ابوالفضل امامي
همیشه برایم سوال بود که قوانین نور یا جرم، چه ربطی به دین دارد؟ آیا می توان ادعا کرد که فیزیک اسلامی داریم؟ یعنی عملکرد قانون جاذبه در فیزیک اسلامی، با عملکرد قانون جاذبه در فیزیک طاغوتی، تفاوت دارد؟ از سویی برخی ادعاها مبنی بر نقض قانون علیت، تناقض و برخی قوانین ذهنی دیگر در ریزذره ها و دنیای کوارکها، زمینه طراحی ابرفیزیک را فراهم کرد؛ امروز صبح به برکت ایام سوگواری فاطمیه و دعای ندبه؛ عنایتی شد تا جرقه اولیه "انقلاب اسلامی"در طبیعیات زده شود و کلماتی ساده و صمیمی در کنار هم بنشینند که زلزله ای عظیم را در آینده به پا کنند. در ابرفیزیک، بسیاری از بی نظمی های استراتژیک دنیای کوارکها معنا می شوند؛ و هر کس این فیزیک را بپذیرد به نحو حیرت آوری به تشیع نزدیک می شود. شعورمندی آفریده ها 1. در آیات بسیاری به مساله شعورمندی و عاقل بودن همه چیز در عالم اشاره شده است؛ به حدی که برای یک انسان بی طرفی که با متون دینی سر و کار دارد، این مساله به راحتی روشن می شود. 1_1. آیات قرآنی گویای شعور همه چیز: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُم» هیچ چیزی نیست مگر آنکه خداوند را با ستایش، منزه میشمارد ولی شما تسبیح آنان را نمی فهمید. شاید بتوان گفت که هر موجودی مثل هر اثر زیبا و بدون عیبی، نشان دهنده عملی تنزیه و بی عیب بودن استادکار است؛ نه اینکه شعور داشته باشد؛ اما، به نظر می رسد ضمن اینکه این برداشت بر خلاف آیات تسبیح موجود برای خداوند است؛ در این آیه، به دو دلیل، اساسا چنین برداشتی محتمل نیست؛ الف. هر کسی می فهمد که یک شاهکار هنری، نشان دهند هنر بسیار استادکار است؛ پس چرا خداوند می فرماید که «لا تفقهون تسبیحهم»؟ ب. در این جا، تسبیح (منزه دانستن) به وسیله حمد الهی است؛ یعنی هر چیزی با شعور خود، عظمت و نعمتهای خداوند را درک می کند و خداوند را در خور ستایش می فهمد و با این حمد، تسبیح خدا می گوید. 1_2. آیات قرآنی گویای برانگیخته شدن همه چیز در قیامت: آیاتی از قرآن نشان می دهد که همه هستی به سمت هدف و کمال خاص خود در حرکت است و در روز قیامت هم نزد خداوند حاضر خواهند شد؛ جالب این جا است که حتی هویت های جعلی و دست ساخت بشر مثل بتها نیز هویت مستقلی در قیامت خواهند داشت: 1_2_1. «ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خبیر» فاطر، 13 و 14. 1_2_2. «وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكانَكُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَكاؤُكُمْ فَزَيَّلْنا بَيْنَهُمْ وَ قالَ شُرَكاؤُهُمْ ما كُنْتُمْ إِيَّانا تَعْبُدُون» یونس، 1_3. آیات قرآنی گویای حشر جنبندگان: اولا همه جمادات مصداق جنبندگان هستند و برداشت عرف یک زمان، به اینکه مثلا فقط حیوانات جنبده هستند، معنای قرآن را محدود نمی کند. یعنی از این آیه می توان حشر همه مخلوقات را فهمید؛ اما دست کم می توان حشر به اصطلاح جانداران را برداشت کرد: «و ما مِنْ دابَّـةٍ فی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ... ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرون» انعام، آيه 38. 2. شعور مندی همه آفریده ها در روایات؛ مجموعه بسیار غنی از روایات درباره ایمان و مقام و مرتبه و اثر برخی از سنگها وجود دارد که به برخی از آنان اشاره می شود: 2_1. عقل داشتن کوه احد و شوق ورزیدن به رسول خدا، ایشان (ص) می فرماید: «... هَذَا أُحُدٌ جَبَلٌ يُحِبُّنَا وَ نُحِبُّه» بحار الانوار، ج 21، ص 248. 2_2. عقل، ذهن و قلب داشتن کوه عقیق و ایمان به ربوبیت الله، نبوت رسول الله، ولایت امیرالامومنین و اولادش و بهشت شیعیان و جهنم دشمنان علی. امیر المومنین از رسول خدا سوال می کند که بخاتم انگشترم را از چه چیز قرار بدهم؟ رسول الله می فرماید: «بِالْعَقِيقِ الْأَحْمَرِ فَإِنَّهُ أَوَّلُ جَبَلٍ أَقَرَّ لِلَّهِ تَعَالَى بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ لِيَ بِالنُّبُوَّةِ وَ لَكَ بِالْوَصِيَّةِ وَ لِوُلْدِكَ بِالْإِمَامَةِ وَ لِشِيعَتِكَ بِالْجَنَّةِ وَ لِأَعْدَائِكَ بِالنَّار ...». من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 371. تحلیل فکری شعورمندی همه مخلوقات: بنا بر این که امکان تکامل برای همه مخلوقات به جز مخلوقات کامل۱هست؛ خداوند قطعا شرایط تکامل را یعنی، اختیار و دست کم اراده را هم برای آنان در نظر گرفت؛ از سویی هر عمل اختیاری و حتی ارادی باید برخاسته از آگاهی باشد، پس علاوه بر اراده، به آگاهی هم احتیاج است؛ از سویی به قدرت یا انگیزه ای هم برای انتخاب یا اراده کردن احتیاج است و دیگر اینکه باید امکان تدبیر و بررسی همسویی آن انتخاب با عبودیت هم فراهم باشد؛ و اینها یعنی هر مخلوقی باید همانند انسان دارای عقل، فکر و قلب باشد؛ حال اگر مخلوقی، دارای بُعد مادی هم بود؛ کاملا همانند انسان می شود؛ با این تفاوت که میزان نوسان در حق انتخاب انسان، بیش از سایر مخلوقات است؛ یعنی کشش های مادی انسان بسیار شدیدتر از کشش های مادی حیوانات و حتی گیاهان یا جامدات است و بنابراین، امکان پست تر از حیوان شدن را دارد و نیز پست تر از هر موجود دیگری. بررسی تجربی شعورمندی جمادات: پروفسور ماسارو ايموتو، معتقد به واکنش هوشمند آب در برابر محیط پیرامون خود است؛ او يافتههاي خود را با استفاده از حدود 10 هزار آزمايش جمعآوري، و در سه جلد کتاب ارائه کرده است. وی معتقد است که آب ها شعورمندانه با ایجاد تغییراتی در هندسه بلورین خود، در برابر مفاهيم متافيزيکي محيط عکس العلمل نشان می دهند. ايموتو با یک الکترومیکروسکوپ، تغییر رفتارهای شکل بلورهای آب را در واکنش به انواع متغیرها به تصویر کشید. البته بررسی های تجربی زیادی، مساله شعورمندی جمادات را نشان می دهد. بنابر آنچه گفته شد، همه موجودات، دارای حیات و شعور هستند؛ چون حیات و شعور، ناشی از وجود است و هر جا وجود باشد، شعور و حیات هم هست. و هر موجودی که شعور و حیات داشته باشد و ناقص هم باشد، در صدد تکامل برمی آید؛ و قطعا اگر در زندگی خود به کسی ظلم کند، در هنگام حشر، بازخواست خواهد شد. ابَـر آفریده شناسی: در آفریده شناسی استراتژیک، از ویژگی های حیاتی و استراتژیک هر مخلوقی بحث می شود؛ هر آفریده ای، چه مادی و چه غیرمادی، دارای عقل به عنوان یک عنصر اصلی، حیاتی و استراتژیک است. پس از عقل، عنصر ذهن و قلب قرار می گیرد و برای موجوداتی که ما آنان مادی می دانیم، سطوحی مثل حواس و اعضاء نیز به آنان اضافه می شود. به بیان دیگر، همه مخلوقات برای به دست آوردن بیشترین شباهت به خالق خود آفریده شده اند و به سمت خدا باز خواهند گشت؛ ابزار تکامل به سمت خداوند هم عقل، ذهن و قلب است و در مخلوقات مادی حواس و اعضاء نیز به شکل بارزتری به آن ها اضافه می شود. «وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ إِمَاماً وَ إِمَامُ الْأَرْضِ أَرْضٌ تَسْكُنُهَا الشِّيعَةُ...» كافي، ج ۸، ص ۲۱۲. بنابراین که هر چیزی امامی داشته باشد، حتی زمین؛ و حتی این امامت هم امکان جابجایی داشته باشد، یعنی گاهی امام زمین مدینه بوده است و گاهی لبنان و گاهی ایران و ...؛ پس باید گفت که بر اساس تبیین ذهنی، و نیز آنچه از آیات قرآن و روایات بر می آید، هر چیزی که هویت مستقلی در خلق دارد، مانند اتم، مولوکول و ... دارای یک امام و اجزایی دیگر به اسم ماموم است؛ و نشان داده شد که اجزاء همان ذهن، قلب و بدن (در مخلوقات دارای بُعد مادی) است. گسترش امام شناسی در حوزه طبیعت و جمادات: از آنجا که «امام»کلمه ای حیاتی و استراتژیک است باید توجه ویژه ای به این حدیث کرد در حوزه طبیعت نیز امام شناسی را گسترش داد وگرنه سنّی گونه طبیعت را شناخته ایم؛ یعنی و اگر به روح جمادات، گیاهاهان و حیوانات نگاه نداشته باشیم، مطابق منطق ماتریالیستی طبیعت و جمادات را نشاخته ایم. تلاش برای حاکمیت ائمه درون و برون در هر آفریده و جامعه هر نوع از آفریده ها: پس از امام شناسی استراتژیک درباره هر آفریده ای و نیز جامعه هر گروه از آفریده ها، باید سعی کنیم که امامت را در میان آنان احیاء کرده، امام درون