95/7/28 - 13:01 1970-1-1 03:30:00
شناسه خبر : 258098
تا وقتی که تحرکاتی کردی ضد انقلاب اسلامی در سال 1979 شروع شد. دو پسر ملا مصطفی (مرحوم ادریس و مسعود) آن موقع در تهران بودند. اوضاعشان به خاطر ارتباط سابقشان با شاه نگران‌کننده بود. تلفنی با مسعود تماس گرفتم. به او گفتم باید درباره‌ی اوضاع کردستان ایران موضع بگیرند. جواب داد: تا وقتی کاری دست ماست به دشمنان جمهوری اسلامی اجازه نخواهیم داد به مرزهای عراق-ایران برسند.
گروه بین‌الملل رجانیوز: در قسمت قبلی این سلسله مطالب (که ترجمه‌ایست از مصاحبه‌ی تفصیلی احمد چلبی درباره پشت پرده‌ی سیاست عراق و آمریکا و ایران در سال‌های اخیر) درباره‌ی قضیه‌ی آزمایشگاه‌های سیار سلاح‌های بیولوژیک در عراق و رد این ادعا که ایران عمدا آمریکایی‌ها را گمراه کرده تا به صدام حمله کنند، مطالبی خواندیم. درباره‌ی جورج تنت و برمر و دلایل درگیری شدید چلبی با حاکم آمریکایی عراق هم مطالبی ذکر شد و درباره‌ی دلیل حمله‌ی آمریکا به عراق نیز بحث‌هایی آمد. با هم قسمت پانزدهم را می‌خوانیم: 
 
 
*اولین تماست با سیا کی بود؟
-در سال 1991 در لندن.
 
*آنها برای این تماس پیش‌قدم شدند؟
-من با وزارت خارجه‌ی آمریکا روابطی داشتم که از سال 1971 در بیروت آغاز شده بود. اولین تماس بین کرد‌ها و آمریکایی‌ها در منزل من در بیروت صورت گرفت.
 
*با سیا؟
-فرستاده‌ای از طرف ملا مصطفی بارزانی [رهبر وقت کردهای عراق] پیش من آمد. آن فرستاده حبیب محمد کریم، دبیر دفتر سیاسی «حرب دموکراتیک کردستان» بود. من با عادل عسیران تماس گرفتم و او هم با یک لبنانی که در سفارت آمریکا کار می‌کرد تماس گرفت و از او خواست کسی را برای یک دیدار مهم بفرستد. آنها هم یک دیپلمات آمریکایی که در بخش سیاسی سفارت کار می‌کرد را به منزل ما در بیروت فرستادند. 
 
[ملا مصطفی بارزانی]
 
[بعدها] در اوایل جنگ عراق و ایران، در عمان [پایتخت اردن] با سفیر آمریکا در اردن ریچارد فیتس آشنا شدم و پیش‌بینی‌ام از آنچه خواهد شد را برای او توضیح دادم. مدتی بعد فیتس، مسئول بخش حفاظت منافع آمریکا در بغداد توماس ایگلتون را (که بعدا سفیر شد) به عمان آورد. با یک سری از نمایندگان مجلس آمریکا در دهه‌ی هشتاد میلادی در عمان دیدار کردم. همه‌شان صدام را تایید می‌کردند. بحث‌های تندی سر این موضوع کردیم. روابطم با آنها ادامه پیدا کرد. و در اواخر دهه‌ی هشتاد میلادی پیش از آنکه از عمان بروم با رئیس کمیته‌ی روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا کلیبورن بیل آشنا شدم؛ از طریق دوستم پیتر گالبریث که بعدا سفیر ایالات متحده در کرواسی شد و بعد از آنکه به او اطلاع دادم صدام سالانه یک میلیارد دلار به صورت تسهیلات مالی از طریق وزرات کشاورزی آمریکا دریافت می‌کند، همراه با کلیبورن شروع کرد به کار برای تهیه‌ی یک قانون. بعد از آن دستورالعملی برای ممنوعیت [استفاده] صدام [از آن تسهیلات] صادر شد که مخالفت دولت رونالد ریگان را برانگیخت و دولت در جواب، قانونی تهیه کرد که به رئیس جمهور اختیار پرداخت این کمک‌ها را می‌داد.
 
