هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
سه شنبه، 6 تير 1396
ساعت 06:21
به روز شده در :

 

 

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

شنبه 4 آذر 1391 ساعت 18:36 2012-11-24 18:36:04
شناسه خبر : 126800
در این میان نازدانه سکینه دختر حسین آمد جلو و گفت: پدر! آیا تو هم تن به مرگ دادی؟ چون دیده است که همه رفتند و نیامدند. امام حسین با کنایه‏ به او گفت که چگونه تن به مرگ ندهد، کسی که یار و یاوری ندارد عزیزم؟! دختر به پدر گفت: حالا که این‌طور است، اوّل بیا ما را ببر مدینه و ...

گروه معارف- بی معرفتی است وقتی از زمین و آسمان، انس و جان، نبات و حیوان و هر ذره ای ناله "یا حسین" بلند است، از این گوشه شبکه مجازی نوایی شنیده نشود. پرچمی بر افراشتیم و سیاهی زدیم در و دیوار را؛ گلاب پاشیدیم و آب و جارو زدیم راه را تا این کلبه درویشی رنگ و بوی خیمه عزای فرزند غریب زهرا(س) را بگیرد. این حسینیه مجازی هر روز میزبان شماست تا کمی از کربلا بگوییم و برای سردار بی یاورش نوحه سر دهیم:

 

 

Get the Flash Player to see this player.

دانلود

 

 

علامه امینی شب عاشورا برای امام زمان صدقه کنار می‌گذاشتند و

 

می گفتند: امشب قلب آن حضرت در فشار است.

 

 

 

الا ... اى محرم!

تو آن خشم خونين خلق خدايى كه از حنجر سرخ و پاك شهيدان برون زد تو بغض گلوى تمام ستمديدگانى كه در كربلا - نيمروزى به يكباره تركيد تو خون دل و ديده روزگارى كه با خنجر كينه توز ستم، بر زمين ريخت تو خون خدايى كه با خاك آميخت تو شبرنگ سرخى، كه در سالهاى سياهى درخشيد الا ... اى محرم!

تو خشم گره خورده ساليانى، تو آتشفشانى تو بر ظلم دشمن گواهى تو بر شور ايمان پاكان نشانى تو هفتاد آيه، تو هفتاد سوره، تو هفتاد رمز حياتى تو پيغام فرياد سرخ زمانى تو، موجى ز درياى عصيان و خشمى كه افتان و خيزان رسيده است‏بر ساحل روزگاران الا .. . اى محرم!

تو فجرى، تو نصرى تويى «ليله القدر» مردم تو رعدى ، تو برقى تو طوفان طفى تويى غرش تندر كوهساران!

الا ... اى محرم! تو ياد آور عشق و خون و حماسه تو دانشگه بى نظير جهاد و شهادت تويى مظهر «ثار» و «ايثار» ياران الا ... اى محرم!

به هنگام و هنگامه هجرى كاروان شهيدان تو آن راهبان روانبخش و مهمان‏نوازى كه در پاى رهپوى آزادگان لاله ارغوان ميفشانى

الا ... اى محرم! به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بيداد، قامت كشيدند و در صفحه سرخ تاريخ، زيباترين نقش جاويد را آفريدند تو آن آشناى كهن ياد و دشمن‏ستيزى كه همواره در يادشانى

الا .. . اى محرم! تو آن كيمياى دگرگونه ‏سازى كه مرگ حيات آفرين را - به نام «شهادت‏» به اكسير عشقى كه در التهاب سر انگشت‏سحرآفرينت نهفته است.

چو شهدى مصفا و شيرين به كام پذيرندگان مي‏چشانى

 

پتجره‌اي به حرم//

تصویری از ورودی سرداب حرم حضرت عباس عليه السلام بعد از پروژه نوسازي؛ راهروهایی که در عكس مشاهده مي شود هميشه  پر از آب مي‌شود و هيچ وقت نتوانسته‌اند جلوی اين آب  كه دور مزار حضرت در طواف است را بگيرند و در نهايت مجبور به کف سازی و ايجاد آب راه براي هدايت آب شده‌اند.

براي دسترسي به سايز بزرگ تصوير فوق، كه  توسط رجانيوز منتشر مي‌شود بر روي عكس كليك كنيد.

 

 

تصاوير قديمي تر از سرداب حرم حضرت عباس عليه السلام

 

 

 

 

 

در كلام رهبر انقلاب//

 

گريز آقا به كربلا با ياد رزمنده‌اي كه بدنش چند روز زیر آفتاب مانده بود!

 

Get the Flash Player to see this player.


در يكى از همين روزهايى كه ما در خطوط جبهه حركت مى‌كرديم، يك نقطه‌اى بود كه قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نيروهاى ما رفته بودند آن‌جا را مجددا تصرف كرده بودند، بنده داشتم از اين خطوط بازديد مى‌كردم و به يگان‌ها و به سنگرها و به اين بچه‌هاى عزيز رزمنده‌مان سر مى‌زدم، يك وقت ديدم يكى دو تا از برادران همراه من خيلى ناراحت، شتابان، عرق‌ريزان، آشفته، آمدند پيش من و من را جدا كردند از كسانى كه داشتند به من گزارش مى‌دادند كه يك جمله‌اى بگويم، ديدم كه اين‌ها ناراحتند گفتم چيه؟ گفتند كه بله ما داشتيم توى اين منطقه مى‌گشتيم، يك وقت چشم‌مان افتاده به جسد يك شهيدى كه چند روز است اين شهيد بدنش در زير آفتاب اين‌جا باقى مانده.

من به شدت منقلب شدم و ناراحت شدم و به آن برادرانى كه مسؤول بودند در آن خط و در آن منطقه، گفتم سريعا اين مسأله را دنبال كنيد، جسد اين شهيد را بياوريد و جسد شهداى ديگر را هم كه در اين منطقه ممكن است باشند جمع كنيد. اما در همان حال در دلم گفتم قربان جسد پاره پاره‌ات يا اباعبدالله، اين‌جا انسان مى‌فهمد كه به زينب كبرى چقدر سخت گذشت، آن وقتى كه خودش را روى نعش عريان برادرش انداخت، و با آن صداى حزين، با آن آهنگ بى‌اختيار، كلمات را در فضا پراكند و در تاريخ گذاشت فرياد زد “بأبی المظلوم حتى قضی، بأبی العطشان حتى مضی پدرم قربان آن كسى كه تا آن لحظه‌ى آخر تشنه ماند و تشنه‌لب جان داد  ۱۳۶۷/۰۶/۰۴                                                                                              .

 

 
مقتل‌ حضرت اباالفضل عليه‌السلام از زيان رهبر انقلاب در روز تاسوعا

 

Get the Flash Player to see this player.

 
من امروز چند جمله ذكر مصيبت كنم. البته شما از ساعتى پيش اين‌جا بوده‌ايد؛ ذكر مصيبت كرده‌اند و شنيده‌ايد. اين روزها هم در همه مجالس و محافل، ذكر مصيبت است. امروز، روز تاسوعاست و رسم بر اين است كه در اين روز، گويندگان و نوحه‌سرايان، راجع به شهادت اباالفضل العبّاس روضه بخوانند. آن‌طور كه از مجموع قراين به دست مى‌آيد، از مردان رزم‌آور - غير از كودك شش ماهه، يا بچه يازده ساله - اباالفضل العبّاس آخرين كسى است كه قبل از امام حسين به شهادت رسيده است؛ و اين شهادت هم باز در راه يك عمل بزرگ - يعنى آوردن آب براى لب‌تشنگان خيمه‌هاى اباعبداللَّه الحسين - است. در زيارات و كلماتى كه از ائمه عليهم‌السّلام راجع به اباالفضل العبّاس رسيده است، روى دو جمله تأكيد شده است: يكى بصيرت، يكى وفا. بصيرت اباالفضل العبّاس كجاست؟ همه ياران حسينى، صاحبان بصيرت بودند؛ اما او بصيرت را بيشتر نشان داد. در روز تاسوعا، مثل امروز عصرى، وقتى كه فرصتى پيدا شد كه او خود را از اين بلا نجات دهد؛ يعنى آمدند به او پيشنهاد تسليم و امان‌نامه كردند و گفتند ما تو را امان مى‌دهيم؛ چنان بر خورد جوانمردانه‌اى كرد كه دشمن را پشيمان نمود. گفت: من از حسين جدا شوم؟! واى بر شما! اف بر شما و امان‌نامه شما!(12) نمونه ديگرِ بصيرت او اين بود كه به سه نفر از برادرانش هم كه با او بودند، دستور داد كه قبل از او به ميدان بروند و مجاهدت كنند؛ تا اين‌كه به شهادت رسيدند. مى‌دانيد كه آنها چهار برادر از يك مادر بودند: اباالفضل العبّاس - برادر بزرگتر - جعفر، عبداللَّه و عثمان. انسان برادرانش را در مقابل چشم خود براى حسين‌بن‌على قربانى كند؛ به فكر مادر داغدارش هم نباشد كه بگويد يكى از برادران برود تا اين‌كه مادرم دلخوش باشد؛ به فكر سرپرستى فرزندان صغير خودش هم نباشد كه در مدينه هستند؛ اين همان بصيرت است. وفادارى حضرت اباالفضل العبّاس هم از همه جا بيشتر در همين قضيه وارد شدن در شريعه فرات و ننوشيدن آب است. البته نقل معروفى در همه دهانها است كه امام حسين عليه‌السّلام حضرت اباالفضل را براى آوردن آب فرستاد. اما آنچه كه من در نقلهاى معتبر - مثل “ارشاد” مفيد و “لهوف” ابن‌طاووس - ديدم، اندكى با اين نقل تفاوت دارد. كه شايد اهميت حادثه را هم بيشتر مى‌كند. در اين كتابهاى معتبر اين‌طور نقل شده است كه در آن لحظات و ساعت آخر، آن‌قدر بر اين بچه‌ها و كودكان، بر اين دختران صغير و بر اهل حرم تشنگى فشار آورد كه خود امام حسين و اباالفضل با هم به طلب آب رفتند. اباالفضل تنها نرفت؛ خود امام حسين هم با اباالفضل حركت كرد و به طرف همان شريعه فرات - شعبه‌اى از نهر فرات كه در منطقه بود - رفتند، بلكه بتوانند آبى بياورند. اين دو برادر شجاع و قوى‌پنجه، پشت به پشت هم در ميدان جنگ جنگيدند. يكى امام حسين در سن نزديك به شصت سالگى است، اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نام‌آوران بى‌نظير است. ديگرى هم برادر جوان سى‌وچند ساله‌اش اباالفضل العبّاس است، با آن خصوصياتى كه همه او را شناخته‌اند. اين دو برادر، دوش به دوش هم، گاهى پشت به پشت هم، در وسط درياى دشمن، صف لشكر را مى‌شكافند. براى اين‌كه خودشان را به آب فرات برسانند، بلكه بتوانند آبى بياورند. در اثناى اين جنگِ سخت است كه ناگهان امام حسين احساس مى‌كند دشمن بين او و برادرش عباس فاصله انداخته است. در همين حيص و بيص است كه اباالفضل به آب نزديكتر شده و خودش را به لب آب مى‌رساند. آن‌طور كه نقل مى‌كنند، او مشك آب را پر مى‌كند كه براى خيمه‌ها ببرد. در اين‌جا هر انسانى به خود حق مى‌دهد كه يك مشت آب هم به لبهاى تشنه خودش برساند؛ اما او در اين‌جا وفادارى خويش را نشان داد. اباالفضل العبّاس وقتى كه آب را برداشت، تا چشمش به آب افتاد، “فذكر عطش الحسين”؛ به ياد لبهاى تشنه امام حسين، شايد به ياد فريادهاى العطش دختران و كودكان، شايد به ياد گريه عطشناك على‌اصغر افتاد و دلش نيامد كه آب را بنوشد. آب را روى آب ريخت و بيرون آمد. در اين بيرون آمدن است كه آن حوادث رخ مى‌دهد و امام حسين عليه‌السّلام ناگهان صداى برادر را مى‌شنود كه از وسط لشكر فرياد زد: “يا اخا ادرك اخاك"                                                                                        نماز جمعه سال 79