و امام برون غایبشان را به سمت امامت بر جامعه کمک کنیم. اگر هر یک از پدیده های عالم امام شان را نشناسند، ما معلم خوبی نبوده ایم و آنان را در جهالت رها کرده ایم. انسان تراز، جامعه تراز و جهان تراز: در زمان امام زمان، عدل و داد همه جا را پر می کند، بنابراین، همه هستی به تکامل خود می رسند و جهان گلستان می شود. در بهار آفرینش و ایام فراوانی و شادی، دیگر نه هیچ کدام از ائمه کل آفرینش (امام جماعت های همه آفریده ها) دچار افراط و تفریط، و جهل نیستند؛ حتی شاید دماها هم به اعتدال برسد، توفانها اجازه وزیدن نداشته باشند: «السَّلَامُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّامِ السَّلَامُ عَلَى صَاحِبِ الصَّمْصَامِ وَ فَلَّاقِ الْهَام» زیارت امام زمان، بحار الانوار، ج 99، ص 101. همان طور که انسان، اوصاف خدایی به خود می گیرد، محل سکونت وی نیز اوصاف بهشتی به خود می گیرد و همه جا گلستان می شود. اینکه می گویند علم نور است، حتی علم طبیعی هم اگر دچار روش طاغوتی کشف و استخدام برده وار نباشد، نور است؛ از این رو چه بسا مراد از روایتی که دو بیست و هفتم علم را تا زمان ظهور کشف شده می داند، و بیست و پنج بیست و هفتم آن را در زمان ظهور بهار آفرینش (عج) مورد کشف و استفاده می داند، علم تجربیِ منجر به علوم معنوی بدانیم. شاید یکی از دلایل اصلی کشف سریع علم در ایام ظهور این باشد که بر اساس فرمول «ابـَـر آفریده شناسی» یا همان آفریده شناسی امامت محورباشد؛ وقتی امام گروهی از پدیده ها راشناختیم، بقیه هم بدون تلاش ویژه ای به دنبال امام خود، به خدمت متعالی در راستای عبودیت خودشان(مسخر بشر بودن) مشغول می شوند. مثل کسی که وارد کتابخانه ای بشود که هر سالن آن براساس موضوع خاصی، امام بندی شده باشد و هر فقسه ای هم با عنوان امام جماعت بلاد خاصی مشخص باشد؛ در اینجا به راحت می توان همه کتابهای مورد نظر خود را در فرصت اندکی بجوید؛ اما اگر کتابخانه، امام بندی نشده باشد، و بر اساس فرمول استراتژیک امامت مسائل را دنبال نکنیم، بشر باید در طول 14 قرن بگردد تا تنها دو کتاب از 27 کتاب مورد نظر یا مشابه آنها را بیابند. ابـَـرانسان شناسی، نمونه ای کاملی از افریده شناسی استراتژیک: از آنجا که بر آنیم تا از در وارد مباحث دقیق شویم نه دیوار، به امیرالمومنین (ع)؛ یعنی «در» مدینه علم، پناه می بریم؛ ایشان (ع) در تبیین انسان شناسی استراتژیک فرموده اند: العقول أئمة الافکار، و الافکار أئمة القلوب، و القلوب أئمة ... الاعضاء" عقل، پیشوای ذهن است و ذهن پیشوای قلب و قلب پیشوای ... اعضا. بحار، ج۱، ص۹۶ انسان شناسی طاغوتی: انسان شناسی طاغوتی، دست کم چهار صورت مفروض است؛ الف.هرگاه ذهن به جای عقل بنشیند؛ ب. هر گاه قلب به جای عقل بنشیند؛ ج. هرگاه حواس به جای عقل بنشینند؛ د. هر گاه بدن به جای عقل بنشیند؛ مبتذل ترین شکل انسان شناسی طاغوتی، انسان شناسی مادی گرایانه یا پزیتیویستی است. در این انسان شناسی،حتی روان شناسی اش می شود رفتار شناسی و تمام هویت انسان، جسم و نیازهای مادی وی پنداشته می شود؛ خوشبختانه به دلیل دخالت مستقیم دین در معرفی انسان شناسی صحیح، همگان کمابیش به وجود روح معتقدند؛ اما متاسفانه به دلیل امامت انسان های بی دین یا فاقد درک استراتژیک از دین، بر علوم طبیعیات، ما دچار طبیعت شناسی مادی گرایانه و پزیتیویستی شده ایم. یعنی ابتدا گفته ایم که سیب همان چیزی است که دیده می شود و سپس گفته ایم که برای شناخت سیب باید از علوم تجربی استفاده کرد. در حالی که هر دو گزاره ما اشتباه است. ابرفیزیک یا طبیعت شناسی استراتژیک: سیب یکی از مخلوقات الاهی است که روز قیامت محشور می شود و باید پاسخگوی رفتارهای ارادی اش باشد. بنابراین سیب هم عقل دارد، هم ذهن دارد، هم قلب دارد، هم حواس و هم بدن. پس مادی انگاشتن سیب به همان دلیل و اشتباه است که مادی انگاشتن انسان؛ و طبیعیات پزیتیویستی، به همان دلیل باطل است که انسان شناسی طاغوتی و مادیگرایانه. تسخیر عالم برای بشر از سوی خدا: خداوند، مخلوقات