*روابطت با ایران از کی شروع شد؟
-از زمان‌های دور. پدرم با ایران رابطه داشت و بعدش هم من از سال 1969. موقعی که انقلاب اسلامی برپا شد در تنظیم روابط بین ایرانی‌ها و جنبش کردی نقش ایفا کردم. انتقال پیکر مرحوم ملا مصطفی بارزانی از آمریکا به ایران برای تدفینش در سال 1979 را هم تسهیل کردم (که البته باقی‌مانده‌ی پیکرش در سال 1993 به عراق منتقل شد).
 
*پس روابطت با ایران به صورت موازی با روابطتت با آمریکایی‌ها پیش می‌رفته.
-بله طبیعتا. من معتقدم بودم که عملیات [و فعالیت] ما موفق نخواهد بود مگر اینکه تفاهمی ضمنی بر سر موفقیتش بین آمریکا و ایران صورت گیرد.
 
*و همینطور شد؟
-طبیعتا همینطور شد. 
 
*داستان اینکه کردها را در سال 1979 در مجلس اعلا جمع کردی چه بود؟
-کردها به واسطه‌ی فتوای مرجع دینی آیت الله سید محسن حکیم در سال 1966 که جنگ ضد کردها را تحریم کرده بود، ممنون ایشان بودند. در سال 1969 دیداری بین ملا مصطفی بارزانی و سید مهدی حکیم (که با ما در تهران در جنبش ضد نظام بعث همکاری داشت) برگزار شد.
بعد از آن، روابط دو طرف قطع شد تا وقتی که تحرکاتی کردی ضد انقلاب اسلامی در سال 1979 شروع شد. دو پسر ملا مصطفی (مرحوم ادریس و مسعود) آن موقع در تهران بودند. اوضاعشان به خاطر ارتباط سابقشان با شاه نگران‌کننده بود. تلفنی با مسعود تماس گرفتم. به او گفتم باید درباره‌ی اوضاع کردستان ایران موضع بگیرند. جواب داد: تا وقتی کاری دست ماست به دشمنان جمهوری اسلامی اجازه نخواهیم داد به مرزهای عراق-ایران برسند.
به او گفتم مشکلی برای تماس با [مسئولین] انقلاب نداری؟ از این تماس استقبال کرد.
با سید محمد باقر حکیم که در تهران بود تماس گرفتم: با مسعود و ادریس بارزانی دیدار کن که با آنها روابط برقرار کنی.
گفت: با کمال میل.
شماره تلفن سید محمدباقر را به آن دو داد و جلسات از نو برقرار شد. بعدها دو طرف در تهران برای برپایی انتفاضه‌ی شعبانیه پس از جنگ خلیج فارس طرح‌ریزی کردند.
 
[آیت الله سید محمد باقر حکیم در حال سخنرانی در ایران در اوایل انقلاب]
 
*«کنگره‌ی ملی عراق [به ریاست چلبی] منبع اطلاعات دولت بوش درباره‌‌‌ی سلاح‌های کشتار جمعی نبود؟
-نه، این حرف صحیح نیست. کاخ سفید در اکتبر 2001 با ما تماس گرفت و از ما سوال شد کسی را می‌شناسیم که با برنامه‌ی سلاح‌های کشتار جمعی مرتبط باشد یا نه. گفتیم ما با این قضیه ارتباطی نداریم. در همین برهه به صورت تصادفی کسی به نام عدنان الحیدری پیش ما آمد و گفت دارد به سمت دمشق می‌رود. او اتاق‌های ضد اشعه در عراق می‌ساخت و اطلاعاتی داشت و می‌ترسید. سفرش به تایلند را تسهیل کردیم. این مسئله را مسئول بخش اطلاعاتی کنگره‌ی ملی عراق آراس حبیب از لندن ترتیب داد. 
با خانم خبرنگار نیویورک تایمز خانم جودیث میلر هم تماس گرفتیم و گفتیم اگر تمایل به مصاحبه با او داری، این شخص یک سری اطلاعات دارد.
این خانم به تایلند رفت و با او دیدار و بعد، مقاله‌ای منتشر کرد. مکان او را به واشنگتن [هم] اطلاع دادیم . چند تن از افسران اطلاعاتی وزارت دفاع برای دیدار با او به تایلند فرستاده شدند. گفتند او اطلاعات کاملی دارد و او را با خودشان به آمریکا بردند ولی در عین حال ناراحتی‌شان از انتشار اطلاعات در نیویورک تایمز را هم ابراز کردند.
 
