليزري هيچ نوع تحقيقاتي را انجام دهد، در سال 2026 كه بيست سال از ابداع تكنولوژي جداسازي ليزري سال 2006 شركت سايلكس استراليا گذشته در بهترين حالت شروع غني‌سازي ايران در حركت به سمت همان شيوه توليد با بيش از سه برابر قيمت تمام شده خواهد بود كه مسلما در ابعاد صنعتي و در رقابت با رقباي بين‌المللي اساساً نمي‌تواند توجيه اقتصادي داشته باشد. از آنجايي كه براي اطلاع از بهانه‌هاي پذيرش اين نوع محدوديت استكباري در مذاكرات رسمي بايد منتظر انتشار خاطرات و براي اطلاع از دلايل پنهانكاري‌هاي انجام شده در مورد آنها در برابر نمايندگان مردم آن هم با سه بار تكرار سوگند، منتظر انتشار اعترافات بود، تلاش براي كسب اطلاعات بيشتر از كليات چيزي را براي كسي تغيير نمي‌دهد. البته اين را هم اضافه كنم كه از آنجايي كه معناي تحقيق و توسعه در برجام تعمداً دقيق تعريف نشده تا قابل تفسير باشد كسي مطمئن نيست اگر ريفرنس همين حرف‌ها را در مورد غني سازي ليزري منتشر كنيد و كسي با آي پي ايران سايت‌هاي ريفرنس داده شده را چك كند، از نظر دولت امريكا همين كار انجام نوعي تحقيق غير مجاز و نتيجتاً نقض بند 81 از پيوست اول برجام تلقي نگردد! لذا براي اين كه خدايي نگرده متهم به نقض برجام نشويد موضوع را حتماً هم با آقاي صالحي هم مونيز چك كنيد تا پس فردا طلب كار نشوند ما داشتيم آبادان را با روزي 100 ميليون دلار برجام آباد مي‌كرديم تحقيقات غير مجاز انجام دادند نگذاشتند!

 



[i] Rockefeller Brothers Fund

[ii] The United Nations Association of the United States of America

[iii] Stephen B. Heintz

[iv] http://www.rbf.org/people/stephen-heintz

[v] William H. Luers

[vi] Jessica Tuchman Mathews

[vii] George Wisner

[viii] http://iranprojectfcsny.org/core-member-bios

[ix] William Green Miller

[x] Thomas R. Pickering

[xi] Paul Pillar

[xii] Jim Walsh

[xiii] Stockholm International Peace Research Institute

[xiv] Joseph Montville

[xv] Ping-pong diplomacy

[xvi] http://fpif.org/wrestling-with-iran/

[xvii] http://www.mashreghnews.ir/fa/news/215962/%D8%AE%D8%B7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%AE-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA

[xviii] Christina "Kiki" Kelley

[xix] http://www.huffingtonpost.com/bri-seeley/us-mens-olympic-wrestling-team-makes-history_b_5589576.html

[xx] AmeriCorps (civil society program supported by the U.S. federal government)

[xxi] Gregory Sullivan Senior Advisor for Strategic Communications on Iran at U.S. Department of State

[xxii] http://mashable.com/2012/03/20/iran-electronic-curtain/

[xxiii] Frances Stonor Saunders

[xxiv] Who Paid the Piper?

[xxv] https://www.cia.gov/library/center-for-the-study-of-intelligence/csi-publications/csi-studies/studies/vol46no1/article08.html

[xxvi] Anthony Giddens

[xxvii] London School of Economics

[xxviii] http://www.newstatesman.com/politics/politics/2014/04/colonel-and-his-third-way

[xxix] http://www.theguardian.com/commentisfree/2007/mar/09/comment.libya?CMP=twt_gu

[xxx] Francis Fukuyama

[xxxi] Richard Perle

[xxxii] The theory of structuration

[xxxiii] The Role of Civil Society in the Democratization of Global Governance Institutions: From 'Soft Power' to Collective Decision-Making?

[xxxiv] Nancy Cartwright

[xxxv] http://www.theguardian.com/world/2011/dec/01/foreign-office-oxford-gaddafi-son

[xxxvi] Sir Howard Davies director of the London School of Economics

[xxxvii] http://www.theguardian.com/education/2011/mar/03/lse-director-resigns-gaddafi-scandal

[xxxviii] http://www.lse.ac.uk/newsAndMedia/woolf/pdf/woolfReport.pdf

[xxxix] http://www.theguardian.com/education/2011/mar/04/lse-libya-anthony-giddens-gaddafi

[xl] Monitor Group

[xli] Gaddafi scandal

[xlii] David Held

[xliii] LSE Center for Global Governance

[xliv] Anthony Giddens

[xlv] http://fpif.org/wrestling-with-iran/

[xlvi] William H. Luers

[xlvii] Václav Havel

[xlviii] Metropolitan Museum of Art in New York

[xlix] Wendy W. Luers

[l] The Foundation for a Civil Society

[li] Garry Kasparov

[lii] Ideological disarmament

[liii] Separation of Isotopes by Laser Excitation (SILEX)

[liv] Silex Systems Limited

[lv] http://www.nature.com/polopoly_fs/7.5218.1341324987!/image/uranium_enrichment.jpg_gen/derivatives/fullsize/uranium_enrichment.jpg

[lvi] Cameco

[lvii] Global Laser Enrichment (GLE)

[lviii] http://www.rajanews.com/news/224691

 



دیدگاه کاربران

عالی بود همش رو خوندم
فقط خدا رهبری رو برای ما نگهداره