را برای بشر تسخیر کرده است؛ یعنی به آنان گفته است که اگر بخواهید به تکامل برسید، باید در تسخیر بشر باشید. خداوند در مواجهه با آفریدهها، امکان انجام دو گونه برخورد را دارد؛ الف. برخورد طوعی؛ یعنی اطاعت ختیاری و آزادنه از دستور خدا؛ ب. برخورد کُرهی، یعنی اطاعت اجباری از خدا؛ اما عموما خداوند با مخلوقات به شکل طوعی رفتار می کند؛ تا آنان با اراده خودشان خواست خدا را دنبال کنند. بشری که ظرفیت خلیفة اللهی را دارد، هر چه تکامل بیشتری بیابد، نوع رفتارش با هستی هم به رفتار الله با آنان شبیه تر می شود؛ «... يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُون». مستدرک الوسائل، ج 11، ص 285. دو گونه علم و روش مواجهه با مخلوقات برای استخدام آنها: الف. توجیه مخلوقات برای ایمان آوردن به هدف ما و قرار گرفتن در اختیار ما، که هم سبب رضایت آنها و هم سبب استفاده بهتر ما می شود؛ ب. استخدام مبتنی بر اجبار مخلوقات و بردگی آنان. با یک تمثیل مساله را بررسی می کنیم: نوع استفاده انسان از سایر انسانها، به دو شکل است؛ الف. خدمت و تعامل ارادی و بسیجی وار؛ ب. خدمت اجباری و بردگی. خداوند در تدبیر عالم، الگوی بندگی را بر بردگی ترجیح داده است و ما هم باید همین الگو را به کار ببریم. خداوند عالم را برای بردگی نیافریده است: ما، هم می توانیم با محبت به یک نفر او را به همکاری با خودمان مشتاق کنیم و هم این که با اجبار او را به همکاری به خودمان وابداریم؛ از همکاری با انسان ها که بگذریم، مدل همکاری با حیوانات هم تا حدی شبیه به همین است، یعنی شما می توانید اسب خود را دوست داشته باشید و به او محبت کنید تا اسب هم از سر رغبت در خدمت ما باشد و هم اینکه با اسب بد رفتاری کنیم و به زور کتک، او را به خدمت وا بداریم؛ این هم یک مساله کاملا پذیرفته شده است. ادعای ما این است که گیاهان هم بر همین گونه اند؛ یعنی شعور دارند؛ و نوع تعامل با آنان نیز اقسامی دارد؛ هم می توان آنها را با آزار و اذیت و به بردگی کشیدن به خدمت گرفت و هم اینکه با محبت و زبانی که آنان درک کنند، آنان را به همکاری واداشت؛ یعنی هم می توان خار را خوار شمرد و هم به او احترام گذاشت. این مساله درباره آنچه به اشتباه غیرجاندا هم می خوانیم نیز صدق می کند؛ یعنی سنگ هم زبان را می فهمد؛ با سنگ هم می توان سخن گفت و او را درک کرد؛ وانگهی از او خواست که با ارداه خودش در خدمت ما باشد. علم طاغوتی فعلی در راستای ترور مخلوقات و غصب فدک بزرگ آفرینش: علمی که اکنون در دنیای بشری حاکم است مبتنی بر منطق طاغوتی بردگی مخلوقات است نه مبتنی بر منطق بندگی آنان؛ یعنی ما کار نداریم که اسبی حاضر به همکاری ما هست یا نیست و یا ابری با ما همکاری می کند یا نه؛ ما به اجبار اسب را به بردگی می کشیم و ابر را با زنای صنعتی، باردار و به گریه وا می داریم. علت این امر هم کینه شیطان به مخلوقاتی است که به خاطر پنج تن و به شوق آنان خلق شده اند: «انی ما خلقت سماء مبنیة و لا أرض مدحیة الا لأجلکم و محبتکم» در واقع همه عالم فدک فاطمه (س) است و علم فعلی مثل شغالی است که به تاکستانی حمله می کند و به نوعی غصب فدک بزرگ آفرینش را رقم می زند. ابـَـر روش شناسی در کشف علوم و کاربرد علم: علم دینی، مبتنی بر منطق آزادی مخلوقات و در عین حال تعامل برای به خدمت گرفتن آنان است؛ از این رو در آغاز هر کاری که برایمان اهیمت دارد، باید بسم الله الرحمن الرحیم بگوییم، اگر نه آن کارمان ابتر و نیمه کاره و سطحی می ماند۲؛ «بسمله» کمترین میزان مورد نظر برای تعامل آزادانه با امورات است. عبارتی که هنگام ذبح گوسفند هم بکار می بریم؛ اما بنا بر درکی که الان از گرگ داریم، گرگها گوسفند را با بسم الله الرحمن الرحیم ذبح نمی کنند، بلکه آنان را خفه کرده، وادرا به تسلیم می کنند. منطق دانشی که الان در جهان است و در ژرفنای خودش، بر بردگی مخلوقات برای بشر تاکید می کند؛ عین منطقی گرگ است؛ البته بنده فعلا چنین نظری به گرگها ندارم؛ احتمالا گرگ بنده هم داشته باشیم، همان طور که گرگ طاغوتی هم داریم. تحلیل برکت: شاید فهم برکت از همین منظر قابل توجه باشد؛ اینکه ما گاوی را به زور دستگاه بدوشیم یا اینکه گاوی خودش بخواهد بیشتر شیر بدهد. هنگامی که کاری از سوی رسول خدا یا اهل بیت شکل می گیرد؛ از آن جا که نهایت شباهت با عاملیت و فاعلیت الهی با مخلوقات دارند؛ برکتش زیاد می شود؛ مثلا هنگامی که رسول خدا وارد منزل دایه اش می شود، برکت به شیر شترها و آبادانی محله نازل می شود؛ یعنی وجود حضرت محمد، سبب تعامل الهی با پدیده ها و لذا، استقبال عاشقانه و بسیجی وار پدیده ها از خدمت به ایشان می شود؛ معنای آیه برکت، هم همین است: اگر اهل آبادی ای تقوا داشته باشند و عمل صالح انجام دهند، برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می گشاییم: «و لَو أَنَّ أَهلَ الْقُرى آمَنوا و اتَّقَوا لَفَتَحنا علیهم بركاتٍ مِن السَّماءِ و الْأرض و لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بما كانوا يكْسبون» 96 اعراف. ابَـر بهره وری در مدیریت: اگر به زور و با به بردگی کشیدن از کسی کاری بخواهیم، نتیجه کار بسیار اقلّی می شود، اما اگر چیزی را اول به هدف خودمان که همان کمال وی است، آگاه کرده، مسلمان و مومن به هدف الهی خود کردیم، در این هنگام، می توان به بهره وری بیش از 10 برابری دست یافت: «این یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مأتین» چون این چیز، با تمام وجود، همه توانش هایش را در اختیار کابفرمایش فرار می دهد. یعنی میزان رضایت مندی شما از یک سنگ مومن مثلا عقیق، بیش از ده برابر میزان رضایت مندی شما از یک برده˚سنگ متنفر از هدف شما، است. به بیان دیگر، به دشمنان خدا، فقط بهره رحمانی از مخلوقات می رسد و به علم اسلامی، بهره رحیمی و ویژه. روش مسلمان یا مومن کردن یک سنگ: به نظر می رسد که کسی که می خواهد سنگی را مسلمان کند، خودش باید به هدف خودش مومن باشد؛ از سویی، پیامی که به سنگ میدهد باید با فطرت سنگ و آفرینش هماهنگ باشد؛ ابَـرفرایند ارتباطی را دنبال کرده باشد؛ حال اگر سنگ مومن و باتقوا شد، با اشتباق، سنگ مزار شهیدی می شود وگرنه با اکراه به بردگی گرفته می شود و سنگ توالت خواهد شد. به دلیل کم بودن ضریب آزادی سنگ و نیز آگاهی و توان اعمال حاکمیت بر سرنوشت خودش، خداوند دلهایی که با وجود عناصر برانگیزاننده، دچار برانگیختگی کمی می شوند، را به سنگ تشبیه کرده است؛ «فهی کالحجارة او اشد قسوة» و اینکه دلی می تواند سختتر از دل سنگ باشد، به معنای همان امکان پست تر از سنگ شدن است که به عنوان دلیلی بر نوسان نزدیک به بی نهایت انسان از اوج تا ذلت شد؛ بنابر این میزان کم تحرک و برانگیختگی در سنگ، معمولا اگر با نیت درست بر سنگ بسم الله الرحمن الرحیم گفته شود۲؛ سنگ لایق، آماده قربانی شدن و سربازی در مسیر هدف الهی کاربر است. ضمنا "اسم" الله، یعنی نشانه الله؛ و برترین نشانه الله، وجود مقدس رسول الله، امیرالمومنین و اهل بیت هستند؛ طبق نظام طراحی ابردانش، عقل درون و عقل برون، والاترین اسامی خدا هستند؛ لذا برای تعامل با هستی هم باید به این نشانه های الله توجه کرد. التبه ضریب آزادی و اعمال قدرت و آگاهی موجودات متفاوت است، و ممکن است که ضریب آگاهی و آزادی و قدرت انسان از آهو و آهو از گیلاس و گیلاس از آب و آب از خاک بیشتر باشد و بنابراین، نوع مواجهه خدایی با آنان متفاوت باشد؛ بنابراین ما با انسان باید طی یک فرایند پیچیده ای، تعامل سازنده و آزادانه برقرار کنیم، اما با حیوانات این پیچیدگی کم می شود و در مواجه با گیاهان، باز هم از پیچیدگی آن کمتر می شود و در مواجه با خاک، این پیچیدگی به کمترین حد خود می رسد. در پرتو امامت نائب امام زمان (عج) سرعت تولید علم بیش از بیست برابر است: به دلیل آنکه کشف علم از راه ابـَـرارتباطات روشی میانبر و پر بهره است؛ به دلیل اینکه عقل دو و عمق استراتژیک دو موجود بدون هیچ گونه مزاحمی و در هر شرایطی بهراتباطی قوی با هم می پردازند؛ یعنی هم مانع و پارازیتی در ارتباطات نیست، هم نیاز به رمزگذاری پیام، ارسال