94/2/1 - 16:56 1970-1-1 03:30:00
شناسه خبر : 208878
وقتی فیلم رو ببینی می‌فهمی که نظامیای مصری در جنگ 1967 نجنگیدن تا اینکه بگیم شکست خوردن. فرماندها به سربازای مصری اجازه ندادن که خودشون رو نشون بدن. این فیلم تأکید داره که در جریان نکسه [شکست، اصطلاحی که برای شکست 1967 به کار می‌رود] هم دلاوری‌هایی رخ داده که باید ثبت بشه.
خاطرات روزنامه‌نگار عرب از سفر به فلسطین اشغالی/14

ماجرای سی هزار کارگر فلسطینی که اسیر کارخانه‌های صهیونیستی بودند

وقتی فیلم رو ببینی می‌فهمی که نظامیای مصری در جنگ 1967 نجنگیدن تا اینکه بگیم شکست خوردن. فرماندها به سربازای مصری اجازه ندادن که خودشون رو نشون بدن. این فیلم تأکید داره که در جریان نکسه [شکست، اصطلاحی که برای شکست 1967 به کار می‌رود] هم دلاوری‌هایی رخ داده که باید ثبت بشه.
گروه بین‌الملل رجانیوز: آنچه می‌خوانیم، ترجمه کتاب «اسرائیلی که من دیدم» نوشته عاطف حزّین است. این نویسنده مصری در اواخر دهه ۹۰ میلادی سفری به سرزمین ها اشغالی داشته و خاطراتش را از این سفر به شکل کتاب منتشر کرده است.
به گزارش رجانيوز،‌ در هفت قسمت قبلی این خاطرات، چگونگی مأموریت یافتن حزّین برای این سفر و همچنین برخی خاطرات او از کودکی اش و آوارگی در جنگ ۱۹۶۷ مصر و اسرائیل و بازجویی طولانی و عجیب از وی توسط اسرائیلی ها در فرودگاه قاهره و نحوه رسیدنش از فرودگاه تا هتل همراه با راننده ی یهودی و جریاناتی که همزمان با رسیدن او به تل آویو در اسرائیل رخ داده بود را خواندیم. همچنین جریان برخوردش با مأمورین سفارت مصر در تل آویو و تحلیل های خبری رسانه های اسرائیل از جریانات وقت را هم دیدیم. همچنین دیدیم که نویسنده در مصاحبه با محمد بسیونی (سفیر مصر در تل آویو) با حمایت حیرت‌انگیز او از صهیونیست‌ها و مواجه شده و از زبان او شنید که راه رسیدن به صلح، نابودی حماس به دست حکومت خودگردان است! در قسمت پیش هم ماجرای رفتن نویسنده به گذراه ایرز در مرز غزه و مواجه شدنش با قوانین سخت‌گیرانه را خواندیم که موجب بازگشت اجباری او به قدس و تهیه جواز عبور خبرنگاری و موفقیت نهایی‌اش در ورد به غزه را خواندیم. نویسنده پس از ورود به غزه به هتل امید نقل مکان کرده و در آنجا با صاحب هتل و یک جوان مبارز فلسطینی هم‌صحبت شد و همچنین به دیدار رئیس پلیس حکومت خودگردان رفته و درباره‌ی وضعیت کلی فلسطین و اتهامات سنگین وی به حماس گفتگو کرد. همچنین خواندیم که نویسنده به دیدار دکتر حیدرعبدالشافی (رئیس هیئت مذاکره‌کننده‌ی فلسطینی در مذاکرات واشنگتن با اسرائیلی‌ها) که از منتقدان جدی توافق اسلو به حساب می‌آمد رفته و نظرات او را جویا شد و دلایل طرفداران صلح با اسرائیل (خصوصا آن دسته‌ای که کاملا نیز «واداده» محسوب نمی‌شدند) را خواندیم. در قسمت گذشته نیز ذکر شد که نویسنده به دیدار سفیر مصر در غزه (محمود کریم) رفته و با او وارد گفتگو شد و تحلیل‌های او از روند قضایا نیز ذکر گردید (از جمله اینکه اسرائیل خواهان صلح حقیقی نیست). 