 شعر//

غزل "افشین علاء" تقدیم به ساحت حضرت ام‌البنین علیهاالسلام

 

Get the Flash Player to see this player.

 

زن رشك حور بود و تمنای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت

اسمی عظیم بود كه چون راز سر به مهر
در خانه‌ی علی سَرِ افشای خود نداشت

ام‌البنین(س) كنایه‌ای از شرم عاشقی است
كز حجب تاب نام دل‌آرای خود نداشت

در پیش روی چهار جگرگوشه‌ی بتول
آیینه بود و چشم تماشای خود نداشت

زن؟ نه! همای عرش‌نشینی كه آشیان
جز كربلا به وسعت پرهای خود نداشت

در عشق پاره‌های جگر داده بود و لیك
بعد از حسین(ع) میل تسلای خود نداشت

عمری به شرم زیست كه عباس(ع) وقت مرگ
دستی برای یاری مولای خود نداشت

 

منبر//

رجانیوز بر اساس ذائقه‌های مختلف خوانندگان هر روز فایل صوتی سه سخنران مطرح و برجسته کشور حجج اسلام پناهیان، دكتر رفيعي و هاشمی نژاد را که به صورت سلسله‌ای در ایام محرم ایراد کرده‌اند، منتشر می‌کند.

 

 

سخنان حجت‌الاسلم پناهيان با موضوع " تفوا فراتر از اخلاق" دانشگاه امام صادق عليه‌السلام شب نهم، محرم90

 

Get the Flash Player to see this player.

 

سخنان حجت‌الاسلم پناهيان با موضوع " تفوا فراتر از اخلاق" دانشگاه امام صادق عليه‌السلام شب دهم، محرم90

Get the Flash Player to see this player.

 

سخناني حجت الاسلام دكتر رفيعي در شب نهم محرم سال 90

Get the Flash Player to see this player.

 

سخناني حجت الاسلام دكتر رفيعي در شب دهم محرم سال 90

Get the Flash Player to see this player.

 

سخنان حجت الاسلام هاشمي نژاد در شب نهم محرم سال 1390

Get the Flash Player to see this player.

 

سخنان حجت الاسلام هاشمي نژاد در شب دهم محرم سال 1390

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

 

فيلم//

روضه جانسوز قتلگاه توسط آيت الله جوادي آملي

 

Get the Flash Player to see this player.

 

روزشمار كربلا//

کربلا....پنج شنبه نهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری
شمر خود را به خیام امام(ع) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس(ع) و دیگر فرزندان ام البنین، می گوید:« برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم.» آنها متفقاً گفتند:« خدا تو را و امان نامه ی تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم ولی پسر دختر پیامبر نداشته باشد؟» 

 امام حسین(ع) توسط حضرت عباس(ع) از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می گیرد. 

حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف، - که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد- و یاران امام(ع) در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام(ع) برای اصحاب بسیار سودمند بود. 

 گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام می پیوندند.

سخن امام(ع) خطاب به دشمن:« وای بر شما! چه زیانی می برید اگر سخن مرا بشنوید؟! من شما را به راه راست می خوانم، اما شما از همه ی فرامین من سر باز می زنید و سخن مرا گوش نمی دهید، چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده و بر دلهای شما مهر شقاوت زده شده است.


کربلا....دهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

 امام(ع) با یارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنین سخن گفت:« ...خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکیبایی را پیشه ی خود سازید.»

حضرت(ع)، «زهیر بن قین» را فرمانده راست سپاه و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش حضرت عباس سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه ها نزدیک می شد، ولی حضرت تیری نینداخت، چون می فرمود:« دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم.» عمر بن سعد تیر را بر کمان نهاده و به سوی یاران امام انداخت و گفت:« گواه باشید که اول کسی بودم که به سوی لشکر حسین تیر انداختم!» سپس سپاهیان عمر بن سعد تیر بر کمان نهاده و از هر طرف یاران حسین(ع) را نشانه رفتند. امام(ع) فرمود:« یاران من! به پا خیزید و به سوی مرگ(شهادت) بشتابید، خدا شما را بیامرزد.» در حمله ی اول بالغ بر چهل تن شهید شدند و سپس یاران باقی مانده هر کدام به نوبت به تنهایی به میدان رزم شتافته و به شهادت می رسیدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنی هاشم رسید و آنها نیز شربت شهادت را نوشیدند.

امام حسین(ع) که یکه و تنها مانده بود، نگاهی به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا می کرد. حضرت(ع) برای وداع آخرین به سوی خیام آمد، آنگاه در حالی که شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نمود. دشمن از هر طرف وی را محاصره نمود. ناگاه تیری سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالی که نشان یکصد و چند تیر و نیزه بر پیکرش بود، نقش بر زمین شد و روح مبارکش به ملکوت اعلی پیوست، اما شیون زنان، کودکان و حتی فرشتگان الهی بلند شد.

 

فيلم//

حاج محمود كريمي عصر عاشوراي سال 1385

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

صوت//

روضه خوانی و سینه زنی شب تاسوعا عاشوراي حسيني

 

حاج منصور ارضي روضه شب عاشورا سال 90

Get the Flash Player to see this player.

 

حاج محمود كريمي روضه شب تاسوعا حسينه امام خميني (بيت رهبري) سال 91

Get the Flash Player to see this player.

 

حاج حسن خلج روضه حضرت عباس عليه السلام شب تاسوعا سال 90

Get the Flash Player to see this player.

 

نوحه شب عاشورا سال 90

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

حاج سيد مهدي ميرداماد شور سينه زني شب عاشورا سال 90

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

ذاكر اهل بيت عليهم السلام مهدي مختاري نوحه شب تاسوعا سال 90

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

ذاكر اهل بيت عليهم السلام اسلام ميرزايي شب تاسوعا سال 90

Get the Flash Player to see this player.

 

 

با بهجت عارفان//

سفارش آیت الله بهجت در خصوص زیارت عاشورا

حضرت آیت الله بهجت در پاسخ به سوالی ضمن تصریح به جایگاه زیارت عاشورا به حکایتی از حالت کشفی که برای یکی از بزرگان در اثر زیارت عاشورا ایجاد شده است اشاره کرده است.

از حضرت آيت الله العظمى بهجت پرسيدند: داستان ها و قضايايى از كسانى كه پيوسته زيارت عاشورا مى خواندند و به اين صورت، متوسل مى شدند، گردآورى و چاپ شده است. نظر حضرت عالى در اين باره چيست؟

ایشان پاسخ داده اند که: متن زيارت عاشورا، بر عظمت آن گواه است؛ خصوصا با ملاحظه آنچه در سند زيارت رسيده است كه حضرت صادق (عليه السلام) به صفوان مى فرمايد: ((اين زيارت و دعا را بخوان و بر آن مواظبت كن. به درستى كه من چند چيز را بر خواننده آن تضمين مى كنم: 1. زيارتش قبول شود. 2. سعى و كوشش وى مشكور باشد 3. حاجات او هرچه باشد، برآورده شود و نااميد از درگاه خدا برنگردد.
اى صفوان! اين زيارت را با اين ضمان، از پدرم يافتم و پدرم از پدرش...تا اميرالمؤمنين (عليه السلام) و حضرت امير نيز از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از جبرئيل و او هم از خداى متعال نقل می کند و هركدام اين زيارت را با اين ضمان، تضمين كرده اند و خداوند به ذات اقدس خود قسم ياد نموده كه: ((هركس اين زيارت و دعا را بخواند، دعا و زيارت وى را بپذيرم و خواسته اش هرچه باشد، برآورده سازم)). و از سند او استفاده مى شود كه زيارت عاشورا از احاديث قدسى است و همين مطالب، سبب شده است كه علماى بزرگ ما و استادان ما - با آن همه مشغوليت هاى علمى و مراجعاتى كه داشتند - به خواندن آن مقيد بودند تا جايى كه استاد ما، مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهانى، از خداوند خواسته بودند كه در آخر عمرشان، زيارت عاشورا را بخوانند و سپس قبض ‍ روح شوند و دعايشان هم مستجاب شد و پس از پايان اين زيارت، درگذشتند.

* تقید شیخ صدرا بادکوبه ای به زیارت عاشورا

شيخ صدرا بادكوبه اى با تبحرش در علوم عقلى و نقلى، آنچنان مقيد به زيارت عاشورا بود كه به هيچ عنوان، آن را ترك نكرد و كسى باورش ‍ نمى آمد كه ايشان، اين چنين پاى بند به عبادات و زيارت عاشورا باشد.

يكى از بزرگان هم نقل مى كردند روزى به قبرستان وادى السلام رفتم، در مقام حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) ديدم پيرمردى نورانى، مشغول زيارت عاشورا است و از حالات او معلوم شد كه زائر است. نزديك او رفتم ؛ حالت كشف براى من نمودار شد و حرم امام حسين (عليه السلام) و زائران آن حضرت را كه مشغول رفت و آمد و زيارت بودند، مشاهده كردم!)). شرح زيارت عاشوراء و داستان هاى شگفت آن: 33-36.