آن، دریافت آن، رمزگشایی آن، فهم ذهنی آن، سنخیت سنجی با هیجانات و غیره ندارد و حتی تا حدی احتیاجی به خودآگاه بودن این ارتباط هم ندارد. از این مهمتر، در ابرارتباطات، به دلیل استفاده از روش امام مند، با فتح امام درون یک فرد یا جامعه، می توان مامومین را هم در کنار خود دید. نائب امام زمان به دلیل بالاترین بهره مندی از ابرعمق (عقل) توان ایجاد بیشترین میزان ابرارتباطات (ارتباطات عقلی) یا همان ولایت باطنی را دارد؛ بر این اساس، ایشان فرایند علم پژوهی را با ولایت عقلی بر طبیعت، تسریع می کند و هم اینکه با استفاده از نگاه امام مندانه به آفریده ها، نخست به سراغ فن آوری های رهنمون می شود که نقش امامت بر سایر فن آوری های دیگر دارند. عامل دیگر موفقیت پژوهش بر اساس مدیریت یک امام، بهره مندی از ابَـرفرایند ارتباطی است. ابرفرایند ارتباطاتی: فرایند حرکت از پیرامون به مرکز؛ یعنی حوزه بالفعل تر سنگ که همان بدن وی است را به رفتار در آییم و سپس به حوزه حواس، قلب و ذهن و در نهایت به حوزه عقل وی برسیم. البته ارتباط عقلی با عقل یک سیب، به معنای شناخت کامل هویت ذاتی یا عقلی سیب نیست. طرح بنیادین خلقت آفریده ها: همه مخلوقاتی که بُعد مادی دارند، هویتی چهار سطحی و یک عمقی دارند؛ یعنی هویتی مبتنی بر عدد پنج و به نحوی بر اثر الگو گیری از اهل کسا:ء یعنی پیامبر به عنوان عقل مجموعه، علی به عنوان مدینه العلم و ذهن عالم مخلوقات؛ حضرت زهرا به عنوان کانون نیرو و قلب آفرینش؛ امام حسن به عنوان حواس و مشاعر آفرینش و امام حسین به عنوان تجلی همه فهم و غیر قابل توجیه یا همان اندام آفرینش. در نظام ابرآفریده شناسی امامت محور، همه هستی،دارای امامی بود، حتی سیب سنگ و اتم و کوارک. یعنی همه آفریده های مادی چهار سطحی و یک عمقی است؛ عمق استراتژیک آفریده ها، امام درون یا عقل آن است. فرق فیزیک اسلامی با فیزیک فعلی تقریبا به اندازه فرق یک مسلمان با کافر است: در درون جمادات، استعدادهای بسیاری هست که کفار و علم طاغوتی فیزیک کنونی، بخش کوچک و بسیار سطحی آن را می توان بارور کند؛ و هزاران توانش عمیق و انیق در دل ماده هست که حاضر به خودنمایی برای اندیشه بردگی علم و عالم نیست. البته به دلیل کم بودن گستره آزادی انتخاب جمادات، این فرق، محدودتر از فرق مسلمان و کافر است. اصل اول ابـَـرطبیعیات (ابَـرفیزیک): هر تحلیلی از ماده در صورتی برتر و پایدارتر است که مبتنی بر مدل آفریده شناسی استراتژیک باشد. به نظر می رسد که خواص و ویژگی هایی که برای هر ماده یا عنصر بر شمرده می شود؛ خواص اقتضایی آن باشد نه خواص ذاتی آن؛ امکان شناخت خواص ذاتی یک عنصر یا ماده، همواره از طریق شناخت خواص اقتضایی آن نیست؛ بلکه گاهی نیاز به شکافت سطح آن و محک استراتژیک نیاز است. بنابراین، هیچکدام از قوانین فیزیک که مبتنی بر ماده شناسی ماتریالیستی است، لزوما ثابت و قطعی نیست؛ زیرا طبیعت می تواند رفتارهای متفاوتی را در برابر متغیرهای و محرک های یکسان ارائه کند؛ زیر طبیعت نیز، مانند انسان، دارای عقل، ذهن و قلب است و بنابراین ممکن است بر اثر شرایط متفاوت خود، واکنش های متفاوتی ارائه کند. و این عناصر موثر در واکنش طبیعت، به دلیل اینکه غیر جسمانی هستند، به هیچ عنوان در نگاه مادی شناسانه پزیتیویستی قابل فهم نیست. هر چه بیشتر به سمت طیف وجودی غیرجسمانی یک ماده برویم؛ مثلا به سمت ذرات ریزی برویم که آزادی عمل و حرکت بیشتری دارند؛ مانند الکترونها، کوارکها و ...