اما پیش از مطالعه‌ی این قسمت، ذکر این نکته ضروری است که عماد الفالوجی که در این قسمت به عنوان نماینده‌ی حماس با وی گفتگو شده، بیانگر نظرات حقیقی حماس نبوده و نیست. کما اینکه چند سال پس از این مصاحبه به صورت رسمی هم از حماس جدا شد و الان جزو شخصیت‌های «نامحبوب» در بین حماسیون به شمار می‌رود. اینک قسمت چهاردهم:
 
 
کماکان فضای غزه (شهر محاصره‌) با فضای دمیاط (شهر هجرت [اجباری نویسنده در کودکی]) خیلی منسجم با هم در می‌آمیخت و مرا می‌برد به سال 1972. حالت نه جنگ نه صلحی که [پس از جنگ 1967 و جنگ فرسایشی پس از آن] بر منطقه خیمه زده بود، همراه شده بود با حالت «نه سیری، نه گرسنگی» که بر خانواده‌های آواره و مهاجرت کرده در دمیاط و رأس البر چنگ انداخته بود. همه‌‌ی ملت مصر می‌خواستند از آن حالت بیرون بیایند، ولی تمایل اهالی پورت سعید برای ورود به جنگ چیز دیگری بود. آیا پیروزی می‌خواستیم یا خواسته‌مان صرفا این بود که بتوانیم به خانه‌هایمان در پورت سعید و پورت فؤاد برگردیم؟ آیا می‌خواستیم اسرائیل را شکست داده و از سینا [که در جنگ 1967 اشغال کرده بود] بیرونش کنیم، یا آرزویمان این بود که رزمنده‌ی مصری فرصتی حقیقی پیدا کند تا بتواند خشم‌اش را نشان دهد؟
یک روز در ساحل دمیاط به تنهایی قدم می‌زدم (همانطور که الان داشتم در ساحل غزه به تنها قدم می‌زدم) تا اینکه ازدحامی در اطراف یک درشکه و یک دوربین فیلم‌برداری سینمایی [در ساحل دمیاط] نظرم را جلب کرد. کنجکاوی باعث شد بروم وسط جمعیت تا اینکه دستم به درشکه رسید. داخل درشکه، بازیگر [معروف] صلاح السعدنی نشسته بود درحالیکه لباس خاکی‌رنگ نظامیان مصری را پوشیده بود، درست مثل دایی‌ام «عربی» که لباس نظامی‌ای به همین رنگ به تن می‌کرد. در کنار او هم هالة فخری (یک خانم بازیگر) نشسته بود و یک خانم بازیگر دیگر که خیلی سعی نکردم اسمش را بفهمم. به خودم جرئت دادم از صلاح السعدنی پرسیدم اسم فیلمی که مشغول تصویر‌برداری‌اش هستند چیست. گفت: «آوازهایی در گذرگاه» ناگهان یک مرد دمیاطی که پشت سرم ایستاده بود فریاد زد: «استاد صلاح آخه الان وقت آواز خوندنه؟ می‌خوایم خلاص شیم.»
چون صلاح السعدنی در پاسخ دادن برخورد خوبی کرده بود یک سؤال دیگر هم پرسیدم: «این آوازها چه ربطی به لباس ارتش دارد که پوشیده‌ای؟» ظاهرا از سؤالم خوشش آمد، دستم را گرفت و بالا آورد تا کنارش در درشکه بنشینم. بعد یک ساندویچ به من داد که خیلی ذوق‌زده‌ام کرد (نه به این دلیل که گرسنه بودم، بلکه به این خاطر که در بین همه‌ی آن جمعیت که اطراف محل فیلم‌برداری ایستاده بودند ساندویچ را به من داد). صلاح السعدنی از من پرسید: «چند سالته؟»
-کلاس دوم دبستان.
-خیلی خوبه. اسم گذرگاه متلا رو شنیدی؟
-بله، یکی از سه گذرگاه وسط [شبه‌‌ جزیره‌ی] سیناست. داییم برام گفته.
-خیلی هم خوب. ما توی این فیلم نقش یه سری از سربازای مصری در جنگ 1967 رو بازی می‌کنیم که فرماندشون گروهبان محمود مرسیه. این نظامیا این گذرگاهو ترک نکردن تا همقطاراشون فرصت عقب‌نشینی پیدا کنن و نیروهای دشمن به اونها دست پیدا نکنن و نابودشون نکنن. بعد یکی یکی به خاک افتادیم تا اینکه گذرگاه سقوط کرد، ولی بعد از کشته شدن همه ما و بعد از نجات هم‌قطارامون.
-منظورتون اینکه وقتی هم‌قطاراتون عقب‌نشینی کردن دیگه؟
-وقتی فیلم رو ببینی می‌فهمی که نظامیای مصری در جنگ 1967 نجنگیدن تا اینکه بگیم شکست خوردن. فرماندها به سربازای مصری اجازه ندادن که خودشون رو نشون بدن. این فیلم تأکید داره که در جریان نکسه [شکست، اصطلاحی که برای شکست 1967 به کار می‌رود] هم دلاوری‌هایی رخ داده که باید ثبت بشه.
-ببخشید استاد صلاح. با اجازه این گفتگو رو در مجله‌ی مدرسه منتشر می‌کنم ولی یادت رفت دو چیز رو برام بگی: اول اینکه کدوم آوازها رو در گذرگاه می‌خوندید. دوم اینکه تصویربرداری در دمیاط چه ربطی به جنگ و عقب‌نشینی از سینا داره؟
-معلومه که تو یه روزنامه‌نگار بزرگ مثل برادرم محمود السعدنی می‌شی. چیزی درباره ش شنیدی؟
-معلومه که شنیدم. من ازش می‌خونم. یعنی نوشته ها‌ش رو در مجله‌‌ی «صباح الخیر» می‌خوندم ولی دیگه نمی‌نویسه.
-خارج از مصر زندگی می‌کنه. یه پسر هم داره به اسم اکرم که مثل تو عاشق روزنامه‌نگاریه. حالا برگردم سر سؤال. یکی از کسایی که با من توی فیلم بازی می‌کنه احمد مرعیه. توی فیلم نقش یک سرباز هنرمند که ترانه گفتن و آهنگ‌سازی رو خوب بلده بازی می‌کنه. اون برامون یک سری شعر گفته تا ما بیشتر در گذرگاه مقاومت کنیم. چیزای زیبایی درش هست که به این عبارت ختم میشه: «از زخمم خون می‌ریزد ... می‌میرم. و تو زنده ‌بمان ای لبخند مصر». و این عبارت خلاصه‌‌ی فیلمه. الان هم برو به امان خدا چون کارگردانمان  استاد علی عبدالخالق اشاره می‌کنه که تصویربرداری داره شروع میشه.
-و داستان میاط؟
-من توی فیلم نقش یک سربازی دمیاطی رو بازی می‌کنم به اسم مسعد ابوالمعاطی که مرخصی‌ام تمام شده و چند روز پیش از شروع جنگ 1967 دارم با مادرم و نامزدم به ایستگاه قطار می‌ریم [که به محل خدمتم برگردم].»
***
چیزی که بر قهرمانان فیلم آوازهایی در گذرگاه گذشت، خیلی فرقی ندارد با آنچه اینجا در اردوگاه جبالیا داخل باریکه‌ی غزه می‌گذرد، جایی که چند دقیقه دیگر به آنجا خواهم رسید. خانه‌ی عماد الفالوجی آنجاست. جوان عضو حماس که در فهرست سازمان آزادیبخش فلسطین وارد انتخابات شورای قانونگذاری فلسطین شد و پیروز هم شد. او الان (البته روی کاغذ) عضو حماس (که انتخابات را تحریم کرده بود) نیست. ولی همه‌ی فلسطینی‌های اینجا تأکید می‌کنند که او یکی از مهم‌ترین اعضا و مغزهای متفکر حماس در غزه است. ای بسا رفتنش سراغ سازمان آزادیبخش فلسطین هم یک گام تاکتیکی بوده، مثل عقب‌نشینی ارتش مصر در 1967.
در هر حال باید با این جوانی که از «گذرگاه» موجود بین حماس و سازمان آزادیبخش فلسطین [ساف] محافظت می‌کند دیدار کنم. و باید با همان جوان (ماجد) تماس بگیرم تا با ماشینش مرا به جبالیا برساند.
***
وقتی مقصدم را به ماجد گفتم فوری پرسید: قرار است با الفالوجی دیدار کنی؟
-از کجا فهمیدی؟
-او یکی از نشانه‌های خاص جبالیا به حساب می‌آید. ضمنا یک معمای بزرگ هم به حساب می‌آید. تو هم که خبرنگاری و قطعا مأموریتت بدون حضور او تکمیل نمی شود.
-ماجد، برایم از جبالیا و اهالی‌اش بگو.
-طول مسیر برای اینکه همه چیز را برایت بگویم کافی نیست. ولی می‌توانم بگویم کارهایی که بچه‌ها و جوان‌ها و مردان و زنان جبالیا کردند بود که باعث شد اسرائیل گشتن به دنبال راهی برای خروج از غزه را تسریع کند. نظامیان یهود [صهیونیست‌ها] را از بالای پشت بام‌ها می‌زدند بدون اینکه دست نظامی‌ها به آنها برسد. در خیابان‌های تنگ جبالیا هم مانع می‌گذاشتند تا اسرائیلی‌ها نتوانند [پیش‌روی کرده] و بروند بالای بام‌ها و دستشان به آنها برسد. اسرائیل خیلی در اردوگاه جبالیا ضربه خورد، تا جایی که وزیر اقتصاد اسرائیل همین سه روز پیش در تلویزیون اسرائیل در جواب کسانی که خواستار لغو توافقنامه‌‌ی اسلو هستند گفت: «دوباره می‌خواهید به پشت‌بام‌های جبالیا برگردید؟ ممکن نیست باز اینچنین شود.»
***
این هم جبالیا. خیابان‌هایش تاریک تاریک است. حتی یک تیر چراغ برق هم در آن نیست. مگر نه اینکه اردوگاه فدائیون فلسطینی بوده؟[1] ماجد نمی‌دانست منزل عماد الفالوجی کجاست. ابتدای خیابان از یک بچه سؤال کرد و او هم خیلی سریع راه را نشان داد، درحالیکه تعجب کرده بود چطور ممکن است یک فلسطینی خانه‌ی عماد را بلد نباشد!
[رسیدیم به خانه‌ی عماد الفالوجی]. یک خانه‌‌‌ی فلسطینی متوسط رو به پایین، ولی در نهایت نظافت و مرتبی. عماد در یک اتاق بزرگ به استقبالم آمد که چند مبل راحتی در آن بود و نشان می‌داد عموما کسی هست روی آن بنشیند [و رفت و آمد به اینجا زیاد است].
به دلیلی که نمی‌دانم، استقبالش این حس را به من منتقل نکرد که مهمان مطلوبی هستم، شاید دوست داشت جلسه‌اش با آن جوانانی که با آمدن من قطع شد را ادامه می‌داد. با وجود اینکه ریش و سبیل و عینک طبی سن انسان را بیشتر نشان می‌دهد، ولی من تخمین زدم که عماد سنش پایین سی و پنج سال باشد. و این اخم روی صورتش هم شاید ساختگی باشد تا سنش را بیشتر نشان دهد. در هر حال هر سال در اینجا [غزه‌ی تحت اشغال و بعد هم تحت محاصره]برابر ده سال است. همه اینجا یا جوانند یا پیرمرد، این خاک معنای کودکی را نمی‌شناسد.
باید راهی به درون این جوان پیدا می‌کردم. آن وقت می‌توانستم خوب بررسی‌اش کنم و مکنونات قلبی‌اش را بفهمم، فلذا گفتم: «پیش از شما با خیلی‌ها دیدار داشتم و شاید شما آخرین کسی باشی که در غزه با او دیدار دارم. تمام کسانی که پیش از تو با آنها صحبت کردم بر همان چیزی که خودم برداشت کرده بودم تأکید داشتند و آن هم اینکه حکومت خودگردان یک «خالی‌بندی» محض است و غزه عملا هنوز تحت اشغال قرار دارد و پرچم‌های فلسطین که برافراشته شده هم یک بازی [«سرکاری»] است که اسرائیل با آن به ما می‌خندد. با هیچ یک از وابستگان به حماس گفتگویی نداشتم، تو تنها کسی از آنهایی که بیرون زندان است. و طبیعی نیست که از غزه بروم پیش از آنکه ببینم تحلیلت از اوضاع فعلی و پیش‌بینی‌ات راجع به آینده چیست.»
 
[عماد الفالوجی در کنار یاسر عرفات]
 
مهندس عماد فالوجی شروع به صحبت کرد و گفت: «در ابتدا اجازه می‌خواهم بگویم که من در اینجا از طرف جنبش حماس (به عنوان یک گروه مشخص) صحبت نمی‌کنم، بلکه از طرف حماس به عنوان یک نوع تفکر حرف می‌زنم که خواهان برپایی کشور مستقل و دارای سیادت ملی فلسطین به پایتختی قدس است [البته حماس این هدف را منوط به محو شدن رژیم صهوینیستی از وجود می‌داند، نه چنانکه الفالوجی می‌خواهد نشان دهد، از طریق صلح با اسرائیل].
 اما درباره‌ی تحلیل اوضاع، باید بگویم که "برادر عرفات"، برای محقق کردن صلح از طرف خودش اجتهاد کرد و پذیرفت که وارد این ریسک شود و ما از همان اول هم پیش‌بینی می‌کردیم که ریسکی که کرده آرزوی فلسطینی‌ها را برآورده نکند ولی او اصرار داشت که این، آغاز محقق شدن آرزوی فلسطینی‌ها در برپایی کشور فلسطینی است. در این راستا توجیهاتی هم دست و پا کرد که هر بار آنها را تکرار می‌کند. ما این را می‌فهمیدیم که تنها همّ و غمّ اسرائیل امنیت است. و فقط و تنها فقط امنیت. و اگر می‌توانست این امنیت را بدون صلح به دست آورد حتما این کار را می‌کرد ولی تقدیر خدا اینچنین بود که صلح، راه رسیدن به امنیتی باشد که می‌خواهد. اسرائیل فقط خواهان امنیت داخلی خودش است، ولی چطور؟ از طریق اینکه کاری کند تا سازمان آزادیبخش فلسطین (یعنی بزرگترین گروه فلسطینی) از طریق مذاکرات اسلو خودش را [از نبرد] کنار بکشد. 
خطر توافقنامه‌‌ی اسلو از خطر کمپ دیوید کمتر نیست که در آن هم اسرائیل موفق شد مصر را به «بی‌طرفی» کشانده و از درگیری عربی-اسرائیلی بیرون ببرد. و این واقعا یک خسارت عظیم بود. اسرائیل خیال کرد توافقنامه‌ای با این شکل، هدف امنیت اسرائیل را محقق خواهد کرد. ولی حماس خواست [با عملیات‌های استشهادی] نشان دهد که این توافقنامه، ابدا اسرائیل را به هدفش نمی‌رساند. در خلال توافقنامه‌‌ی غزه و اریحا، وضعیت مخالفین فلسطینی [مخالفان سیاسی عرفات] قوی بود، ولی بعد از ورود حکومت خودگردان به کرانه‌ی باختری، این یک قدم مثبت به نفع عرفات بود [و وضع او را بهبود بخشید]. 