* سبب آستان بوسی اهل بیت (ع) از سوی شیخ انصاری

مسلمانان در شان اهل بيت (عليه السلام) در غايت اختلاف اند، چنان كه در مورد قرآن نيز چنين هستند. برخى آن قدر ضعيف هستند كه در بوسيدن ضريح آن ها شك و اعتراض دارند.

آقايى ظاهرا به مرحوم شيخ انصارى كه حرم يا ضريح را بوسيد، اعتراض ‍ كرد كه آقا شما هم؟! برعكس مرحوم دربندى به ايشان گفت: آقا كار شما براى مردم حجت است، وقتى به حرم مى روى، ضريح حرم حضرت ابوالفضل (عليه السلام) را ببوس. شيخ در جواب فرمود: عتبه درب را مى بوسم كه گرد و خاك پاى زوار است ! در يكى از زيارت حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) آمده است:ثم قبل الضريح من اءربع جوانبه. بحار الانوار 98: 336؛ اقبال الاعمال: 712.

منبع: شفقتنا به نقل از آينه حقيقت امام حسين عليه السلام در كلام آيت الله بهجت – رحمتى

 


روضه‌اي كه امام زمان عج برايش خون گريه مي‌كند

Get the Flash Player to see this player.

حاج علي قرباني (حاج قربان)

يکی از مداحان زاهد و عابد تبریز به نام ملاسلطان علی، به زیارت حضرت صاحب(عج) نائل آمد. از حضرتشان پرسید: این قولی که از شما نقل میکنند مبنی بر اینکه:"اگر اشک چشمم تمام شود، خون گریه میکنم"، صحیح است؟ حضرت فرمودند: بله، درست است.

- آیا برای مصیبت ارباً اربا شدن عمویتان حضرت علی اکبر(ع) است که شما خون گریه می‌کنید؟

- اگر عمویم علی اکبر(ع) هم بود، خود خون گریه میکرد.

- آیا برای مصیبت علقمه و عمویتان حضرت ابالفضل العباس(ع) است؟

- اگر عمویم عباس(ع) هم بود خون گریه میکرد.

- آیا برای مصیبت جدتان حضرت سید الشهدا(ع) و گودی قتلگاه است؟

- اگر جدم هم بود، خون گریه میکرد.

- پس این کدام مصیبت است که شما برایش خون گریه میکنید؟

- اسارت عمه جانم زینب(سلام الله علیها) ...

 

سلوك عاشورايي //

 "بينش و نگرش؛ بصيرت ديني" در كتاب سلوك عاشورايي آيت الله مجتبي تهراني منزل نهم(بخش نهم)

امام حسین(ع)؛ انسان ضدّ غرور(9)

  

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين


الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا”.[1]

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه‏السلام) بود. عرض کردم این حرکت صحیفه‏ای از درس‏های گوناگون معنوی و معرفتی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی و اُخروی، فردی و اجتماعی بود و امام حسین(علیه‏السلام) مُصلحی غیور و انسانی ضدّ غرور بود؛ یعنی در این حرکت و قیام نه خود مغرور بود و نه کسی را مغرور کرد، بلکه از این هم بالاتر بود؛ و آن اینکه می‏خواست مغرورین را آگاه کند. چون منشأ غرور جهل است. یعنی آنگاه انسان فریب می‏خورد که بی‏خبر باشد. اگر انسان خبردار شود، کلاه سرش نمی‏رود.

 

شیوه اصلاحی امام حسین(علیه‏السلام): اصلاحِ روش برای اصلاحِ بینش

تعبیری که در وصیّت‏نامه امام حسین(علیه‏السلام) بود که در مدینه به برادرش محمّد بن‏حنفیّه نوشت و حرکت کرد، این بود که: «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي».[2] جلسه گذشته عرض کردم که اصلاح دو گونه است؛ اصلاح ظاهری و اصلاح باطنی. امام حسین(علیه‏السلام) به هر دو نوع اصلاح نظر داشت. البته اصلاح ظاهری بر اصلاح باطنی مقدم است؛ به این معنا که اصلاً اصلاح ظاهری زمینه‏ساز اصلاح باطنی است. لذا حضرت بلافاصله بعد از آنکه فرمود می‏خواهم امّت را اصلاح کنم، اوّل مسأله امر به معروف و نهی از منکر را مطرح فرمود. چرا؟ چون امر به معروف و نهی از منکر اصلاح ظاهری است.

امام حسین به دنبال این بود که هم «روشِ رفتاری» به امّت اسلامی بدهد و هم «بینشِ درونی» برای تشخیص حق از باطل بدهد. اگر این بینشِ درونی بیاید، دیگر انسان مغرور نمی‏شود و فریب هم نمی‏خورد. امّا حضرت اوّل روشِ رفتاری را مطرح می‏کند. چون تا روشِ رفتاری نباشد، بینشِ درونی برای انسان حاصل نمی‏شود. جلسه گذشته کلمات استادم[3] ـ‏رضوان الله تعالی علیه‏ـ را هم نقل کردم که ایشان هم می‏فرماید تا انسان مؤدّب نشود به آداب شریعت، یعنی تا احکام ظاهری را عمل نکند، به آن بینش معنویِ درونی نخواهد رسید. اصلاً گام اوّل این است.

علّت تقدّم اصلاحِ روش بر اصلاحِ بینش

حالا دلیلش را می‏خواهم عرض کنم. انسان مجموعه‏ای از قُوا است؛ یعنی «عقل» دارد، «شهوت» دارد، «غضب» دارد، «وهم» دارد. اینها قُوای رئیسه‏ای است که در انسان هست. هر کدام از این قُوا کارکرد خاصّ خودشان را دارند. قوّه عقل باید حاکم بر مجموعه قُوای حیوانی باشد. چون اگر بنا باشد انسان از شهوت و غضب و وهم به طور گسترده و افسارگسیخته بهره‏گیری کند و اینها هیچ کدام مهاری نداشته باشند و مثل یک حیوان عمل کند و مانعی ارادی بر سر راه آنها نباشد، اینها بر سر راه عقل مانع می‏شوند و موجب می‏شوند انسان نتواند تعقّل صحیح داشته باشد. یعنی شهوت و غضب و وهم جلوی تعقّل صحیح انسان را می‏گیرند. ولی اگر اینها مثل حیواناتی که به آنها دهنه می‏زنند مهار شوند، اینجا است که آن راکب، یعنی آنکه روی این حیوان نشسته است، می‏تواند خوب تصمیم‏گیری کند.

مهارِ شرع بر حیوانِ نفس

مهاری که در اینجا مطرح است، مهار «شرع» است. یعنی همین آداب و احکام ظاهری است که این قُوای حیوانی را مهار می‏کند و به عقل کمک می‏کند که بر آنها مسلّط شود. عمل به این احکام شرعی جلوی شهوت افسارگسیخته و غضب افسارگسیخته را می‏گیرد و این حیوان را مؤدّب به آداب شرع می‏کند. اینکه استاد ما هم فرمود «ظاهر شریعت» مُرادشان همین است. تازه اینجا است سرِ عقل می‏آیی! تازه اینجا است که می‏توانی تفکّر صحیح داشته باشی. اینجا است که می‏توانی حق را از باطل تشخیص دهی. امیدوارام که این مقدّمه برای شما گویا بوده باشد.

سرگردانی روح بین عقل و هواهای نفسانی

روایتی از علی(علیه‏السلام) را می‏خوانم که حضرت فرمودند: «الْعَقْلُ صَاحِبُ جَيْشِ الرَّحْمَنِ»؛ عقل همراه لشکر الهی است. یعنی هم‏گام با آن بُعد معنوی انسان است. «وَ الْهَوَى قَائِدُ جَيْشِ الشَّيْطَانِ»؛ هوای نفس، یعنی همان شهوت و غضب و قُوای حیوانی، راهبر لشکر شیطان است. «وَ النَّفْسُ مُتَجَاذِبَةٌ بَيْنَهُمَا»؛ روح انسان هم هنگام تصمیم‏گیری بین این دو قرار گرفته است. «فَأَيُّهُمَا غَلَبَ كَانَتْ فِي حَيِّزِهِ».[4] یعنی هر یک از عقل و هوا که بر دیگری غلبه کند، روح تحت سلطه همان قرار می‏گیرد. اگر عقل بر هوا چیره شد، قهراً روح تحت سلطه او قرار می‏گیرد؛ امّا اگر شهوت و غضب بر عقل غلبه کرد، نفس انسان هم در اختیار قُوای حیوانی‏اش قرار می‏گیرد. اینجا راکب و مرکوب داریم؛ اگر راکب بتواند این مرکبِ نفس را مهار کند، او است که غلبه کرده و بر این حیوان سوار شده است؛ امّا اگر نتوانست، این حیوان نفس است که ؟بر عقل مسلّط می‏شود. یعنی ماجرا وارونه و سر و ته می‏شود!

«تقوا» ثمره عمل به آداب ظاهری شریعت؛ «بینش» ثمره تقوا

این مطلب را در قرآن هم داریم. وقتی انسان مؤدّب شد به آداب ظاهری شریعت، آنجا است که سرِ عقل می‏آید. کسانی که مؤدّب به آداب ظاهری شریعت هستند، یعنی حرام را ترک می‏کند و عمل به واجب می‏کنند، یکی از آثارش این است که «ملکه تقوا» در آنها حاصل می‏شود. تقوا یک ملکه است؛ من در گذشته به‏طور مفصّل درباره تقوا بحث کرده‏ام. تقوا ملکه حاصله از «ایمان مستمرّ» و «عمل مکرّر» است. وقتی به‏طور مکرّر واجبات را انجام ‏می‏دهی و ترک محرمات می‏کنی، یک ملکه قُدسی درونی پیدا می‏شود که اسم آن را «تقوا» می‏گذارند. این ملکه قُدسی که حاصل شد، آن وقت می‏توانی بین حق و باطل فرق بگذاری. قرآن کریم می‏فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً».[5] ای کسانی که ایمان آورده‏اید، تقوای الهی پیشه کنید تا خدا به شما بینش و قدرت تشخیص حق از باطل عطا کند. پس چه کسی می‏تواند تمییز بین حق و باطل بگذارد؟ چه کسی می‏تواند بینش پیدا کند؟ آن کس که اهل تقوا باشد.

اصلاح ظاهری امّت، زمینه‏ساز اصلاح باطنی آن می‏شود

امام حسین(علیه‏السلام) خیلی دقیق دارد عمل می‏کند. می‏گوید من می‏خواهم امّت جدم را اصلاح کنم؛ هم از نظر ظاهر در سطح جامعه، هم از نظر باطن که بتوانند بین حق و باطل تمییز بدهند. امّا این اصلاح امّت یک روند خاص دارد. لذا بلافاصله بعد از این جمله که در وصیّت‏نامه‏اش نوشته بود: «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي» می‏فرماید: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَر». اوّل اصلاح ظاهری امّت در سطح جامعه را مطرح می‏فرماید. حضرت می‏خواهد اوّل جلوی این لااُبالی‏گری‏ها را بگیرد. می‏فرماید وقتی جلوی این لااُبالی‏گری‏ها را گرفتم و مهار شد، آنجا است که این امّت سرِ عقل می‏آیند و خودشان می‏توانند حق را از باطل تشخیص دهند.

لذا شما دقّت کنید در این خطبه‏ای که حضرت فرمود: «أَ لَا تَرَوْنَ إِلَى الْحَقِّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ إِلَى الْبَاطِلِ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ».[6]وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ»؛[7] یعنی اگر یک چنین آدمی در رأس حکومت قرار بگیرد، فاتحه اسلام را باید خواند. حضرت دید با روی کار آمدنِ یزید کار به جایی می‏رسد که معروف و منکر جابه‏جا می‏شوند. یعنی در سطح جامعه معروف، منکر می‏شود و منکر، معروف می‏شود. امام حسین به این نکته توجه داشت که فرمود می‏خواهم امّت را اصلاح کنم. حضرت بحث حق و باطل را پیش می‏کشد. می‏فرماید آیا نمی‏بیند که به حق عمل نمی‏شود و از باطل نهی نمی‏شود؟ چرا حضرت چنین می‏فرماید؟ جهتش این بود که حضرت می‏دید آن قبلی‏ها ـ‏امثال معاویه‏ـ باز مقداری ملاحظه می‏کردند و ظواهر شریعت را رعایت می‏کردند؛ امّا این یزید که بر سرِ کار آمده، نه تنها اهل این نیست که جلوی لااُبالی‏گری را بگیرد، بلکه خودش رأس لااُبالی‏ها و سرآمد لاابالی‏ها است. لذا همان اوّل کار حضرت به مروان بن‏حکم چه گفت؟ فرمود: «

اصلاحِ فردی هم متوقّف بر عمل به ظواهر شرعی است

البته راجع به فرد هم همین است؛ هر کس بخواهد قوّه تمییز حق از باطل پیدا کند، راهی جز این ندارد. اوّل باید خودت را مؤدّب کنی به آداب اسلامی؛ یعنی واجبات را عمل کردن و ترک محرّمات کردن و مدّتی به این شیوه ادامه دادن تا آنجا که ملکه تقوا حاصل شود. وقتی ملکه قُدسی تقوا حاصل شد، نورانیّت درونی هم می‏آید و خدا هم دستت را می‏گیرد و حق را از باطل تمییز می‏دهی و به چه کنم، چه کنم هم نخواهی افتاد.

کارِ عملی بر کارِ فرهنگی مقدّم است

این را هم بدانید که اینهایی که می‏گویند ما بدون رعایت آداب ظاهری به حق می‏رسیم، اینها به تعبیر امام ـ‏رضوان الله تعالی علیه‏ـ آدم‏های جاهلی هستند. این حرف‏ها هم از روی جهل و نفهمی‏شان است. برای رسیدن به حقیقت راهی جز عمل به شریعت نیست؛ اصلاً و ابداً. این‏طور نیست که کسی بتواند بدون مؤدّب شدن به آداب ظاهری شرعی به این مقام برسد. این روشی است که در اسلام بوده و جزء معارف ما است. حالا اخیراً اسم آن جنبه بینشی را «کار فرهنگی» می‏گذارند؛ نخیر، کارِ عملی مقدّم بر کارِ فرهنگی است. اگر می‏خواهی کار فرهنگی اثر کند و جامعه بینش اسلامی پیدا کند، باید بروی سراغ اینکه روش رفتاری بدهی و کارِ عملی کنی. وگرنه فاتحه کار فرهنگی را باید بخوانی! چون بدون کارِ عملی و روش رفتاری دادن، یک گوش در است و دیگری دروازه! پس این حرف‏ها بگذارید کنار؛ امام ـ‏رضوان الله تعالی علیه‏ـ می‏گوید اینها حرف‏های جاهلانه است که بعضی می‏زنند.

علّت سکوت اهل بصیرت در مقابل باطل

مطلب دیگر اینکه همه افراد جامعه که این‏طور نیستند که لااُبالی باشند؛ در همان زمان امام حسین(علیه‏السلام) هم در بین مردم افرادی بودند که حق را می‏شناختند، ولی جرأت نمی‏کردند از حق دفاع کنند. بله عدّه‏ای بودند که اینها بر اثر همین لااُبالی‏گری‏ها و امثال اینها مغرور و فریب‏خورده بودند و قوه تمییز حق از باطل را نداشتند؛ امّا یک عده این‏طور نبودند. اینها حق را می‏شناختند، ولی جرأت نمی‏کردند در مقابل باطل بایستند. هنر و عظمتی که حسین(علیه‏السلام) داشت این بود که هم حق را تشخیص داد و هم پای حق ایستادگی کرد.

حالا من این را روایت از پیغمبر اکرم را می‏خوانم که فرمودند: «ألَا لَا یَمنَعَنَّ رَجُلاً مَهَابَةُ النَّاسِ أن یَتَکَلَّمَ بِالحَقِّ إذَا عَلِمَه ألَا إنَّ أفضَلَ الجِهَادِ کَلِمَةُ حَقٍّ عِندَ سُلطَانٍ جَائِرٍ».[8]مَهَابَةُ النَّاس». «مَهابت» یعنی ترس و بیم و وحشت. یعنی به جهت بیم از مردم حق را نمی‏گوید. بلافاصله حضرت می‏فرماید آگاه باشید که بافضیلت‏ترین جهاد گفتار حق است نزد حاکم ستمگر. هان آگاه باشید، ترس از مردم مانع نشود شخص را از اینکه حق را بگوید آنگاه که آن راتشخیص می‏دهد. حق را می‏داند، امّا می‏ترسد بگوید. از چه کسی می‏ترسد؟ از مردم؛ «

نقش خفقان حاکم بر جامعه در سکوت اهل بینش

حالا می‏رویم سراغ آن زمان و جوّ حاکم بر آن زمان؛ بنی‏امیّه آن‏چنان در اجتماع فضاسازی و جوسازی کرده بودند و یک حالت خفقان به وجود آورده بودند که بعضی از آنهایی که بینش هم داشتند و حق را می‏توانستند تشخیص دهند هم جرأت دفاع از حق نداشتند. تا زمان عمر بن‏عبدالعزیز بود که علی(علیه‏السلام) را در نماز جمعه‏ها سَبّ می‏کردند. حتی نقل روایاتی از پیغمبر را منع کردند و کاری کردند که هر کسی نتواند نقل حدیث کند. همه گونه در جامعه جوّ خفقانی درست کردند که آنهایی که حق را می‏دانستند هم جرأت نمی‏کردند که بگویند. یعنی این‏گونه جوسازی شده بود که از ترس مردم و از ترس اینکه آنها را «هو» کنند، جرأت نمی‏کردند حق را بگویند. یعنی آنها با آن ابزارهای شیطانی‏شان تطمیع و تهدید و تحمیق‏، جامعه را چنان احاطه کرده بودند که آنکه حق را می‏داند جرأت گفتن حق را پیدا نکند.

نقش فضا شکنی امام حسین(علیه السلام) در اظهار حق

در چنین جوّ خفقان‏زده‏ای امام حسین چه کار کرد؟ حضرت فضاشکنی کرد. این خیلی مهم است. ایشان جَوشکنی کرد. یعنی آن فضا و آن خفقانی را که اینها درست کرده بودند که کسی جرأت نمی‏کرد حق را بگوید، حضرت آن جو را شکست. لذا بعد از امام حسین حرکت‏ها شروع شد. اگر آن جوشکنی نشده بود، این قیام‏ها و حرکت‏های بعدی هم پیش نمی‏آمد. این را هم بدانید که انسان اگر تحت تصرّف غضب یا شهوت قرار بگیرد، عقلش کار نمی‏کند؛ حتّی اگر قبلاً هم کار کرده بود و به حق رسیده بود و تشخیص داده بود، اگر عقلش تحت سیطره هواهای نفسانی باشد، جرأت نمی‏کند حق را بگوید. بنابر این، یک‏وقت هست می‏گویی فلانی بینش ندارد، امّا یک‏وقت می‏گویی بینش دارد، ولی جرأت ندارد بینشش را اظهار کند. اینها دو چیز است.

حق را بگو، هرچند تلخ باشد

یک روایت از سفارش‏های علی(علیه‏السلام) به امام حسین(علیه‏السلام) است که می‏فرماید: «يَا بُنَيَّ أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ وَ كَلِمَةِ الْحَقِّ فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ».[9] پسرم، یک‏وقت نکند مسائل نفسانی بر تو چیره شود و مانع بیان حق شود. اگر تقوا داشته باشی، همیشه عقلت بر شهوت و غضبت غلبه دارد.

روایت دیگر از امام باقر(علیه‏السلام) است که می‏فرماید: «لَمَّا حَضَرَتْ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ الْوَفَاةُ ضَمَّنِي إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ أَيْ بُنَيَّ أُوصِيكَ بِمَا أَوْصَانِي أَبِي حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ»؛ امام باقر(علیه‏السلام) می‏گوید وقتی هنگام وفات پدرم زین‏العابدین(علیه‏السلام) رسید، من را به سینه‏اش چسباند و به من فرمود پسرم، می‏خواهم به تو یک سفارش کنم. آن همان سفارشی است که پدرم حین وفاتش به من فرمود. یعنی حسین(علیه‏السلام) هم  روز عاشورا در آخرین لحظات به زین‏العابدین همین سفارش را فرموده است. «وَ بِمَا ذَكَرَ أَنَّ أَبَاهُ أَوْصَاهُ بِهِ»؛ معلوم می‏شود که امام حسین هم این سفارش را از پدرش علی‏(علیه‏السلام) گرفته است. امّا آن وصیّت چه بود؟ فرمود: « أَيْ بُنَيَّ اصْبِرْ عَلَى الْحَقِّ وَ إِنْ كَانَ مُرّاً».[10]  ای پسر من، پای حق بایست، گرچه تلخ باشد.

بینش فرمایشی و تحمیلی نیست

پس امام حسین به دنبال اصلاح امّت جدّش بود؛ اصلاح هم در دو بُعد ظاهری و باطنیِ امّت بود. اصلاحِ ظاهری هم مقدّمه اصلاحِ باطنی بود. یعنی حضرت هم می‏خواست روشِ رفتاری به جامعه بدهد و هم می‏خواست بعد از آنکه زمینه مُهیّا شد، بینش باطنی به آنها بدهد تا مردم خودشان حق را از باطل تمییز بدهند. این را بدانید که بینش فرمایشی و تحمیلی نیست. راه گم نکنید. اگر بدون روش رفتاری دادن بخواهی کار فرهنگی کنی و بینش بدهی، هر چه هم بگویی فایده هم ندارد. راه بینش‏دهی به جامعه همین است که عرض کردم و این جزء معارف ما است.

توسّل به باب الحوائج، حضرت ابوالفضل العبّاس(علیه‏السلام)

و اما می‏خواهم بروم سراغ توسّلم؛ من امشب که اینجا آمدم، خودم با حاجت آمدم. بعید می‏دانم در بین شما کسی باشد که حاجت نداشته باشد. می‏دانید که آن شخصیتی که در بین اولیای خدا باب‏الحوائج بودنش برجسته است و به تجربه رسیده است و شبهه‏ای در آن نیست، ابوالفضل(علیه‏السلام) است. همه حاجات فردی و اجتماعی، مادی و معنوی را در نظر بگیرید. آن‏قدر آقا است که هیچ را برنمی‏گرداند...

من جملات مقتل را می‏خوانم. مجلسی می‏نویسد: «أنَّ العَبَّاسَ لَمَّا رَأى وَحدَتَهُ أتَى أخَاهُ وَ قَالَ يَا أخِي هَل مِن رُخصَةٍ» ابوالفضل وقتی دید حسین تک و تنها مانده، آمد خدمت برادر و عرض کرد حالا اجازه می‏دهی من به میدان بروم؟ «فَبَكَى الحُسَينُ بُكَاءً شَدِيداً»؛ امام حسین سخت شروع کرد به گریه کردن؛ بعد به او گفت: «أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِی»؛ تو علمدار منی؛ کجا می‏خواهی بروی؟ عبّاس به برادر عرض کرد: «قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ»؛ برادر، سینه‏ام تنگی می‏کند و از زندگی بیزارم. اجازه بده به میدان بروم. حسین(علیه‏السلام) فرمود: «فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ»؛ حالا که چنین است، پس برو یک مقدار آب برای بچه‏ها تهیه کن...

ابوالفضل آماده شد؛ مشک را برداشت و سوار مَرکب شد. می‏نویسند چهار هزار مأمور اطراف شریعه را گرفته بودند. امّا عبّاس هر طور بود خودش را رساند و وارد شریعه فرات شد. دست‏ها را زیر آب برد؛ در مقتل می‏نویسد: «وَ أرَادَ أن یَشرِبَ المَاءَ»؛ یعنی خواست آب را بنوشد که «فَذَکَرَ عَطَشَ الحُسَین وَ أهلِ بَیتِه»؛ به یاد تشنگی برادر و خاندان برادر و آن بچه‏ها افتاد. «فَرَمَی المَاءَ مِن کَفِّهِ» آب‏ها را روی آب ریخت. مشک را پر از آب کرد و سوار مَرکب شد و حرکت کرد. بعد می‏نویسند: «وَ أحَاطُوا بِهِ مِن کُلِّ جَانِبٍ»؛ یعنی از چهار طرف به او حمله کردند. شمشیرزن با شمشیر آمده، نیزه‏زن با نیزه آمده، تیرانداز با تیر آمده، از هر طرف او را احاطه کردند.

می‏نویسند ابوالفضل دست راستش که قطع شد، صدایش بلند شد: «وَ اللهِ إن قَطَعتُمُو یَمِینِی إنِّی أُحَامِی أبَداً عَن دِینِی». بند مشک را به شانه چپ انداخت. طولی نکشید که دست چپ را نشانه رفتند؛ بند مشک را به دندان گرفت. می‏نویسند: «فَأتَاهُ سَهمٌ وَ أصَابَ القِربَةَ»؛ تیری آمد و به مشک خورد؛ آب‏ها سرازیر شد. اینجا بود که «فَوَقَفَ العَبّاسُ»؛ عبّاس ایستاد و دیگر به سمت خیمه‏ها نرفت. «وَ جَاءَهُ سَهمٌ آخَرُ فَوَقَعَ فِی صَدرِهِ»؛ یک تیر دیگر آمد و به سینه عبّاس خورد. در مقتلی می‏نویسد: «فَوَقَعَ فِی عَینِهِ الیُمنَی»؛ یعنی به چشم راستش خورد. کاری کردند که در مقتل می‏نویسد: «فَانقَلَبَ عَن فَرَسِهِ إلَی الأرضِ»؛ از بالای اسب به زمین آمد. «فَنَادَی یَا أخَا أدرِک أخَاکَ»؛ صدایش بلند شد برادر، به داد برادرت برس... حسین(علیه‏السلام) با عجله آمد؛ مواجه با چه صحنه‏ای شد؟... عبّاس هنوز در بدن روح داشت و با برادر صحبت کرد. گفت: «یَا أخَا مَا تُرِید»؛ برادر، حسین جان، حالا می‏خواهی چه کار کنی؟ حسین(علیه‏السلام) گفت می‏خواهم تو را به خیمه‏ها ببرم. ابوالفضل گفت من را نبر به خیمه‏ها....



[1]. سوره مبارکه اعراف، آیه 51

[2]. بحارالأنوار     44     329

3]. حضرت امام خمینی(ره)

[4]. مستدرك‏الوسائل     12     113

[5]. سوره مبارکه انفال، آیه 29

[6]. بحارالأنوار     44     381

[7]. بحارالأنوار     44     326

[8]. کنزالعمّال، حدیث 43588

[9]. بحارالأنوار     74     238 

[10]. بحارالأنوار     67     184 

 

 

 پتجره‌اي به حرم//

تصويري از قبر مبارك حضرت سيدالشهدا عليه اسلام در داخل ضريح مبارك

 

براي ديدن تصوير بزرگتر بر روي عكس كليك كنيد

 

سلوك عاشورايي //

 "بينش و نگرش؛ بصيرت ديني" در كتاب سلوك عاشورايي آيت الله مجتبي تهراني منزل دهم

امام حسین(ع)؛ انسان ضدّ غرور(10)

  

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين


الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا”.[1]

 

امام حسین(ع)؛ انسان ضدّ غرور(۱۰)


مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه‌السلام) بود که گفته شد صحیفة جامعی است از درس‏های گوناگون معرفتیِ معنوی، فضیلتی انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی برای ابناء بشر. بالاخره عرض کردم امام حسین(علیه‌السلام) مصلحی غیور و انسانی ضد غرور بود و در این حرکت نه خود مغرور بود و فریب خورد و نه دیگران را فریب داد. بلکه بالاتر از این، می‏خواست از فریب‏خوردگان دست‏گیری کند.

در باب مسألة حرکت و قیام حضرت، در این جلسه می‌خواهم نسبت به مباحث گذشته‌مان به نوعی جمع‏بندی کنم. این‌که حضرت در وصیتنامه‏اش می‏نویسد من می‏خواهم امّت جدّم را اصلاح کنم، منظور از اصلاح امّت عرض کردم که هم اصلاح ظاهری داریم و هم اصلاح باطنی. یعنی حضرت می‌خواست روش و بینش امّت را اصلاح کند. روش از راه امر به معروف و نهی از منکر اصلاح می‌شود امّا بینش مترتب ‏بر روش است؛ یعنی «بینش» متوقّف بر روش است و به تعبیری «محصول روش» است. بینش امری باطنی است که وارداتی نیست.

من در جلسه گذشته تقریباً ساختار وجودی انسان را از نظر قوای درونی توضیح دادم و گفتم که انسان آن‌گاه از نظر درونی بینش پیدا می‏کند و می‏تواند بین حق و باطل را تمییز دهد و به تعبیری تعقّلی صحیح و الهی داشته باشد که قوای حیوانی وجودش را مهار کرده باشد. و اگر آن‏ها افسارگسیخته باشند، بر عقل حکومت می‏کنند و عقل اسیر می‏شود؛ به اسارت شهوت و غضب می‏رود.

نگرانی امیرالمؤمنین برای امّت

من در اینجا روایتی را از علی(علیه‌السلام) مطرح می‌کنم ولی زیاد توضیح نمی‌دهم، چون مربوط به بحث گذشته است. این روایتی را که می‏خوانم، در نهج‏البلاغه آمده است که شما هم زیاد شنیده‌اید، ولی من آن را در قالب اصطلاحات طلبگی در می‌آورم. علی(علیه‌السلام) فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ ‏» بیم و نگرانی من نسبت به شما فقط درباره دو چیز است؛ «اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ» یک، تبعیّت از هوای نفس یعنی شهوت، غضب و وَهم. یعنی اینها به طور گسترده عمل کنند و بر عقل و سراسر وجود شما حکومت کنند؛ دو، آرزوی بلند که این، بحثی جدا نیاز دارد و من نمی‏خواهم وارد آن شوم.

«فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ»[2]‌بندد. این همان مطلبی که الآن گفتم و در جلسه گذشته توضیح دادم. چرا تبعیت از هوای نفس راه حق و حقیقت را می‌بندد؟ چون اگر بنا شود که این قوای حیوانی افسارگسیخته عمل کنند، مانع حق می‏شوند. پیروی از هواهای نفسانی، راه حق را می

پیروی از هواهای نفسانی مانع فهم حق

ما یک قانون داریم که به «قاعدة مقتضی و مانع» معروف است و با این عنوان پیرامون آن بحث می‏کنیم. فرض کنید، ما در جایی که می‌خواهد یک کاری انجام شود و همه چیز هم فراهم است، به اصطلاح مقتضی موجود است، می‏بینیم فلانی یا فلان چیز مانع شده است و به خاطر او آن کار انجام نمی‌شود. مثلاً آتشی آوردیم تا هیزمی را بسوازینم. امّا هر کاری می‌کنیم هیزم آتش نمی‏گیرد. یک نفر به ما می‌گوید که هیزم مرطوب است و همین رطوبت مانع است. این مثال قاعدة مقتضی و مانع است که هر جا مقتضی موجود باشد و مانع هم نباشد، آثار شیئ پدیدار می‌شود. لذا اگر مانع همراه مقتضی وجود و حضور داشته باشد، مقتضی اثر نمی‌گذارد.[3]

همه هوای نفس دارند، پیروی از آن مذموم است

در جلسه گذشته این بحث را گفته بودم و می‏خواستم این روایت را هم توضیح داده باشم. لذا این‌که حضرت می‏فرماید: متابعت از هوای نفس مانع حق است، «یَصُدُّ عَنِ الحَقِّ» مانعیّتش اینجا معلوم می‏شود که هر انسانی که دارای هوای نفس است، پیروی از هوای نفسش در مقتضی ادراک حق  که عقل است تأثیر می‌گذارد و نمی‌گذارد او حق را بفهمد.

لذا این تعبیر که مسأله تعقّل و تمییز دادن حق از باطل، به هیچ وجه وارداتی و تحمیلی نیست، به خاطر این است که انسان در درون خود، مقتضی تشخیص را دارد، امّا هوای نفس مانع این می‏شود که او حق را از باطل تمییز دهد.[4]

اصلاح بینش بهوسیله امر به معروف

لذا این‌که امام حسین می‏فرماید: من برای اصلاح امت جدّم می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم، یعنی می‌خواهم به امّت اسلامی روش دهم؛ به این معنا که من می‌خواهم با عمل کردن به امر به معروف و نهی از منکر، افسارگسیختگی‌های موجود در جامعه اسلامی را مهار کنم تا اینکه امت اسلامی سر عقل بیایند؛ خودشان بتوانند حق را از باطل تمییز دهند. من با این کار به مردم روش می‏دهم تا خودشان بینش پیدا کنند؛ نه این‌که من به آنها بینش می‌دهم. اگر روش جامعه درست شود، خودشان بینش پیدا می‏کنند و خودشان حق و باطل را تمییز می‏دهند.

عباراتی از امام خمینی(رضواناللهتعالیعلیه)

در جلسه گذشته عبارتی را از استادم[5]‌طور که میزان در منع حق و صدّ آن، اتّباع هوای نفس است، ... » این همان جمله نهج‏البلاغه است که ایشان آورده‌اند، «... میزان در جلب حق و در پیدایش آن، متابعت از شرع و عقل است ...» یعنی همین روش ظاهری شرعی است که می‌تواند هوای نفس تو را مهار کند و هر مقدار که متشرّع باشی به حق می‌رسی و اگر روش شریعت را داشته باشی، به حق می‏رسی! این عین جملات و عبارات ایشان است.[6] نقل کردم که مربوط به بحث بود. حالا هم یک عبارت دیگر را از یک بخش فرمایشات ایشان نقل می‏کنم. ایشان فرمودند که: «همان

تنها راه اصلاح امّت، عمل به شریعت

امام حسین(علیه‌السلام) دقیقاً می‏فرماید که به دنبال اصلاح امت است و هم به اصلاح ظاهری و هم به اصلاح باطنی توجّه دارد. اصلاح ظاهر از راه امر به معروف و نهی از منکر ایجاد می‌شود و اصلاح باطن هم خود به خود مترتّب می‏شود و دیگر لازم نیست که حضرت بیاید و حق را از باطل جدا کند. اگر مردم تحت حکومت هواهای نفسانی‌شان نباشند، خودشان می‌فهمند. لذا اگر امّت اسلامی به تعبیر ما بخواهد اصلاح شود، راهی جز این نیست که احکام شریعت اسلام در جامعه پیاده شود.

قیام امام حسین، علیه «حکومت» بود

این مطلب مربوط به مباحث گذشته بود؛ امّا امشب مطلب دیگری را می‏خواهم عرض کنم. در اوّلین جلسه بحثی که در این ایّام محرم داشتیم، من گفتم که اگر حرکت ظاهری امام حسین را نگاه کنیم، می‏بینیم که حرکت و قیام حضرت علیه «حکومت» بود؛ یعنی حضرت می‏خواست رژیمی را برکنار کند و یک رژیم دیگر سر کار بیاورد. حکومتی را کنار بگذارد و حکومت دیگری را حاکم کند که متناسب با جامعه اسلامی باشد. این قضیه خیلی روشن است و من هم به صورت صریح آن را مطرح کردم. حالا اصل این مسأله چه بود؟

رابطه «حکومت» و «اسلام»

من ابتدا مقدّمه‌ای را عرض کنم بعد به فرمایش امام حسین(علیه‌السلام) خواهم رسید. آن مقدّمه این است گاهی «حکومت» مولود و زاییده شده از اسلام است، که حکومت پیغمبر اکرم این‌طور بود که حکومتشان از اسلام متولّد شده بود و کسی هم در آن تأمّل ندارد. گاهی‌ «حکومت» زاییده شده از اسلام نیست، بلکه «اسلام» ابزار حکومت است.

1.                                                                               اسلام اصل است

در قسم اوّل آن‌چه که اصل است چیست؟ اسلام است. چرا که اسلام و اجرای فرامین دین اسلام است که باعث ایجاد و تشکیل حکومت شده است. هدف چیست؟ هدف اسلام است و «حکومت» نقش ابزاری پیدا می‏کند. «خودِ حکومت» مستقلاً هدف نیست، بلکه می‌توان گفت «وسیله اجرای دستورات و پیاده کردن اسلام» است. استاد ما، امام(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) چندین بار در سخنانش هم این تعبير را داشتند که حکومت وسیله است و آن‌چه که هدف است، اسلام است.

2. حکومت اصل است

یک وقت قضیه عکس می‏شود و حکومت می‏شود «اصل»؛ در اینجا اسلام می‏شود «ابزار». قضیه کاملاً وارونه و جابه‏جا می‏شود. اگر اسلام هدف باشد، باید حکومت در راستای اسلام باشد، ولی اگر حکومت هدف باشد، اسلام باید ابزار آن باشد و قهراً در راستای او قرار بگیرد. هرجا که این ابزار با هدف نمی‏خواند، باید ابزار کنار برود. این حرف خیلی روشن است اصلاً پیچیده نیست.

بنی‏امیّه حکومت را «اصل» قرار دادهبودند

امام حسین(علیه‌السلام) دید حکومت بنی امیّه در آن موقع، جای هدف و وسیله را جابه‏جا کردند. پیغمبر هدفش اسلام بود و حکومت از آن و به خاطر آن متولّد شده بود، امّا حالا بر عکس شده بود و حکومت حرف اوّل را می‏زد. اسلام حرف دوم را می‏زد. حالا اگر اسلام که در رتبه بعد از حکومت قرار گرفته و حرف دومی است، با حکومت که اصل و هدف شده است در تعارض قرار گیرد، معلوم است که حرف دوم کنار می‏رود و همان حرف اوّلی می‏ماند. امّا اگر اسلام حرف اوّل را زد، آنجا است که حکومت حرف دوم را باید بزند.

نتیجه ابزار شدن «اسلام» برای «حکومت»

امام حسین دید که بنی‏امیه دارند اینها را جابه‏جا می‏کنند، لذا قیام کرد. حالا می‏گویم نتیجه این جابه‌جایی چیست. وقتی حکومت اصل و هدف شد و اسلام ابزار تشکیل و بقای حکومت تلقّی شد، به مرور زمان و به تدریج، وقتی که ببینند این ابزرا دیگر به درد نمی‌خورد و نمی‌تواند نیازهای حکومت را برآورده سازد، به راحتی آن را دور می‌اندازند. تمام شد! چون اصل حکومت است و هر چه که حکومت را نگه دارد، به درد می‌خورد و باید پای آن ایستاد؛ چون اسلام دیگر برای حکومت کارایی ندارد اسلام را کنار می‌زنند. از طرفی هم گفتیم که ابزار حکومت‏های غیر الهی، سه چیز بیشتر نیست: تطمیع، تهدید و تحمیق. بنی‏امیه همین ابزار را به کار گرفته بودند و اساساً ما از همین ابزار می‏فهمیم که هدف آنها، حکومت بود، نه اسلام.

اگر اسلام «ابزار» شود، باید فاتحهاش را خواند!

این تعبیر امام حسین که خودش می‏فرماید: «و علی الإسلام والسلام» چون دارد می‏بیند که اینها هدف و وسیله را جابه‏جا کرده‌اند و این جابه‌جایی بعد به تدریج منجر به از بین رفتن اسلام می‏شود. در نگاه آنها اسلام اصالت نداشت و هدف نبود. بی‏بندوباری رواج داشت و در نتیجه درِ «اصالت الإباحه‏ها» باز می‏شد. باب لاابالی‏گری باز می‏شد و احکام شریعت به دست فراموشی سپرده می‏شد. قضیه این بود. اوّل جابه‌جایی هدف و وسیله بود، ولی بعد از آن و به تدریج تمام احکام شریعت فراموش می‏شد. اوّل اسلام هدف بود و حکومت وسیله بود، امّا حالا که حکومت اصل شده و اسلام ابزار است، امام حسین‌(علیه‌السلام) قیام می‌کند.

خدا فرمود: وای بر کسانی که ...!

این‌طور می‌شود که اسلام به تدریج از بین خواهد رفت. حالا یک روایت می‏خوانم. روایت از امام صادق (علیه‌السلام) است. راوی می‏گوید: شنیدم که حضرت می‏فرمود: «قال رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ» پیغمبر فرمود که خداوند تبارک و تعالی عزوجل می‏فرماید: فرمایش خدا است. «وَيْلٌ لِلَّذِينَ يَخْتِلُونَ الدُّنْيَا بِالدِّينِ وَ وَيْلٌ لِلَّذِينَ يَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ وَ وَيْلٌ لِلَّذِينَ يَسِيرُ الْمُؤْمِنُ فِيهِمْ بِالتَّقِيَّةِ»[7] وای بر کسانی که این دین را ابزار به دست آوردن دنیا کنند. حالا یا جاه‏ باشد، فرق نمی‏کند، یعنی دین که یک امر کلّی است، برای به دست آوردن مال و جاه نقش ابزار داشته باشد. تنها بحث حکومت نیست، کلّی است. هر انسانی که دینش ابزار و وسیله باشد برای به دست آوردن دنیا، وای بر او است.

«خَتَل» یعنی «فریب‌کاری»؛ یعنی کسی می‌خواهد با دین، دیگران را فریب دهد تا دنیا را به دست‌آورد. جمله دوم، این است: «وَ وَيْلٌ لِلَّذِينَ يَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ» وای به حال کسانی که در میان مردم امرکنندگان به قسط را می‏کشند! این عبارت هم به «تهدید» اشاره دارد. «وَ وَيْلٌ لِلَّذِينَ يَسِيرُ الْمُؤْمِنُ فِيهِمْ بِالتَّقِيَّةِ» و وای به حال آن جامعه‏ای که مؤمن در آن جامعه باید با تقیّه زندگی کند، یعنی نتواند حق را بگوید. یعنی خفقان چنان جوّ غالب جامعه را بگیرد و چنان جوسازی شود که مؤمن نتواند حرف حق را بزند. مثلاً این موجب شود که مؤمن واقعی که حق را از باطل تشخیص می‏دهد، از ترسش دیگر نتواند دهان باز کند و حق را بگوید.

هدف یزید «حکومت» بود و ظاهر را هم حفظ نمیکرد!

امام حسین دید که اباحه‏گری و لاابالی‏گری و امثال این‏ها خیلی رواج پیدا کرده است و همه هدف، «حکومت» شده است. آن چیزی هم که اوضاع را بدتر کرد، این بود که یزید هم آدم بی‌بند و باری بود و از فسق علنی ابایی نداشت. قبلی‏ها یک مقدار ملاحظه می‏کردند، ولی یزید که آمد، خودش یک آدم دریدة کذایی بود که اصلاً ملاحظه این حرف‏ها را نمی‏کرد. اصلاً دنبال اسلام و این حرف‏ها نبود. این‌که شنده‌اید بقای اسلام واقعاً به دست حسین(علیه‌السلام) بود، واقعاً همین‌طور است. چون او آمد و این‌طور جوشکنی کرد که اگر این کار را نمی‏کرد، فاتحه اسلام خوانده می‌شد. خودش هم فرمود: «و علی الإسلام والسلام»

بحث «خلافت و سلطنت» نبود؛ بحث «حکومت و اسلام» بود

گاهی به تعبیر روز می‏گویند: خلافت به سلطنت تبدیل شده بود. این حرف درست نیست! خلافت و سلطنت هر دو یک چیز است. ما که بحث لفظی نمی‏کنیم! هر دو حکومت است. این حرف‏ها یعنی چه؟ هر دو مورد، حکومت است و وجه اشتراکشان حکومت است. این حرف‏ها، لفاظّی است. بحث در این بود که امام حسین(علیه‌السلام) می‌خواست اسلام را حفظ کند. حضرت می‌خواست حکومتی سر کار باشد که در خدمت اسلام باشد، نه اسلامی که در خدمت حکومت باشد. امام حسین این را می‏خواست.

وقتی «روش» اصلاح شود راه اصلاح «بینش» باز شده است

راه این کار چه بود؟ راه اساسی آن هم اصلاحِ بینش مردم، نسبت به این جابه‌جایی و وسیله شدن اسلام برای حفظ حکومت بود. باید مردم روشن شوند تا اثرگذار باشد. از آنجا هم که بینش دادن به مردم، امر وارداتی و اجباری نیست و هر چه در گوش گویی، یا در گوش نمی‏رود، یا اگر برود از آن طرف بیرون می‏رود، لذا راه منحصر به این بود که امام حسین(علیه‌السلام)، امر به معروف و نهی از منکر کند. یعنی با روش دادن به جامعه، بینش پیدا شود. وقتی روش اصلاح شد و موانع حق برطرف شد، انسان خودش می‌تواند حق را از باطل تمیز دهد. کاری که امام حسین(علیه‌السلام) می‌‏توانست انجام دهد، فضاشکنی بود، که کرد. این فضایی را که بنی‏امیه با آن ابزارهای شیطانی که در دست داشتند، برای جامعه ایجاد کرده بودند را امام حسین شکست. به تعبیر دیگر امام حسین دنبال این بود که مردم را از ورطه غرور نجات دهد؛ نه خود مغرور بود و نه دیگران را مغرور کرد. مهم این بود که آن‏هایی که فریب خورده بودند را نیز آگاه کرد.

خطبه روز عاشورای امام حسین، «وجدانی» بود!

من در جلسة گذشته روایتی را در این رابطه خواندم و حالا می‌خواهم روایت دیگری را بخوانم. به خطبة روز عاشورای امام، دقت کنید! یکی از تعبیراتش این است که: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ الدُّنْيَا فَجَعَلَهَا دَارَ فَنَاءٍ وَ زَوَالٍ مُتَصَرِّفَةً بِأَهْلِهَا حَالًا بَعْدَ حَالٍ » اوّل این‌که خدا این دنیا را خلق کرده است. دوم این‌که این دنیا، زائل شدنی است. من می‏روم، تو هم می‌روی، همة ما می‏رویم. کسانی را هم که می‏بینی دارند ریاست می‏کنند، یا چند روزی پول پیدا می‏کنند، مدت اقامتشان در این دنیا تمام می‏شود و آنها هم می‌روند. این‏ها را می‏فهمی! این‏ها را که می‏بینی! دیگر لازم نیست که این چیزها را هم به تو بفهمانم! اینها همه از امور وجدانی و مشاهدات روزمرّه است. فَالْمَغْرُورُ مَنْ غَرَّتْهُ وَ الشَّقِيُّ مَنْ فَتَنَتْهُ فَلَا تَغُرَّنَّكُمْ هَذِهِ الدُّنْيَا»[8] فریب‌خورده کسی است که دنیا فریبش دهد و بدبخت‌ کسی است که به دنبال دنیا برود. پس این دنیا شما را فریب ندهد! این جملات برای روز عاشورا است. حضرت می‏خواهد کسانی که فریب خورده‌اند، چه کسانی که به آن‏ها وعده پول و ریاست داده شده و چه کسانی که ترسانیده شده‌اند، را از این راه هلاکت‌بار نجات دهد.

جابهجایی دین و دنیا یعنی «بازیچه شدن دین»

اگر دین و دنیا جابه‏جا شود، به این معنا که پول و ریاست هدف شده و دین وسیله شود، معنایش این است که دین به بازیچه گرفته شده است. در آیه‌ای که دارد این مطلب را توصیف می‌کند، می‌فرماید: «الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا»[9] کسانی را که دینشان را بازیچه گرفتند، برای این‌که به دنیا برسند. «غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا» انتهای فریب خوردن دنیا، ـ نعوذ بالله ـ به سُخره گرفتن دین است.

دین برای یزیدیان لقلقه زبان بود

امام حسین، وقتی وارد کربلا می‏شود این جملات را می‌گوید که همه برگرفته از آیه قرآن است: «النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ‏» مردم بندگان دنیا هستند و دین تنها لقلقه زبان آنها است. در آیه داشت: «لَهوٌ وَ لَعِبٌ» دین را بازیچه گرفتند؛ اینجا دارد دینشان مانند آن چیزی است که در دهان می‏گذارند و می‏گردانند. «لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ» دین فقط سر زبانشان است. دین چنین چیزی شده است. «يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون»[10] لذا دین را هر جا که به نفعشان باشد و دنیایشان را تأمین کند به کار می‌برند و هر جا در سختی و تنگنا قرار می‌گیرند، دینداری را رها می‌کنند و متدیّنین بسیار اندک می‌شوند.

امام حسین دنبال این بود که به جامعه «روش» دهد و بر اثر روش دادن به جامعه، «بینش» پیدا شود. بینش که پیدا شد، مردم خودشان حق را از باطل تمییز می‏دهند و حق را انتخاب می‏کنند. چون حق یک امر فطری است و این خودش یک بحث جدا است که باید در جای خودش مطرح شود.[11]

دلیل وفاداری یاران حسین(علیهالسلام)

لذا امشب امام حسین خطبه خواند و بعد هم گفت هر که می‏خواهد برود، برود! اجازه مرخصی هم داد، امّا کسی نرفت.[12]‌توانستند حق را از باطل تمییز بدهند و تا آخرین نفس هم بایستند. حضرت گفت اینها با من کار دارند، با شماها کاری ندارند. اوّلین کسی که بلند می‏شود و اظهار وفاداری می‌کند، ابالفضل(سلام‌الله‌علیه) است. او گفت: «نَفْعَلْ ذَلِكَ لِنَبْقَى بَعْدَك‏»[13] ما برویم برای اینکه زنده بمانیم؟! خدا یک همچنین روزی را نیاورد! آن یکی بلند شد، گفت اگر مرا بکشند، بعد هم بدنم را بسوزانند، خاکسترم را به باد دهند و دوباره زنده شوم و ... دست از تو برنمی‏دارم. آن یکی گفت هزار بار مرا بکشند و.... . این پایداری و انتخاب حسین، برای این بود که آنها حق را شناختند. یاران حسین، تماماً کسانی بودند که روششان اسلامی بود، لذا بینش داشتند و می

جلوگیری از حمله در عصر تاسوعا

شما شنیده‌اید که عصر تاسوعا، امام حسین جلوی خیمه‏ها نشسته بود و سرش را روی قلاف شمشیر گذاشته بود و مختصری خوابش برد. خواهرش زینب(سلام‌الله‌علیها) آمد و گفت: برادر! مگر نمی‏بینی که چه خبر شده است؟! این‏ها می‏خواهند حمله کنند! امام برادرش ابالفضل را خواست و به او گفت: برو ببین چه خبر است! اباالفضل رفت و آمد. گفت: این‏ها می‏گویند یا باید بیعت کنید یا این‌که همین الآن به شما حمله می‏کنیم. من جملات مقتل را می‏خوانم تا شما در این جملات دقت کنید. حضرت به ابالفضل فرمود: «ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلَى غَدٍ وَ تَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِيَّةَ» اگر می‏توانی برو و حمله را تا فردا عقب بنداز. اینها را دفع کن و امشب را مهلت بگیر!

حسین(علیه‏السلام)، به دنبال عمل به شریعت

برای چه امام مهلت خواست؟ برای این‌که به به «روش» عمل کند تا بینش‌ جلا پیدا کند. چون عمل به روش است که بینش را جلا می‏دهد. حضرت فرمود: «لَعَلَّنَا نُصَلِّي لِرَبِّنَا اللَّيْلَةَ» برای اینکه ما امشب را هم برای خدا نماز بخوانیم و عمل به شریعت کنیم، «وَ نَدْعُوهُ» امشب را دعا کنیم، «وَ نَسْتَغْفِرُهُ» استغفار کنیم. «فَهُوَ يَعْلَمُ أَنِّي كُنْتُ قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ » خدا می‏داند که من نماز برای او را دوست دارم. «وَ تِلَاوَةَ كِتَابِهِ» خواندن کتابش را هم دوست دارم، « وَ كَثْرَةَ الدُّعَاءِ وَ الِاسْتِغْفَارِ»[14] همچنین دعا کردن و استغفار را دوست دارم. خدا می‏داند که من این چیزها را دوست دارم. حسین(علیه‌السلام) خواست که برادرش امشب را مهلت بگیرد تا دوباره به «روش» عمل کند و «بینش» جلا پیدا کند. می‌خواهد صبح که می‏آید یک مرد الهی باشد، همه‏اش برای خدا باشد. همه‏اش خدا باشد. حسین(علیه‌السلام) مظهر الله است. از اوّل تا آخر کارش همین بود.

ذکر مصیبت حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام)

روز عاشورا شد. اصحاب رفتند و همه شهید شدند. بنی‏هاشم هم رفتند و شهید شدند. جمله‏ای در مقتل آمده که: « فَنَظَرَ یَمِیناً وَ شِمَالاً» یک نگاهی به راستش کرد، یک نگاه به چپش کرد، « فَلَم یَرَ مِن أصحَابِهِ أحَداً» هیچ یک از اصحابش را ندید. شروع کرد صدا کردن: «فَنَادَی یَا مُسلِمَ‌بنَ‌عَقِیلٍ! یَا هَانِیَ‌بنَ‌عُروُةٍ!» یارانش را صدا کرد. سرّ آن چه بود؟ ـ یا امام حسین ـ چرا این‏ها را می‏خواهی؟! برای چه صدایشان می‏کنی؟ «قُومُوا عَن نَومَتِکُم» از خواب بیدار شوید، چرا؟ چون حسین(علیه‌السلام) می‏داند که این‏ خبیث‏ها، قصد دارند به زن و بچه‏ها حمله کنند. «قُومُوا عَن نَومَتِکُم أیُّهَا الکِرَامُ فَادفَعُوا عَن حَرَمِ الرَّسُولِ» بلند شوید و از حرم پیغمبر دفاع کنید.

وداع امام با اهل حرم

بعد رویش را سمت خیمه‏ ها کرد. صدایش بلند شد، «يَا سُكَيْنَةُ يَا فَاطِمَةُ يَا زَيْنَبُ يَا أُمَّ كُلْثُومٍ عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلَامُ »[15] خداحافظ! من هم می‏ خواهم بروم. این زن و بچه از خیمه بیرون ریختند و اطراف حسین(علیه‌السلام) را گرفتند. دیگر معلوم است چه خبر می‏ شود! چون این‏ها فقط آقا را دارند و ـ‌به حسب ظاهرـ دیگر کسی را ندارند.

در این میان نازدانه سکینه دختر حسین آمد جلو و گفت: «يَا أَبَهْ اسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ؟» پدر! آیا تو هم تن به مرگ دادی؟ چون دیده است که همه رفتند و نیامدند. امام حسین با کنایه‏ به او گفت که چگونه تن به مرگ ندهد، کسی که یار و یاوری ندارد عزیزم؟! دختر به پدر گفت: حالا که این‌طور است، «يَا أَبَهْ! رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا» اوّل بیا ما را ببر و مدینه بگذار، بعد خودات بیا و بجنگ! می‏فهمی یعنی چه؟ یعنی ما بعد تو با این دشمن چه کنیم؟ سکینه به فکر شب یازدهم بود. سکینه شروع کرد به گریه کردن. پدر او را به بغلش گرفت و این جملات را می‌گفت:

«سيطول بعدي يا سكينة فاعلمي            منك البكاء إذا الحمام دهاني‏»

سکینه گریه نکن! تو بعد از من گریه‏ها داری! اشک چشمش را پاک می‏کرد و می‏گفت: «لا تحرقي قلبي بدمعك حسرتاً»[16]با این اشک‏هایت دل بابا را آتش نزن!

من نمی‏دانم چگونه امام حسین از بین این زن و بچه رفت. بعد از اینجا بود که از خواهر چیزی را طلب کرد. گفت: «ایتینی بثوب عتیق» برو آن پیراهن کهنه مرا بیاور!



[1]. سوره مبارکه اعراف، آیه 51

[2]. نهج‏البلاغه، خطبة 42

[3]. البتّه این قاعده برای جایی است که مقتضی موجود باشد و إلا مانعیّت لغو است. از نظر علمی، حرف از  مانع، بدون وجود مقتضی، لغو است.

[4]. مطلب مدّ نظر من این بود. به نهج‏البلاغه و جملات علی (علیه‌السلام) مراجعه کنید! این روایت را زیاد شنیده بودید و من می‏خواستم در این قالب بریزم که مطلب گذشته‏ام نیز معلوم شود.

[5]. امام خمینی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)

[6]. این کلمات در ذیل حدیث دهم، چهل حدیث ایشان است.

[7]. اصول كافي، ج 2، ص 299

[8]. بحارالأنوار، ج 45، ص 5

[9]. سوره مبارکه اعراف، آیه 51

[10]. بحارالأنوار، ج 44، ص 382

[11]. انسان این‌طور است که حق را می‌پسندد. درست است که حق در ذائقة حیوانی، تلخ است و می‏گویند: «الحق مرٌّ» ولی این مربوط به ذائقة حیوانی است. وگرنه در ذائقة الهی، حق شیرین است و انسان خودش آن را انتخاب می‏کند و تا آخر کار هم می‏رود. چون من بحث حق را کرده‌ام دیگر تکرار نمی‏کنم. مفصّل راجع به حق صحبت کرده‌ام. 

[12]. این را من جلسات قبل گفتم که این روایت از نظر سندی معتبر نیست که از حضرت سکینه(سلام‌الله‌علیها) نقل می‏کنند که ده نفر، ده نفر، چند نفر، چند نفر، رفتند. این روایت سند درستی ندارد. لذا آن‏هایی که رفتنی بودند، در برخورد با حر، در منزل زباله، رفته بودند. در اینجا رفتنی در کار نبوده است.

[13]. بحارالأنوار، ج 44، ص 392

[14]. بحارالأنوار، ج 44، ص 391

[15]. بحارالأنوار، ج 45، ص 47

[16]. المناقب، ج 4، ص 109

 

 

فيلم// 

مقتل خواني معروف شهيد آيت الله حكيم

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

ماجرای عطر سیب حرم امام حسین(علیه السلام) چیست؟           

استشمام بوی سیب از حرم امام حسین(علیه السلام)، ویژگی عجیبی است که چند کتاب معتبر به آن اشاره کرده اند.

«بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا». این نوحه مشهور و محبوب را در سالهای اخیر بارها شنیده ایم. اما بوی سیب چه ارتباطی با حرم امام حسین(علیه السلام) دارد؟ آیا درست است که می گویند از قتلگاه و ضریح مطهر امام حسین(علیه السلام) می شود عطر سیب استشمام کرد؟

نگاهی به منابع روایی و کتابهای معتبر شیعی، راز بوی سیب را این طور می گشاید:در کتاب شریف «بحارالانوار» جلد 43 ، صفحه 289 ماجرای عطر سیب به نقل از «حسن بصری» و «ام سلمه» این طور آمده است :«حسنین وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود. پس ایشان در اطراف او گردیدند، به گمان این که دحیه‏ ی کلبی است. جبرئیل، دست خود را حرکت داد، مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد. پس سیبی و بهی و اناری آورد و به ایشان داد. روی ایشان از خوشحالی برافروخت و دویدند به نزد جد خود. حضرت از ایشان گرفت و بویید و فرمود: بروید نزد پدر و مادر خود. پس رفتند و هیچ یک از آن نخوردند تا این که پیغمبر به نزد ایشان رفت و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می‏خوردند، به حال خود عود می‏نمود (بازمی‏گشت) و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات نمود. حسین علیه‏السلام فرمود: که انار، مفقود شد، و چون امیرالمؤمنین علیه‏السلام شهید گشت، به، مفقود شد، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند. پس چون تشنگی بر ما غالب می‏شد، آن را بو می‏کردم، اندکی تشنگی من ساکن می‏شد. عاقبت، چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم و یقین به هلاک نمودم. حضرت سجاد علیه‏السلام می‏فرماید که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می‏شد، ولی خودش را نیافتند، و این رایحه، در آن محل باقی است، و هر کس از زوار بخواهد استشمام رایحه‏ ی آن را نماید، در وقت سحر، به زیارت رود که اگر از مخلصین باشد، آن را استشمام خواهد نمود.»

مشابه این داستان را هم «ابن شهر آشوب» در کتاب «مناقب» جلد 3 ، صفحه 391 .بیان کرده است. ماجرای عطر سیب در کتاب منتهی الآمال نیز آمده است.

 

------------------------------------------------

مطالب مرتبط: 

هذامصارع عشاق/شب هشتم ‎حسينيه رجا درماه محرم با مدد حضرت زهرا(س)

صوت؛‌چگونه زيباترين جوان به خاك افتاد/فيلم؛روضه آيت‌الله جوادي و تعزيه علي ‌اكبر/تصويري با كيفيت از محل دفن حضرت/ نواي روضه‌خواني ارضي، خلج، طاهري، حداديان

 

هذامصارع عشاق/شب هفتم ‎حسينيه رجا درماه محرم با مدد حضرت زهرا(س)


صوت؛وقتي آقا براي دلگرمي فلسطينيان از علي اصغر مي‌گويد/شعر حافظ براي حضرت رقيه/روضه جانسوز شيرخواره توسط‌آيت‌ الله مجتهدي و شهيد رجبي/فيلم؛آيت‌الله سيبويه: دو مصيبتي كه امام حسين را كشت!

 

 

هذامصارع عشاق/شب ششم ‎حسينيه رجا درماه محرم با مدد حضرت زهرا(س)

صوت؛ روضه جانسوز يتيم امام حسن توسط رهبر‌انقلاب/ حماسه قاسم در كلام مرحوم كافي/فيلم كامل مراسم مسجد ارك، فرداي آتش‌سوزي/ گزيده استفتائات ‌آقا درباره عزاداري/ تصوير زيباي گنبد امام حسين با كيفيت بالا

 

 

هذامصارع عشاق/شب پنجم ‎حسينيه رجا درماه محرم با مدد حضرت زهرا(س)

روضه عبدالله توسط آيت‌الله مظاهري و شهيد مطهري/ آيت‌الله بهجت: آيا ممكن است ما اهل‌بيت را به مزايده بفروشيم؟/تصويري از ضريح قمربني‌هاشم با كيفيت بالا/فيلم؛ روضه حاج منصور سال 85

 

 

روضه سنگين آيت‌الله بهجت در خلال توصيه‌اي اخلاقي/ تصوير زيباي گنبد امام‌حسين با كيفيت بالا/ فيلم و صوت مداحان برجسته در شب سوم محرم/ مقام نزديك به عصمت فرزند حضرت زينب

 

 هذامصارع عشاق/شب سوم ‎حسينيه رجا درماه محرم با مدد حضرت زهرا(س)

 اثبات وجود حضرت رقيه توسط ميرزاجوادتبريزي در زيارت قبر مطهر او/ فيلم؛ روضه‎‌خواني ارضي و كريمي در شام/ تصوير اختصاصي از حرم امام حسين‌عليه‌السلام/معناي سلام بر اباعبدالله در كلام آيت‌الله بهجت

 

هذامصارع عشاق/شب دوم ‎حسينيه رجا درماه محرم با مدد حضرت زهرا(س)

صوت؛ رهبرانقلاب: تا گودال قتلگاه.../ گدازنده‌تر از غم سيّدالشهدا در كلام بهجت عارفان/فيلم؛روضه جانسوز امام حسين با نواي آيت‌آلله جوادي‌آملي/ مداحي؛انساني،‌ارضي‌و ...



 

 

 

 

 

دروپال طراحی سایت