*«تاسیس» البیت الشیعی [خانه‌ی شیعه] عکس‌العمل و جوابت به آمریکایی‌ها [بعد از خلف وعده‌های پس از سرنگونی صدام] بود؟
-نه. ما البیت الشیعی را به این دلیل درست کردیم که آمریکایی‌ها شورای حکومتی [پس از سرنگونی صدام] را بر اساس مذاهب تشکیل دادند. به نظرم می‌رسید که اگر اوضاع همینطور بماند که طرف‌های عراقی حاضر در شورای حکومتی هر کدام هر کار دلشان خواست بکنند، ممکن است نوعی از هم‌گسیختگی در اوضاع سیاسی به وجود آید و این، کار آمریکایی‌ها را برای مسلط شدن بر اوضاع (آن هم در سایه‌ی تکبر برمر) آسان کند. به همین جهت البیعت الشیعی را تاسیس کردیم تا حرف اعضای شیعه‌ی حاضر در شورای حکومتی یکی شود و یک فراکسیون داخل شورای حکومتی درست شود که به تصمیماتی که به مصلحت عراق باشد و به حصول سیادت ملی و مقابله با برمر ملتزم باشند.
 
*بر طبق آخرین بررسی‌ها و نظراتت، چه کسی بود که باعث ماجراجویی در عراق شد: معاون رئیس جمهور یا رئیس دستگاه اطلاعاتی [آمریکا]؟
-معتقدم یک اوضاع سیاسی [خاص] در واشنگتن به وجود آمد. و رئیس جمهور به ضرورت تحرک ضد عراق قانع شد. معاون رئیس جمهور هم این قضیه را تایید کرد، کما اینکه وزارت دفاع و برخی اعضای کنگره هم به شدت آن را تایید کردند.
 
*روابطت با رامسفلد خوب بود؟
-روابطمان عمیق نبود. ولی احترام متقابل داشتیم.
 
[پل ولفوویتز در کنار رامسفلد]
 
*با کدام یک از دستیاران رامسفلد رابطه‌ات خوب بود؟
-روابطم با پل ولفوفیتز خوب بود. در دوران کلینتون که بیرون از قدرت بود به او کمک کردیم که تبدیل به یک شخصیت مهم شود. در دوران بوش قائم‌مقام وزارت دفاع شد، سپس رئیس دانشکده‌ی امور بین‌الملل در دانشگاه جان هاپکینز واشنگتن. خیلی کمکش کردیم.
 
*چطور؟
-ما اطلاعاتی در اختیارش می‌گذاشتیم که می‌توانست بر اساس آنها مقالاتی راجع به مسائل واقعی‌ای که در عراق جریان داشت (و دولت آمریکا از آنها بی‌خبر بود) بنویسد. در نتیجه‌ی نوشتن این مقالات اعتباری کسب کرد و طوری شد که برای گزارش دادن در مقابل کنگره به آنجا دعوت می‌شد. ما هم اطلاعات واقعی‌ای برای استفاده در این زمینه در اختیارش می‌گذاشتیم. به این ترتیب در آمریکا تبدیل به یک شخصیت معروف در موضوع عراق شد.
 
*هنوز روابط‌ات با او برقرار است؟
-بعد از آنکه آمریکایی‌ها در عراق به من حمله کردند دیگر با او صحبتی نداشته‌ام و او هم با من تماسی نگرفته است.
 
*رابطه‌ات با ریچارد پرل چطور؟
-یک رابطه‌ی قوی.
 
*یعنی ارتباطت با نومحافظه‌کاران بوده است؟
-ایده‌هایی که نومحافظه کاران مطرح کردند مجال اجرا نداشت. ما یک قضیه (یعنی عراق) را در اختیارشان گذاشتیم و آنها خیلی از وجود ما و ساختار سیاسی ما برای طرح موضوعی که قابلیت اجرا داشته باشد استفاده بردند. بقیه نظراتی که مطرح می‌کردند، اجرا نشد. نظرات و طرح‌های شکست‌خورده‌ای بود، از قبیل سوریه و ایران و حزب الله و حماس و خاورمیانه‌ی جدید. همه‌شان شسکت‌خورده بود. ما هم خیلی از آنها استفاده بردیم.
 