؛ قوانین فیزیک مادی فعلی، کمتر جواب می دهد. چون نقش روح سنگ در واکنش ها بیشتر می شود و این چیزی است که می تواند اختلالات قوانین حاکم بر کوارکها و ریزذره ها را تبیین کند. سطح علم مرتاض ها و اهل کرامت: علم مرتاض ها، تا مرحله قلب پدیده ها رفته اند: نیروی لازم برای تداوم حیات را قلب هر موجودی تولید می کند؛ بنابراین مرتاض ها یک یا دوگام از سطح علمی ماتریالیستها بالاتر رفته اند و به جای در هم کوفتن جسم برای نابودی فرد، ممکن بتوانند بر حواس فرد تسلط یابند و یا بر قلب وی؛ البته تسلط قلبی برای غیر خدا، ممکن است اما تسلط عقلی مستقیم، تنها برای افراد خاصی که ماذون از جانب خدا و اهل عبودیت باشند ممکن است. البته تسلط بر عقل، از طریق استمرار بر انحراف بدنی، قلبی و ذهنی هم ممکن است. بهره مندی از کتاب تشریع و کتاب تکوین تنها از سوی ابـَـردانشجو ممکن است: اگر قرار است که علم اسلامی از طریق در اختیار گرفتن عمق استراتژیک (عقل) پدیده ها باشد، لازمه آن این است که تنها آدمهای عاقل بتوانند علم کسب کنند؛ همان طور که قرآن و کتاب تشریع نیز تنها برای هدایت اهل تقوا است نه هر کسی که آن را بخواند و حتی بفهمد و تفسیر هم بکند. اینکه ابرآفریده شناسی، تنها از طریق ابردانشجو قابل بهره برداری باشد، دو فایده دارد؛ یکی اینکه معلومات، از طریق مکشوف شدن، به کمال خود می رسند؛ مثلا سیب از راه ایمان آوردن به هدف ولیّ امر الهی، خود را بسیجی فداکار او می داند و با پیشانی بند یاحسین، مشتاقانه در وجود امام خامنه ای ذوب می شود؛ تا توانی به ایشان بخشیده باشد و این نهایت کمال یک سیب است. دیگری اینکه چون یک فرد عاقلی علم را کشف کرده است، حتما علم مفید است و در مسیر عبودیت خود و نظام آفرینش به کار می رود؛ یعنی دیگر بمب اتمی درست نمی شود که حتی به دست غرب بیفتد. أحیاء العلوم کار غزالی و ملاصدار نبوده است، کار امام زمان و تا حدی نائبش است: «أینَ مُــحـیی مَـعالِـم الدّیـن و أهـله؟» کجاست احیاگر معرفت های دینی و اهل آن؟ به راستی همان طور که قرار است امام زمان مان، جامعه سیاسی را نجات دهد، قرار است که معرفت های دینی را نیز نجات دهد. در واقع معرفت دینی اکنون ما چیزی در حد یک پدیده مرده و یا در حال احتضار است. امام زمان هم منجی انسان است و هم منجی سایر مخلوقات: همان طور که جامعه بشری در وضعیت ظلم حداکثری در دوران پیش از ظهور است، طبیعت،جمادات، گیاهان و حیوانات هم در همان وضعیتند. هم مخلوقات بدون مهدی زهرا در وضعیت استضعاف هستند و همه یا صاحب الزمان می گویند. بنابراین، به محض پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 57؛ همه عالم تکوین احساس مسرّت استراتژیک کرد. وقتی طبیعت در رنج مضاعف بردگی و تحقیر و توهین و اسراف و نابودی از سوی علم فیزیک طاغوتی باشد؛ همانند زندانی ای می ماند که قرن ها است در اسارت دوام آورده است و چشم به راه منجی خود است؛ این مساله سبب می شود که وقتی امام خامنه ای ندای آزادیبخش تولید علم سر می دهد؛ بدنه طبیعت و عموم افراد جمادات، گیاهان و حیوانات، اشک شوق رهایی بریزند. سرعت رشد علمی در ایران بیش از بیست برابر خواهد شد: به همان راحتی که مردم دانای ایرانیِ به تنگ آمده از ظلم ساسانیان، اسلام را در آغوش کشیدند، جهان طبیعت هم از درون فشار زیادی به سیستم فیزیک و طبیعیات طاغوتی می آورد و منتظر است که دانشمندان ولایی و پیرو راه روشن احمدی و علی محمدی، یک ضربه از بیرون به بدنه فرسوده فیزیک و طبیعیات طاغوتی بزنند تا توان طبیعت هم به کمک آنان بیاید و پوسته بی تربیت طبیعیات طاغوتی را در هم بشکنند. زیرا هم تکامل طبیعت در تحقق علم و استخدام آزادنه و ایمانی است و هم تکامل بشر و سعات وی. از سوی دیگر، به دلیل کاربست روش اسلامی در فرایند استراتژیک ارتباطات با مخلوقات خوب و بد، در «قتل ائمه کفر» و نیز تلاش برای هدایت بزرگان و سران اصناف و انواع طبیعت، سرعت پیشرفت علم به شدت زیاد خواهد شد؛ همان طور که رسول خدا و امیرالمونین، این روش را در پیشرفت اسلام در میان انسانها دنبال کردند؛ یعنی با انتخاب دانش هایی که امام سایردانش ها هستند، می توان سایر دانش ها را هم به هدف خود، هدایت کرد؛ شاید تاکید امام خامنه ای بر برخی دانش ها، از این جهت باشد؛ مثل دعوت رسول خدا از بزرگان برخی قبایل . چرا بیشترین میزان پیشرفت علمی ما در حوزه هسته ای بوده است؟ بر اساس آنچه در ابـَـرارتباطات گفته شد؛ ارتباطات استراتژیک آن است که عقل طرفین با هم ارتباط بگیرند و به هر میزان که عقل ما قوی تر باشد، قدرت تاثیرگذاری مستقیم یا همان ولایت باطنی و تکوینی ما بر پدیده ها بیشتر می شود. به دلیل آنکه امام خامنه ای شخصا پیگیر تحقق موفقیت هسته ای بوده اند و نیز فرزندان بسیجی وی که در حوزه علوم هسته ای و سایر فن آوری های برتر کار می کردند، عموما مخلص و با تقوا بوده اند، توان اکتشاف عقلی (نه ذهنی) پدیده ها را به دست آورده اند؛ بنده تردیدی ندارم که تلاش دانشمندان امام خامنه ای در کشف دشواری های دانش اتمی،نانو، سلولهای بنیادین، و ... بیشتر با قدرت عقل یا همان نیروی ولایت باطنی شان بوده است تا قدرت ذهن و اندیشه و تفکرشان. دقیقا به همانگونه که بسیجیان در جهادهای نظامی تاریخ اسلام عمل کرده اند؛ شبیه «و نَـصـَرتَـه بِـالرُعـب». یعنی دشمن را از درون و عمق خود، شکست داده اند و سپس ضربه سطحی و ظاهری را وارد کرده اند. در جهاد علمی هم دشمنان فرمولیک و دشواری های کشف علمی را با رُعـب به زانو درآورده اند و از سوی دیگر چون پیامشان، پیام فطرت طبیعت بوده است، از سوی خود عناصر طبیعت هم یاری شده، مورد استقبال قرار گرفته اند و خواهند گرفت. بیداری شیعی، اسلامی، مستضعفین بشری، طبیعت مسلمان، و طبیعت مستضعف: پس از بیداری جامعه شیعی در طی انقلاب اسلامی، زمینه بیداری شیعیان لبنان و سپس شیعیان بحرین و نیز مسلمانان فراهم شد؛ با بیداری مسلمانان، این بیداری به قلب اروپا و آمریکا در قالب بیداری مستضعفین شکل گرفت؛ همزمان با بیداری شیعیان، بیداری طبیعت شیعه و مومن هم شکل گرفت؛ پس از مقاومت جانانه طبیعت مسلمان، بیداری عمومی و انقلابهای سونامیک طبیعت زمین، زلزله به پا کرد؛ همان طوری که شهید راشل کوریجامعه خوابزده آمریکا را بیدار کرد، خواهر محترمش توفان کاترینا و دیگر توفانها، طبیعت مستضعف و ختفه آمریکا را بیدار کردند و شدند آن بادهای ساحلی، که خود را به نماد عصیان نظام اقتصادی و فیزیک بردگی آمریکا کوباندند و برجهای دوقلو را تا مرز سقوط کشاندند؛ آنان هم، به فکر واکنش پیش دستانه در تخریب برجها به اسم اسلام و مسلمانان افتادند تا آبروی شهید راشل کوری و خواهرش توفان کاترینا را نزد افکار عمومی بشری و افکار عمومی طبیعت ببرد؛ و هر روز بیش از پیش قوانین و واکنشهای مترقی طبیعت را با اسم سونامی و ... بد نام کنند. ولی خون راشل کوری هرگز در زیر آن بلدوزر کاتر پیلار شصت هزار کیلویی یا خاک نشد و نخواهد شد؛ چنانکه توفان کاترینا با تبلیغات زشت آمریکا و اروپا بر ضد ابرفیزیک و وحشی جلوه دادن طبیعت مسلمان و طبیعیات مومن، و متهم کردن طبیعت مطیع الهی به القاعدگی، از پا نخواهد نشست! توفان کاترینا، خواهر کوچک راشل توفان: توفان کاترینا را نفس پاک شهید راشل کوری به خشم و جهاد یاری کرد؛ کاترینا یکی از اعضای جنبش همبتسگی جهانی است که کسی در صدا و سیما و مساجد برایش بزرگداشت نگرفت! به جز نسیمی که هر روز در اروند وضو می گیرد، با حضور قلب از روی جزیره مجنون رد می شود، با اذن دخول، به کانال کمیل می رود، بعد می رود حسینیه امام خمینی و بعد از سلام به پاراچنار، می رود در محله «السلام» رفح ـ معراج شهید راشل کوری ـ و بعد می رود توی پارک زاکوتی و به همه نسیمهای دنیا شوق توفان هدیه می دهد. دلم برای توفان کاترینا و خواهرش شهید راشل کوری خیلی گرفته است؛چون روضه وداع توفان کاترینا و راشل کوری از امام زمانشان، خیلی تلخ بود؛ و شانه های مرا به تداعی روضه وداع حضرت زینب، به اندازه یک مجلس حاج منصور بالا و پایین برد؛ سلام خدا بر شهدای راه حق و حقیقت! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. وجود نوری حضرت فاطمه و پدرش و همسرش و فرزندانش، احتمالا تنها مجردات تام، در بین مخلوقات هستند، یعنی همه هویتشان بالفعل است و دارای تمام کمالات منهای الله بودن هستند. ۲. رسول اللَّه (ص): «عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَالَ كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَا يُذْكَرُ بِسْمِ اللَّهِ فِيهِ فَهُوَ أَبْتَر» وسائل الشیعة، ج 7، ص 170.

هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید













