محمد مهدي تهراني
درویشی به سلطان حمله برده بود و او را محاکمه می کردند، قاضی گفت: «چرا سلطان را کشتی؟» گفت: «برای آنکه سلطان ظالم و جائر بود.» قاضی گفت: «مرد حسابی مگر انوشیروان را پشت دروازه نگه داشته بودی که این را بکشی و آن را بگماری؟!»
چندی است برخی از علمای عامه، سخن از انتخابات فرارو می گویند و در این میان، آنچه که مقدمه بحث می شود، نقد پیوسته و بی وقفه مجریان کنونی است. برخی درویشان که تکیه بر کرسی تقوا زده اند، گاه چنان در نقد و موشکافی عملکرد دولت سخن می رانند که راهزنان را دیگر نیازی به طرح موضوعی جدید درخور مسائل مهمه کشور باقی نمی ماند. گو آنکه هر آنچه هیزم برای تأمین آتش نیاز باشد، حضرات پیشاپیش تدارک دیده اند. لذاست که زحمت قوم کینه توز اندک است.
در این میان، بادیه نشینان را نیز مشکلاتی در تحلیل مسائل پیش آمده حادث شده است. اینان را از فرط بزرگنمایی خرده مشکلات از سوی بزرگان شهر، گمان می رود که گویا باید از این همه ظلم و جهل و بی برنامگی و بی عدالتی مجریان کنونی به ایزد منان پناه برد که شاید عنایتی از جانب حق متعال متوجه حال مردمان شود و از بار ظلم گسترده و بی حد و حصر کنونی رهایی یابند. همه دست بر دعا برداشته اند تا شاید آسمان الهی دهان باز کند و فرشته ای به امداد وضع جانکاه کنونی برسد. البته برخی هم به جهت خلط مبحثی که پیش آمده، مقیم بیابان های اطراف و اکناف شده اند و نماز استسقاء اقامه می کنند!
گو آنکه نافیان کنونی در پی کاندیداتوری انوشیروانی هستند که جامعه خبری از آن مطلع نیست، یا شاید هم طی تحقیق و تفحص های سال های متمادی به گنجی رسیده اند و وجود ورزیده ای را کشف کرده اند که از صحنه سیاسی کشور به دور مانده و جفاها در حق او رفته.
حکایت آن تکیه زنندگان به کرسی تقوی، حکایت مردمانی است که چون 100 را نتوانستند یافت کنند، نود را هم سر بریدند تا دیگر دغدغه موضوعات مهمه را نداشته باشند! اما پشت پرده ای در باب سیاست نیست و برخی از همین درویشان امروز، خود کارنامه ای روشن و شفاف دارند که از همان انتخابات گذشته با شعارهای فریبنده و جذابش باقی است. اینان اگر مرد احیای گفتمان انقلاب و حرکت در راه عدالت بودند، همان روز انتخابات رنگ عوض نمی کردند و برای فریب مردم صغری و کبری نمی بافتند و هر روز یک کت و شلوار عوض نمی کردند!
جالب اینجاست که اینان آن روز از ارجحیت صالح مقبول بر اصلح نامقبول می گفتند و امروز نظرشان عوض شده است. میدان سیاست چه میدان خوش آب و رنگی است، شاید بهتر آن باشد که بادیه نشینان شهر به خود آیند و طریق درویشان خیال پرداز را به جاهلان این دیار بسپارند و آنچه را که طلای نقد است، به نسیه اوهام نفروشند.