*درست است که تو آمریکایی‌ها را قانع کردی که وقتی صدام سرنگون شود یک دموکراسی نوین در عراق برپا خواهد شد؟
-بله. و دموکراسی برقرار شد. عراق الان یک دولت دموکراتیک است.
 
*غیر از جورج تنت کسی دیگر هم بود که علیه تو تحریکاتی انجام دهد؟
-خیلی‌ها بودند. مسئولان دایره‌ی شرق نزدیکِ سیا از سال 1995 به بعد ضد من بودند. همه‌شان.
 
*روابط‌ات با وزرای خارجه[آمریکا] خوب نبود؟
-روابط ما با آنها حاشیه‌ای بود. ولی کالین پاول و همینطور معاون وزیر خارجه ریچارد آرمیتاژ ضد ما بودند.
 
*چرا اینقدر دشمنانت زیادند؟
-چون من آمدم تغییری حقیقی در خاورمیانه و در سیاست آمریکا درباره‌ی منطقه ایجاد کنم. برخی‌ها منافع عظیمی داشتند که از واقعیت‌های سیاسی موجود پشتیبانی می‌کرد. من آمدم و تلاش کردم این واقعیت‌ها را در آمریکا تغییر دهم. نظام‌های عربی زیادی هستند که برای حمایت از خودشان و باقی ماندن در قدرت به گروه‌هایی در آمریکا متکی‌اند. من آمدم و این واقعیت‌ها را (خارج از چارچوب‌های همیشگی) تغییر دادم.  و اشخاص جدیدی را (غیر از افراد همیشگی) در سیاست آمریکا وارد کردم . و آنها هم نظراتشان در موضوع عراق گوش شنوا پیدا کرد.
 
[احمد چلبی]
 
*نمی‌ترسی بعد از خرج آمریکایی‌ها از عراق، دوباره جنگ داخلی در کشور راه بیفتد [این مصاحبه پیش از خروج آمریکایی‌ها صورت گرفته بود]
-نه. من اطمینان دارم که عراقی‌ها می‌توانند اوضاع را کنترل کنند. من در بین معدود سیاستمدارانی که بیرون از منطقه‌ی خضرا هستند، تقریبا تنها کسی هستم که در مناطق به اصطلاح «داغ» [درگیری] حضور دارم. و مطلقا هم مورد محافظت نیروهای آمریکایی نیستم.
 
*تا حالا مورد سوء قصد و ترور واقع شده‌ای؟
-چند بار.
 
*چه کسی در پس آنها بود؟
-خیلی‌ها. القاعده و بعد هم بعثی‌ها. آخرین مورد، حمله‌ای بود در سپتامبر 2008 که به کاروانی صورت گرفت که [فکر می‌کردند من در آن هستم ولی] من در آن نبودم. پیش از آن هم بعثی‌ها یک ماشین بمبگذاری شده برایمان فرستاده بودند ولی پیش از انفجار خنثایش کردیم.
 
*به نظرت عزت الدوری کجاست؟[در آن زمان عزت الدوری هنوز تحت تعقیب بود]
-نمی‌دانم.
 
*ممکن است بیرون عراق باشد؟
-احتمال دارد. هیچ اطلاعاتی محکمی در این باره ندارم.
 
*غیر از تابعیت عراق، تابعیت چه کشورهایی را داری؟
-تابعیت لبنان و بریتانیا را هم دارم.
 
*چطور توانستی تابعیت لبنانی بگیری؟
-سال 1982 بود که پدر همسرم مرحوم عادل بیگ عسیران تماس گرفت و گفت توانسته برایم از رئیس جمهور [لبنان] الیاس سرکیس تابعیت [لبنانی] بگیرد.
 
[عادل عسیران]
 
من تا وقتی که از تمدید گذرنامه‌ی عراقی‌ام امتناع کردند، همیشه از همان گذرنامه‌ی عراقی استفاده می‌کردم، بعد از آن که تمدیدش نکردند از گذرنامه‌ی لبنانی استفاده کردم. وقتی می‌خواستم به اروپا بروم مشکلاتی به وجود آمد، لذا گذرنامه‌ی بریتانیایی گرفتم.
 