ما روی این حساب کرده بودیم که اسرائیل ابدا ریسک نخواهد کرد که به عرفات اجازه ورود به کرانه‌ی باختری را بدهد ولی اسرائیل این ریسک را کرد و دامنه‌ی حکومت خودگردان به کرانه‌‌ی باختری کشیده شد و فلسطینی‌ها به قدس نزدیک شدند، ولی اسرائیل حساب و کتاب دیگری در ذهن داشت. اسرائیل نمی‌خواهد که صلح منجر به برپایی دولت مستقل فلسطین شود فلذا دست به گام‌هایی تحریک‌آمیز در مقابل مذاکره کنندگان فلسطینی زده و آنان را در مقابل ملتشان در منگنه گذاشت. مثل موضوع الخلیل که خیلی پیچیده شد تا جایی که رئیس اسرائیل اعلام کرد الخلیل برای آنها از قدس مقدس‌تر است و وضع الخلیل پیچیده‌تر از قدس است. بعد هم که جریان بیت لحم و بارگا راحیل و گسترش شهرک[های صهیونیست‌نشین] در آنجا را پیش آورد.
 فلذا اسرائیل همیشه می‌خواهد فلسطینی‌ها را مشغول چیزی کند و مدام آنها را در بحرانی قرار دهد و نمی‌خواهد که فلسطینی‌ها را در توافق کامل با یکدیگر ببیند. به همین دلیل بود که عیاش (مشهورترین فرمانده نظامی حماس) را به قتل رساند. و طبیعتا ممکن نبود حماس در مقابل این کار سکوت کند. در عمل هم [بعد از عملیات‌های استشهادی حماس و محاصره‌‌ی  امنیتی اسرائیل در پی آن] همه موضوع بیت لحم را فراموش کردند و بحث همه این شد که چطور از بحرانی که حماس ایجاد کرده بیرون برویم و بزرگترین موفقیت برون رفت از بحران فرض شد.
 تحریکات متقابل بین اسرائیل و حماس هم ادامه پیدا کرد و وضعیت عمومی را به هم ریخت. الان اسرائیل افکار عمومی [جهان] را به نفع خود جلب کرده چون خودش را مطرح کننده‌ی طرح‌های صلح‌آمیز و قربانی تروریسم نشان می‌دهد. جهان هم برای پشتیبانی از او یک کنفرانس بین‌المللی در شرم‌الشیخ ترتیب داده است. این البته ظاهر شرایط است، ولی عمق مسئله خیلی بیشتر از اینهاست چون طرفهای دیگری هم وارد معادله شده‌اند. طرف‌هایی بودند که دوست نداشتند ببینند عرفات پایش به کرانه باختری رسیده، طرف‌هایی بودند که دوست نداشتند عملیات صلح [سازش] با آرامش صورت گیرد، طرف‌هایی هستند که دوست ندارند ببینند عرفات با حماس به توافق نظر برسد. و در اوج چنین وضعیتی است که اوضاع فلسطین به هم می‌ریزد.»
-گذشته از این کنفرانس بین‌المللی، می‌خواهم بدانم کارهای حماس را چه می‌نامی، تروریسم یا جهاد؟
-اسم‌گذاری‌ها متفاوت است. از نظر اسرائیل این کارها تروریسم است اما در حقیقت، اسرائیل بیشترین مسئولیت را در خشونت و خشونت متقابل بر عهده دارد. من خودم در جریان امضای توافقنامه قاهره  بین حماس و حکومت خودگردان حضور داشتم. حماس آنجا تعهد کرد که دست به کاری نزند که حکومت خودگردان را در تنگنا قرار دهد. [...]عملا هم حماس مدت هفت ماه هیچ کار نظامی‌ای نکرد. برای اولین بار در این کشور ماه رمضان به آرامی سپری شد. اسرائیل از چند ماه قبل از ماه رمضان برای آن خود را آماده می‌کرد. ولی این بار با صلح سپری شد و این به وضوح یعنی اینکه حماس به وعده‌ای که داده بود عمل کرد.
 ولی کشته شدن عیاش [توسط اسرائیل] این آتش‌بس را از بین برد و حماس هم توافقش [با حکومت خودگردان] را نقض کرد. بله، حکومت خودگردان دخلی به کشته شدن عیاش نداشت ولی در هر حال توافق با حکومت خودگردان به نفع اسرائیل است. چون یک قاعده‌ی معروف وجود دارد که می‌گوید که ما چیزی داریم به اسم امنیت فلسطینی، و چیزی داریم به اسم توافق فلسطینی-فلسطینی که مساوی ست با امنیت اسرائیل. [...] چیزی که الان رخ می‌دهد را حماس آتش‌بس می‌خواند و عرفات به آن می‌گوید صلح. ولی راستش را بخواهی این به هیچ عنوان یک معاهده‌‌ی صلح به حساب نمی‌آید. همانطور که گفتم هدف اول و آخر اسرائیل امنیت است. [...]»
به مهندس عماد گفتم: «برادر عماد، تو بین دو نقیض جمع کرده‌ای که نیازمند تفسیر است. با فهرست انتخاباتی فتح وارد مجلس شده‌ای ولی داخل مجلس طبق نظریات حماس رفتار می‌کنی. این تناقض نیست؟
شیخ عماد الفالوجی جواب داد: «من با فهرست انتخاباتی فتح وارد مجلس نشدم، بلکه به عنوان یک اسلامگرای مستقل در ائتلاف انتخاباتی ملی وارد مجلس شدم. ما در دایره‌‌ی انتخاباتی شمال بودیم و در انجا باید هفت نفر انتخاب می‌شدند. بحثی شد در این باره که یک فهرست ائتلافی ارائه دهیم که سه نامزد از فتح در آن باشد، دو اسلامگرا و دو مستقل. وقتی مردم دیدند اکثر فهرست از اعضای فتح است، مرا هم جزو فتح در نظر گرفتند. با این شکل وارد انتخابات شدیم و به مجلس رفتیم تا به همه ثابت شود که فلسطین ابدا موفق نخواهد شد مگر با ائتلاف بین فتح و حماس و جبهه‌ی خلق برای آزادی فلسطین و مستقل‌ها. این ترکیبی است که اگر بتوانیم به وجود بیاوریمش از حمایت ملت هم برخوردار خواهد شد و شاهد آن هم موفقیت ما در انتخابات است.»
-ولی برادر، فکر می‌کنی در سایه‌‌ی اشغالگری غیرمستقیم اسرائیل، مجلس قانونگذاری فلسطین می‌تواند نقشی ایفا کند؟
-امیدوارم نقشی ایفا کند. ولی این مجلس بیشتر به امور داخلی فلسطین خواهد پرداخت و اگر بتوانیم در آن یک کمیته‌ی گفتگوی فلسطینی ایجاد کنیم تا در مرحله‌‌ی پیش رو نقش مهمی ایفا کند، خودمان را موفق خواهیم دانست.
-ولی شما یک ماجرای مهم‌تر از این گفتگوی داخلی پیش رو دارید و آن هم جوان‌های انتفاضه است که الان بی‌کارند، و همچنین 30 هزار کارگر فلسطینی که در اسرائیل [مناطق اشغالی فلسطین] کار می‌کردند [ولی بعد از محاصره نمی‌توانند به محل کار خود بروند]. مجلس چطور می‌تواند در حل این مشکل کمک کند؟
-این واقعا مشکلی است. چون باریکه‌‌ی غزه به شدت با اسرائیل [مناطق اشغالی فلسطین] مرتبط است. همه‌ی نیروهای کار اینجا در آنجا کار می‌کردند. فلذا راحت نیست که از کارخانه‌های اسرائیل که هزاران‌ تن از کارگرانمان را به کار گرفته بود، بی نیاز شویم. در عین حال ما نمی‌توانیم اسیر این کارخانه‌های اسرائیلی باشیم. با توجه به این تناقض وحشتناک، الان در تلاشیم برای کارگرانمان کار مناسب در غزه فراهم کنیم و برای این کار  چند سال وقت نیاز است. به همین دلیل الان ما توجهمان به تولید داخلی است و به کارگیری سرمایه‌های فلسطینی در داخل؛ که الان در خارج اند؛ تا بتوانیم مؤسسات بزرگی تأسیس کنیم که تعداد زیادی کارگر را به کار بگیرد و با این وجود، نمی‌توانیم از کار در اسرائیل بی‌نیاز شویم.
-می‌رسم بگویم که در خواب و خیالی! چطور ممکن است که صاحب سرمایه‌ای بیاید و پولش را در اینجا و در این شرایط ناامید کننده سرمایه‌گذاری کند. شنیده‌ای که می‌گویند سرمایه ترسوست.
عماد الفالوجی [به این سؤال آخر] اینطور جواب می‌دهد: «می‌دانم. خواب و خیال هم نمی‌کنم. ما اگر در مجلس قوانینی تصویب کنیم که از سرمایه‌ها حمایت کند، دیگری مشکلی نخواهد بود. حالا چه صاحب این سرمایه فلسطینی باشد چه از دیگر مناطق عربی. من خیلی روی کشورهایی که پول می‌دهند حساب نمی کنم که با پولشان در غزه و کرانه باختری کارخانه ایجاد کنیم. من خواستار پولهای عربی [از سرمایه‌داران غیردولتی ] هستم تا این سیل ناامیدی را که باعث شده بسیاری از فلسطینی ها به بازگشت به تبعید [آوارگی خارج از فلسطین] فکر کنند را؛ متوقف کند. 
و می‌ترسم بگویم (طبق تعبیر تو) که طرحی وجود دارد که مناطق حکومت خودگردان را از جوانان فلسطینی خالی کند. می‌دانستی آمریکا که در دادن ویزا به فلسطینی‌ها برای سفر به آمریکا امتناع می‌کرد حالا خودش برای دادن ویزا تلاش می‌کند و آن هم با نهایت سادگی! این را چه می‌نامی؟ طرح و نقشه نیست؟
 به همین دلیل است که با بلندترین حدِ صدایم فریاد می‌زنم که ای جوانان فلسطین، به خاک سرزمینتان بچسبید و پایداری کنید و صبر داشته باشید چرا که این خاک با حرف تبدیل به بهشت نخواهد شد، بلکه با عمل اینطور خواهد شد و هیچ کسی نمی‌تواند کار کند جز بازوان شما. خواهش می‌کنم بیایید کشورمان را بسازیم و مطمئن باشید که همه‌ی نیروهای دنیا ابدا نخواهند توانست (از این بعد) ما را از اینجا بیرون کنند.
 
ادامه دارد ...
مترجم: وحید خضاب
 
 
پی‌نوشت‌ها:
1-فدائی به چریک‌های مبارز فلسطینی گفته می‌شد که در گروه‌های مختلف فلسطینی عضو بوده و در مسیر مبارزه با صهیونیست‌ها دست از جان شسته بودند. به مرور اصطلاح فدائی، تبدیل شد به عنوان تمام اعضای مسلح گروه‌های فلسطینی.
 
قسمت‌های قبل:

قسمت سيزدهم خاطرات روزنامه نگار عرب از سفر به فلسطین اشغالی