*با چه عنوانی در کنگره‌ی گفتگوی [ملی] لبنان در ژنو شرکت کردی؟
*نه تن از رهبران به این کنگره دعوت شده بودند، از جمله مرحوم عادل عسیران. آن موقع در اردن بودم. با من تماس گرفت و گفت باید به ژنو بیایی. گفتم: به چه عنوان؟ جواب داد: پس چرا برایت تابعیت لبنانی گرفتیم؟
هر کس دو همراه داشت که با او وارد سالن می‌شدند. او هم فرزندش علی بیگ، نماینده‌ی حال حاضر مجلس [در زمان انجام مصاحبه] و من را به کنگره‌ی ژنو و بعدش کنگره‌ی لوزان برد.
بگذار برایت داستان کنگره‌ی ژنو را تعریف کنم. موقعی که [در سال 1982 میلادی] توافقنامه‌ی لبنانی – اسرائیلی (توافقنامه‌ی 17 می) (که آمریکایی‌ها هم برای تصویبش در تلاش بودند) امضا شد، خیلی عصبانی شدم. به همین خاطر به کنفرانس ژنو رفتم و به عمویم گفتم که این توافقنامه از اشغال هم بدتر است چون به اینکه ارتش اسرائیل هر وقت خواست بتواند به خاک لبنان وارد شود مشروعیت می‌دهد و در آن وقت ارتش اسرائیل عملا خاک لبنان را اشغال خواهد کرد بدون اینکه مسئولیت‌های اشغالگران [طبق قوانین بین‌المللی] را بر عهده داشته باشد. 
 
[امین جُمَیّل، رئیس جمهور لبنان در زمان تصویب توافقنامه 17 می]
 
گفتم این تواقفنامه؛ توافقنامه‌ی صلح است و دولت لبنان با وجود اینکه جنگ [بین مقاومت لبنانی و مقاومت فلسطینی با اشغالگران صهیونیست] در خاک او در جریان است، توجهی به جنگ ندارد. و توافق صلح، باید بین دو طرفی که در حال جنگ‌اند امضا شود. وقتی توافقنامه‌ی صلح را امضا می‌کنی بدون اینکه بر طرف‌های مشغول جنگ در خاکت سیطره‌ای داشته باشی، قضیه به ضررت خواهد شد. عمویم از استدلالم قانع شد.
 
*در ژنو با چه کسانی آشنا شدی؟
-با خیلی‌ها. رئیس جمهور [اسبق لبنان] کمیل شمعون را از وقتی بچه بودم می‌شناختم و [در آنجا] با او صحبت کردم. او هم پدرم و برادرم طلال را می‌شناخت.
 
*در آنجا با رفیق حریری آشنا شدی؟
-آنجا دیدمش. عادل بیگ داشت می‌رفت با رشید کرامی [نخست وزیر اسبق لبنان] دیدار کند، ما هم همراهش رفتیم. نبیه بری [رئیس وقت حرکت امل] و عبدالحلیم خدام [وزیر خارجه‌ی وقت سوریه] هم آنجا بودند. حریری هم آمد داخل و به نبیه بری اشاره کرد و شروع کردند دو نفره به صورت خصوصی حرف زدن که ناگهان خدام داد کشید: نبیه، حواست باشد!
 
[رفیق حریری]
 
روابطم با حریری در عمان [پایتخت اردن] شروع شد. در آنجا با همکاری شاهزاده حسن [ولیعهد وقت اردن] مدرسه‌ای تاسیس کردم و از بانک [متعلق به چلبی] خرج آنجا کردیم. شاهزاده حسن نسبت به آینده‌ی مدرسه نگران بود. موقعی که حریری به عمان آمد، شاهزاده حسن دعوت کرد با او دیدار کنم به این امید که از مدرسه حمایت کند. موقع صحبت با حریری به او گفتم: ما امیدواریم که [از مدرسه] حمایت معنوی کنی. گفت: فقط معنوی؟ گفتم: بله.
 
 
ادامه دارد ...
 
[مطالب مندرج در این سلسله مطالب لزوما مورد تأیید رجانیوز و مترجم نیست و تنها به جهت حفظ امانت به صورت کامل نقل شده است. خصوصا مطالب مرتبط با نیروهای ایرانی، نیازمند تأیید از سوی مراجع ذی صلاح است.]